Connect with us

بی بی سی فارسی

پنجاه‌سالگی رضا‌موتوری؛ پنجه خونین بر پرده سفید یا مدرن سازی قراضه؟

Avatar

منتشر شده

 در

(Last Updated On: اکتبر 28, 2020)
رضا موتوری

BBC
رضا‌موتوری و دیالوگ‌هایش، موتورسواری‌اش و خشم و خروشش برای خیلی از سینماروهای سال‌های پیش از انقلاب نوستالژی شورش و درد و حسرت بود

رضا‌موتوری و دیالوگ‌هایش، موتورسواری‌اش و خشم و خروشش برای خیلی از سینماروهای سال‌های پیش از انقلاب نوستالژی شورش و درد و حسرت بود. زدوخورد رضا با هم‌دستان سابقش در سالن سرباز سینما و نقش دست خونینش بر برپرده سفید. آن دست‌نگاره خون‌نقش دلالتی به شمار می‌آمد بر حک‌شدن رضاموتوری و جهان خیال و فکر پدیدآورنده‌اش مسعود کیمیایی در تاریخ سینمای ایران. از نخستین نمایش رضاموتوری از آثار کالت پیش از انقلاب ۱۳۵۷ پنجاه سال می‌گذرد.

رضا و قیصر

قیصر در سال ۱۳۴۸، سال ساخت فیلم گاو به کارگردانی دریوش مهرجویی ساخته شد. این سال اکنون در تاریخ سینمای ایران سرآغازی مهم در پیدایی موج نوی سینما به شمار می‌آید. قیصر تحسین برخی از منتقدان و سینماگران مهم را نیز در پی داشت و شهرت برای سازنده‌اش به همراه آورد. رضا‌موتوری یک سال بعد از پی آن فیلم موفق رسید و اقبال عمومی به همراه داشت و هر تکه از اجزای سازنده‌اش همچون ترانه و نقش آن دست یا موتورسواری رضا در در شب شهر سویه‌ای “آیکونیک” یافتند.

مسعود کیمیایی سوار بر موج موفقیت قیصر از یک‌سو و علی عباسی تهیه‌کننده موفق سینما- که پیش از آن از جمله تهیه آثاری از ساموئل خاچیکیان را در کارنامه داشت – در رضا‌موتوری به یکدیگر رسیدند. گرچه عباسی براساس روایاتی فیلم قیصر را چندان نپسندیده بود، داستان رضاموتوری را شنید و آن را پسندید. رضاموتوری در اکران درخشید و مردم را در فضای سیطره فیلم‌فارسی به سالن‌ها کشاند.

فیلم رضاموتوری که آغاز می‌شود، نام‌هایی بزرگ پدیدار می‌شود و ترکیب عکس و حرکت و تدوین و موسیقی و صدا مخاطب را می‌گیرد. موسیقی اسفندیار منفرد‌زاده، و تصنیف مشهور فرهاد سروده شهریار قنبری، بر روی عکس‌های امیر نادری از چهره بی‌جان و زخمی بهروز و‌ثوقی، و تیتراژی که عباس کیارستمی ساخته است. این نام‌ها به انتظاراتی بزرگ دامن می‌زنند.

رضاموتوری و مدرن‌سازی قراضه

اصلاحات ارضی که در دهه ۱۳۴۰ از جانب محمدرضا پهلوی به اجرا درآمد، شاید اهدافی بلند را در افق می‌دید اما به نتایجی چندان مطلوب نینجامید و در عمل رابطه فرادستانه و استثماری زمین‌دار با کشاورز جزء یا رعیت چندان دگرگون نشد. زمین‌داران که از نظام پهلوی و اصلاحاتش دلسرد شده بودند با فرزندان خود نیز در کشاکش بودند که دل‌زده از سنت آبا و‌ اجدادی و زیستن به سبک زندگی نیمه‌روستایی، ترجیج می‌دادند املاک را بفروشند و سرمایه‌اش را در شهر به کاری پرمنفعت بزنند و از رفاه و تجملی مدرن برخوردار شوند.

سرمایه زمین‌دارها با طرح توسعه حکومت پهلوی شتابان به جانب شهر میل پیدا کرد. محمدرضاشاه از نتایج خطرناک اختلاف فرهنگی و طبقاتی ناشی از گسترش سریع شهر و بویژه پایتخت چندان آگاه نبود. خرده‌فرهنگ‌های سنتی در کشاکش با فرهنگ و سرمایه مدرن و غرب‌محور قافیه را به شدت باخته و خود را مقهور می‌دیدند و در خشم می‌جوشیدند. مردم از روستاها به شهر سرازیر شدند و حاشیه‌ شهرهای بزرگ شکل گرفت. تعارضات شدید فرهنگی و اختلاف طبقاتی سرخوردگی پدید آورد. برخی از ریشه‌های مذهبی انقلاب ۱۳۵۷ را هم در این بستر می‌توان ارزیابی کرد. در چنین فضا و موقعیتی شهر و پایتخت محل شدیدترین نزاع‌ها و تضادهای فرهنگی و طبقاتی به شمار می‌آمد. این فرودستان به شهر کشانده شده البته فانتزی‌های خود را نیز در سینما می‌جستند.

