Connect with us

بی بی سی فارسی

هنر و فرهنگ هفته؛ مانیفست نوحه‌خوانان، همصدایی با پنجشیر، درد مشترک زنان هنرمند

منتشر شده

 در

(Last Updated On: سنبله ۲۳, ۱۴۰۰)
ایران

BBC

هفته غمناکی بود، اهل شعر و ادب، موسیقی، نمایش، سینما، نقاشی، همه یکصدا بودند با مردم افغانستان و به ویژه محصوران دره پنجشیر. اما اصولگرایان حامی دولت روز به روز به امارت اسلامی طالبان نزدیک‌تر می شوند. حتی دعوت مدیر روزنامه کیهان از اصلاح‌طلبان برای حضور در دره پنجشیر، جز افزودن بر لعن و طعن طنزپردازان حاصلی نیافت.

اینک همزمان با روزهای کم صدایی که در افغانستان می‌گذرد و حتی تعیین نام رییس دولت و وزیران طالبان نیز تحرکی به آن نداد، فضای سیاسی ایران نیز در سکوت نسبی می‌گذرد. یک همصدایی درونی در سکوت دو دولت اتفاق افتاده است. چندان که خبرها حاکی است که عبدالکریمی‌های دانشگاه کابل هم اگر نگریخته باشند، نامه اخراج در انتظارشان هست. هنرمندان ایرانی هم نگرانی‌هایشان کم از افغان‌ها نیست. هنرمندان ایرانی به خصوص دختران بازیگر، نیز نگران آینده و کار خودند. گرچه دختران هنرمند کابل، دو روزی در خیابان دیده شدند.

با این همه سومین هفته شهریور، چند نمایش روی صحنه بود، چند فیلم با استقبال مردم روبرو بود. بیشترین توجه در تئاتر نثار “در انتظار گودو” شد، در میان فیلم‌ها درخت گردو با بازی درخشان پیمان معادی که قصه تکان دهنده بمب‌های شیمیایی صدام حسین را به میدان آورده، از همه پرفروش‌ترست.

در دنیای کتاب، وزیر جدید ارشاد وعده داده که در تغییر مقامات عجله نکند. پس عجب نیست اگر بیگانه آلبر کامو با ترجمه لیلی گلستان توسط نشر مرکز به چاپ چهلم رسید. امری که کمیاب است، آن هم در مورد کتابی که چند ترجمه دیگر هم از آن منتشر شده است.

می‌بوسمت در بین طالب‌ها، نمی‌ترسی

مجتبی احمدی در شماره این هفته مجله کرگدن که به افغانستان هم توجه بسیار دارد، گزارشی خوب ساخته است درباره ادبیات معاصر افغانستان، شجاعت شاعران در سرودن درد و زخم و عشق.

به نوشته این گزارشگر شعر افغانستان دراین چند دهه، پا به‌ پای درد‌های آن سرزمین زیبای زخمی آمده است؛ گاهی پرشور و امیدآفرین زیسته است، و گاهی خسته وغمگین زیسته است. زنده‌یاد عبدالقاهر عاصی ۳۳ سال پیش درکابل سروده بود: “شب را گریستیم،‌ سحر را گریستیم/ ما گام گام سفررا گریستیم/ وقتی که می‌زدند سپیدارباغ را/ ما یک‌ به یک صدای تبر را گریستیم / دست و دهان بسته به فریاد آمدیم/ یعنی که خون جگر را گریستیم..”

و اردیبهشت همین امسال بود که در یک انفجار، چندین کودک بی‌پناه وبی‌گناه رفتند و سیدضیاء قامسی با استقبال از شعر عاصی سرود: “گاهی پدر شدیم و پسر را گریستیم/ گاهی پسر شدیم و پدر را گریستیم/ هر روز و شب، درست چهل سال می‌شود/ ساعات تلخ پخش خبر را گریستیم.

و اما عشق، رامین مظهر سروده: از فردا نمی‌ترسی/ می‌بوسمت دربین طالب‌ها، نمی‌ترسی/ می‌بوسمت درگوشه مسجد، نمی‌لرزی/ در بین عطر وحشی سنجد… نمی‌لرزی/ می‌بوسمت در بین بغض و سوگواری‌ها/ می‌بوسی‌ام در دار و گیر انتحاری‌ها// تو مومن استی و نمازت بوسه‌هایت ست/ تو فرق داری،اعتراضت بوسه‌هایت است// در بین زخم و خون و تاول‌ها، بگیر ازلب/ در بین شلیک مسلسل‌ها بگیر ازلب.

