Connect with us

بی بی سی فارسی

وزارت اطلاعات ایران و سینما؛ از جنگ ‘تن به تن’ با تروریست‌ها در دهه ۷۰ تا نفوذ به قلب تل‌آویو در دهه۹۰

Avatar

منتشر شده

 در

(Last Updated On: فوریه 12, 2021)

محمود علوی، وزیر اطلاعات دولت حسن روحانی، اخیرا در یک مصاحبه تلویزیونی گفته است که وزارت تحت امرش در سال‌های اخیر در حوزه ساخت فیلم و سریال ورود کرده و با تولید این محصولات نمایشی هم بخشی از «اهداف اطلاعاتی» وزارت‌ اطلاعات محقق شده و هم برای «آموزش عمومی» و «صیانت جامعه در برابر جاسوسی» مفید بوده است.

هرچند که در سال‌های اخیر شمار فیلم‌ها و سریال‌هایی با مضامین امنیتی و اطلاعاتی بسیار بیشتر از قبل شده است اما سابقه حضور مستقیم نهادهای امنیتی و اطلاعاتی در ساخت فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی تنها به دوره وزارت هفت‌سال و چند ماهه محمود علوی محدود نیست.

روایت‌ دیدار دو تن از کارگردانان بنام سینمای ایران، بهرام بیضایی و مسعود کیمیایی، با سعید امامی معاون وقت وزارت اطلاعات در سال‌های میانی دهه هفتاد شمسی، شاید یکی از معروف‌ترین روایت‌های‌ تلاش وزارت اطلاعات برای نفوذ در پروژه‌های سینمایی آن هم با بهره از نام فیلمسازان شناخته شده است. حکایتی که در عین‌حال گویای اهمیت «هنرسینما» برای مهم‌ترین نهاد امنیتی آن روزهای جمهوری اسلامی در ایران است. اهمیتی که به‌نظر می‌رسد نه تنها از میزان آن کاسته نشده بلکه وزیر اطلاعات را مجاب کرده که صراحتا از نقش نیروهای امنیتی و اطلاعاتی در ساخت فیلم و سریال صحبت کند.

از پیشنهاد ساخت فیلم به خالق رگبار تا تیتراژ‌های پایانی پرحاشیه فیلم‌های خالق قیصر

شهریور ماه سال ۱۳۷۸ بود که انتشار خبری کوتاه درباره دیدار سعید امامی با مسعود کیمیایی کارگردان شناخته شده سینمای ایران خبرساز شد. آن زمان سعید امامی در اذهان عمومی نام شناخته شده‌ای بود؛ یکی از مهم‌ترین ماموران وزارت اطلاعات و معاون علی فلاحیان وزیر اطلاعات هاشمی رفسنجانی که پس از اعلام نقش مستقیم وی در قتل‌های زنجیره‌ای دستگیر و در زندان به طرز مشکوکی از دنیا رفت.

هرچند که خبر کوتاه بود و جزئیات چندانی نداشت اما در شهریورماه همان سال مسعود کیمیایی در گفت‌وگویی با مجله گزارش فیلم روایتی از دیدار خود با سعید امامی را مطرح کرد. کیمیایی در بخشی از روایت خود می‌گوید که طرف‌های گفت‌وگو به او پیشنهاد ساخت یک فیلم را داده‌اند؛ فیلمی که طرح کلی آن از پیش نوشته شده بوده و البته کیمیایی از ساختن از سر باز می‌زند.

مسعود کیمیایی

BBC

روایت مسعود کیمیایی از دیدار با سعید امامی بسیار محتاطانه و با جزئیات کمی بیان شد و آنطور که خودش بعدها در یک مصاحبه دیگر گفته بود «حیطه سعید امامی حیطه آتش است، اجازه بدهید از کنارش رد شویم». نکته دیگری که در روایت کیمیایی از دیدار با سعید امامی توجهات را به خود جلب کرد اشاره او به حضور دیگر فیلم‌ساز شهیر ایرانی یعنی بهرام بیضایی در یکی از جلسات دیدار با سعید امامی‌ است؛ مسعود کیمیایی در آن زمان به مجله گزارش فیلم گفته بود سعید امامی، از بیضایی خواسته بود که فیلم‌هایی مطابق نظر آن نهاد بسازد و بهرام بیضایی در واکنش به خواسته مقام بلندپایه امنیتی «نصیحت می‌کرد و نگرانی نسل آینده را داشت و می‌گفته از ما که گذشته است. فکر بچه‌های ایران باشید.»

هرچند چندی پیش بهرام بیضایی در فیلم مستندی که از زندگی‌اش ساخته شده روایت مسعود کیمیایی و واکنش خود برابر خواسته ماموران امنیتی را رد کرد و گفته بود «این جمله ظاهرفریب هراس‌آور را از قول من لطفا تکرار نکنید و نگذارید بیش از این بگویم.»

اما «سعید امامی» تنها نامی از میان چهره‌های امنیتی و اطلاعاتی نبود که در ارتباط با فیلم‌های مسعود کیمیایی مطرح شد؛ نام «مرتضی اصفهانی» در پایان‌بندی تیتراژ فیلم «مرسدس» و در قسمت اسامی افرادی که از آنها تشکر شده بود دیده می‌شد.

تیراژ پایانی فیلم مرسدس

BBC
نام «مرتضی اصفهانی» در پایان‌بندی تیتراژ فیلم «مرسدس»

مرتضی اصفهانی در یکی از معدود مصاحبه‌های خود با اشاره به اینکه از «مهدی چمران» آموخته که کار اطلاعاتی تا چه اندازه اهمیت در جنگ اهمیت دارد، خود را « یک چریک قبل از انقلاب اسلامی و یک رزمنده جمهوری اسلامی» می‌دانست که با توجه به «علاقه‌ای که به فیلمسازی» داشته است و «همیشه همه چیز را در ذهن ذخیره می‌کرده» می‌خواهد «تجارب ۵۰ سال مبارزه را در اختیار کسانی قرار دهد که می‌خواهند فیلم بسازند.»

