Connect with us

بی بی سی فارسی

کرونا در افغانستان؛ آمار رسمی: ۶۰۷ نفر مبتلا، ۱۹‌ جان‌‌باخته

منتشر شده

 در

(Last Updated On: حمل ۲۴, ۱۳۹۹)
کرونا در افغانستان؛ آمار رسمی: ۶۰۷ نفر مبتلا، ۱۹‌ جان‌‌باخته

Getty Images
کرونا در افغانستان؛ آمار رسمی: ۶۰۷ نفر مبتلا، ۱۹‌ جان‌‌باخته

وزارت صحت/بهداشت افغانستان اعلام کرده که شمار بیماران کرونا در این کشور به ۶۰۷ نفر رسیده است و شمار جان‌باختگان در نتیجه این بیماری هم به ۱۹ نفر رسیده است.

وحیدالله مایار، سخنگوی این وزارتخانه، امروز (یکشنبه،‌ ۲۴ حمل/فروردین) در یک نشست خبری گفت در یک شبانه روز گذشته، ۵۲ مورد تازه بیماری کرونا در این کشور شناسایی شده‌اند.

به گفته او، ۲۸ مورد این بیماری در کابل، پایتخت این کشور شناسایی شده‌اند. با این موارد تازه شمار بیماران کرونا در این شهر به ۱۴۶ نفر رسید.

در ولایت هرات که کانون ویروس کرونا در أفغانستان خوانده می‌شود، نیز مقام‌های بهداشتی گفته‌اند که هفت مورد تازه دیگر از بیماری کرونا شناسایی شده‌اند و اکنون شمار بیماران در این ولایت به ۲۷۳ نفر رسیده است.

شمار بیماران کرونا در افغانستان با ثبت موارد جدید به ۶۰۷ نفر می‌رسد.

موارد جدید یک شبانه روز گذشته افزون بر کابل و هرات، در ولایات قندهار، بلخ، بامیان، پکتیا ،هلمند و ننگرهار ثبت شده‌اند.

آقای مایار می‌گوید که تاکنون ۱۹ نفر در نتیجه بیماری کرونا جان داده‌ و ۳۸ نفر از بیماران کرونا هم بهبود یافته‌اند.

با افزایش شمار بیماران کرونا در أفغانستان، در بسیاری از شهرهای این کشور محدودیت‌هایی در رفت و آمد وضع شده است.

این محدودیت‌ها از امروز در شهر کابل شدیدتر شده است.

شمار بیماران کرونا در افغانستان با ثبت موارد جدید به ۶۰۷ نفر می‌رسد.

Getty Images
شمار بیماران کرونا در افغانستان با ثبت موارد جدید به ۶۰۷ نفر می‌رسد.

یعقوب حیدری، والی کابل می‌گوید اکنون تمام دروازه‌های ورودی شهر کابل بسته شده است.

به گفته او، اگر وضعیت به همین شکل ادامه یابد، قرنطین کامل در تمام شهر کابل نیز وضع خواهد شد.

در کابل از دو هفته به این سو محدودیت در رفت و آمدهای روزانه وضع شده بود که برای دو هفته دیگر ادامه خواهد داشت.

تنها بخش‌های نظامی، انتقال مواد خوراکی، خدمات بهداشتی، کارمندان بهداشتی، مواد ساختمانی، کارمندان شبکه‌های مخابراتی و کارمندان بخش‌های خدماتی از محدویت تردد معاف هستند.

کمیته مبارزه با کرونا در ولایت بلخ نیز امروز تصمیم گرفته که از فردا شهر مزار شریف قرنطین شود و با مستقر شدن نیروهای امنیتی در جاده‌ها از تردد مردم در شهر جلوگیری شود. تاکنون ۲۱ بیمار کرونا در این ولایت شناسایی شده است.

در ولایت هرات که بیشترین بیماران کرونا را دارد نیز از چندی به این سو قرنطین کامل وضع شده است.