تحولات جدید فرهنگی

درد دل غمگین اهل هنر و قلم گاه به دریدن گریبان‌ها توام می‌شود. چنان که سردبیر هفته نامه کرگدن در شروع شماره‌ای که با زحمت بسیار روی میزها رفته نوشته: تحریمی که بدان گرفتاریم، منحصر به اقتصاد و سیاست نیست. چون نیک بنگری، تحریم‌‌های فرهنگی و عقیدتی شدیدتر و غلیظ‌‌تر به اجرا درآمده‌اند و درمی‌آیند. اگر از سر نیاز و زیرکی توانسته‌ایم در دورزدن “اکونومیک سنکشن” مهارتی ستودنی پیدا کنیم، در امور “کالچرال” دور که نزده‌ایم هیچ، خود بر ضخامت و بلندی دیوارهاش افزوده‌ایم.

به نوشته علی میرفتاح برخی از مقامات اگرچه مداوما برای بازکردن راه‌های بسته اقتصادی می‌کوشند و هیچ تلاشی را برای رفع تحریمی‌ها فرو نمی‌گذارند، اما به فرهنگ و هنر که می‌رسند، از تحریم استقبال می‌کنند، یعنی اندک روزنه‌های باقی‌مانده را نیز به دست خود گل می‌گیرند، زورشان برسد، پای هر فیلم و عکس و کتاب غربی را قلم می‌کنند که به این‌جا نرسد.

ایران، روزنامه دولت از نخستین روزهای تحولات جدید نام‌های جدیدی به‌جای تکنوکرات‌ها و متخصصین گرفت. ۱۵ماه بعد از نزول اجلال ویروس جانگیر و جهانگیر کرونا، نام‌های تازه‌ای به جای کارشناسان سیاست خارجی و اقتصاد و تحولات جامعه‌شناختی نشستند. مقاله ابوذر نامی از صنف نوحه‌خوان در روزنامه دولت، نشانه تحول تازه بود.

ابوذر بیوکافی در اولین مقاله خود در اولین هفته انتشار روزنامه ایران نوشته است: یکی از موضوعات جدی برپایی هیأت‌های عزاداری اباعبدالله الحسین در محرم بحث حکمرانی هیأت است. طبق استانداردهای دنیا ما ۶ شاخصه داریم که در بحران‌های حاکمیت تصمیم‌گیری می‌کند و وقتی سیستم حاکمیت و ساختارهای آن در جامعه به سمت شبکه‌ها برود و آنها بتوانند تأثیر بگذارند، بنابراین نیاز است که بین مردم و حاکمیت یک جریان و شبکه میانی تشکیل شود تا مفاهیم بلند خود را با نیازهای مردم همسو کنند و در یک مسیر دوطرفه تصمیم درست اتخاذ شود.

مقاله روزنامه دولت حکایت دارد که: در کرونا چون بحث ما مدیریت مناسک دینی است و مناسک دینی بر اساس ساختارهای بانک جهانی نمی‌گنجد، بنابراین مقام معظم رهبری شاخص‌های حکمرانی دینی را می‌شمارند که شش تای آن به جریان کرونا و مدیریت مناسک دینی سازگاری دارد.

نویسنده در توصیف مقام و موقع نوحه خوانان نوشته: جامعه متدین ما یکسری عناصر تأثیرگذار دارند و آن هم مداح و سخنران و مسئول هیأت‌ها هستند و آن سو هم روشنفکران و جامعه علمی است که این دو طیف باهم بر سر موضوعاتی درگیرند. تعارضی که اکنون به وجود آمده این است که هیأتی‌ها می‌گویند روضه امام حسین دارالشفاست و کسی در آن کرونا نمی‌گیرد و اهل علم می‌گویند که این حرف‌ها نیست.

افغانستان قربانی کیست؟

درخبرست چند گروه فیلمبرداری که تهیه فیلم مستند برای سیمای جمهوری اسلامی را در نظر داشتند از همان روزهای نخست تسلط طالبان راهی افغانستان شده‌اند و ساخته‌هایشان به آن‌ها صفت تطهیر طالبان داده، حتی کسانی در طالبان به همین عنوانشان می‌خوانند. برخی نشریات هم از ابتدا در مخالفت با طالبان نوشته‌اند. چنان که روزنامه سازندگی، همزمان با اعلام اسامی وزیران طالبان، از “کابینه وحشت” خبر داد.

روزنامه‌های دولتی و نزدیک به جناح اصولگرا، خبرنگارانی را به کابل و هرات فرستاده‌اند که با استقبال طالبان روبرو شده‌اند. اما نشریات مستقل یا اصلاح طلب همچنان به انعکاس نظر مردم و همدلیشان با مردم (به ویژه زنان) افغان با احتیاط ادامه می‌دهند. اما در فضای اجتماعی کماکان فضا باز است و تحلیلگران بی‌پروا نظر خود را بیان می‌کنند.