رضا‌موتوری سرخورده و تهیدست قرار بوده تصویر نارضایتی این توده‌هایی باشد که از جریان توسعه پس‌زده‌شده‌ و شهر را مکانی بیگانه و بی‌رحم یافته بودند. رضاموتوری و عباس قراضه،‌ سارقان سابقه‌دار، حقوق کارگران را می‌ربایند، و از دست مهدی الکی سرکرده‌ دزدان می‌گریزند. خانواده‌ای متمول اصرار دارند فرنگیس، دخترشان، به‌رغم میلش با عموزاده‌ جوانش فرخ که روشنفکر اما ساده‌لوح و سرد است ازدواج کند. در اثر اتفاقی فرخ در تیمارستان گرفتار می‌شود و رضا که کاملا شبیه اوست، به جای او از تیمارستان می‌رود. فرنگیس با رضا، فرخ دگرگون‌شده و گرم و سرزبان‌دار، مواجه می‌شود و به او دل می‌بازد. در پایان رضا پس از زدوخورد با اوباش بالای شهر، هویت واقعی‌اش را برای دختر افشا می‌کند و می‌رود تا پول‌های کارگران را بازگرداند. سارقان رضا را تعقیب می‌کنند و او را در محل اختفای پول‌ها در سالن سرباز سینمایی غافلگیر می‌کنند، چاقو می‌زنند و می‌گریزند.

قیصر

BBC
قیصر بر پایه منطق دراماتیک بنا شده بود؛ از پی تجاوز به دختری، برادرش در خرده‌فرهنگی مردسالار به کین‌جویی برمی‌خیزد و قطار حوادث روان می‌شود

تحلیل ناسازگار و سستی دراماتیک

در فیلم رضا موتوری دو شخصیت در تضاد کامل با یکدیگرند. رضا از فرودستان جامعه، فقیر و بزهکار و مطرود و خشمگین و شورش‌گر است. تنها دل‌خوشی‌اش موتورش، مونس تنهایی‌ها و خستگی‌هایش و ابزار گریز و رهایی اوست. شخصیت دیگر فرخ، نیمه متضاد رضا به شمار می‌آید: تحصیل‌کرده و روشنفکر و آراسته، اما سرد و درون‌نگر. با جابه‌جایی رضا به جای فرخ، تضاد‌ها آشکارتر می‌شود: رضا می‌کوشد با ایفای نقش بدلی، از وجهه و پذیرش اجتماعی و عشق و تمتع و آسایش نصیبی برد، اما نمی‌تواند در جامه و جامعه جدید بگنجد و حذف می‌شود.

می‌توان خیال پخت که در رضا‌موتوری وصلت فرنگیس با فرخ، پیوند فئودال‌های شهرنشین‌شده‌ با بورژوازی تازه‌به‌دوران رسیده را بازنمایی می‌کند و در این هم‌سفرگی که مرکز و تلاقی آن شهر است، آن‌ که پایمال می‌شود رضا‌موتوری خرده‌پا و ناچیز و هم‌قرانان او هستد.

این تحلیل‌ها گرچه خوشایند می‌نمایند، چندان در قواره فیلم جا نمی‌افتد، چون رضاموتوری به مثابه یک اثر در ساختن جهان باورپذیر و شناساندن شخصیت‌ها آن‌قدر ناتوان و متشتت است که مفاهیم و درون‌مایه‌ها – از جمله موارد فوق- خام و بسط ‌نیافته و نامرتبط جلوه می‌کنند.

بیشتر بخوانید:

قیصر بر پایه منطق دراماتیک بنا شده بود؛ از پی تجاوز به دختری، برادرش در خرده‌فرهنگی مردسالار به کین‌جویی برمی‌خیزد و قطار حوادث روان می‌شود. اما در رضا‌موتوری چنین نیست. طرز روایت نشانگر بی‌اعتنایی سازنده به چفت‌وبست رویدادهای فیلم و سهل‌انگاری در نمایاندن انگیزه‌های شخصیت‌ها است. می‌توان قلم‌انداز فهرستی از پرسش‌هایی بسیاری به دست داد که مخاطب از دانستن‌شان محروم می‌شود: چرا مهدی قراضه و ایادی‌اش زودتر و جدی‌تر برای پس‌گیری مال ربوده‌شده اقدام نمی‌کنند؟ چگونه فرنگیس به تفاوت آشکار رفتار و کردار و گفتار رضا با فرخ پی نمی‌برد؟ چطور پدرومادرش از ماجرا آگاه نمی‌شوند؟ چرا فرنگیس به رضا دل می‌بازد؟ چرا رضا تصمیم می‌گیرد پول کارگران را پس بدهد؟ و…

تحقیر طبقه متوسط و شورش کور

رضاموتوری در سینمایی ساخته شد که فیلم‌فارسی جریان مسلط آن به شمار می‌آمد. بخشی از باورپذیری فیلم را در زمان خویش البته باید در فرامتن جست‌وجو کرد. تیپ‌ها و موقعیت‌های آشنای فیلم‌فارسی، قراردادهایی از پیش‌آماده و تعبیه‌شده در ذهن مخاطبان، جای خالی منطق درست دراماتیک و شخصیت‌پردازی را به شکلی کاذب پر می‌کردند. برای مثال پسر فقیر و دختر پولدار و تقابل فقر و غنا به مثابه کلیشه‌های ثابت این نوع سینما مخاطب را بیرون از متن آماده پذیرش اثر می‌ساخت. فانتزی کامیابی و برخورداری فرودستان از زندگی ولو همچون بارقه‌ای زودگذر نیز آتش شوق را برمی‌افروخت. و روح زمانه و مردمانی که با دیدن تیپ‌هایی از نوع فرنگیس و رضا بازنمایی خود را تصور می‌کردند، راه را بر جست‌وجوگری مخاطب در تعارضات شخصیت‌ها و مطالبه قوت دراماتیک بیش‌تر از کارگردان می‌بست.