به خواندن ادامه دهید
اعلانات

بی بی سی فارسی

هفته فرهنگ و هنر؛ برف زیبا، برخورد گلستان و گودار، پیژامای پاره، حراج شاعرنشسته

منتشر شده

در

(Last Updated On: دلو ۶, ۱۴۰۰)
ایران

BBC

بعد از فاجعه مرگ شاعر دراز کشیده به زنجیر (آبتین بکتاش)؛ شاعری نشسته (مجسمه‌ای از پرویز تناولی)، در حراج بزرگ تهران، میلیاردها تومان خریده شد. مجلات در انتظار کاغذ و رحمی در دل اقتصاد، مطالبشان بیات می‌شد. روزنامه‌ها ندانستند با کاریکاتورهای کرملین چه کنند، و به اشاره گذشتند.

هفته، خبرهای خوش هم داشت. برفی که اسکی‌سواران را به دامنه‌های البرز کشاند، سدهایی که پرآب شدند. عکس‌های زیبا از شهرها با گردش گلوله‌های برف بالای سر مردمانش در شبکه‌های اجتماعی پر شد، تا اینکه فیلم‌ها رسید از ماندن کامیون‌ها در برف و سیل روان مهیب و روستاهای تا کمر در برف و پل‌های فروریخته. خشکسالی و بی‌آبی جای خود به برف زمستانی داده. البته سیل، بهمن و ریزش کوه هم.

محمد کاسبی در سریال‌هایی از جمله خوش‌رکاب، سه در چهار، خوش‌نشین‌ها و دلبر آهنی، و فیلم‌هایی مثل عزیزم من کوک نیستم، دیوار و عروسک فرنگی شادی آفرینی کرده است. حالا روی تخت بیمارستانی است و دخترش برای نجات وی دعا می‌طلبد. از همان تخت بی‌اشاره به قصه لباس جدید پادشاه نوشته هانس کریستین آندرسن، می‌گوید: کش شلوار مملکت پاره شده، پیژامه‌ از پایش افتاده است.

نقش دیوارهای انقلاب چه شد؟

سرنوشت دیوارکوب‌ها و نقاشیهای دیواری انقلابی خیابان‌ها در شهرهای کشور، مدت‌هاست که سوژه کتاب‌ها و تحقیق‌هاست و ده‌ها کتاب عکس و متن در شناخت آن روز و روزگاران چاپ و منتشر شده است. گهگاه هم خبرنگاران پیگیر در جستجوی آن برآمده‌اند تا بدانند، این تابلوها کجاست و آیا صاحبان این آثار دارنده آن هستند. آیا نمونه‌های مشخص این تابلوها در موزه‌ها وجود دارد یا نه.

راحت‌ترین بخش تحقیقات در مورد دیوار خیابان‌های انقلاب، جایی است که خبرنگاران به جستجوی نقاشان صاحب اثر برآمدند و دریافتند که چه تعداد از آن‌ها خارج از کشور هستند و بی‌خبر از سرنوشت تابلوهای خود.

در خبرست که موزه هنرهای معاصر تهران در صدد جمع آوری تابلوهای آن روزگاران برآمده تا در نمایشگاه پیش رو (آینه در آینه) در سالگرد انقلاب در معرض دید نسلی قرار گیرد که در آن زمان به دنیا نیامده بودند. اما مشکلاتی در کار بروز کرده است.

ایرج اسکندری نقاش و استاد دانشگاه که نقاشی‌های متعددش بر دیوارهای بلند بود، از جانب موزه هنرهای معاصر به کمک طلبیده شده. نقاش تصور داشت که تابلوهای برداشته شده از دیوارها در انبارهایی موجود است و مشخصات تابلوها را برای موزه فرستاده. او در این رابطه گفت: “از جمله اثری است در ابعاد ۲۱در۳متر که در سال۱۳۶۱ تحت عنوان انقلاب اول، دوم وسوم کار شده بود و به قاعده باید اصل تابلو در انبار مجموعه فرهنگی آزادی باشد. اما هرچه گشتند پیدا نکردند. این اثر ۲۱ متری گم شده است.”

اسکندری افزوده: “یاد آثار دیگرم افتادم که بر دیوارهای خیابان انقلاب و در حوزه هنری کار کرده بودم و اینک مفقودالاثرهستند، برخی از آنها از دیوارها پاک شده و برخی بزعم من پاره شده و از بین رفته‌اند. حال با این اوضاع نمی‌دانم از این وقایع بایستی خوشحال باشم یا غمگین.”