احمد زیدآبادی در کانال تلگرام خویش نوشته: واقعیت این است که در شرایط حاضر از جمهوری اسلامی کار خاصی علیه طالبان برنمی‌آید. بنابراین مشخص نیست که منتقدان و مخالفان سیاست جمهوری اسلامی در افغانستان، چه نوع عملی را از آن مطالبه می‌کنند. طبعاً حمایت لفظی خشک و خالی از “جبهه مقاومت” که از میزان توانایی، نیرو و گستردگی آن اطلاع دقیقی در دست نیست، نه کمکی به آن جبهه می‌کند نه سبب رضایت منتقدان می‌شود و نه مورد تحمل دائمی طالبان است!

این تحلیلگر تاکید کرده که: منتقدان قاعدتاً باید نوعی اقدام عملی را مد نظر داشته باشند. اقدام عملی می‌تواند شامل ارسال کمک‌های مالی یا تسلیحاتی به “جبهه مقاومت” باشد، اما چنین اقدامی با توجه به جغرافیای افغانستان نه فقط عملی نیست بلکه به مثابه اعلان جنگ به طالبان است.

قصه‌ای دیگر ساختند

مهدی یزدانی خرم در ستون خود نوشته: این روزها احمد مسعود و یاران‌اش قصه‌ تازه‌ای ساختند و از روز گذشته توانستند شهرهای بسیاری را علیه بزدل‌های متعفن بشورانند. نمی‌دانم در کوتاه‌ مدت و با توجه به حناق غرب و موضع نامشخص ایران که انگار هنوز تصمیم قطعی نگرفته با این وحوش چه کند، چه اتفاقی خواهد افتاد اما حرکتی که تاجیکستان در حمایت از مسعود نشان داد من را یاد پیوندهای فرهنگی بسیار عمیقی انداخت که انگار بسیاری فراموش‌اش کرده‌ بودند.

نویسنده رمان “سرخ سیاه” تاکید کرده: باید با ط.ا‌.ل.ب ساخت اما به نظرم جو عمومی، معادلات را به هم زده. مسعودِ جوان هم استراتژیست خوبی بوده با دست خالی، هم از ظرفیت‌های تاریخی و فرهنگی‌ای که در این منطقه‌ گسترده غبارآلود شده به خوبی استفاده کرده. در عین‌حال در کشوری چون افغانستان که معمولن قومیت بر ملیت می‌چربیده از “ملیت” سخن گفته و برای من که همیشه خواننده‌ مسائل افغانستان بوده‌ام این اتفاق بسیار مهمی‌ست.

در ادامه نوشته یزدانی خرم آمده: چه دوستان خوش‌شان بیاید چه نه، در منطقه یک مرد و جریان کاریزماتیک متولد شده که خارج از قواعد جهان کانالیزه‌شده‌ این چند دهه عمل کرده و نکته‌ مهم در این است که او سیاست‌مداری و جنگ را با هم پیش برده.

منافع

عباس عبدی نوشت: موضع (جمهوری اسلامی) ایران در برابر طالبان یک نکته مثبت داشت و این که نشان داد همه ادعاهای ارزشی دروغ بود و فقط منافع مهم است.

به نوشته این جامعه‌شناس: ایراد اصلی به این سیاست نیز در تشخیص نادرست این منافع است والا کسی معترض نیست که چرا اینجا ارزش‌ها را زیر پا گذاشته‌اند؟

دالان کمک

عمادالدین باقی از دیدگاه حقوق بشری می‌نگرد که نوشته: ایدئولوژی طالبان نه با منشور حقوق بشر که حتی با حداقل‌های حقوق‌بشر هم هیچ سازگاری ندارد، چگونه می‌توان انتظار داشت که رفتاری انسانی داشته باشند. تثبیت قدرت طالبان، تثبیت تروریسم در منطقه است.

به نظر این فعال بشردوستی: امروز خط مقاومت، در پنجشیر است. راه رهایی از تروریسم در منطقه از پنجشیر می‌گذرد. قهرمانان پنجشیر نیازی به مداخله نظامی دولت‌های ایران و کشور دیگری ندارند فقط باید مورد حمایت معنوی و داوطلبانه قرار گیرند، باید کمپین حمایت بشر دوستانه از پنجشیر راه بیفتد. قوانین بین‌المللی حکم می‌کند که دالان کمک‌های بشردوستانه به پنجشیر که در محاصره وحشیانه طالبان است گشوده شود ولو به قهر (در صورتی که طالبان ممانعت کنند).