فیلم‌ساز نیز با خشونتی عریان در تمسخر و تحقیر طبقه متوسط و تحصیل‌کرده و حامل فرهنگ می‌کوشد و همراهی مخاطبان را می‌خرد. فرخ تحصیل‌کرده را مضحک و ابله نقش می‌زند و از زبان فرنگیس که از او گرمای تنانه می‌طلبد، انتلکتوئل‌نما و نفهم و متظاهر لقبش می‌دهد. در مقابل رضایی که می‌دزدد و هماورد می‌طلبد و غیرت ناموسی جار می‌زند، با هم‌‌دلی آرمانی تصویر می‌شود.

به جای عریان‌سازی سازوکار خشونت‌باری که آدم‌هایی همچون رضا را قربانی می‌کند، تریبون اثر در اختیار رضاموتوری است تا پیوسته سخنرانی کند و به ضرب زبان و زهر خشونت همه را محکوم کند و براند و خویش را محق جلوه دهد. در پس آن همه عربده‌جویی و تندزبانی البته میل به خودنمایی و جلب ترحم بیداد می‌کند،‌ چنان که با درشت‌خویی‌اش نزد مادر و معشوق به دلبری مشغول می‌شود.

پرسشی بزرگ امروز از پس پنجاه سال با تماشای رضاموتوریبی‌پاسخ بر جای می‌ماند: چه خصیصه‌ها یا شرایطی به رضاموتوری حق داده که با دیگران از جمله مادرش و نیز معشوقش فرنگیس – دست کم این دو که هواخواهش به شمار می‌آیند- با درشتی و ستیزه‌گری مردسالارانه مواجه شود؟ و چرا از مخاطب خواسته می‌شود که بر شخصیتی منفعت‌طلب و سرکوبگر دل بسوازند؟

رضا موتوری

BBC
موسیقی حزن‌انگیز منفردزاده و صدای موثر فرهاد نیز شنیده می‌شود تا تماشاگر بر تنهایی و رنجوری خودخواهانه و خودخواسته رضا اشکی بیفشاند. پیام فیلم روشن است: آه از مدرن‌سازی و شهرش که جشن عروسی‌اش، مرگ بزهکاری طلبکار و جامعه‌ستیز است

فیلم‌فارسی و بازتولید کلیشه

رضاموتوری در بخش‌هایی از اثر به فیلم فارسی و کلیشه‌های آن سینما طعنه می‌زند و ریشخندشان می‌کند و از این طریق به خاستگاه خویش ارجاع می‌دهد. در گفت‌وگوی رضا با مادرش، از سینمایی که پای آن تخمه می‌شکنند و لقمه گوشت کوبیده گاز می‌زنند و تفاوت آن با زندگی واقعی سخن به میان می‌آید. فیلم‌ کلیدی برای تفسیر به دست می‌دهد: استفاده رضاموتوری از کلیشه‌های فیلم‌فارسی نه به قصد فریب و خواب‌زدگی مخاطب که در مسیر جاری‌ساختن واقعیت در سینما است. اثر نمی‌خواهد همچون سینمای گنج قارون فقر و فاصله طبقاتی را به قیمت اخلاقی‌سازی فرادستی فرادستان و خواستنی نشان‌دادن فرودستی فرودستان با رقص و لودگی موجه سازد. پنجه خونین رضا بر پرده سپید ثبت می‌شود تا اثر ادعا کند که سینما جای نمایش رنج و خون آدم‌هایی از این دست است.

اما رضاموتوری از راهی دیگر با موجه‌سازی فرهنگ‌ستیزی به بهانه فرودستی، و طفره‌روی از نقد شخصیت‌ اصلی‌اش – که محبوب تماشاگر است- به دام کلیشه‌های فیلم‌فارسی می‌افتد. رضاموتوری در سینمای تابستانی چاقو می‌خورد و می‌افتد. در حالی که به نظر می‌رسد جان داده، ناگهان بلند می‌شود و سوار بر موتور در خیابان‌های شب شهر سواری هذیان‌آلودی را آغاز می‌کند. با کامیونی تصادف می‌کند و همچون قهرمان‌‌های فیلم هندی به هوا پرتاب می‌شود و با دست نرم به زمین فرود می آید و لحظاتی بعد جان می‌دهد. مردم جسدش را در چنگک لودری می‌گذارند و ماشین‌هایی که شادی‌کنان به دنبال ماشین عروسی در حرکت‌اند، انگار که مرگ او را جشن گرفته‌اند از پی او روان می‌شوند.

موسیقی حزن‌انگیز منفردزاده و صدای موثر فرهاد نیز شنیده می‌شود تا تماشاگر بر تنهایی و رنجوری خودخواهانه و خودخواسته رضا اشکی بیفشاند. پیام فیلم روشن است: آه از مدرن‌سازی و شهرش که جشن عروسی‌اش، مرگ بزهکاری طلبکار و جامعه‌ستیز است.

به خواندن ادامه دهید
اعلانات

بی بی سی فارسی

کامبوزیا پرتوی، فیلمساز ایرانی در اثر کرونا درگذشت

Avatar

منتشر شده

در

(Last Updated On: نوامبر 24, 2020)
کامبوزیا پرتوی

Getty Images
کامبوزیا پرتوی در جشنواره فیلم برلین؛ جایزه بهترین فیلمنامه به فیلم پرده، ساخته جعفر پناهی و کامبوزیا پرتوی داده شد؛ دولت ایران به رغم درخواست مسئولان جشنواره اجازه خروج از ایران را به جعفر پناهی نداد.کامبوزیا پرتوی به جای او جایزه را گرفت.

کامبوزیا پرتوی، کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس ایرانی به دلیل ابتلا به بیماری کرونا در ۶۵ سالگی در بیمارستانی در تهران درگذشت.