برخوردهای گلستان و گدار

در جشنواره معتبر فیلم برلین، فیلمی درباره رابطه دو فیلمساز بزرگ ارایه شده است، با عنوان “جمعه می‌بینمت رابینسون” سازنده آن میترا فراهانی است که پنج سال قبل با ساختن فیلم مستندی درباره روزهای آخر زندگی بهمن محصص نقاش و مترجم نامدار ایرانی، در صحنه بین‌المللی درخشید.

به گزارش سینمادیلی فیلم جدید میترا فراهانی فیلمساز و نقاش ایرانی ساکن پاریس، در بخش “برخوردها” در جشنواره برلین به نمایش درخواهد آمد. این فیلم مستندی عجیب و عجیب‌تر از فیلم قبلی فراهانی شناخته شده، چرا که درباره رابطه فیلمساز جریان‌ساز فرانسوی ژان لوک گدار و فیلمساز و ادیب شهیر ایرانی ابراهیم گلستان است. گدار و گلستان در این مستند آنها به‌طور هفتگی از طریق ایمیل که شامل ویدیو، تصویر و نامه است با هم صحبت می‌کنند.

گودار و گلستان از نزدیک یکدیگر را نمی‌شناختند. نام مستند از جایی می‌آید که فراهانی پیشنهاد گفتگو با گدار را مطرح کرده و او در جواب به فراهانی گفته: “جمعه می‌بینمت رابینسون”، پاسخی دو پهلو که اشاره‌ای به شخصیت “جمعه” در داستان رابینسون کروزوئه هم دارد.

میترا فراهانی در فیلم مستند قبلی خود “فیفی از خوشحالی زوزه می‌کشد” هم نگاهی تازه به فیلم مستند را یافته بود. در تجربه تازه هم وی همراه با دوربین وارد خلوت سوژه‌ها شد. در این خط جدید که او برای دومین مستندش انتخاب کرد، هشت ماه هر هفته از رم به لندن سفر می‌کرد و به سویس می‌رفت.

فراهانی در خانه گلستان، نظرات او را ضبط می‌کرد و ضبط شده را می‌نوشت و از لندن برای گدار می‌فرستاد و جمعه بعدی هم از شهر رول سوئیس به وسیله ویدیو، تصاویر و متن به نوشته گلستان پاسخ می‌داد. خود کارگردان گفته “این پروژه از شعری از پازولینی، فیلمساز و شاعر ایتالیایی، الهام گرفته شده که گفت: من قدرتی از گذشته هستم.”

امسال بعد از چندین سال حضور فیلم‌های ایرانی در فستیوال برلیناله، هیچ فیلم ایرانی در بخش مسابقه حضور ندارد. در هفته‌ها و ماه‌های گذشته، مدام سخن از فیلم تفریق ساخته مانی حقیقی بود که مانند دفعات گذشته در این جشنواره معتبر حضور یابد. اما تفریق با بازی لیلا حاتمی به جشنواره نرسید، مانی حقیقی درباره علت نرسیدن فیلم به جشنواره سخنی نگفته، و در برنامه اعلام شده نیز اثری از تفریق نیست.

تا کی می‌توان زخم‌ها را پوشاند

اکوئوس به معنای اسب، نمایشی پرماجرا، با متنی سخت و رام نشدنی، بازیگرانی چابک تا بتوانند فضای خوفناک را مجسم کنند، نمایشی دیدنی است. نمایش با کنکاش و روانکاوى درونى آلن پسری هفده ساله آغاز می‌شود، توسط روانکاوى به نام مارتین. آلن کسی است که چشم شش اسب را بیرون کشیده و عاشق اسب است. او با خشونت خود قصد دارد گناه اسبان را پاک کند.

اما قصه پر پیچ و خم گناهکاران وقتی به اوج می‌رسد که آلن شروع می‌کند به پرسیدن از روانکاو، این بار مارتین در برابر آلن و سوالهایش عریان می‌شود، با زخم‌هایى عمیق بر بدن، با رد تازیانه‌هایى که زندگى بر تنش گذاشته است. مارتین درد می‌کشد. از رنجهایش می‌گوید و ناکامی‌ها. حتی عشق معشوقش هم برایش چاره‌ساز نیست. جاى بیمار و دکتر عوض می‌شود، آلن می‌پرسد و دکتر جواب می‌دهد.هر دو باخبر از لایه‌هاى درونى یکدیگرند. هر دو از رنج دیگرى، از کمبودهایش، از رازهایش خبر دارند.