ما در کنج عافیتیم

علی ورامینی در مقاله‌ای در اعتماد سوی دیگر ماجرا را دیده و نوشته: حتی دروغگوترین افراد هم در ذهن و ضمیرشان راستگویی را ستایش می‌کنند و بزدل‌ترین‌ها، شجاعت را. در روانشناسی اخلاق، بعضی از صاحب‌نظران به این اصل باور دارند؛ به اینکه آدمی فارغ کنش‌اش، ذاتاً ستایش کننده خیر است. اینکه این‌روزها برای نوشتن درباره مقاومت پنجشیر و به اشتراک‌گذاری عکس احمدمسعود از یکدیگر سبقت می‌گیریم، از این منظر هم قابل تحلیل است، وگرنه ما که یا به کنج عافیت خزیدیم یا به هر دری می‌زنیم که خودمان را به آن کنج برسانیم، چه نسبتی با احمد مسعودی داریم که از کنج عافیت به کنه بلا می‌آید تا برای هموطنانش و برای آزادی بجنگد.

به نوشته این روزنامه‌نگار: چند وقت دیگر (به‌زودی)، سرخط خبرها عوض می‌شود و احساسات ما برای فرد و وضعیت دیگری غلیان می‌کند؛ وضعیتی ایده‌ئال برای ساختار سلطه. هیچ مقاومت عمیقی شکل نمی‌گیرد، ماکسیموس‌ها قربانی می‌شوند و ما هم هوراکشان به زندگی روزمره بر می‌گردیم.

گزارش درد در اردوگاه

وقتی طالبان به کابل رسید، زهرا مشتاق در قلب حادثه بود. حادثه یعنی بهت‌زدگی دنیا، یعنی غنی ناگهان آرام و بی صدا گریخت و طالبان به دولت رسید.

به نوشته او: “نیروهای سازمان ملل آمده‌اند به اردوگاه ادیمی. حالا همه سخت‌گیرتر و جدی‌تر شده‌اند. هیچ‌کس به ما محل نمی‌گذارد. ما را راه نمی‌دهند داخل اردوگاه. اردوگاه در محل اداره امور اتباع و مهاجرین است. دارند نظامی‌ها را سرشماری می‌کنند و حرف‌های‌شان را می‌شنوند. می‌گویند طالبان عفو عمومی اعلام کرده. می‌گویند طالبان حتی آنها را بخشیده. با آنکه نظامی‌اند. با آنکه با ادوات نظامی و ماشین‌ها تسلیم ایران شده‌اند. ظهر است. باد داغ سیستانی می‌وزد. از آن بادهای صد و بیست روزه.”

توصیف فضا چنین است: چادرهای اردوگاه ملاشریف را نه آدم‌ها که باد صبحگاهی است که تکان می‌دهد. تمام چادرهایی که هلال احمر برای پناهجوها برپا کرده خالی است؛ چادرهایی که شدت باد آنها را فرسوده و جابه‌جا پاره کرده است. خانواده‌ها بیشتر از یک روز اینجا نمانده‌اند و رد مرز شده‌اند. چند روز پیش یکی از زن‌ها داخل همین چادرها نوزاد دخترش را به دنیا می‌آورد. درست مثل خانواده‌ای که پسر نه ساله‌اش را تا حد مرگ از دست می‌دهد.

و قصه غم افزای مردم: خانواده‌ای با دو بچه. یک دختر کوچک و یک پسر نه ساله. قاچاقچی‌های آدم‌بر آنها را به مرز می‌رسانند. زمانی طولانی راه رفته‌اند. در خستگی، با گرسنگی. امر و نهی شنیده‌اند تا رسیده‌اند به دیوار طولانی، خیلی طولانی مرز. ارتفاعی سه و نیم متری را بالا رفته‌اند. زن، مرد، بچه. در هر سن. دیوار صاف، سیاه و سیمانی. زن‌ها ناخن نداشته‌اند. چنگ زده‌اند و از دست‌های قلاب شده مردها رفته‌اند بالا. علامت شان نورهای لیزری سبز و نارنجی بوده. آدم‌برهای این طرف، سبز و آن طرفی‌ها، نارنجی. اول زن و دختر کوچکش. بعد مرد خواسته بچه‌اش را بفرستد بالای دیوار؛ آدم‌بر گفته اول خودت برو. بچه‌ات را می‌دهم بالا. شب، روز شده. همه در دشت گریخته‌اند و خبری از بچه نشده.

در ادامه این توصیف دلگزا: زن و مرد فقط گریه کرده‌اند. کل دیوار طولانی را هروله‌کنان صد دفعه رفته‌اند و آمدند. فکر کردند شاید بچه از جایی دیگر این طرف دیوار انداخته شده باشد. نبوده. نیروهای مرز دل‌شان سوخته و پا به پای آنها گشته‌اند. بالاخره پسر بچه را پیدا کرده‌اند. آن سوی مرز. با تعرض‌های پیاپی. بچه خونین. لباس‌های پاره و امعا و احشا بیرون ریخته. پسرک مرده به نظر می‌رسد. کسی متوجه نبض ضعیفش می‌شود. او را به بیمارستان می‌برند.