بامداد سه‌شنبه ۴ آذر، همسر آقای پرتوی با تایید خبر درگذشت او، گفت که آقای پرتوی برای عمل جراحی قلب به بیمارستان مراجعه کرده بود اما به بیماری کووید۱۹ مبتلا شد و در اثر این بیماری درگذشت.

کسری پرتویی فرزند کامبوزیا پرتویی به خبرگزاری ایرنا گفت که به دلیل شرایط شیوع کرونا مراسمی برگزار نخواهد شد و پیکر پدرش در قطعه هنرمندان بهشت زهرا تهران به خاک سپرده می‌شود.

کامبوزیا پرتوی، در سال ۱۳۳۴ در رشت متولد شد. ورود او به دنیای فیلم‌سازی با ساخت فیلم‌های کوتاه در سینمای آزاد دماوند بود و اولین فیلم بلند داستانی خود را با نام عینک برای شبکه دوم تلویزیون ایران ساخت.

فیلم ماهی اولین ساخته سینمایی او بود. او برای ساخت فیلم ماهی جایزه بهترین فیلم جشنواره فیلم جیفونی ایتالیا و جایزه یونیسف از جشنواره فیلم برلین و جایزه بهترین فیلم جشنواره فیلم آدلاید استرالیا را به دست آورد.

اما در سال ۶۷ فیلم موزیکال گلنار، بود که مردم را در آن دوران پس از جنگ به سینماها کشاند.

گلنار را می‌توان یکی از موفق‌ترین و محبوب‌ترین فیلم‌های موزیکال ویژه کودکان و نوجوانان پس از انقلاب محسوب کرد. این فیلم تلفیقی از بازیگر زنده و عروسک بود و فروش بسیار خوبی داشت و همچنان برای بسیاری خاطره انگیز است.

آقای پرتوی داستان این فیلم را بر اساس یک افسانه روسی و با حال و هوای شمال ایران، زادگاهش ساخت.

آقای پرتوی آثار دیگری چون بازی بزرگان و کافه ترانزیت را کارگردانی کرد و فیلمنامه‌های من ترانه ۱۵ سال دارم و فراری را نوشت.

همراه با مجید مجیدی و حمید امجد، فیلمنامه فیلم “محمد رسول‌الله” پرخرج ترین اثر سینمای ایران را نوشت.

فیلم “کامیون”، آخرین ساخته او هنوز به نمایش عمومی در نیامده است.

https://www.youtube.com/watch?v=WIiLyR7dzGk

هفت سال پیش فیلم پرده، ساخته مشترک آقای پرتوی با جعفر پناهی در جشنواره فیلم برلین به نمایش درآمد و خرس نقره ای بهترین فیلمنامه برای این فیلم به جعفر پناهی اعطا شد. کامبوزیا پرتوی که در جشنواره حاضر بود، به جای آقای پناهی این جایزه را دریافت کرد.

دولت ایران به آقای پناهی اجازه خروج از ایران و شرکت در این جشنواره را نداده بود.

نمایش این فیلم در جشنواره برلین با اعتراضاتی در ایران رو به رو شد و در بازگشت از این سفر ، گذرنامه آقای پرتوی و مریم مقدم بازیگر این فیلم در فرودگاه امام خمینی تهران توقیف شد.

او طی سال‌های گذشته چهار جایزه سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر در ایران را دریافت کرده است.

آقای پرتوی، یکی از سینماگران محبوب ایرانی بود و خبر مرگ او موجی از تاثر در شبکه های اجتماعی فارسی زبان ایجاد کرد.

https://www.instagram.com/p/CH-YRs6J_n4/?igshid=1bo6papc4yj2s

منیژه حکمت، فیلمساز ایرانی در توییتی نوشت: “نمى دانم ، نمى دانم ، از فهم من دیگر خارج است ، هر روز تسلیت ، هر روز عکس عزیزى را استورى گذاشتن ، هر روز تنهاتر شدن ، غمها و نگرانى‌هایمان دیگر انتها ندارد ، دو خط موازى غم و ندانم کارى چرا هیچوقت همدیگر را قطع نمى کنند.”

در ماه‌های اخیر تعدادی از هنرمندان هم در ایران در اثر ابتلا به بیماری کووید۱۹ جان باختند.

مرداد ماه امسال خسرو سینایی، کارگردان و فیلمنامه‌نویس سینمای ایران، هم به دلیل ابتلا به ویروس کرونا در ۷۹ سالگی در بیمارستانی در تهران درگذشت.

خبرهای بیشتر را در کانال تلگرام بی‌‌بی‌سی فارسی دنبال کنید

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

چرا زنان نویسنده با نام‌های مستعار مردانه می‌نویسند؟

Avatar

منتشر شده

در

(Last Updated On: نوامبر 22, 2020)
زنان نویسنده

Getty Images

از جرج الیوت و برونته‌ها تا جی‌کی رولینگ، نویسندگان زن ترجیح داده‌اند اثر خود را با نام مستعار مردانه منتشر کنند. وقت آن رسیده که بدانیم چرا.

نام مستعار چیست؟ انتشاراتی بیلیز در حرکتی با عنوان «نام او را پس بگیر»، ۲۵ اثر مهم از نویسندگان زن را با نام حقیقی آنان منتشر کرد. این انتشاراتی، هدف خود از این کار را اعطای اعتبار به لیاقت زنان نویسنده دانست. ایده‌ای که انتشاراتی بیلیز داشت،قشنگ بود. هرکاری که سبب جلب توجه بیشتر تاریخ به سوی زنان نویسنده شود، مهم است. اما پروژه «نام او را پس بگیر»، به سرعت اعتراضاتی را در شبکه های اجتماعی برانگیخت. معترضان معتقد بودند این پروژه فمینیستی درواقع حق انتخاب زنانی را که قرار بود از آن‌ها تجلیل کند از بین می‌برد.