پونه صالح در نقد اکوئوس نوشته: چه کسى می‌داند که کدامیک زندانى‌اند و کدام آزاد، کى بیمار است و چه کسى طبیب، کی می‌پرسد و چه کسى پاسخ می‌دهد، کدام گناهکارند و کدام بى‌گناه، همه ما می‌توانیم آلن باشیم یا مارتین. چه تفاوتی ست میان آنها، میان زخم‌هایشان، ناکامی‌هایشان و گناهانشان. تا کی می‌توان زخم‌ها را پوشاند. تا کی می‌توان رنج کشید. تا کی می‌توان چشمها را کور کرد.

استقبال تماشاگران از این نمایش، یک هفته به اجرا افزود. نمایشی که در تالار حافظ بر صحنه رفت. کارگردان محمدرضا بصیری بود که با تشویق مردم روبرو شد و متن بر اساس نمایشنامه‌ اکوئوس اثر پیتر شفر که بازنویسی متن و دراماتورژی کار پیروز محمدی است و گروه جریان چهارم آن را برگزیده است.

بازیگران: رضا شهرا، محمدحسین سعیدی، آفرودیت ریوندی، کیارش احمدزاده، الناز ماهرویان، لینا الیاسی، ساغر سحرخیزان و مریم جلایر.

رکورد زن نمایش

تئاتر “بک تو بلک” به نویسندگی، طراحی، کارگردانی و بازیگری سجاد افشاریان هنوز به اجرا نرسیده بود که فروش بلیت‌هایش دو میلیارد تومانی شد و رکوردزن نمایش لقب گرفت. به گزارش روابط عمومی گروه، این نمایش با فروش بیش از ۱۷۰۰۰ بلیت، رکورد شکن شد.

“بک تو بلاک” برای مردم آشناست، به همین جهت با کمتر تبلیغ و خبررسانی، با پشت سر گذاشتن ۴۲ اجرا توانست نظر مخاطبان تئاتر و هنرمندان را به خود جلب کند. بازخوردهای مثبتی از این اجرا توسط مخاطبان در فضای مجازی منتشر شده است.

در حالی که هیچ نشریه‌ای از موضوع نمایشنامه و حتی سبک نوشتاری و اجراهایش خبر نداد، سایت تیوال تکه‌هایی از نمایشنامه را نقل کرده:

علی: درد از لحظه‌ای شروع می‌شود که چش‌ هایت را باز می‌کنی، سرمه یک چیزهایی دارد می‌گوید که نمی‌شنوم اما می‌توانم لبخوانی کنم کلماتی را که از آن‌ها خون فواره می‌زند … این آخرین باری است که با بوسه حرف می‌زنم.…

علی: عجب آدم‎هایی هستند که کسی را ندارند تا با آن‎ها تماس بگیرند، و کل سهمیه تلفن ماهیانه زندانشان را می‌فروشند به یک باکس بهمن کوچک. عجیب‌تر آنها که یک عالم کس و کار دارند اما دلشان نمی‌خواهد با کسی حرف بزنند، این‌ها هر یک نخ بهمنی که می‌کشند، یه عالم حرف نزده است که دود می‌شود …

تئاتر “بک تو بلک” با بازی سجاد افشاریان، مهدی زندیه و نیکو بستانی هر روز در دو سانس در ساعت‌های ۱۸ و ۲۰ در پردیس تئاتر شهرزاد به روی صحنه می‌رود. افشاریان به جز نویسندگی و کارگردانی و بازیگری، طراحی لباس و صحنه نمایش را هم به عهده داشته است.

طنز محرمانه چلچراغ

حکایت کاغذ و مجلات از درد گذشت، چنان می‌نماید که دستگاه دولتی توزیع کننده کاغذ، کمبود ارز و ادامه تحریم را بهانه کرده‌اند چرا که همزمان، مجلات همفکر [با حاکمیت] نگرانی ندارند و دور از نظر نمانده‌اند، و این از اظهارنظرهای تند و کینه‌توزانه با نشریات مستقل پیداست.