گزارش خانم مشفق در اعتماد چنین ادامه می یابد: زن‌ها و بچه‌های زیادی در مسیر رسیدن به مرز توسط قاچاقچی‌ها مورد تجاوز قرار می‌گیرند. آنها سکوت می‌کنند. شاید چون چاره دیگری ندارند. شاید فکر می‌کنند این آخرین حقارتی است که در این مسیر دردناک ناچار به تحمل آن هستند. شاید فکر می‌کنند گذر از مرز، ورود به دروازه خوشبختی باشد. کسی چه می‌داند. یک گنجشک داخل یکی از چادرها به تکه نانی که شاید از دست بچه‌ای به روی زمین افتاده باشد نوک می‌زند. یک روز گرم تابستانی است.

تئاتر خودمانی طالبانی

از دو هفته پیش که طالبان به کابل رسیدند و در مقدمشان محمداشرف غنی رییس جمهور فرار کرد و با زحمتی خود را به تاجیکستان رساند، عروس شهرهای افغانستان بی‌هیچ گونه جلب رضایتی به آغوش طالبان درآمد. سکوتی نگران کننده همه جا را در برگرفت که شاید معجزه‌ای رخ دهد و تفاهمی شکل گیرد و طالب آن نباشند که در دولت قبلی بود.

صادق امامی خبرنگار روزنامه فرهیختگان که در افغانستان است، هفته پیش در ارگ هرات به دیدن مسئول فرهنگی هرات رفته در آن جا گرفته است. طالبان می‌خواهد نشان دهد که با هنر و تئاتر مشکلی ندارد و این نمایش را تدارک دیده که تصویر سابقش را ترمیم کند.

به نوشته خبرنگار فرهیختگان، پایان‌بخش مراسم ارگ هرات، اجرای تئاتر ۵ هنرمند هراتی و دیدار با مولوی راشد بود. این نشان داد که طالبان مخالفتی با تئاتر ندارد و این نمایش را به همین دلیل برگزار کردند تا این موضوع را به‌عینه نشان دهند. با این حال طالبان با اجرای تئاتر توسط بانوان مخالف است و اجازه بازی را به آنها نمی‌دهد.

نکته مهم در این تصویری که از فیلم مستند فرهیختگان گرفته شد، آنجاست که نشان می دهد همزمان با این نمایش چند نفر با کلاشنیکف در گوشه ای ایستاده و مراقبند که تئاتر از چارچوب‌ها خارج نشود.

فیلم‌های ایرانی در فستیوال‌ها

علیرضا میراسدلله نویسنده و نقاش و فیلمساز با ارائه پنجمین فیلم مستند خود توانست جایزه بهترین فیلم مستند جشنواره فیلم کوتاه آکسفورد را به دست آورد.

میراسدلله که پیش از این نیز فیلم مستندی از دختری در آفریقا ساخته بود این بار دختری ویتنامی را به تصویر کشیده با چشم‌هایی به رنگ آبی. این دختر و خانواده‌اش در روستای خودشان روی خوش ندیده‌اند. خانواده گربه‌ها لقب گرفتند و آزار دیدند.

فیلم “دختری با چشمان آبی” پیش از شرکت در فستیوال بین‌المللی فیلم کوتاه آکسفورد، در پنج جشنواره بین‌المللی دیگر هم ارایه شد و توانست جوایزی را به خود اختصاص دهد.

همزمان با این موفقیت، شیرین نشاط فیلمساز معتبر ایرانی – آمریکایی نیز با فیلم سرزمین رویاها در بخش افق‌های گسترش یافته در جشنواره بین‌المللی ونیز درخشید. نویسنده سناریو این فیلم ٰژان لوک گریه روشنفکر مشهور فرانسوی بوده است.

خبرها نشان می‌دهد لیلی امیرپور، فیلمساز ایرانی- آمریکایی هم با فیلمی به نام مونا لیزا و ماه خونین در بخش مسابقه فستیوال ونیز حضور دارد؛ لیلی پیش ازین دو فیلم دیگر هم ساخته بود که در سطح بین‌المللی وی را مشهور کرد.

زالاوا ساخته ارسلان امیری تنها فیلمی است از سینمای ایران که در جشنواره ونیز امسال حضور دارد. این فیلم در آخرین روزهای جشنواره در بخش مسابقه هفته منتقدان بین المللی به نمایش درآمد و جایزه هفته منتقدین و جایزه بهترین فیلم از نگاه هیات داوران انجمن بین‌المللی فیلم (فیپرشی) را از آن خود کرد.