نام مستعار پدیده پیچیده‌ای است. در همان حال که ممکن است به منظور دور زدن انتظارات جنسیتی به کار رود، می‌تواند سبب گمنامی، برساختن چهره‌ای عمومی، اشاره به گرایش جنسیتی متفاوت و همسویی یا اجتناب از قضاوت بر مبنای جنسیت و نژاد باشد.

زنان نویسنده

Getty Images
این واقعیت که خواهران برونته هم آثارشان را با نام مردانه منتشر می‌کردند، ممکن است شاهد این مدعا تلقی شود که نویسندگان زن برای نیل به موفقیت، این راه را انتخاب می‌کنند

کمپین «نام او را پس بگیر» به‌ دلیل اشتباهات فراوان و انتخاب‌های عجیب و غریب، نتوانست در نهایت موثر باشد. مثلا در بیوگرافی مارتین دلانی نوشتهٔ فرانسیس رولین ویپر، عکس فردریک داگلاس به کار رفته بود. انتساب یک داستان به ادیث ماد ایتون نویسندهٔ چینی‌- انگلیسی محل انتقاد بود، چون قطعی نیست که داستان را او نوشته باشد. ان.کی. جمیسین، برای تفکیک میان آثار دانشگاهی و داستانی خود از حروف اول اسمش استفاده می‌کند در حالی که این موضوع ربطی به جنسیت او ندارد. از او خواسته شد داستانی را رایگان اهدا کند، چون نپرداختن پول به زن‌ها به معنای مطلق فمیسنیم جا افتاده است. با آن‌که هدف کمپین« نام او را پس بگیر» احیای نام مولفان زن بود، نتوانستند کار را درست به سرانجام برسانند: نام کاترین بردلی شاعر، غلط املایی داشت.

پشت تمام ماجراهایی که با فعالیت کمپین « نام او را پس بگیر» به وجود آمد، در نهایت این افسانه نهفته بود که در طول تاریخ زنانی که برای انتشار کتابشان تلاش کرده‌اند، مجبور شده‌اند برای دیده شدن، کتاب را با نام مردانه منتشر کنند و حالا با انتشار آثارشان با نامی حقیقی گویی به شکوهی می رسند که ناشی از استعداد خود آنان است.

در زمان‌های مختلف و جغرافیای متفاوت، نژاد و طبقات اجتماعی، و گوناگونی جنسیتی، همواره بستر نبرد زنان برای شنیده شدن بوده است. مشهورترین زن نویسنده عصر حاضر، جی‌کی رولینگ، برای این که خوانندگان پسر را به خواندن هری پاتر تشویق کند نام مستعاری عاری از جنسیت برگزید و برای آثار بعدی‌اش نام مردانه رابرت گالبریث را به عنوان نام مستعار انتخاب کرد. هرچند دلیل جی‌کی رولینگ برای انتخاب این نام مستعار، فقط گریز از جنسیت‌زدگی نبود. او دوست داشت گمنام باشد و هویتی جدید، او را ناشناس باقی می‌گذارد. تقریبا همیشه همین طور بوده است. دور از ذهن به نظر می‌رسد که زنی صرفا به دلایل جنسیتی حاضر به تغییر نام خود باشد. دامن زدن به چنین نظریه‌ای سبب تثبیت این باور می‌شود که نویسندگانی چون جرج الیوت و خواهران برونته با تظاهر به مرد بودن نائل به موفقیت شده‌اند.

در این میان تقصیر سیستم آموزشی را نباید ندیده گرفت. روایت سنتی مردانه از زمان رواج رمان در قرن هجدهم، بر نام مردان تمرکز داشته است. سم هرست، دانشیار دانشگاه، معتقد است تعداد زیادی زنان مهم نویسنده در عرصه رمان وجود داشته‌اند. با بازتولید این نظریه که زنان نمی‌توانسته اند کتابی منتشر کنند بی آن که نام مستعار مردانه‌ای بر آن بگذارند، در واقع وجود زنان مهم رمان‌نویس را انکار می‌کنیم. در عین حال دیدگاه مردسالارانه‌ای که زنان را به چنین اجباری کشانده است، تقویت می‌شود.

زنان در قرن هجدهم و نوزدهم، یا با نام مستعار یا به نام‌های مردانه یا به نام خود کتاب منتشر می‌کردند. انتشار کتاب به نام واقعی زنان، امتیازی برای فروش محسوب می‌شد تا حدی که حتی نویسندگان مرد از نام مستعار زنانه برای انتشار کتابشان استفاده می کردند. بنابر تحقیقات جیمز ری‌ون یک سوم رمان‌هایی که در سال ۱۷۸۵ منتشر شدند، عبارت «به قلم بانو…» بر خود دارند و معلوم نیست چه درصدی از نویسندگان آن کتاب‌ها، مرد بوده‌اند. در آن زمان اگر نام زنی بر کتابی بود، می‌توانست تلویحا به این معنا باشد که موضوع کتاب مناسب خوانندگان زن است در ضمن زنان خریداران عمده رمان بودند.

نادیده گرفتن موفقیت‌های زنان در آن دوره، به بحث ژانر گره خورده است. در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم رمان گوتیک بسیار طرفدار داشت و مورد علاقه زنان بود. زنان نویسنده صنعت نشر را در دست داشتند. آن رادکلیف با کتاب اسرار آدولفو پیشتاز بود و کتابش چندین بار تجدید چاپ شده بود.او یکی از زنانی بود که از این راه پول درمی‌آورد. مری رابینسون، کلارا ریو، شارلوت داکر، الیزا پارسونز، شارلوت اسمیت، و البته مری شلی در همین فهرست جای داشتند.