مجلات با قرض و دست به دامن خوانندگان و هوادارانشان، شماره‌هایی را آماده کرده‌اند، اما امکان چاپ ندارند. و این را به اشاره در سرمقاله می‌آورند و منتظر خرید نسخه‌های دیجیتال هستند که از آن تاکنون آبی گرم نشده است.

به نوشته یکی از مدیران، سخن هم بگویی صدایشان بلند می‌شود که مگر خط فقر را نخوانده‌ای و مگر نمی‌دانی که مردم چقدر محتاج‌اند و نان ندارند بخورند. کاغذ چه ارزشی دارد در این میان.

چلچراغ که خوش‌بین‌ترین نشریات فارسی زبان محسوب می‌شود، و دو دهه است که با همین لحن و بیان خوش و شیرین ادامه راه داده است، در هفته اخیر مورد تهاجم خودی قرار گرفت و پوشه بخش محرمانه مجله سرقت شد! و طبق معمول سر از شبکه مجازی درآورد.

متنی که در بخش محرمانه چلچراغ بایگانی شده بود، چنین است:

نمی‌دانم تا حالا مسابقات تیراندازی به اهداف پروازی را دیده‌اید یا نه. قضیه این است که یک بابایی با تفنگ مهیا و دست به شلیک می‌ایستد سر جایش، آن وقت از یک جایی که معلوم نیست کجاست، در یک وقتی که معلوم نیست کِی است، به یک سمتی که معلوم نیست کدام وری است، دو تا صفحه پلاستیک‌طور پرتاب می‌شود توی هوا و بابایی که حرفش را زدیم، باید آن‌ها را روی هوا بزند.

به نوشته یکی از نویسندگان که تا به حال شناسایی نشده: حالا مجله درآوردن ما هم یک‌چنین وضعی پیدا کرده است. یعنی در یک وقتی که معلوم نیست کی است، یک مجله‌ای درمی‌آوریم و می‌دهیم به بعضی کیوسک‌ها که معلوم نیست کدام‌ها هستند و شما هم باید در نقش آن بابایی که گفتم، آماده باشید که بپرید آن‌ها را بگیرید. البته که خیلی کار سختی دارید، ولی به این هم فکر کنید که ما خودمان هم یک مرتبه قبل از شما باید منتظر باشیم ببینیم کجای بازار یک نفر یک ذره کاغذ دارد بدهد دستمان، یا کی دو ریال اندوخته در صندوقش هست که بتوانیم مجله را چاپ کنیم.

محیط‌بان را دار نزنید

در میان هفته یکی با فریاد پرسید: من محیط‌بانم، حقوقم دادید برای این، حالا اعدامم می‌کنید.

در طول هفته تصور اعدام محیط‌بانان مورد توجه عام قرار گرفت تا وقتی همت گروهی از استادان و دانشجویان دانشگاه‌ها، به موجی آرام برای نجات محیط‌بانان انجامید. تصویری که پدر و مادری را خندان نشان می‌دهد که خبر گرفته‌اند فرزندشان از دار رهایی یافت، خود بهترین خبرها بود.

اما در سالگرد آتش در پلاسکو، محمد فاضلی آن مرد دانشگاهی که از لزوم تحقیق علمی درباره حادثه پلاسکو گفت و از رییس دولت قبلی اذن تحقیق یافت، این هفته از دانشگاه اخراج شد.

بیشتر بخوانید:

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

حسین والامنش، نقاش و مجسمه‌ساز ایرانی ساکن استرالیا درگذشت

منتشر شده

در

(Last Updated On: جدی ۲۶, ۱۴۰۰)
حسین والامنش

BBC
حسین والامنش، هشت سال پیش نمایشگاهی در لندن برگزار کرد که عنوان آن “نفس” بود

حسین والامنش، نقاش و مجسمه‌ساز ایرانی ساکن استرالیا در ۷۳ سالگی در شهر آدلاید، در استرالیای جنوبی درگذشت.