سال نشنیدن گوش‌ها

هفته ۲۳ ام سالی که در جهان سال گوش نامگذاری شده، اما نشان می‌دهد که کسی گوش شنیدن سخن هنرمندان و اهل فرهنگ را ندارد. مهدی محمودیان چند هفته ایست در اوین میهمان قوه قضاییه است، مجید سعیدی عکاس هم به جمع زندانیان اضافه شده این عکاس برجسته رفته بود برای عکس برداری از پناهنده‌های افغان. می‌گویند روزنامه‌نگارانی که در این چند هفته به زندان فراخوانده شده‌اند، بیش از این‌اند، منتها با وعده آزادی به زودی از آن‌ها خواسته شده سروصدا نکنند.

بیشتر بخوانید:

به خواندن ادامه دهید
اعلانات

بی بی سی فارسی

جیمز مایکل تایلر، بازیگر ‘سریال فرندز’ درگذشت

منتشر شده

در

(Last Updated On: عقرب ۲, ۱۴۰۰)
تایلر در سریال فرندز در نقش گانتر بازی می کرد

Getty Images
تایلر در سریال فرندز در نقش گانتر بازی می کرد

جیمز مایکل تایلر، بازیگر آمریکایی که در مجموعه تلویزیونی فرندز نقش آفرینی کرده بود، در ۵۹ سالگی درگذشته است.

آقای تایلر در سال ۲۰۱۸ به سرطان پروستات مبتلا شد و سرطان به استخوان هایش گسترش یافته بود.

بنا بر اعلام نزدیکان آقای تایلر، او یکشنبه صبح در خانه خود در لس آنجلس فوت کرد.

جیمز مایکل تایلر در سریال پربیننده فرندز در نقش گانتر که گارسون یک کافه بود، بازی می کرد.

این سریال از سال ۱۹۹۴ تا ۲۰۰۴ از شبکه ان بی سی آمریکا پخش می شد و آقای تایلر در ۱۵۰ قسمت آن حضور داشت.

گانتر با این که جز شش شخصیت اصلی داستان سریال فرندز نبود ولی از محبوبیت زیادی نزد دوستداران این سریال برخوردار بود.

او از بازی در این مجموعه به عنوان بهترین ده سال زندگی خود نام برده است.

جیمز مایکل تایلر پس از ابتلا به سرطان پروستات برای اگاهی بخشی در رابطه با این بیماری تلاش می کرد.

او همچنین پس از شروع درمان به بازیگری در فیلم های سینمایی ادامه داد.

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

شاهکارهای پیکاسو در یک حراجی ۱۱۰ میلیون دلار فروخته شد

منتشر شده

در

(Last Updated On: عقرب ۲, ۱۴۰۰)
پیکاسو

Reuters
این مجموعه آثار هنری در هتلی در لاس وگاس به حراج درآمد

یازده اثر هنری متعلق به پابلو پیکاسو، نقاش اسپانیایی که در بیش از دو دهه گذشته در هتلی در لاس وگاس به نمایش گذاشته شده بود در یک حراجی حدود ۱۱۰ میلیون دلار فروخته شد.

این آثار هنری متعلق به مجموعه اقامتگاه‌های بین المللی ام‌جی‌ام بودند و در هتل بلاجیو در لاس وگاس به حراج گذاشته شدند.

این کمپانی هدفش را از به حراج گذاشته این آثار کمک به تنوع مجموعه آثار هنری‌اش عنوان کرده است.

در این حراجی نه تابلو نقاشی و دو قطعه سرامیک از این هنرمند اسپانیایی که در سال ۱۹۷۳ درگذشت، فروخته شد.

تابلو نقاشی “زنی با کلاه پشمی نارنجی و قرمز” که تصویری از ماری-ترز والتر معشوق و الهام بخش پیکاسو را نشان می‌دهد، با ۴۰.۵ میلیون دلار گران ترین تابلویی بود که به فروش رفت.

در ابتدا انتظار می‌رفت که این مجموعه آثار بین ۲۰ تا ۳۰ میلیون دلار به فروش بروند.

اسامی خریداران این آثار هنری اعلام نشده است.

رکورد فروش یکی از آثار هنری پیکاسو ۱۷۹.۴ میلیون دلار است که برای نقاشی او به نام “زنان الجزایر” در سال ۲۰۱۵ پرداخت شد.

شاهکار دیگر این مجموعه، پرتره بزرگی با نام “مرد و کودک” است که به قیمت ۲۴.۴ میلیون دلار فروخته شد.

حراجی ساتبی گفته: “این اثر هنری با ارتفاع تقریبا ۲ متر که در سال ۱۹۵۹ خلق شده، نمونه بسیار چشمگیری از دستاوردهای پیکاسو در مرحله‌ای مهم در دوران فعالیت‌های هنری این هنرمند است.”