نقش جنسیت‌زدگی این‌جا آشکار می‌شود. نوشتن رمان‌، فارغ از این که نویسنده‌اش مرد باشد یا زن، اغلب کاری پیش پا افتاده تلقی می‌شد. به خصوص رمان گوتیک که زیاده از حد نزد زنان محبوب بود. همبستگی ژانر گوتیک با زنان، نه تنها سبب نادیده گرفتن این ژانر شد، که خود به نوعی محصول نادیده گرفته شدن بود. یکی از دلایلی که در تاریخ رمان همواره مردان مرکز توجه بوده‌اند، همین نادیده گرفته شدن سبک گوتیک بوده است.

از دهه ۱۹۷۰ دانشگاهیان و انتشاراتی‌ها تلاش فراوانی برای نگاهی دوباره به زنان نویسنده همچون الیزا هیوود و فرانسیس برنی و مارگارت اولیفانت به خرج داده‌اند. به همین دلیل، پافشاری بر این موضوع که زنان آثارشان را با امضای خود منتشر نمی‌کرده‌اند چندان مفید به نظر نمی‌رسد. حالا هرست معتقد است نویسندگان زنی بوده‌اند که با پرهیز از انتخاب نام مستعار مردانه سعی در فاصله گرفتن از رمان‌های عوام گرایانه داشته‌اند.

جرج الیوت برای بسیاری، مثالی از زنان نویسنده‌ای است که با نام مردانه کار می‌کردند تا جدی گرفته شوند. اما رزماری بودنهایمر استاد کالج بوستون و نویسنده زندگینامه جرج الیوت می‌گوید او به دلیل روابط عاشقانه خود مشتاق ناشناخته ماندن بود. در سال ۱۸۵۴، جرج الیوت همراه با جرج هنری لیوس که خود در رابطه با زنی دیگر بود، به آلمان رفت. الیوت نام مستعار مردانه برای خود برگزید چون نمی‌خواست رسوایی جنسی‌اش به عنوان زنی «فاسد» که «خودش را در زندگی زنی دیگر انداخته است» ، قضاوت بر آثارش را تحت تاثیر قرار دهد. بودنهایمر دلایل دیگری را هم برمی‌شمارد: الیوت گمان می‌کرد به اندازه کافی خوب نمی‌نویسد و انتخاب نام مستعار، در حکم نقابی برای حفظ آبرو بود. اضافه بر این که به این کار عادت داشت. او سال‌ها به عنوان روزنامه‌نگار، با نام مستعار درنشریات قلم زده بود.

باید دانست که مانند نویسندگانی که هویت حقیقی‌شان در کمپین «نام او را پس بگیر» عیان شد، هویت واقعی الیوت نیز پنهان نمانده بود. نخستین رمان او «آدام بید»، آن چنان توفانی به پا کرده بود که الیوت ناچار شد برای مقابله با ادعای کسانی که رمان را از آن خود معرفی کرده بودند، خودی نشان دهد. پس چرا پس از آن هم همچنان به نام جرج الیوت می‌نوشت؟ چون نام جرج الیوت دیگر تبدیل به «نشان تجاری» شده بود. نیز نشانی از اعتماد به نفسی که او در مقام نویسنده در خود سراغ داشت.

زنان نویسنده

Getty Images
جرج الیوت نام مستعاری برای خود برگزیده بود تا آثارش فقط از حیث ادبی قضاوت شوند و نه به عنوان زنی که به زندگی زنی دیگر وارد شده بود

علاوه بر تمامی این‌ها، الیوت چه نامی می‌توانست برای خود برگزیند؟ نام زنان بنا بر سنت با هربار ازدواج تغییر می‌کرد و الیوت ابتدا مری آنه اونز نام داشت. در سال ۱۸۳۷ نامش به ماری آن اونز تغییر کرد. سپس از سال ۱۸۵۱ ماریان اونز، از سال ۱۸۵۴ ماریان اونز لیوس و از سال ۱۸۸۰مری آن کراس نامیده می‌شد. بودنهایمر می‌گوید هرکدام از این تغییر نام‌ها، گویای اتفاقی در زندگی الیوت هستند. تغییر نام برای او اهمیتی نمادین داشت.

بدین معنی بازنشر رمان «میدل مارچ» که در سال ۱۸۷۱ نوشته شده بود و نام «مری آن اوانز» را بر خود داشت گویای پیوند رمان با دوران جوانی الیوت است. دورانی که او دختری منزوی بود که فکرش را هم نمی‌کرد روزی بخواهد نویسنده شود.

خلق هویتی جدید

برای گروهی دیگر از نویسندگان ممکن است انتخاب نام مستعار الزاما به دلیل میل آنان به بازگشت به گذشته‌شان نباشد. گاهی انتخاب نام مستعار مردانه ممکن است در ارتباط با هویتی کوییر باشد. برای مثال ورنون لی، نویسنده داستان‌های ارواح که هنگام تولد ویولت پاگت نامگذاری شده بود، زن هم‌جنس‌گرایی بود که با نویسندگانی چون ماری‌اف رابینسون، کلمانتینا تامسون، و ایمی لوی ارتباطات عاشقانه داشت.

ورنون لی در سال ۱۸۷۵ نوشت: انتخاب نام مستعار این مزیت را دارد که جنسیت نویسنده معلوم نمی‌شود.

