Connect with us

بی بی سی فارسی

چرا زنان نویسنده با نام‌های مستعار مردانه می‌نویسند؟

Avatar

منتشر شده

 در

(Last Updated On: نوامبر 22, 2020)
زنان نویسنده

Getty Images

از جرج الیوت و برونته‌ها تا جی‌کی رولینگ، نویسندگان زن ترجیح داده‌اند اثر خود را با نام مستعار مردانه منتشر کنند. وقت آن رسیده که بدانیم چرا.

نام مستعار چیست؟ انتشاراتی بیلیز در حرکتی با عنوان «نام او را پس بگیر»، ۲۵ اثر مهم از نویسندگان زن را با نام حقیقی آنان منتشر کرد. این انتشاراتی، هدف خود از این کار را اعطای اعتبار به لیاقت زنان نویسنده دانست. ایده‌ای که انتشاراتی بیلیز داشت،قشنگ بود. هرکاری که سبب جلب توجه بیشتر تاریخ به سوی زنان نویسنده شود، مهم است. اما پروژه «نام او را پس بگیر»، به سرعت اعتراضاتی را در شبکه های اجتماعی برانگیخت. معترضان معتقد بودند این پروژه فمینیستی درواقع حق انتخاب زنانی را که قرار بود از آن‌ها تجلیل کند از بین می‌برد.

نام مستعار پدیده پیچیده‌ای است. در همان حال که ممکن است به منظور دور زدن انتظارات جنسیتی به کار رود، می‌تواند سبب گمنامی، برساختن چهره‌ای عمومی، اشاره به گرایش جنسیتی متفاوت و همسویی یا اجتناب از قضاوت بر مبنای جنسیت و نژاد باشد.

زنان نویسنده

Getty Images
این واقعیت که خواهران برونته هم آثارشان را با نام مردانه منتشر می‌کردند، ممکن است شاهد این مدعا تلقی شود که نویسندگان زن برای نیل به موفقیت، این راه را انتخاب می‌کنند

کمپین «نام او را پس بگیر» به‌ دلیل اشتباهات فراوان و انتخاب‌های عجیب و غریب، نتوانست در نهایت موثر باشد. مثلا در بیوگرافی مارتین دلانی نوشتهٔ فرانسیس رولین ویپر، عکس فردریک داگلاس به کار رفته بود. انتساب یک داستان به ادیث ماد ایتون نویسندهٔ چینی‌- انگلیسی محل انتقاد بود، چون قطعی نیست که داستان را او نوشته باشد. ان.کی. جمیسین، برای تفکیک میان آثار دانشگاهی و داستانی خود از حروف اول اسمش استفاده می‌کند در حالی که این موضوع ربطی به جنسیت او ندارد. از او خواسته شد داستانی را رایگان اهدا کند، چون نپرداختن پول به زن‌ها به معنای مطلق فمیسنیم جا افتاده است. با آن‌که هدف کمپین« نام او را پس بگیر» احیای نام مولفان زن بود، نتوانستند کار را درست به سرانجام برسانند: نام کاترین بردلی شاعر، غلط املایی داشت.

پشت تمام ماجراهایی که با فعالیت کمپین « نام او را پس بگیر» به وجود آمد، در نهایت این افسانه نهفته بود که در طول تاریخ زنانی که برای انتشار کتابشان تلاش کرده‌اند، مجبور شده‌اند برای دیده شدن، کتاب را با نام مردانه منتشر کنند و حالا با انتشار آثارشان با نامی حقیقی گویی به شکوهی می رسند که ناشی از استعداد خود آنان است.

در زمان‌های مختلف و جغرافیای متفاوت، نژاد و طبقات اجتماعی، و گوناگونی جنسیتی، همواره بستر نبرد زنان برای شنیده شدن بوده است. مشهورترین زن نویسنده عصر حاضر، جی‌کی رولینگ، برای این که خوانندگان پسر را به خواندن هری پاتر تشویق کند نام مستعاری عاری از جنسیت برگزید و برای آثار بعدی‌اش نام مردانه رابرت گالبریث را به عنوان نام مستعار انتخاب کرد. هرچند دلیل جی‌کی رولینگ برای انتخاب این نام مستعار، فقط گریز از جنسیت‌زدگی نبود. او دوست داشت گمنام باشد و هویتی جدید، او را ناشناس باقی می‌گذارد. تقریبا همیشه همین طور بوده است. دور از ذهن به نظر می‌رسد که زنی صرفا به دلایل جنسیتی حاضر به تغییر نام خود باشد. دامن زدن به چنین نظریه‌ای سبب تثبیت این باور می‌شود که نویسندگانی چون جرج الیوت و خواهران برونته با تظاهر به مرد بودن نائل به موفقیت شده‌اند.