اصفهانی مشوق خود را برای ورود به سینما «مسعود کیمیایی» نامیده که همکاری‌شان با فیلم «ضیافت» آغاز شده بود. اصفهانی بعدها در فیلم‌های «به رنگ ارغوان» و «بادیگارد» با ابراهیم حاتمی‌کیا همکاری کرد و در دهه ۹۰ شمسی هم با بهروز افخمی در فیلم «روباه» همکاری کرد. «امکان مینا» ساخته کمال تبریزی، «سیانور» ساخته بهروز شعیبی و «ماجرای نیمروز» ساخته امیرحسین مهدویان و فیلم «شبی که ماه کامل شد» ساخته نرگس آبیار و یا «روز صفر» ساخته سعید ملکان تعداد دیگری از فیلم‌هایی هستند که اصفهانی در مقام «مشاور» با گروه همکاری کرده است. فیلم‌هایی که تمام آنها موضوعی امنیتی و اطلاعاتی دارند.

تیرماه سال ۹۸ تارنمای تابناک، نزدیک به محسن رضایی، در یادداشتی به معرفی مختصری از مرتضی اصفهانی پرداخت. در آن یادداشت مرتضی اصفهانی یا همان «مرتضی قبه» از چهره‌های نزدیک به سعید امامی معرفی می‌شود که نسبتی با یکی از مسئولین اسبق شهرداری هم دارد.

در فیلم‌های «ماجرای نیمروز» و «ماجرای نیمروز؛ رد خون»

BBC
در فیلم‌های «ماجرای نیمروز» و «ماجرای نیمروز؛ رد خون» گریم چهره جواد عزتی در فیلم شباهت زیادی به سعید امامی دارد

هرچند که گفته می‌شود مرتضی اصفهانی «بازنشسته» شده است اما به نوشته تابناک «به رسم معمول نیروهای امنیتی، از علنی شدن هویتش در این سال‌ها پرهیز کرده و تنها گفت و گویش با یکی از رسانه‌ها نیز با واسطه و به صورت مکتوب بوده است».

با این‌حال به نظر می‌رسد در سال‌های اخیر برای یافتن رد پای نیروهای امنیتی احتیاجی به دقت در تیتراژ پایانی فیلم‌ها نیست و حضور نیروهای امنیتی و اطلاعاتی در صحنه سینما و تلویزیون آشکارتر از سال‌های قبل است.

از جنگ «تن به تن» با تروریست‌ها در دهه ۷۰ تا نفوذ به قلب تل‌آویو در دهه۹۰

در سال ۱۳۹۳، وقتی مجله مثلث چاپ تهران از علی فلاحیان، وزیر اطلاعات دهه ۷۰ شمسی درباره حضور وزارت اطلاعات در دنیای سینما (با اشاره به همان دیدارهای معروف سعید امامی با کیمیایی و بیضایی) پرسید، آقای فلاحیان گفته بود «ما خودمان کارگردان داشتیم و نیازی نبود به کسی کار سفارش بدهیم.» او توضیح داده بود که : «افرادی تربیت کرده بودیم که درس‌خوانده و منابع ما بوده و با ما در ارتباط بودند و به سفارش ما می‌ساختند.»

با این‌حال اشاره‌ای به موضوعات فیلم‌های سفارشی وزارت اطلاعات نکرده بود هرچند که در آن سال‌ها بیشتر فیلم‌هایی که موضوعی امنیتی، جاسوسی داشت بیشتر در غالب فیلم‌های «اکشن» عرضه می‌شد؛ فیلم «۵۰ روز التهاب» ساخته کریم آتشی یکی از این نمونه‌هاست. فیلمی که قصه گروهی به اصطلاح «ضدانقلاب» را روایت می‌کرد که در حال سازماندهی برای انجام خرابکاری در کشور بودند که نهایتا نیروهای امنیتی در درگیری شدیدی تمامشان را از پا در می‌آورند. کریم آتشی در همان سال‌ها فیلم‌های «انتهای قدرت» و «متهم» را نیز کارگردانی کرد که مضامینی مشابه با «۵۰ روز التهاب» داشت.

شفیع آقامحمدیان و حبیب‌الله بهمنی هم بین سال‌های ۷۲ تا ۷۵ چند فیلم مشترک ساختند که همه آنها موضوعاتی امنیتی – جاسوسی داشت؛ فیلم «راننده سفیر» در سال ۱۳۷۲ و «مروارید سیاه» در سال ۷۳ و «فرار از جهنم» در سال ۷۵ نیز به موضوعات جاسوسی می‌پرداخت اما ساختار فیلم‌ها به سینمای اکشن بیشتر شباهت داشت تا فیلم‌های جاسوسی.

سال ۱۳۷۴ ابوالقاسم طالبی فیلم ویرانگر را ساخت. فیلمی که در آن جمشید هاشم‌پور نقش یک مامور امنیتی را ایفا می‌کرد که باید در فاصله زمانی کوتاهی نقشه ترور رئیس جمهور را خنثی کند. دست آخر کار مامور امنیتی به مبارزه «تن‌به‌تن» با تروریست «اجنبی» کشیده می‌شود و جمشید هاشم‌پور از مبارزه پیروز بیرون می‌آید و البته نقشه «پیچیده» ترور رئیس جمهور ناممکن می‌شود.

رفته رفته در پایان دهه هفتاد و شروع دهه هشتاد تصویر امنیتی‌ها در سینما تغییر کرد. حالا فیلمسازانی چون ابراهیم حاتمی‌کیا راویان اصلی مضامین امنیتی و اطلاعاتی در فیلم‌هایشان بودند. نمونه بارز آن فیلم آژانس شیشه‌ای‌ست جایی که یکی از شخصیت‌های اصلی فیلم یک مامور اطلاعاتی‌ست با بازی رضا کیانیان.

سال ۱۳۸۳ حاتمی‌کیا فیلم «به رنگ ارغوان» را کارگردانی می‌کند. فیلمی که شخصیت اصلی آن یک مامور امنیتی‌ست با بازی حمید فرخ‌نژاد. مامور امنیتی که در پوشش دانشجو و برای به دام انداختن پدر یکی از دانشجویان وارد فضای دانشگاه می‌شود اما در این میان دلباخته دختر سوژه اصلی پرونده می‌شود. در آن زمان گفته شد که فیلم «به رنگ ارغوان» به دستور وزیر اطلاعات وقت، علی یونسی، از حضور در جشنواره بیست‌وسوم فیلم فجر کنار گذاشته شده بود. هرچند که پنج سال بعد در دولت محمود احمدی‌نژاد این فیلم اجازه اکران گرفت.