در زمانی که جنسیت افراد در اذهان عمومی به عنوان امری معین و غیر قابل تغییر جا افتاده بود، نامشخص ماندن هویت جنسیتی برای ورنون لی اهمیت داشت. بر خلاف کسانی که نام مستعار را به جهت پنهان کردن هویت جنسیتی انتخاب می‌کردند، برای ورنون لی این کار در حکم برساختن هویتی خودخواسته بود. به نظر آنا وادیلو محقق ادبیات ویکتوریایی در دانشگاه بیرک‌بک ، همه می‌دانستند که ورنون لی زن است، گرچه اغلب تصور می‌شد که او عقلی مردانه دارد. عاشقانش او را نه ویولت، بلکه ورنون صدا می‌کردند. خطاب کردن او به نام ویولت پاگت، نامی که در بدو تولد بر او نهاده شده بود، در واقع به معنای نادیده گرفتن هویت کوییر اوست. انتخاب نام ورنون لی رفتاری خلاقانه بود که سبب گره خوردن نام او به عنوان نویسنده با هویت کوییر شد.

در این حکایت، ورنون لی تنها نیست. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم نویسندگان کوییر دیگری هم داریم که با انتخاب نام مستعار هویت جنسیتی خود را نشان داده اند. رادکلیف هال، ژرژ ساند، ویتا ساکویل وست و کولت از آن جمله‌اند.

نویسندگان همجنس‌گرا

Getty Images
نویسندگان همجنس‌گرا، همچون ورنون لی اغلب برای خلق هویتی جدید، نام‌هایی با هویت‌های جنسی خنثی انتخاب می‌کنند

زوج هم‌جنسگرای دیگری در دوران ویکتوریایی از این هم پیش‌تر رفتند. کاترین بردلی و ادیث کوپر که خاله و خواهرزاده هم بودند، کارهای مشترک خود را با نام مستعار «مایکل فیلد» منتشر می‌کردند. بار دیگر مرز میان هنر و زندگی درهم شده بود. آنا وادیلو می‌گوید آن‌ها واقعن مایکل فیلد شده بودند. دوستانشان خطاب به آنان می‌نوشتند: مایکل عزیز ( برای بردلی) یا کوپر عزیز (برای کوپر) یا مثلا می‌نوشتند: می‌خواهم مایکل فیلد را به مهمانی دعوت کنم…

در عین حال آن‌ها خود را به نام حیوانات خانگی صدا می‌کردند. بردلی در خانه سیمیورگ بود، و کوپر را پیشی و هنری صدا می‌کرد. حتا نام‌ها برای آنها به مثابه خلاقیت بودند.

واقعیت این است که اثار آنان جدی گرفته می‌شد تا زمانی که رابرت براونینگ ماجرا را به گوش مطبوعات رساند. واکنش‌ها علیه رابطه آن دو بود به خصوص برای این که خاله و خواهرزاده هم بودند و در کل تاریخ ادبیات هرگز چنین چیزی وجود نداشته است. شعر هنوز مفهومی بود فردی، نبوغ آمیز و کاملا مردانه. تصور شعر مشارکتی میان دو زن زیاده‌روی تلقی می‌شد.

انتخاب نام مسعار همچنین ممکن است به خاطر نژاد نویسنده باشد. نام مستعار می‌توانست به نویسندگان رنگین پوست کمک کند تا آثارشان همچون آثار سفیدپوستان منتشر شود. اما ماجرای «آن پتری» نویسنده آفریقایی ـ آمریکایی که داستان های کوتاهش «ماری، دخترک باشگاه»را با مستعار آرنولد پتری در ۱۹۳۹ منتشر کرد، چیز دیگری است. او در کودکی خجالتی و کمرو بود. برای اجتناب از توجه بیش‌ازحد از سوی دوستان و آشنایان، از نام مستعار «آرنولد پتری» استفاده می‌کرد. اما پتری بعدتر آن‌قدر احساس راحتی می‌کرد که وقتی اولین رمانش موسوم به «خیابان» در ۱۹۴۶ با نام واقعی او منتشر شد، از شهرت خود غرق لذت شده بود. «خیابان» توفانی به پا کرد و بدل به اولین رمان یک زن سیاه‌پوست آمریکایی شد که بیش از یک میلیون نسخه فروخت.

ساده‌انگاری است اگر فکر کنیم نویسنده رنگین‌پوست بودن در دهه ۴۰ دشوار نبوده است اما الزاما سبب افت فروش اثر نمی‌شد. اتفاقا کتاب هایی که به دست نویسندگان آفریقایی آمریکایی نوشته شدند خوانندگان را تشویق کردند حساب ادبیات را از مباحث نژادی سوا کنند.

اما تخلص نام مستعار میان نویسندگان رنگین پوست، بیش از آن چه حالا تصور می‌کنیم در آمریکای آن زمان رایج بود. نویسندگان آفریقایی ـ آمریکایی نامدار که با نام مستعار کتاب منتشر می‌کردند، در فهرست پرفروش‌ترین‌ها جای می‌گرفتند و با تحسین منتقدان مواجه می‌شدند. از این دسته‌اند: پل لارنس دانبار و پائولین هاپکینز در اواخر قرن نوزدهم تا جیمز ولدون جانسون و لنگستون هیوز در اوایل و اواسط قرن بیستم.

در این جا بار دیگر مساله ژانر به نام مستعار گره می خورد. نویسندگان از نام واقعی خود برای ارائه ادبیات « جدی» استفاده می‌کردند. ادبیاتی که انتظار می رفت به شکلی واقعی تجربیات آفریقایی ـ آمریکایی بودن را بازگو کنند و حرفی درباره نژادپرستی در چنته داشته باشند اما برای پول درآوردن از راه نوشتن داستان‌های عامه‌پسند، نام مستعار خود را به کار می‌بردند. مثال خوب این مورد، « ماری،دخترک باشگاه»، تریلر عاشقانه داغی بود که در روزنامه‌ای کثیرالانتشار به صورت مصور منتشر می‌شد.