در این میان تقصیر سیستم آموزشی را نباید ندیده گرفت. روایت سنتی مردانه از زمان رواج رمان در قرن هجدهم، بر نام مردان تمرکز داشته است. سم هرست، دانشیار دانشگاه، معتقد است تعداد زیادی زنان مهم نویسنده در عرصه رمان وجود داشته‌اند. با بازتولید این نظریه که زنان نمی‌توانسته اند کتابی منتشر کنند بی آن که نام مستعار مردانه‌ای بر آن بگذارند، در واقع وجود زنان مهم رمان‌نویس را انکار می‌کنیم. در عین حال دیدگاه مردسالارانه‌ای که زنان را به چنین اجباری کشانده است، تقویت می‌شود.

زنان در قرن هجدهم و نوزدهم، یا با نام مستعار یا به نام‌های مردانه یا به نام خود کتاب منتشر می‌کردند. انتشار کتاب به نام واقعی زنان، امتیازی برای فروش محسوب می‌شد تا حدی که حتی نویسندگان مرد از نام مستعار زنانه برای انتشار کتابشان استفاده می کردند. بنابر تحقیقات جیمز ری‌ون یک سوم رمان‌هایی که در سال ۱۷۸۵ منتشر شدند، عبارت «به قلم بانو…» بر خود دارند و معلوم نیست چه درصدی از نویسندگان آن کتاب‌ها، مرد بوده‌اند. در آن زمان اگر نام زنی بر کتابی بود، می‌توانست تلویحا به این معنا باشد که موضوع کتاب مناسب خوانندگان زن است در ضمن زنان خریداران عمده رمان بودند.

نادیده گرفتن موفقیت‌های زنان در آن دوره، به بحث ژانر گره خورده است. در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم رمان گوتیک بسیار طرفدار داشت و مورد علاقه زنان بود. زنان نویسنده صنعت نشر را در دست داشتند. آن رادکلیف با کتاب اسرار آدولفو پیشتاز بود و کتابش چندین بار تجدید چاپ شده بود.او یکی از زنانی بود که از این راه پول درمی‌آورد. مری رابینسون، کلارا ریو، شارلوت داکر، الیزا پارسونز، شارلوت اسمیت، و البته مری شلی در همین فهرست جای داشتند.

نقش جنسیت‌زدگی این‌جا آشکار می‌شود. نوشتن رمان‌، فارغ از این که نویسنده‌اش مرد باشد یا زن، اغلب کاری پیش پا افتاده تلقی می‌شد. به خصوص رمان گوتیک که زیاده از حد نزد زنان محبوب بود. همبستگی ژانر گوتیک با زنان، نه تنها سبب نادیده گرفتن این ژانر شد، که خود به نوعی محصول نادیده گرفته شدن بود. یکی از دلایلی که در تاریخ رمان همواره مردان مرکز توجه بوده‌اند، همین نادیده گرفته شدن سبک گوتیک بوده است.

از دهه ۱۹۷۰ دانشگاهیان و انتشاراتی‌ها تلاش فراوانی برای نگاهی دوباره به زنان نویسنده همچون الیزا هیوود و فرانسیس برنی و مارگارت اولیفانت به خرج داده‌اند. به همین دلیل، پافشاری بر این موضوع که زنان آثارشان را با امضای خود منتشر نمی‌کرده‌اند چندان مفید به نظر نمی‌رسد. حالا هرست معتقد است نویسندگان زنی بوده‌اند که با پرهیز از انتخاب نام مستعار مردانه سعی در فاصله گرفتن از رمان‌های عوام گرایانه داشته‌اند.