او از هنرمندان مطرح استرالیاست و آثاری از او و همسرش آنجلا والامنش در بسیاری از موزه ها و مراکز فرهنگی و شهری دیده می‌شود.

حسین والامنش در سال ۱۳۲۷ در تهران متولد شد. او در پانزده سالگی به “هنرستان هنرهای زیبای پسران” در تهران رفت.

خودش در گفتگویی گفته بود که اولین فعالیت هنری جدی خود را با بازی در نقش “فیل” در نمایشنامه “شهر قصه”، شاهکار بیژن مفید شروع کرد.

آقای والامنش، پنج سال پیش از انقلاب ایران و زمانی که بیست و سه ساله بود از ایران به شهر پرت در استرالیا رفت و آنجا ماند.

حسین والامنش در مصاحبه با تماشا، مجله فرهنگی هنری بی‌بی‌سی فارسی

BBC
پیوند هنر ایران و استرالیا؛ حسین والامنش در مصاحبه با تماشا، مجله فرهنگی هنری بی‌بی‌سی فارسی

او می‌گوید که “به خاطر دوستی که با مادرش به استرالیا رفته بود”، به شهر پرت رفت اما بعد از مدتی دوستی آنها ادامه پیدا نکرد.

او بعدا به شهر آدلاید در جنوب استرالیا رفت و تا پایان عمر در آنجا ماند.

آقای والامنش زمانی که در شهر پرت استرالیا بود، به تحقیق و کار با گروه‌های بومی استرالیا پرداخت و با هنر و موسیقی آنها آشنا شد.

آثار متعددی از این هنرمند در موزه های مختلف استرالیا و همچنین در سطح شهرهای استرالیا قرار داده شده و او جوایز زیادی را از آن خود کرده است.

چیدمان هنری با عنوان “یادبود قحطی بزرگ ایرلند” در هایدپارک شهر سیدنی و آب نمایی به نام “چهارده قطعه” در مقابل موزه استرالیای جنوبی از جمله آثار متعدد این هنرمند سرشناس در شهرهای مختلف استرالیا است.

این نیز بگذرد

BBC
تابستان امسال این اثر حسین والامنش در نمایشگاه “شکوه ایران”در موزه ویکتوریا و آلبرت لندن، به نمایش گذاشته شد

آقای والامنش، همواره از هنرمندان جوان مهاجر حمایت می‌کرد و در پی انتشار خبر درگذشت او ، برخی خاطراتی از حمایت‌ها و تشویق‌های او نوشتند.

الیاس علوی، شاعر و هنرمند افغان که ساکن استرالیای جنوبی و از دوستان آقای والامنش است در صفحه اینستاگرامش نوشت: “حسین والامنش، یکی از هنرمندان بزرگ زمانه از میان ما رفت.”

https://www.instagram.com/p/CYx2bqAvbq-/

این هنرمند افغان درباره آشنایی خود با آقای والامنش نوشت: “سال‌ها قبل که به استرالیا آمدم، در یک نمایشگاهی دیدیم. به خانه‌اش دعوت کرد و طراحی‌هایم را دید و تاکید کرد که هنر را جدی ادامه بدهم. تشویق او به من و بسیاری دیگر باعث شد راه زندگی‌مان تغییر کند.”

آقای علوی نوشت که آقای والامنش “شیفته “مولانا” بود و بیشتر کارهایش از شعرهای مولانا تاثیر می‌گرفت.

حسین والامنش نمایشگاه‌های متعددی در جهان برگزار کرد. هشت سال پیش او در لندن در نمایشگاهی با عنوان “نفس” تعدادی از آثارش را به نمایش گذاشت.

تابستان امسال یکی از آثار حسین والامنش در نمایشگاه “شکوه ایران” که درباره پنج هزار سال فرهنگ و هنر ایران بود، در موزه ویکتوریا و آلبرت لندن به نمایش گذاشته شد.