در سال‌های پایانی دهه هشتاد چند و بعد از جنبش سبز در ایران، حامد کلاهداری، کارگردان و روح‌الله شمقدری تهیه‌کننده، فیلم «پایان‌نامه» را ساختند. فیلمی که روایتی هم‌سو با حکومت از انتخابات سال ۸۸ و حوادث بعد از آن داشت و می‌شد نقش پررنگ نیروهای امنیتی در نگارش فیلمنامه آن را به وضوح دید.

در همان سال‌ها، ابوالقاسم طالبی که پیش‌تر فیلم «ویرانگر» را ساخته بود، این‌بار در واکنش به جنبش سبز فیلم «قلاده‌های طلا» را ساخت. فیلمی که آن هم مثل «پایان نامه» روایتی کاملا هم‌سو با روایت حاکمیت از جنبش سال ۸۸ داشت.

می‌توان گفت که دهه ۹۰ شمسی اوج حضور نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی در تولید و ساخت فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی‌ست. در این دوران است که ظاهرا ضرورت سرمایه‌گذاری برای نمایش «اقتدار» نیروهای امنیتی و اطلاعاتی بیشتر از قبل برای مقامات جمهوری اسلامی اهمیت پیدا می‌کند آنقدر که از اعلام صریح ورود «اطلاعاتی»‌ها به سینما و تلویزیون ابایی نیست.

محمود علوی، یک‌سال پس از رسیدن به مقام وزارت در سال ۹۳ و در مراسم سی‌امین سالگرد تاسیس وزارت اطلاعات ‌گفته بود: «باید تلاش‌های این وزارتخانه در قالب فیلم، سریال و کارهای هنری به مردم منعکس شود و درحال‌حاضر ساخت یک فیلم در دستور کار وزارت اطلاعات قرار دارد که قرار است برای نمایش در جشنواره فجر همان سال آماده شود».

علوی در آن زمان از فیلم «روباه» به کارگردانی بهروز افخمی صحبت می‌کرد. فیلمی که « مرتضی اصفهانی» هم جزو مشاوران فیلمنامه‌اش بود. اگرچه در فیلم روباه هم یک مامور اسرائیلی (از قضا برادر نتانیاهو) برای یک عملیات پیچیده به ایران می‌آید اما خبری از درگیری و زد و خورد به سبک «۵۰ روز التهاب» و «ویرانگر» نیست در عوض اقتدار نیروهای امنیتی آنچنان نشان داده می‌شود که وزارت اطلاعات تا «دفتر کار نتانیاهو» هم نفوذ دارد.

پوستر فیلم روباه

BBC

شمار فیلم‌هایی که وزارت اطلاعات و نیروهای امنیتی در مراحل نگارش و ساخت آن حضور داشته‌اند و به اذعان مقامات امنیتی هم درآمده در دهه ۹۰ بسیار بیشتر از هر دهه دیگری در تاریخ جمهوری اسلامی‌ست. با این‌حال شاید یکی دیگر از مشخصات این دوران حضور پررنگ وزارت اطلاعات و نیروهای امنیتی در ساخت و تولید سریال‌های تلویزیونی باشد.

در سال‌های گذشته تعدادی از سریال‌های بعضا بیشتر از چهل قسمتی از تلویزیون ایران پخش شده است که مشخصا نشان از حضور وزارت اطلاعات در تهیه آن دارد. محمود علوی، وزیر اطلاعات، در گفت‌وگوی اخیر خود به تعدادی از آنها اشاره کرده است؛ سریال‌های مثل «پازل»، «سارق روح»، «تعبیر وارونه یک رویا» و «خانه امن». سریال‌هایی که هرکدام مضامین مختلفی دارند که حول مساله امنیت می‌چرخد و تماما در جهت نمایش میزان توانایی و تسلط و اشراف اطلاعاتی و امنیتی در همه ابعاد جامعه است. به عنوان مثال «سارق روح» ساخته ابوالفضل صفری و احمد معظمی سریالی بود درباره پدیده «فرقه‌ها» در جامعه و شکل و شیوه مبارزه نیروهای اطلاعاتی و امنیتی با این موضوع و یا سریال پنجاه قسمتی «خانه امن» که یکی دیگر از ساخته‌های همین گروه سازنده است و اخیرا از شبکه اول پخش شد. «خانه امن» قصه هم‌زمان دو موضوع امنیتی‌ست که در جایی باهم گره می‌خورند؛ یکی مبارزه با نیروهای داعش که برای خرابکاری به ایران آمدند و دیگری یک پرونده بزرگ پولشویی. زمین‌های نبردی که گرداننده اصلی آنها در واقع یکی‌ست؛ «دشمنانی که بیرون مرزهای ایران در تل‌آویو و ریاض مشغول خرابکاری علیه ایران هستند.»

در پایان فصل اول این سریال امنیتی، نیروهای اطلاعاتی ایران، ماموری را که مسلط به «زبان عبری» است و در ابتدای سریال وسط «خاک کانادا» یک «مفسد اقتصادی» را با یک گلوله «خلاص» کرده و توانایی بالایی در «مبارزه» دارد در پوشش «تاجر» به قلب فرماندهی مرکز عملیات علیه ایران می‌فرستند.