جرج الیوت برای بسیاری، مثالی از زنان نویسنده‌ای است که با نام مردانه کار می‌کردند تا جدی گرفته شوند. اما رزماری بودنهایمر استاد کالج بوستون و نویسنده زندگینامه جرج الیوت می‌گوید او به دلیل روابط عاشقانه خود مشتاق ناشناخته ماندن بود. در سال ۱۸۵۴، جرج الیوت همراه با جرج هنری لیوس که خود در رابطه با زنی دیگر بود، به آلمان رفت. الیوت نام مستعار مردانه برای خود برگزید چون نمی‌خواست رسوایی جنسی‌اش به عنوان زنی «فاسد» که «خودش را در زندگی زنی دیگر انداخته است» ، قضاوت بر آثارش را تحت تاثیر قرار دهد. بودنهایمر دلایل دیگری را هم برمی‌شمارد: الیوت گمان می‌کرد به اندازه کافی خوب نمی‌نویسد و انتخاب نام مستعار، در حکم نقابی برای حفظ آبرو بود. اضافه بر این که به این کار عادت داشت. او سال‌ها به عنوان روزنامه‌نگار، با نام مستعار درنشریات قلم زده بود.

باید دانست که مانند نویسندگانی که هویت حقیقی‌شان در کمپین «نام او را پس بگیر» عیان شد، هویت واقعی الیوت نیز پنهان نمانده بود. نخستین رمان او «آدام بید»، آن چنان توفانی به پا کرده بود که الیوت ناچار شد برای مقابله با ادعای کسانی که رمان را از آن خود معرفی کرده بودند، خودی نشان دهد. پس چرا پس از آن هم همچنان به نام جرج الیوت می‌نوشت؟ چون نام جرج الیوت دیگر تبدیل به «نشان تجاری» شده بود. نیز نشانی از اعتماد به نفسی که او در مقام نویسنده در خود سراغ داشت.

زنان نویسنده

Getty Images
جرج الیوت نام مستعاری برای خود برگزیده بود تا آثارش فقط از حیث ادبی قضاوت شوند و نه به عنوان زنی که به زندگی زنی دیگر وارد شده بود

علاوه بر تمامی این‌ها، الیوت چه نامی می‌توانست برای خود برگزیند؟ نام زنان بنا بر سنت با هربار ازدواج تغییر می‌کرد و الیوت ابتدا مری آنه اونز نام داشت. در سال ۱۸۳۷ نامش به ماری آن اونز تغییر کرد. سپس از سال ۱۸۵۱ ماریان اونز، از سال ۱۸۵۴ ماریان اونز لیوس و از سال ۱۸۸۰مری آن کراس نامیده می‌شد. بودنهایمر می‌گوید هرکدام از این تغییر نام‌ها، گویای اتفاقی در زندگی الیوت هستند. تغییر نام برای او اهمیتی نمادین داشت.

بدین معنی بازنشر رمان «میدل مارچ» که در سال ۱۸۷۱ نوشته شده بود و نام «مری آن اوانز» را بر خود داشت گویای پیوند رمان با دوران جوانی الیوت است. دورانی که او دختری منزوی بود که فکرش را هم نمی‌کرد روزی بخواهد نویسنده شود.

خلق هویتی جدید

برای گروهی دیگر از نویسندگان ممکن است انتخاب نام مستعار الزاما به دلیل میل آنان به بازگشت به گذشته‌شان نباشد. گاهی انتخاب نام مستعار مردانه ممکن است در ارتباط با هویتی کوییر باشد. برای مثال ورنون لی، نویسنده داستان‌های ارواح که هنگام تولد ویولت پاگت نامگذاری شده بود، زن هم‌جنس‌گرایی بود که با نویسندگانی چون ماری‌اف رابینسون، کلمانتینا تامسون، و ایمی لوی ارتباطات عاشقانه داشت.

ورنون لی در سال ۱۸۷۵ نوشت: انتخاب نام مستعار این مزیت را دارد که جنسیت نویسنده معلوم نمی‌شود.