از جمله آثار دیگر این هنرمند که در این حراجی به فروش رفت، تابلوی “طبیعت بی جان با سبد میوه و گل” است که پیکاسو این اثر را در دوران اشغال پاریس توسط آلمان نازی در سال ۱۹۴۲ خلق کرد. این تابلو به ۱۶.۶ میلیون دلار فروش رفت.

به گفته حراج ساتبی “برغم ویرانی و سختی‌های جنگ جهانی دوم، سال‌های ۱۹۴۴-۱۹۴۰، یکی از غنی ترین زمان‌های دوران حرفه‌ای پیکاسو بود. “

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

هفته هنر و فرهنگ؛ طالبان و تن‌دادگی، سوگ لالایی، عصر طویلگی

منتشر شده

در

(Last Updated On: عقرب ۶, ۱۴۰۰)
فرهنگ و هنر هفته

BBC

در میان صدها ساز ناکوک، ده‌ها چشمه هست که در دل امیدواران می‌جوشد. امید به پیروزی اصغر فرهادی در تسخیر اسکار برای سومین بار و شکست رکورد بزرگان جهان، پیروزی ورزشکاران زن در میدان‌هایی که به همت زنان جوان ستم کشیده به دست می‌آید. بر این‌ها باید افزود صدایی که از درون قرون و اعصار، از قم برخاست که از حکومت می‌خواست با دنیا آشتی کند.

هفته قبل پیام آیت الله سیستانی هم رسیده بود و چرا نه که حاضران – بیشتر مرد- جشنواره موسیقی در کرمان، به لالایی گوی موسیقی نواحی ایران برخاستند و دقیقه‌ای سکوت کردند تا شاید صدای لالایی پروین بهمنی در گوش جانشان پرتو اندازد.

خبرهای حاشیه‌ای همچنان ارزش هنری دارند. چنان که اظهارنظر کارشناسی سردار مسوول میراث فرهنگی، که اهمیت بزرگ ترین اثر تاریخی موجود کشور را به کشت در اطراف تخت جمشید فروخت، گرچه ندانستیم چه کس بود که در استقبال از استاندار جدید بالای سن پرید و سیلی محکمی بر گوش استاندار اعزامی کوفت. شاعری فورا گفت قصر پرهیمنه ای ریخت، چه دیر.

در هر سو می‌روی، مجله و کتابی باز می‌کنی، یا در شبکه‌های مجازی ناله جامعه شناسان روشن‌ضمیر بلند است که ضمن تشریح وضعیت جامعه، از پریشانی و نبود همبستگی در آن می‌نالند. در هر سخنرانی نکته ‌های خردمندانه درج است که برای جامعه دل می‌سوزاند. جامعه‌ای که بیش از هر زمان دیگری گروه‌های خیر و دلسوز دارد، سمن‌های آگاهی بخش در هر شهر و روستا پروریده.

روزنامه‌های ترس خورده، با حروف ریز نوشتند وعده انتخاباتی ابراهیم رییسی فریب بود وقتی که مژده داد که “دولت فراحزبی خواهم داشت”.

به گفته یک کارشناس، تا به حال ۳ هزار شغل جا به جا شده، و ۷ هزار دیگر در راه است و همه اهل یک قافله، بی هیچ تخفیفی. و در این دو سه ماه ورد زبان تازه مدیران، وعده گسترش بیشتر دینداری و مسلمانی بوده و عملا به هنرهای مدرن وعده نومیدی می‌رسد.

سرداری که رییس صدا و سیما بوده و حالا معاون میراث فرهنگی شده، در اولین گزارشش در سفر به مهم ترین اثر تاریخی ایران – تخت جمشید- کشاورزان اطراف دشت را بهانه کرد تا بگوید عیبی ندارد کنار تخت جمشید چاه آب زدن ـ سازمان محیط زیست کجاست؟ ـ ساختمان‌های دو طبقه هم باید ساخته شود – شهرداری محل کجاست؟

طالبان در لباس جدید

در این هفته هم غصه‌خوری برای همسایگان طالبان زده، گریستن به حال خویشتن بود. مجید سعیدی عکس‌های پرتره خود را که از طالبان در کابل گرفته، که آنان را نشان می‌دهد در لباس نودوخت و چهره‌های خشن و مسلسل به جان بسته، به دوستدارانش هدیه کرد.

در همین زمان گراناز موسوی و فیلمساز که بعد مدت‌ها ماندن در کابل برای ساختن فیلمی که اینک در جشنواره‌های جهانی می‌گردد، با تصویری از بازار کابل نشان داد از خاطرش به کابلی که اینک در دست غیرست. همین زمان خبر می‌رسد که مامان زی زی گولو، پسر نازک اندام و ۱۲ ساله افغان را جا داده تا بی سرپناه نباشد، جوانک با رسیدن طالبان دل به دریا زده و از زادگاه گریخته و خود را تا تهران رسانده است. جمع دیگری از هنرمندان صنعت سینما، بی صدا در همین کارند.