شاید یکی از نکات قابل توجه در این سریال اشاره‌های بسیار مستقیم به برخی موضوعات بود. اشاراتی که نه با شبیه‌سازی و یا مثال بلکه مستقیما به شخصیت حقیقی افراد اشاره می‌کرد؛ در یکی از قسمت‌های پایانی سریال وقتی ماموران اطلاعاتی جمهوری اسلامی درباره نفرات اصلی شبکه «خرابکاران» در خارج از کشور صحبت می‌کنند، از «جمشید شارمهد» با نام اصلی او و نشان دادن عکس این زندانی دو تابعیتی ایرانی – آلمانی یاد می‌کنند که به ادعای شخصیت اصلی سریال از نفرات اصلی شبکه خرابکاری در ایران است. وزارت اطلاعات مردادماه امسال گفته بود که جمشید شارمهد از اعضای انجمن پادشاهی ایران، طی یک عملیات پیچیده دستگیر شده است. عملیاتی که بعدا مشخص شد در واقع عملیات «ربایش» این شهروند دوتابعیتی در کشور امارات بوده است.

آنچه از حرف‌های وزیر اطلاعات و البته سرمایه‌گذاری دیگر نهادهای امنیتی در ایران مانند سازمان اطلاعات سپاه بر‌می‌آید، بعد از این بیشتر باید شاهد حضور فیلم‌هایی با مشارکت نهادها و چهره‌های امنیتی بر پرده سینماها و صفحه تلویزیون‌ها باشیم.

به خواندن ادامه دهید
اعلانات

بی بی سی فارسی

‘یک دور دیگر’؛ چگونه فیلمی در مورد مشروب‌نوشی به ستایش زندگی بدل شد؟

Avatar

منتشر شده

در

(Last Updated On: آوریل 7, 2021)
Another Round

StudioCanal/Henrik Ohsten
مدس میکلسن در فیلم یک دور دیگر می‌درخشد

در عجیب‌ترین فصل جوایز سینمایی که تاکنون دیده‌ایم، یک فیلم دانمارکی در مورد چهار مرد میانسال سفیدپوست که یک نظریه را با نوشیدن الکل می‌آزمایند، به موفقیتی بزرگ بدل شده است.

“یک دور دیگر” فیلمی به کارگردانی توماس وینتربرگ با بازی مدس میلکسن برنده چهار جایزه اروپایی در ماه دسامبر شد.

این فیلم همچنین نامزد چهار جایزه بفتا از جمله در بخش بهترین بازیگر برای میکلسن و نامزد دو جایزه اسکار از جمله در بخش بهترین کارگردانی است.

کارگردان فیلم می‌گوید که هر جایزه‌ای که فیلم ببرد (مثل خود فیلم) یادبود ایدا دختر نوجوان او است که چهار روز پس از شروع فیلم‌برداری در تصادف اتومبیل کشته شد. این دختر ۱۹ ساله قرار بود در این فیلم بازی کند.

Another Round

StudioCanal/Henrik Ohsten
لارس رانته، توامس بو لارسن، مدس میکلسن و مگنوس میلنگ (به ترتیب در جهت عقربه‌های ساعت) نقش چهار دوست که معلم هستند را بازی می‌کنند

وینتربرگ می‌گوید: “این فیلم خیلی برایم خاص است چون هنگام ساخت آن دخترم را از دست دادم. به همین دلیل فیلم را برای او و به افتخار او ساختیم. او عاشق این پروژه بود و آن را می‌ستود؛ بنابراین هر تلالو درخشش فیلم به او تعلق دارد.”

“اوایل، ادامه کار تقریبا غیرممکن بود، همه ما خرد شده بودیم. تنها راه ادامه کار این بود که فیلم را برای او بسازیم. به همین دلیل نام دختر من در پایان فیلم به چشم می‌خورد. این به من انگیزه می‌دادصبح از خواب بیدارم شوم تا برایش کاری انجام دهم. احساس می‌کردم، فیلم برایم معنای خاصی داشت هرچند که در عین حال همه چیز بی‌معنا به نظر می‌رسید.”

کارگردان “یک دور دیگر” می‌گوید این قضیه موجب شد که فیلم “باشکوه‌تر” شود: “اول قرار بود فیلمی در مورد الکل و رفاقت بسازیم، بعد بلندپروازانه به این فکر افتادیم که یک دور دیگر را راجع به زندگی بسازیم. نه فقط راجع به زنده ماندن، بلکه در مورد زندگی. فیلم در کلاس ایدا و میان همکلاسی‌های او در مدرسه فیلم‌برداری شد و به نوعی بزرگداشت جوانی و نوع زندگی او نیز بود.”

Mads Mikkelsen in Another Round

StudioCanal/Henrik Ohsten
بسیاری از صحنه‌های فیلم در کلاس ایدا، دختر درگذشته وینتربرگ فیلم‌برداری شد

وینتربرگ فیلم‌نامه “یک دور دیگر” را با همکاری توبیاس لیندولم، فیلمنامه‌نویس دانمارکی نوشت. مدس میکلسن، نقش مارتین یک معلم تاریخ را بازی می‌کند که همراه رفقایش تامی، پیتر و نیکلای (با بازی توماس بو لارسن، لارس رانته و مگنوس میلنگ) این فرضیه را آزمایش می‌کنند که الکل می‌تواند کمک کند سرزندگی و طراوت از دست رفته جوانی را بازیابند.

نویسندگان فیلم از فرضیه فین اسکاردرود، روانپزشک نروژی الهام گرفته‌اند که می‌گوید خون انسان مادرزاد ۰/۰۵ درصد کمبود الکل دارد. وینتربرگ می‌گوید: “او معتقد است که این مقدار الکل می‌تواند خلاقیت، شجاعت و انگیزه ایجاد کند. من همچنین تاریخ جهان را مطالعه کردم و از کشف این حقیقت مشعوف شدم که بسیاری از بزرگ‌ترین دستاوردها برای کسانی حاصل شده که در هنگام بدست آمدن آن‌ها، احتمالا مست بوده‌اند.”

“من و توبیاس لیندولم کشف کردیم که الکل می‌تواند افراد و موقعیت‌ها را ارتقا دهد و هم‌زمان می‌تواند انسان‌ها را بکشد و خانواده‌ها را متلاشی کند.”

Mads Mikkelsen and Maria Bonnevie in Another Round

StudioCanal/Henrik Ohsten
مارتین (با بازی مدس میکلسن) و همسرش آنیکا (با بازی ماریا بونوی) تلاش می‌کنند رابطه سرد زناشویی خود را از نو گرم کنند

“ما می‌خواستیم بزرگداشتی برای الکل برگزار کنیم اما واضح است که قصد داشتیم این کار را تلویحی انجام دهیم. هرگز نمی‌خواستیم بیانیه‌ای اخلاقی راجع به الکل صادر کنیم همان طور که قصد نداشتیم یک آگهی تبلیغاتی برای الکل بسازیم.”