در زمانی که جنسیت افراد در اذهان عمومی به عنوان امری معین و غیر قابل تغییر جا افتاده بود، نامشخص ماندن هویت جنسیتی برای ورنون لی اهمیت داشت. بر خلاف کسانی که نام مستعار را به جهت پنهان کردن هویت جنسیتی انتخاب می‌کردند، برای ورنون لی این کار در حکم برساختن هویتی خودخواسته بود. به نظر آنا وادیلو محقق ادبیات ویکتوریایی در دانشگاه بیرک‌بک ، همه می‌دانستند که ورنون لی زن است، گرچه اغلب تصور می‌شد که او عقلی مردانه دارد. عاشقانش او را نه ویولت، بلکه ورنون صدا می‌کردند. خطاب کردن او به نام ویولت پاگت، نامی که در بدو تولد بر او نهاده شده بود، در واقع به معنای نادیده گرفتن هویت کوییر اوست. انتخاب نام ورنون لی رفتاری خلاقانه بود که سبب گره خوردن نام او به عنوان نویسنده با هویت کوییر شد.

در این حکایت، ورنون لی تنها نیست. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم نویسندگان کوییر دیگری هم داریم که با انتخاب نام مستعار هویت جنسیتی خود را نشان داده اند. رادکلیف هال، ژرژ ساند، ویتا ساکویل وست و کولت از آن جمله‌اند.

نویسندگان همجنس‌گرا

Getty Images
نویسندگان همجنس‌گرا، همچون ورنون لی اغلب برای خلق هویتی جدید، نام‌هایی با هویت‌های جنسی خنثی انتخاب می‌کنند

زوج هم‌جنسگرای دیگری در دوران ویکتوریایی از این هم پیش‌تر رفتند. کاترین بردلی و ادیث کوپر که خاله و خواهرزاده هم بودند، کارهای مشترک خود را با نام مستعار «مایکل فیلد» منتشر می‌کردند. بار دیگر مرز میان هنر و زندگی درهم شده بود. آنا وادیلو می‌گوید آن‌ها واقعن مایکل فیلد شده بودند. دوستانشان خطاب به آنان می‌نوشتند: مایکل عزیز ( برای بردلی) یا کوپر عزیز (برای کوپر) یا مثلا می‌نوشتند: می‌خواهم مایکل فیلد را به مهمانی دعوت کنم…

در عین حال آن‌ها خود را به نام حیوانات خانگی صدا می‌کردند. بردلی در خانه سیمیورگ بود، و کوپر را پیشی و هنری صدا می‌کرد. حتا نام‌ها برای آنها به مثابه خلاقیت بودند.

واقعیت این است که اثار آنان جدی گرفته می‌شد تا زمانی که رابرت براونینگ ماجرا را به گوش مطبوعات رساند. واکنش‌ها علیه رابطه آن دو بود به خصوص برای این که خاله و خواهرزاده هم بودند و در کل تاریخ ادبیات هرگز چنین چیزی وجود نداشته است. شعر هنوز مفهومی بود فردی، نبوغ آمیز و کاملا مردانه. تصور شعر مشارکتی میان دو زن زیاده‌روی تلقی می‌شد.

انتخاب نام مسعار همچنین ممکن است به خاطر نژاد نویسنده باشد. نام مستعار می‌توانست به نویسندگان رنگین پوست کمک کند تا آثارشان همچون آثار سفیدپوستان منتشر شود. اما ماجرای «آن پتری» نویسنده آفریقایی ـ آمریکایی که داستان های کوتاهش «ماری، دخترک باشگاه»را با مستعار آرنولد پتری در ۱۹۳۹ منتشر کرد، چیز دیگری است. او در کودکی خجالتی و کمرو بود. برای اجتناب از توجه بیش‌ازحد از سوی دوستان و آشنایان، از نام مستعار «آرنولد پتری» استفاده می‌کرد. اما پتری بعدتر آن‌قدر احساس راحتی می‌کرد که وقتی اولین رمانش موسوم به «خیابان» در ۱۹۴۶ با نام واقعی او منتشر شد، از شهرت خود غرق لذت شده بود. «خیابان» توفانی به پا کرد و بدل به اولین رمان یک زن سیاه‌پوست آمریکایی شد که بیش از یک میلیون نسخه فروخت.

ساده‌انگاری است اگر فکر کنیم نویسنده رنگین‌پوست بودن در دهه ۴۰ دشوار نبوده است اما الزاما سبب افت فروش اثر نمی‌شد. اتفاقا کتاب هایی که به دست نویسندگان آفریقایی آمریکایی نوشته شدند خوانندگان را تشویق کردند حساب ادبیات را از مباحث نژادی سوا کنند.