با این هنرمند بیشتر آشنا شوید:

https://www.youtube.com/watch?v=UoNe8_Xj-kQ

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

به یاد محمود کیانوش؛ یک سال گذشت

منتشر شده

در

(Last Updated On: جدی ۲۸, ۱۴۰۰)
محمود کیانوش

BBC
نوشتن برای محمود کیانوش در حقیقت بهانهٔ ادامهٔ حیات بود و بخصوص در سال های آخر زندگی اش با وجود مریض احوالی وابستگی او به نوشتن برای زنده ماندن با تعهدی اجتماعی برای آگاه کردن توام شده بود

یک سال قبل در چنین روزی محمود کیانوش، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، روزنامه نگار و نویسنده و گویندهٔ رادیو درگذشت. کیانوش از دوران دبیرستان شعر گفتن و داستان نویسی را شروع کرد و تا سن ۸۷ سالگی که چشم از جهان فروبست هرگز از نوشتن دست نکشید.

نوشتن برای محمود کیانوش در حقیقت بهانهٔ ادامهٔ حیات بود و بخصوص در سال های آخر زندگی اش با وجود مریض احوالی وابستگی او به نوشتن برای زنده ماندن با تعهدی اجتماعی برای آگاه کردن توام شده بود و به همین دلیل خودرا از نظر زمانی در مضیقه می دید و «وقت تلف کردن» را جایز نمی دید و می نوشت و می نوشت.

یکی از کارهای اخیر کیانوش که نوشتن آن را دوسال قبل از مرگش شروع کرده بود کتابی ست زیر عنوان «بی شکی، بی سؤالی» که در آن تلاش دارد به جامعه بگوید دنباله‌روی برٌه وار هرگز از بشر دوپا انسان نمی سازد. ارتقاء بشر به مقام انسانی در شک کردن و سؤال کردن است. عادتی که هرگز کیانوش را ترک نکرد. کیانوش در مقدمه این کتاب می گوید:

عنوان کتابی که الآن در پیش چشم دارید، «بی شکّی، بی سؤالی» است. هشتاد و پنج سال زندگی برای کسی که از کودکی، سایه وار و ساکت، در حاشیۀ زندگی بزرگسالان نشسته باشد، و به گفتار آنها گوش سپرده باشد، و کردار آنها را نظاره کرده باشد، و تجربه های هر روزۀ این حاشیه نشینی او را گرفتار سؤالهایی کرده باشد که نتواند آنها را با هیچکس، علی الخصوص با پدر و مادر خود، در میان بگذارد، «سؤال داشتن» برای او به عادتی مهمّ و لازم و پایدار تبدیل می شود، و این عادت او را همیشه در فکرِ جستن و یافتن جواب نگه می دارد.»

کیانوش در همهٔ ژانرهای شعری به واقع استاد بود از مثنوی و قصیده و غزل تا قالب های نیمایی و شعر به اصطلاح سپید. و این هم یکی از شعرهایش از کتاب «شکوفهٔ حیرت» او:

برایم آواز بخوان

ستارهٔ پرنده ای من

برایم آواز بخوان.

موج ترانه هایت

نسیم سرزمین رؤیاهاست

و من در بهارِآوازهایت

سبزه زارِ کرانهٔ آرام ترین رودها هستم.

پرندهٔ ستاره ایِ من،

برایم آوازبخوان

مخزن گیتار تو

قلب آفتابی است،

تارهای اثیری روحت را

با لطافتِ سرود سایه ها بنواز.

دستان نیلوفرینت را بیفشان،

و من بسانِ بستری حریر،

خویشتن را زیر گامهای پروانه ایِ تو خواهم گسترد.

دریچهٔ چشمانِ دریارنگت را باز کن،

و من در اعماق تاریک ترین اندیشه هایم

-با تازه ترین خورشیدها –

صبح خواهم کرد.

پرندهٔ من،

ستارهٔ من

برایم آواز بخوان.

کیانوش در سال ۱۳۸۵ رشته برنامه هایی زیر عنوان «هزار سال غزل فارسی» در ۱۴ قسمت برای بخش فارسی بی بی سی تهیه و اجرا کرد که متاسفانه همهٔ آن برنامه ها در بخش فارسی بی بی سی موجود نیست. بخش اول این برنامه را می توانید در لینک زیر بشنوید.

از خوانندگانی که ممکن است احیانا بخش های دیگر این برنامه را هنگام پخش از رادیو ضبط کرده باشند و در اختیار داشته باشند تقاضا می کنم با ما تماس بگیرند.

به خواندن ادامه دهید

Trending