آقای وینتربرگ همچنین می‌گوید که هنگام فیلم‌بردای خبری از مصرف الکل نبود: “موقع فیلم‌بردای هیچ کس الکل نمی‌نوشید اما هنگام تمرین و گرفتن برداشت‌های آزمایشی ما برای امتحان کردن فرآیند تحقیق، لبی تر می‌کردیم.”

“یک دور دیگر”، آخرین همکاری بین وینتربرگ و میکلسن است. این دو هنرمند دانمارکی سال ۲۰۱۲ در فیلم شکار نیز همکار بودند؛ اثری در مورد آزار کودکان که نامزد اسکار، گلدن گلوب و بفتا شد و میکلسن با بازی در آن برنده جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره کن شد.

وینتربرگ در مورد این بازیگر می‌گوید: “او خودِ فیلمِ یک دور دیگر است و همین طور سه بازیگر دیگر. این فیلم برای آن‌ها و بخصوص مدس ساخته شده است. آن‌ها تبدیل به یک فیلم سینمایی شده‌اند و این دو را نمی‌توان از یکدیگر جدا کرد.”

“مدس بازیگر فوق‌العاده‌ای است و بهترین سازی که یک رئیس ارکستر می‌تواند در اختیار داشته باشد. و فیلم، همان طور که دیدید با یک رقص تمام می‌شود. این قدرت او به عنوان یک هنرپیشه را نشان می‌دهد. او عالی کار کرد.”

Mads Mikkelsen in Another Round

StudioCanal/Henrik Ohsten
مارتین با بازی مدس نیکلسن مردی است بی‌هدف که در گرداب افسردگی غرق شده است

فیلم پارسال و زمانی که سینماهای دانمارک باز بودند، بسیار پربیننده شد. وینتربرگ می‌گوید: “نگران بودم که فیلمی که از الکل و نوشیدن احمقانه پر شده‌است و با صحنه رقص آغاز می‌شود را در دنیایی که با مرگ و بحران‌های مالی روبرو بود، نمایش دهم.”

“نگران بودم که فیلم کمی بی‌ربط به نظر برسد ولی عکس آن اتفاق افتاد. به نظرم مردم به رفتاری غیر منطقی و کاملا فیزیکی نیاز داشتند. از خوش شانسی من به نظر می‌‌رسید که مردم فیلم را در آن موقعیت بیشتر هم دوست داشتند.”

“ما جوانان ۱۹ ساله‌ای را داشتیم که با کوله‌پشتی‌هایی که در آن آبجو گذاشته بودند برای بار چهارم به تماشای این فیلم می‌نشستند و همین طور الکلی‌های ناشناسی که فکر می‌کردند موضوع فیلم در مورد آن‌هاست.”

نقطه اوج “یک دور دیگر” موفقیت سینمای مستقل اروپاست؛ آن هم زمانی که سینماها حدود یک سال است بسته هستند و اقتصاد سینما وضعیت بی‌ثباتی دارد.

Another Round

StudioCanal/Henrik Ohsten
چهار دوست پس از یک شب میگساری به خانه بازمی‌گردند

وینتربرگ از سازمان‌هایی مانند آکادمی اسکار به دلیل ادامه دادن فعالیت‌هایشان تمجید کرد: “آن‌ها برای سینما می‌جنگند و این نیازمند توجه است. هرچند که ممکن است موفقیت آن‌ها به اندازه قبل از محدودیت‌ها نباشد.”

“من تا حالا برنده اسکار نشده‌ام. اگر برنده شوم بسیار اسباب افتخارم است. خیلی به دخترم فکر می‌کنم. این فیلم بخصوص برایم معنای دیگری دارد؛ متفاوت از تمام فیلم‌هایی که تا الان ساخته‌ام. همین حالا هم با دیدن سکانس‌هایی که به یاد دخترم ساختم، حس عجیبی پیدا می‌کنم.”

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

زبان در جاده سیاست؛ ماجرای تغییر خط در ترکیه

Avatar

منتشر شده

در

(Last Updated On: آوریل 7, 2021)
خط

Getty Images

در آستانه سده نوِ خورشیدی در مجموعه نوشتارهایی به موضوع خط فارسی و دگرگونی‌های آن در دوران معاصر- در اینجا به معنای بعد از ورود چاپ- و همچنین به چالش‌های پیش روی خط فارسی در روزگار دیجیتال، فضای مجازی و شبکه اجتماعی، پرداخته می‌شود. صاحب‌نظران، کارشناسان و پژوهشگران در این نوشتارها با رویکردهای متفاوت و از زاویه‌های مختلف به موضوع خط در حوزه فرهنگی زبان فارسی پرداخته‌اند.

در این مجموعه، رسم‌الخط، نقطه‌گذاری و نگارش نویسندگان حفظ شده‌اند.

n

Getty Images

بحث در مورد نارسایی‌های خط عربی، تنها مربوط به زبان فارسی و ایران صد سال اخیر نبوده است. این خط و ضعف‌ و قوت‌هایش در سال‌های آغازین جمهوری ترکیه و پیش‌تر از آن در دوران عثمانی هم، یکی از دغدغه‌های روشنفکران و در عین حال سیاسیون ترکیه هم بوده است.

نزدیک به یک‌صد سال پیش، ترکیه خط خود را از عربی به لاتین تغییر داد و این تغییر به یکی از مهم‌ترین و جنجال‌برانگیزترین اصلاحاتی تبدیل شد که هنوز هم در این کشور موضوع بحث و درگیری است. از یک طرف طرفدارن این تغییر از مدرن شدن جامعه ترکیه و ارتباط بیشتر این کشور با جهان غرب سخن گفته و از سویی دیگر مخالفان آن، به گسست تاریخی به‌وجود آمده در جامعه ترکیه و تبعات ناشی از آن سخن می‌گویند.