اما تخلص نام مستعار میان نویسندگان رنگین پوست، بیش از آن چه حالا تصور می‌کنیم در آمریکای آن زمان رایج بود. نویسندگان آفریقایی ـ آمریکایی نامدار که با نام مستعار کتاب منتشر می‌کردند، در فهرست پرفروش‌ترین‌ها جای می‌گرفتند و با تحسین منتقدان مواجه می‌شدند. از این دسته‌اند: پل لارنس دانبار و پائولین هاپکینز در اواخر قرن نوزدهم تا جیمز ولدون جانسون و لنگستون هیوز در اوایل و اواسط قرن بیستم.

در این جا بار دیگر مساله ژانر به نام مستعار گره می خورد. نویسندگان از نام واقعی خود برای ارائه ادبیات « جدی» استفاده می‌کردند. ادبیاتی که انتظار می رفت به شکلی واقعی تجربیات آفریقایی ـ آمریکایی بودن را بازگو کنند و حرفی درباره نژادپرستی در چنته داشته باشند اما برای پول درآوردن از راه نوشتن داستان‌های عامه‌پسند، نام مستعار خود را به کار می‌بردند. مثال خوب این مورد، « ماری،دخترک باشگاه»، تریلر عاشقانه داغی بود که در روزنامه‌ای کثیرالانتشار به صورت مصور منتشر می‌شد.

این تمایز امروز هم وجود دارد. اما طعنه‌آمیز آن‌که در ژانر عامه‌پسند، یکی از اتفاقات سال‌های اخیر این بوده است که نویسندگان مرد کتاب‌هایشان را با نام‌های مستعار فاقد جنسیت منتشر می‌کنند. یا حروف اول اسم را می‌نویسند تا خوانندگان حدس‌هایی بزنند. از جمله در میان نویسندگان ژانر جنایی و تریلر، اس.کی. تریمان (شون تامس)، رایل سیگر (تاد ریتر)، اس.جی. واتسون (استیو واتسون)، جی.پی دلانی (تونی استرانگ). امروز ۸۰ درصد بازار خرید کتاب حتی در ژانر جنایی از آن زنان است و داشتن نامی با جنسیت خنثی جذاب‌تر شمرده می‌شود.

زنان نویسنده در طول تاریخ ممکن است به هزار و یک دلیل نام مستعار مردانه برای خود انتخاب کرده باشند اما امروزه مانند دوران رمان های گوتیک همین که نام زن نویسنده‌ای بر کتاب باشد از همه نظر به نفع است. فقط فکر نکنید اولین بار در تاریخ است که چنین است.

به خواندن ادامه دهید
اعلانات

بی بی سی فارسی

‘الاکلنگ‌های صورتی’ بین دیوار مرزی آمریکا و مکزیک؛ برنده جایزه طراحی سال ۲۰۲۰

Avatar

منتشر شده

در

(Last Updated On: ژانویه 20, 2021)
الاکلنگ 'دیوار تیتر-توتر' (دیوار الاکلنگ) در دیوار مرزی آمریکا و مکزیک

AFP

در حالی که معمولا دیوارها برای دور نگهداشتن مردم از هم طراحی می‌شوند، طراحی و نصب این الاکلنگ‌ها توانسته است مردم دو سمت مرز مکزیک و آمریکا را به هم نزدیک کند.

حالا این الاکلنگ‌ها که “دیوار تیتر-توتر” (دیوار الاکلنگ) نام دارد، جایزه سال ۲۰۲۰ “طراحی بیزلی” را، که توسط موزه طراحی لندن برگزار می‌شود، بعنوان طرح سال به خود اختصاص داده است.

الاکلنگ 'دیوار تیتر-توتر' (دیوار الاکلنگ) در دیوار مرزی آمریکا و مکزیک

AFP

این الاکلنگ‌ها در بین بخش‌هایی از دیوار مرزی آمریکا و مکزیک نصب شده‌اند و به مردم هر دو کشور امکان می‌دهند تا با هم الاگلنگ بازی کنند.