این تمایز امروز هم وجود دارد. اما طعنه‌آمیز آن‌که در ژانر عامه‌پسند، یکی از اتفاقات سال‌های اخیر این بوده است که نویسندگان مرد کتاب‌هایشان را با نام‌های مستعار فاقد جنسیت منتشر می‌کنند. یا حروف اول اسم را می‌نویسند تا خوانندگان حدس‌هایی بزنند. از جمله در میان نویسندگان ژانر جنایی و تریلر، اس.کی. تریمان (شون تامس)، رایل سیگر (تاد ریتر)، اس.جی. واتسون (استیو واتسون)، جی.پی دلانی (تونی استرانگ). امروز ۸۰ درصد بازار خرید کتاب حتی در ژانر جنایی از آن زنان است و داشتن نامی با جنسیت خنثی جذاب‌تر شمرده می‌شود.

زنان نویسنده در طول تاریخ ممکن است به هزار و یک دلیل نام مستعار مردانه برای خود انتخاب کرده باشند اما امروزه مانند دوران رمان های گوتیک همین که نام زن نویسنده‌ای بر کتاب باشد از همه نظر به نفع است. فقط فکر نکنید اولین بار در تاریخ است که چنین است.

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

شجریان؛ برگزاری مراسم روز چهلم بدون حضور مردم

Avatar

منتشر شده

در

(Last Updated On: نوامبر 18, 2020)
مراسم چهلم شجریان

BBC

صبح امروز همایون شجریان و تعدادی از اعضای خانواده محمدرضا شجریان، با حضور بر مزار این هنرمند در شهر توس، مراسم چهلمین روز درگذشت او را بدون حضور مردم برگزار کردند.

به گزارش رسانه‌ها دیروز هم شماری از علاقه‌مندان او که پشت در آرامگاه فردوسی جمع شده بودند، نتوانستند وارد آنجا شوند.

همایون شجریان با انتشار ویدیویی در اینستاگرام برای چهلمین روز درگذشت محمدرضا شجریان نوشت: “اکنون چهل روز گذشته ست و پَرِ آوازم شکسته‌ست بابا”.

همایون شجریان در صفحه اینستاگرام خود نوشت:

“منزل پدر که می‌رفتم، بر حسب عادت و علاقه با سازهایی که در خانه بود کلنجار می‌رفتم و او با همان لبخند مخصوص به خود که انگار می‌گفت هنوز هم پی بازی گوشی هستی بابا، نگاه می‌کرد. اکنون چهل روز گذشته ست و پَرِ آوازم شکسته ست بابا اگر اجازه دهی با همان پنجه الکن و مضراب‌های ناتوانم، با عاشقانت همراه شوم بگذار برائت بچگی کنم، شاید برایم لبخندی بزنی. به یاد آن روزها که آرام جانم بودی… بزرگان نیز می‌بخشند به احساس.”

https://www.instagram.com/tv/CHum7qSHen0/?utm_source=ig_embed

به گزارش خبرگزاری خبر آنلاین، روز گذشته مصادف با چهلمین روز درگذشت محمدرضا شجریان، جمعی از علاقه‌مندان و هنرمندان، در محوطه شهر توس حاضر شدند که با درهای بسته آرامگاه فردوسی مواجه شدند. آرامگاه فرودسی به علت شیوع کرونا، تعطیل شده است.

محمدرضا شجریان، استاد آواز سنتی، ۱۷ مهرماه ۱۳۹۹ پس از تحمل یک دوره بیماری در سن ۸۰ سالگی به علت ابتلا به سرطان کبد در بیمارستان جم تهران درگذشت.

مراسم تشییع او در تهران و خاکسپاری در طوس نزدیک مشهد در میان تدابیر امنیتی و با حضور گزینشی افراد و نزدیکان آقای شجریان برگزار شد.

مراسم هفتم او هم که قرار بود در تهران برگزار شود، دقایقی پیش از شروع لغو شد.

بیماری محمد‌رضا شجریان

آقای شجریان اسفندماه ۱۳۹۸ هم به دلیل وخامت وضعیت جسمی در بیمارستانی در تهران بستری شد. او پس از مدتی در خانه تحت نظر پزشکان قرار گرفت. پرآوازه‌ترین استاد موسیقی سنتی ایرانی، از سال ۱۳۹۵ به علت بیماری در داخل و خارج از ایران تحت مداوا قرار داشته است.

محمدرضا شجریان در سال ۱۳۹۴ کنسرت خود را در ارمنستان لغو کرد و در توضیح آن گفت: “پزشک معالجم موردی را در ام‌آر‌آی اخیرم مشاهده کرد که قاطعانه از من خواست سفرم را لغو کرده تا برای ۶ تا ٨ هفته زیر نظر ایشان به معالجه و درمان مورد دیده شده بپردازیم”.

حدود یک ماه بعد و در نوروز ۱۳۹۵ او ویدیویی منتشر کرد که در آن موهایش را کوتاه کرده بود و تلویحا از بیماری “طولانی مدت” خود خبر می‌داد.

استاد آواز ایران در بخشی از این ویدیو گفته بود: “با مهمان پانزده ساله‌ای سال‌هاست آشنا هستم و با هم دوست شده‌ایم”.

آقای شجریان در آن زمان گفت که در حال معالجه است و قول داد که پس از درمان به کار هنری خود برگردد.


درباره زندگی و فعالیت‌های محمدرضا شجریان بیشتر بخوانید:

به خواندن ادامه دهید
اعلانات

Trending