نگاهی به تاریخچه و تبعات مثبت و منفی این تغییر، می‌تواند ایرانیان را به درکی از آنچه عملا در فرآیند تغییر خط اتفاق می‌افتد برساند.

داستان تغییر خط ترکی از عربی به لاتین

ترک‌ها در طول تاریخ خود از الفباهای بسیاری مانند اورخون، سیریلیک و یونانی استفاده می‌کردند. پس از استیلای اسلام در منطقه آناتولی برای نزدیک به ۱۰۰۰ سال، زبان ترکی با استفاده از الفبای ترکی عثمانی که مبتنی بر خط عربی بود نوشته می‌شد اما این خط برای نوشتن کلمات ترکی ناکافی و ناقص بود. برای برخی از واج‌های چند حرف و برای برخی دیگر به ویژه واج‌های صدادار، هیچ حرفی وجود نداشت.

از اواسط قرن نوزدهم میلادی و با رواج تلگراف و صنعت چاپ، بحث در مورد الفبای ترکی و مشکلات و ضعف‌های خط عربی برای نگارش زبان ترکی آغاز شد. در این دوره، برخی روشنفکران ترک شروع به بحث در مورد دلایل عقب‌ماندگی عثمانی در برابر غرب پرداختند. یکی از مهمترین مواردی که این روشنفکران روی آن دست گذاشتند، بالا بودن نرخ بی‌سوادی و اصلاحاتی بود که باید در زمینه آموزش انجام می‌پذیرفت. اصلاح الفبای ترکی یکی از این موارد بود. البته بیشتر این بحث‌ها پیرامون اصلاح خطِ موجود و تغییراتی در جهت بهینه کردن آن بود نه تغییر کامل خط..

با فروپاشی امپراطوری عثمانی و تاسیس جمهوری ترکیه در سال ۱۹۲۳ به رهبری مصطفی کمال آتاتورک، که خود تحصیل کرده مدارس نظامی سکولار و غرب‌گرا بود و تصمیم داشت تا با گسستی همه جانبه از میراث عثمانی تاریخی یک‌سره جدید برای ترکیه نوین بسازد، اصلاحات وسیعی در زمینه‌های گوناگون در دستور کار قرار گرفت.

در سال ۱۹۲۸ یکی از تنش‌زاترین این اصلاحات، یعنی تغییر خط ترکی از عربی به لاتین که در ادبیات سیاسی ترکیه به نام “انقلاب حروف” نامیده می‌شود، آغاز شد. الفبای جدید برگرفته از الفبای لاتین و متشکل از ۲۹ حرف بود که هفت‌تای آن‌ها (Ç، Ğ، I، İ، Ö، Ş وÜ) شکل تغییر یافته‌ای از حروف اصلی لاتین بود که متناسب با احتیاجات آوایی زبان ترکی ساخته شده بودند. این “انقلاب” تاثیرات کوتاه و بلند مدت بسیاری چه در عرصه فرهنگ و چه در عرصه سیاست و اجتماع ترکیه برجا گذاشت.

محافظه‌کاران با این استدلال که حذف خط عربی از الفبای ترکی هویت مذهبی ترکیه را از بین برده و باعث جدایی این کشور از جهان اسلام می‌شود مخالف این طرح بودند. عده دیگری از روشنفکران هم به دلایلی دیگر با این طرح و نحوه اجرای آن مخالفت می‌کردند.

علی‌رغم پیشنهادات داده شده برای تغییر الفبا در طول ۳ سال، آتاتورک دستور داد تا این تغییر ۳ ماهه اجرایی شود. معنی این‌کار تغییر نام خیابان‌ها، مغازه‌ها و علایم عمومی، به روز شدن اسناد رسمی و تالیف و چاپ کتاب‌های درسی جدید بود، صرف نظر از این‌که شهروندان می‌توانند آنها را بفهمند یا نه.

همه شهروندان بین شانزده تا چهل سال سن ملزم به آموختن خط جدید شدند و مدارسی به این منظور افتتاح شد. فقط در استانبول نزدیک به دویست هزار زن و مرد در کلاس‌ها ثبت نام کردند.

آتاتورک برای توجیه و ترویج خط جدید با گچ و تخته سیاه قابل حمل به بسیاری از نقاط کشور سفر کرد و خط جدید را تقریباً در هر محیطی مانند مدارس، میدان‌ها و سایر مکان‌های عمومی توضیح داد: “دوستان من، زبان غنی و هماهنگ ما از امروز می‌تواند خود را با حروف جدید ترکی نشان دهد. ما باید خود را از شر این نشانه‌های نامفهوم و بی‌معنی، که قرن‌ها ذهن ما را در زندانی آهنین نگه داشته بود، نجات دهیم. شما باید خط ترکی جدید را به سرعت یاد بگیرید و آن را به دیگر هموطنان، زنان، مردان، باربرها و قایقرانان بیاموزید. این را به عنوان وظیفه‌ای ملی و میهنی در نظر بگیرید … اکنون زمان ریشه‌کن کردن خطاهای گذشته است. ما باید این خطاها را ترمیم کنیم … ملت ما با ذهن و الفبای خود جایگاهش را در جهان متمدن نشان خواهد داد.”

به این صورت مساله تغییر خط نه فقط به اصلاحاتی در زبان نوشتاری که خط جدید را به یکی از خطوط قرمز سکولارهای ترکیه تبدیل کرده و خط عربی ارتجاعی و حروف لاتین مترقی قلمداد شدند.

با تصویب این قانون نوشتن ترکی به خط قبلی ممنوع شد و با تاسیس فرهنگستان زبان ترکی در سال ۱۹۳۲، قوانین جدیدی برای حذف کلمات و اصطلاحات عربی و فارسی، به عنوان بخشی از ساخت “ترکیه جدید” و رسیدن به زبان “ترکی خالص” وضع شد. شهرهایی که نام غیر ترکی داشتند تغییر کردند. کتاب‌هایی که در متن آن‌ها زبان فارسی و یا عربی استفاده شده بود، حتی کتاب‌های دینی ممنوع شدند. استفاده از متون قبلی تنها با قصد امور پژوهشی مجاز اعلام شد و معلمان هم موظف به عدم استفاده از این دو زبان در تدریس شدند و زبان فارسی و عربی هم به عنوان زبان خارجی از برنامه آموزشی مدارس ترکیه حذف شدند.