الاکلنگ 'دیوار تیتر-توتر' (دیوار الاکلنگ) در دیوار مرزی آمریکا و مکزیک

AFP

این الاکلنگ‌ها را رونالد رائل و ویرجینیا فراتلو در منطقه آناپرا در شهر سیوداد خوارس در مکزیک نصب کردند. اگرچه این الاکلنگ‌ها فقط به مدت ۲۰ دقیقه آنجا نصب بودند، فیلم‌های ویدیویی که نشان می‌دادند مردم از آنها استفاده می‌کنند، در فضای مجازی دست به دست می‌گشتند و به اشتراک گذاشته می‌شدند.

الاکلنگ 'دیوار تیتر-توتر' (دیوار الاکلنگ) در دیوار مرزی آمریکا و مکزیک

AFP

سازندگان این الاکلنگ‌ها، ۱۰ سال را صرف این پروژه کرده و گفته‌اند که می‌خواهند در مورد مسئله مرز “کاملا رک و پوست‌کنده اما با استفاده از طنز و مزاح” صحبت کنند.

الاکلنگ 'دیوار تیتر-توتر' (دیوار الاکلنگ) در دیوار مرزی آمریکا و مکزیک

AFP

تیم مارلو، مدیر اجرایی و سرپرست موزه طراحی لندن که این جایزه را اهدا کرد، گفت “دیوار تیتر-توتر (دیوار الاکلنگ) راه‌های جدید ارتباط انسانی را ترویج و تشویق می‌کند. این یک یادآوری مبتکرانه و تکان‌دهنده است که چگونه بشر می‌تواند از نیروهایی که می‌کوشند ما را از هم جدا کنند، عبور کند”.

الاکلنگ 'دیوار تیتر-توتر' (دیوار الاکلنگ) در دیوار مرزی آمریکا و مکزیک

AFP

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

نقاشی ۵۰۰ ساله که به سرقت رفته بود در کمد آپارتمانی در ناپل پیدا شد

Avatar

منتشر شده

در

(Last Updated On: ژانویه 20, 2021)
نقاشی پیدا شده

EPA

یک نقاشی مسروقه ۵۰۰ ساله در کمدی در یک آپارتمان در ایتالیا پیدا شده و به موزه صاحب اثر برگردانده شده است – جایی که خدمه موزه اصلا از ناپدید شدن آن خبر نداشتند.

این کپی از “سالواتور موندی” روز شنبه در کمد اتاق خوابی در شهر ناپل پیدا شد، اثری که ظاهرا کار یکی از شاگردان لئوناردو داوینچی بوده است.

پلیس گفت صاحب این آپارتمان به ظن دریافت اجناس مسروقه دستگیر شده است.

جیووانی ملیلو دادستان ناپل به خبرگزاری فرانسه گفت: “این نقاشی روز شنبه به لطف عملیات درخشان پلیس کشف شد.”

این اثر بخشی از مجموعه “موزه دُما” در کلیسای سن دامنیکو ماژیور ناپل است.

اما آقای ملیلو گفت که مقام ها از سرقت این اثر آگاه نبودند چون به دلیل همه گیری کرونا “اتاقی که نقاشی در آن نگهداری می شد برای سه ماه بسته بود”.

نسخه اصلی “سالواتور موندی” گرانترین اثر هنری جهان است که تصور می شود داوینچی کشیده باشد و در سال ۲۰۱۷ مرمت شد.

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

درگذشت حبیب‌الله عبدالرزاقف، بازیگر سرشناس تئاتر و سینمای تاجیک

Avatar

منتشر شده

در

(Last Updated On: ژانویه 19, 2021)
حبیب‌الله عبدالرزاقف

BBC

حبیب الله عبدالرزاقف، یکی از کهنسالترین و مشهورترین بازیگران تئاتر و سینمای تاجیک درگذشت.

شهباز عبدالرزاقف ، یکی از پسران آقای عبدالرزاقف در صفحه فیسبوکش نوشت که “پدرم از بین ما رفت، امروز، ساعت ۱۱. پدرم بر روی دستان من دنیای فانی را بدرود گفت. دوستان، برای شادی روح ایشان دعا کنید.”

در پی نشر این خبر دهها نفر از اهالی تئاتر و سینما و فرهنگ و ادب تاجیکستان در مقابل آپارتمانی در مرکز شهر دوشنبه جمع شدند که در سالهای اخیر حبیب‌الله عبدالرزاقف با خانواده‌اش در آن جا زندگی می‌کرد.