تغییر خط در ترکیه

Getty Images
آگهی تغییر خط در ترکیه ۱۹۲۸

دست‌آورد‌ها و گرفتاری‌های تغییر خط

هرچند تصمیم تغییر خط از عربی به لاتین و پاک‌سازی زبان، مانند بسیاری دیگر ازتصمیم‌های دولت تازه تاسیس ترکیه، نه برآمده از سطح جامعه و حتی روشنفکران محلی که تصمیمی یک جانبه و بالا به پایین برای متجدد کردن جامعه بود اما این تغییر دستاوردهایی را با خود به همراه داشت.

یکی از مهمترین این دستاوردها، یکسان شدن گفتار و نوشتار ترکی بود. به صورت خاص حروف صداداری که در زبان ترکی موجود و خط عربی حرفی برای ثبت آن‌ها ندارد. پروفسور مینا اورگان استاد دانشگاه و نویسنده در خاطرات خود این تغییر را چنین توصیف می‌کند: “من به خوبی ظهور الفبای لاتین را به یاد می آورم. گرچه من بچه‌ای باهوش طبیعی بودم و دو زبان خارجی یاد گرفته بودم، اما نمی‌توانستم زبان خودم را به درستی بخوانم. حروف عربی برای زبان ترکی نامناسب هستند، وقتی متنی که با حروف عربی نوشته شده است را می‌خوانم، گیج می‌شوم. به عنوان مثال، متداول‌ترین حروف صدادار ترکی u ،ö و ü در بین حروف عربی وجود نداشتند و به جای آنها “و” وجود داشت که آن را می توان به پنج روش مختلف تلفظ کرد.”

همچنین در جامعه‌ای که نرخ باسوادی در آن نزدیک به ۱۰ درصد بود، این تغییر آسان‌تر بود اما از سوی دیگر در طی ۳ ماه بخش بزرگی از این تعداد هم به جمع بی‌سوادان پیوستند. برای مبارزه با این حجم بی‌سوادی در دهه‌های ۳۰ تا ۵۰ میلادی طرح‌های دیگری با نام “خانه‌های مردم” و “انستیتوهای روستایی” شکل گرفتند و نرخ باسوادی در سال ۱۹۳۵ به ۲۰ درصد رسید. امکان چاپ ارزان‌ و راحت‌تر کتاب‌هایی با الفبای جدید (خط عربی به نزدیک به ۴۰۰ قطعه برای حروف‌چینی نیاز داشت) توانست وضعیت سوادآموزی را بهبود بخشد.

اما دلیل اصلی این تغییر خط را نمی‌توان تنها با مزایای خط لاتین به عربی مرتبط دانست. یکی از مهمترین دلایل اصرار آتاتورک به تغییر خط، برنامه او برای گسست از تمام مظاهر قدیم و در عین حال برای فاصله گرفتن جامعه ترکیه از اسلام بود. این خط در عین حال از نظر سیاسی کمک کرد تا ترکیه از شرق و اسلام گسسته و به کشورهای غربی نزدیک‌تر شود. هرچند این تغییر خط و از بین رفتن ارتباط مردم با متون گذشته در عین حال گسستی تاریخی در تاریخ معاصر ترکیه ایجاد کرد که خود موجب جریانی از دل جامعه برای بازگشت به خویشتن شد. بسیاری از حرکت‌های اسلامی و محافظه‌کار در دهه‌های اخیر هم از دل این بازگشت به خویشتن متولد شدند.

اما این رفرم زبانی، باعث تبعیضاتی علیه مخالفان این تغییر و سایر اقلیت‌ها هم شد. به عنوان مثال هنگامی که دارالفنون قدیمی در استانبول مجدداً تاسیس شد، دو سوم کادر آموزشی این دانشگاه اخراج شدند و تنها پیروان اصلاحات کمالیستی و طرفداران خط جدید توانستند موقعیت خود را حفظ کنند. این تازه آغاز بسیاری از پاکسازی‌های دانشگاه‌های ترکیه در سال‌های بعدی بود.

این اصلاحات هدف سیاسی دیگری هم داشت؛ امحای اقلیت‌های ترکیه در ساختار دولت‌/ملت مبتنی بر ترک بودن. در حالی که حروف جدیدی به الفبای لاتین اضافه شدند، سایر حروفی که در زبان‌های دیگر منطقه آناتولی وجود داشتند ممنوع اعلام شدند. حروف Q ،X وW به علت آنچه سازگار نبودن با آوای ترکی خوانده شد جایی در این الفبا پیدا نکردند و در عین حال استفاده از این سه حرف غیرقانونی تلقی و جرم محسوب شده و تنها در صورتی که بخشی از یک کلمه‌ی لاتین بود مجاز تلقی می‌شد.

اما این سه حرف هجاهایی را در زبان کردی نمایندگی می‌کردند. با اجرایی شدن این قانون کسانی که در نامشان این حروف وجود داشت قادر به گرفتن شناسنامه نبودند و کسانی هم به علت استفاده از این سه حرف در نوشته‌هایشان زندانی شدند. حساسیت به این حروف تا حدی بود که استفاده از آنها از سوی دولت ترکیه به مثابه “حمایت از تروریسم” تلقی می‌شد.

این ممنوعیت تا چند سال پیش برقرار بود و در سال ۲۰۰۷ شهردار یکی از شهرهای منطقه کردنشین ترکیه به علت نوشتن تبریک نوروز با حرف W دادگاهی شد. دو سال بعد ۲۰ تن از شهروندان کرد ترکیه به همین جرم جریمه شدند. در نهایت در سال ۲۰۱۳ حروف W، Q و X قانونی شدند.

زبان و خط، دعوایی که هنوز ادامه دارد

مساله خط عربی یا لاتین هنوز هم عرصه مهمی برای درگیری‌های سیاسی در ترکیه است. از یک‌سو طریقت‌های اسلامی تبلیغات زیادی برای بازگشت خط عربی و آموزش زبان عثمانی انجام می‌دهند و از سوی دیگر بخش‌های مدرن‌تر جامعه، این خط را به نوعی نماینده محافظه‌کاری و عقب‌ماندگی در جامعه می‌بینند. بسیاری یکی از دلایل بروز اسلام‌گرایی سیاسی در دهه‌های اخیر در ترکیه را سیاست‌های مدرنیته از بالای آتاتورک و سال‌های اول جمهوری به ویژه تغییر یک‌باره خط مرتبط می‌دانند.

رئیس جمهور ترکیه رجب طیب اردوغان در سال ۲۰۱۴ در مراسم اهدای جایزه هیئت تحقیقات علمی و فناوری ترکیه گفت: “در حالی که ما زبانی بسیار غنی داشتیم که برای تولید علم بسیار مناسب بود، یک شب خوابیدیم و صبح روز بعد زبان‌مان از بین رفته بود. اکنون ما به سطح کشوری رسیده‌ایم که به زبان‌های خارجی علم می‌آموزد و کلمات کنونی زبان ترکی برای فلسفه‌ورزی کفایت نمی‌کند.” البته این اولین و آخرین باری نبود که اردوغان به تغییر خط و زبان ترکی اشاره می‌کرد.

در همین سال “نوزدهمین شورای ملی آموزش” تصویب کرد که ترکی عثمانی باید به عنوان یک واحد درسی اجباری به برنامه آموزشی دبیرستان‌ها افزوده شود. با اعلام این خبر صدای کمالیست‌ها درآمد و این موضوع را گام جدیدی از سوی دولت برای عدول از اصول لائیسیته دانسته و تلاشی برای بازگشت به دوران عثمانی تلقی کردند. هرچند این طرح هنوز هم اجرایی نشده و شهروندان ترکیه هنوز از خواندن متون پیش‌تراز یک‌صد سال پیش خود ناتوان هستند.


قسمت‌های قبلی مجموعه زبان و خط فارسی:

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

بازگشت شاهان باستانی مصر در رژه مومیایی‌ها

Avatar

منتشر شده

در

(Last Updated On: آوریل 4, 2021)

مصری ها نظاره‌گر رژه تاریخی حاکمان کهن این سرزمین در قاهره پایتخت هستند.

در این برنامه پر زرق و برق چند میلیون دلاری ۲۲ مومیایی – ۱۸ شاه و چهار ملکه – از موزه نئوکلاسیک مصر به نمایشگاه جدیدی در فاصله ۵ کیلومتری محل قبلی منتقل می شوند.

این مومیایی ها در میان تدابیر شدید امنیتی که با جایگاه و منزلت سلطنتی آنها همخوانی دارد به موزه جدید ملی تمدن مصر منتقل می شوند. این برنامه “رژه طلایی فراعنه” نام دارد.

آنها به ترتیب زمانی سلطنت خود منتقل می شوند؛ از تائو دوم فرمانروای سلسله هفدهم گرفته تا رامسس نهم، که در قرن ۱۲ قبل از میلاد سلطنت می کرد.

مصر یک سال پیش افزایش شدید آمار ابتلا به کووید -۱۹ را تجربه کرد، اما بعدا به دنبال کاهش آمار ابتلا و مرگ، محدودیت های گردهمایی در فضای باز لغو شد.

یکی از جذابیت های اصلی رویداد روز شنبه شاه رامسس دوم، معروف ترین فرعون از دوران پادشاهی جدید، است که برای ۶۷ سال حکمرانی کرد و به خاطر امضای اولین پیمان صلح معروف است.

شاه رامسس دوم در این رژه منتقل شد

Reuters
شاه رامسس دوم در این رژه منتقل شد

یک جاذبه دیگر ملکه حتشِپسوت یا بانوی اشرافی اصیل است. او در زمانی حاکم شد که طبق آداب و رسوم وقت، زنان فرعون نمی شدند.

هر مومیایی سوار بر یک وسیله نقلیه با دکوراسیون خاص منتقل می شود و دور آنها را کاروانی شامل ارابه ها احاطه کرده است.

مومیایی ها برای حفاظت بهتر در جریان این انتقال در جعبه های مخصوص نیتروژن قرار داده شده اند. جاده های مسیر حرکت هم دوباره آسفالت شده تا حرکت آنها روان و بی دست انداز باشد.

این مومیایی ها در سال ۱۸۸۱ و ۱۸۹۸ در دو محفظه در ویرانه تبای (تبس) پایتخت باستانی مصر یا همان الاقصر در مصر علیا کشف شد.

این بقایا در موزه معروف مصر که جهانگردان از اطراف جهان در یک قرن اخیر به دیدن آن را رفته اند قرار گرفت.

مقام های مصری امیدوارند که موزه تازه که در ماه جاری به طور کامل فعال می شود به احیای صنعت گردشگری مصر کمک کند که از درآمدهای مهم کشور است.

مومیایی ها از موزه مصر در میدان تحریر به جایگاه تازه منتل شدند

EPA
مومیایی ها از موزه مصر در میدان تحریر به جایگاه تازه منتل شدند

این صنعت در یک دهه اخیر به دلیل تلاطم سیاسی و در یک سال اخیر به دلیل همه گیری کرونا ضربه خورده است.

نمایشگاه تازه آنها “مومیایی های تالار سلطنتی” خواهد بود که از روز ۱۸ آوریل به روی عموم باز می شود.

این تالار طوری طراحی شده که فضای دره پادشاهان در الاقصر را برای بازدیدکنندگان تداعی می کند.

“موزه کبیر مصر” که مجموعه معروف توتانخامون در آن مستقر می شود قرار است سال آینده افتتاح شود. این موزه به اهرام بزرگ در جیزه قرار دارد.

mummies on theior way across caiuro

Reuters
انتقال با وسایل نقلیه ویژه
مومیایی ها به موزه جدید ملی تمدن مصر منتقل می شوند

EPA
مومیایی ها به موزه جدید ملی تمدن مصر منتقل می شوند

به خواندن ادامه دهید

Trending

آریانا نیوز. کلیه حقوق مربوط به این پایگاه خبری محفوظ است