هنگامی که پیکر آقای عبدالرزاقف را از منزلش بیرون می‌آوردند، حاضرین به خاطر احترام به شخصیت و خدمات بارز او در رشد تئاتر و سینما چند لحظه به رسم محلی دست زدند.

تشییع جنازه او در یکی از مساجد جامع شهر دوشنبه برگزار شد. پیکر حبیب‌الله عبدالرزاقف را بعد از ظهر امروز (سه‌شنبه‌، ۱۹ ژانویه) در گورستان “لوچاب” که آرامگاه بزرگان ادب و فرهنگ تاجیکستان است، به خاک سپردند.

در این مراسم پیوندان و همکاران و دوستان و هواداران هنر این بازیگر و کارگردان معروف تئاتر و سینما حضور داشتند.

زندگینامه

حبیب الله عبدالرزاقف متولد هفتم نوامبر سال ۱۹۳۷ بود. در سال ۱۹۶۰ از دانشکده دولتی هنر تئاتر مسکو و در سال ۱۹۶۴ از دوره‌های کارگردانی این دانشکده فارغ التحصیل شد.

آقای عبدالرزاقف نزدیک به چهارده‌ساله در تئاتر “موسیقی-کمدی” شهر خجند، تئاتر “لاهوتی” و تئاتر “جوانان” شهر دوشنبه و استودیوی “تاجیک فیلم” به عنوان هنرپیشه و کارگردان فعالیت کرده است.

در سالهای ۱۹۸۷-۱۹۹۰ ریاست “اتحادیه خادمان تئاتر” در تاجیکستان را بر عهده داشت؛ و از سال ۲۰۰۲ تا پایان عمر مدیر و رهبر هنری تئاتر غیردولتی “پدیده” بود.

آقای عبدالرزاقف سال ۱۹۸۷ عنوان افتخاری هنرمند مردمی تاجیکستان را دریافت کرد. او عضو اتحادیه سینماگران اتحاد شوروی سابق بود و چهل سال پیش نشان “دوستی خلقها”-را به خود اختصاص داد.

ویژگیهای هنری

حبیب‌الله عبدالرزاقف از همسالان (هم دوره‌های) محمودجان واحداف، مریم عیسی‌یوا، هاشم گدایف، تمره ابدالشوکراوا، تورخان احمدخانف، فاطمه غلاموا و ناصر حسنف بود. این هنرمندان را “نسل سوم تئاتر ملی تاجیک” می‌دانند.

آنها در سال ۱۹۶۰ از دانشکده هنر تئاتر مسکو فارغ شدند و برای کار به تاجیکستان برگشتند.

آرتق

BBC
آرتق قادر

به گفته آرتق قادر، هنرمند مردمی تاجیکستان این نسل “یک روح و نسیم تازه به فضای تئاتر تاجیک وارد کرد. یعنی با آمدن آنها تئاترهای تاجیکستان حرفه‌ای‌ تر شدند و به رئالیسم رو آوردند.”

عبدالحمید صمد، نویسنده نامدار تاجیک “یک دوره شکوفایی تئاتر و سینمای تاجیک”را به این نسل مربوط می‌داند. به گفته وی “این نسل توانست یک دوره بسیار پرعظمت تئاتر ملی تاجیکستان را رقم زند.”

آقای صمد گفت، که حبیب‌الله عبدالرزاقف و هنرپیشه‌های همسال او با دانش و تجربه‌ای که از استادان خود در مسکو گرفته بودند، هم آثار کلاسیکی دنیا و هم نمایشنامه‌های درام‌نویسان و نویسندگان تاجیک را موفقانه روی صحنه تئاتر بردند.

صمد

BBC
عبدالحمید صمد

به اعتقاد عبیدالله رجبف‌، هنرمند سرشناس تئاتر و سینما، در پی تلاشهای هنرمندانی مثل حبیب الله عبدالرزاقف در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ میلادی شهر دوشنبه “مرکز فرهنگی آسیای میانه‌” شده بود.

به گفتة آقای رجبف آن سالها “یک فضای خوب در تئاترها” به وجود آمده بوده و حبیب الله عبدالرزاقف برای بالا بردن جایگاه تئاتر در کشور ما تلاشهای زیادی کرده است.”

عبیدالله

BBC
عبیدالله رجبف

حبیب‌الله عبدالرزاقف را از بنیادگذاران تئاتر دولتی جوانان تاجیکستان می‌دانند. او از نخستین سرکارگردانهای این تئاتر هم بوده است.

حضور در فیلمهای ایرانی

حبیب‌الله عبدالرزاقف در بیش از ۳۰ فیلم ساخته سینماگران کشورهای مختلف، از جمله در دو فیلم ایرانی نقش ‌بازی کرده است. این بازیگر تاجیک در مجموعه تلویزیونی تاریخی-حماسی “در چشم باد” در نقش “حسام آقا” دیده می‌شود.

مجموعه تلویزیونی “در چشم باد”، وقایع سیاسی و اجتماعی سه دوره از تاریخ در سال‌های ۱۳۰۰، ۱۳۲۰ و ۱۳۶۰ را بررسی می‌کند که دوره اول پایان دوره قاجار و دوره پهلوی و همزمان با جنگ جهانی دوم و دوره سوم نیز فتح خرمشهر در جنگ تحمیلی ایران و عراق بعد از انقلاب اسلامی ایران است.

در این مجموعه در کنار بازیگران ایرانی ۴ بازیگر تاجیک دیگر در کنار حبیب الله عبدالرزاق (حسام آقا) نیز نقش آفریده‌اند.

این بازیگر سرشناس تاجیک همچنین در مجموعه دیگر ایرانی “شکرانه” نقش سرگرد پلیس تاجیکستان را ایفا کرده است.

قربان صابر؛ “خوشبختم که با استاد در سینما و تئاتر همکاری کرده‌ام”

قربان صابر از هنرپیشه‌های شناخته شده تئاتر و سینمای تاجیک در هر دوی این فیلمهای ساخته سینماگران ایران حضور داشته است. آقای صابر گفت، که برای فیلمبرداری “در چشم باد” به مازندران رفته بود و در آن جا حبیب الله را دید.

صابر

BBC
قربان صابر

آقای صابر می‌گوید که “استاد یکی از نقشهای کلیدی و مهم را در این فیلم داشتند. خوشبختانه در چندین صحنه فیلم ما یکجا ‌بازی کردیم.” این بازیگر تاجیک گفت که در تئاتر هم با حبیب‌الله عبدالرزاقف همکاریهای مفیدی داشته است.

قربان صابر از نمایش “شاهپرک خواب دید” یاد کرد که برزو عبدالرزاقف چند سال پیش در تئاتر شهر خجند تهیه کرده بود و او یکجا با حبیب‌الله عبدالرزاقف در آن نقش آفریده بودند.

حبیب‌الله عبدالرزاقف از دو ازدواج خود پنج پسر و یک دختر دارد. برزو عبدالرزاقف ، کارگردان شناخته تئاتر یکی از آنهاست که در سالهای اخیر عمدتآ در خارج از تاجیکستان کار و زندگی می‌کند.

“چهره درخشان هنر رفت…”

اهل تئاتر تاجیک حبیب‌الله عبدالرزاقف را از مبتکران آزمون تئاترهای تاجیکستان به نام “پرستو” و جشنواره تئاترهای جمهوریهای آسیای میانه‌- “نوروز” محسوب می‌کنند.

به گفته آنها این دو سابقه هنری برای رشد تئاتر در تاجیکستان نقش مؤثری داشته است.

آرتق قادر “جایگاه و مقام حبیب‌الله عبدالرزاقف را در عرصه تئاتر و سینما قوی” خواند.

عبدالحمید صمد، نویسنده معروف تاجیک از آقای عبدالرزاقف “یک چهره درخشان هنری و یکی از ستونهای تئاتر تاجیک در سالهای ۱۹۶۰-۲۰۰۰” نام برد.

به اعتقاد عبیدالله رجبف “با درگذشت این شخصیت ناتکرار یک کوهی، یک زمان تاریخی، یک دوره‌ای برای اهل هنر تاجیک از بین رفته است.”

به خواندن ادامه دهید

Trending

آریانا نیوز. کلیه حقوق مربوط به این پایگاه خبری محفوظ است