در آخر همین هفته، همزمان با رونمایی کتاب تازه ازعکس‌های اصلان ارفع با نام آه و فغان، عکس‌های او از کودکان افغان، در گالری اثر نمایش داده شد.

در بیانیه این نمایشگاه آمده است: «این کتاب مجموعه‌ای است از عکس‌هایی که اصلان ارفع، عکاس مستقل مطبوعات، بین سال‌های ۱۳۸۰ تا ۱۳۹۲ از کودکان افغان در افغانستان گرفته است. عکس‌هایی درباره شرایط چالش‌برانگیز این کودکان که در میان اخبار دیگر افغانستان و سایر کشورهای منطقه همواره به دست فراموشی سپرده شده است.»

این عکاس تاکنون پروژه‌های متعددی در ایران و افغانستان کار کرده است و آثار اصلان ارفع تاکنون در مطبوعات مختلف جهان به چاپ رسیده است. وی از سال ۱۳۷۹ تصمیم گرفت که عکاسی مطبوعاتی را به صورت آزاد ادامه دهد و تا کنون پروژه‌های متعددی را در داخل و خارج از ایران عکاسی کرده است که از جمله می‌توان “گرگ سیاه در ایران”، “زنان پیش‌مرگه در شمال عراق”، “زندگی مردم در شمال افغانستان” و “بچه‌های کار در ایران»” را نام برد.

کتابی که راه دور رفت

از دیرباز، از همان زمان که تمدن صنعتی پا بردوش کتاب می‌نهاد و به سرعت می‌رفت که جهان را دیگرگون کند، سرگذشت کتاب‌ها هم جزیی از روایت بود و این جز قصه‌های درون کتاب است.

بزرگانی مانند داستایوسکی، جویس و صدها و هزاران تن از نویسندگان صاحب نام جهان، کتاب‌هایشان به موانعی برخورده و گاه به مرگ بسیار انسان ها، و صاحبان اثرها انجامیده است.

در دوران دیکتاتوری هیتلر، در زمان خودکامگی استالین و به همین نسبت دیکتاتورهای کوچک تر، کتاب و کتاب سوزان در سرنوشت برخی نوشته ها حک بوده است.

تن دادگی یکی از این کتاب‌هاست. رمانی است نوشته ریرا عباسی. نویسنده پیش از این کتاب چندین کتاب شعر و مجموعه داستان های کوتاه داشته است. این کتاب مانند بسیاری از دیگر کتاب‌های فارسی، بعد از پایان چند بار دست به دست شد، دل خون شد نویسنده و از لای چرخ های دستگاه حکومتی سانسورعبور کرد، اما به مقصد نرسید.

کتابی در ۴۴۵ صفحه که روایت مقاومت است، و مقاومت در زبان معاصر فارسی جنگ ایران و عراق است. در کتاب سخن از مقاومت خانواده و خانواده‌هایی است که در میانه‌ آن جنگ ماندند تن‌دادگی روایت زن و زنان در جنگ و روایت عشق و دلدادگی است. سرنوشت سرانجام این متن را از دروازه‌ها گذر داد و به کابل رساند و انتشارات آی خانم آن را به چاپ رساند.

محمد هارون مجیدی روزنامه نگار و از گویندگان کابل درباره کتاب نوشت:. “وقتی کتابی در میان خاک و خون سرزمینی دیگر ‌منتشر و خوانده می شود ناگزیر به یاد اتفاق‌هایی می افتم که برای هر کتابم افتاد، که اگر فقط روایت انتشار هر کتاب را می‌نوشتم داستانی می‌شد از سماجت و صبوری زنی تن‌ناز و مادری‌ که نمی‌خواهد فرزندش در ناامیدی و بی عدالتی گوشه‌ای بمیرد.”

باقی حکایت را از قلم ریرا عباسی نویسنده کتاب تن‌دادگی بخوانید: “کتابی که با هر لباسی بیرون می‌آمد جوانمرگش می‌کردند. در کابل منتشر شد اما حالا سنگ قبری است بر دل مولف. قرار بود با این طرح جلد در افغانستان منتشر بشود جایی که وزارت فخیمه ارشاد را نداشت، در آخرین لحظه برای طرح جلد پشیمان شدم و با جلد دیگری منتشر شد. کتابی که بعد از انتشار در شرایط سخت قدم های درستی بر داشت و هر کس که خوانده بود، لذتش را هر طور شده می‌رساند،خیلی جوان بود که زدند قلم راه رفتنش را شکستند.”

نویسنده به حسرت افزوده: “در نهایت فرقی نداشت با هر جلدی منتشر می‌شد، اما چرا بدست طالبان افتاد. افغانستان را زیر و رو کردند. زخمش آن چنان کاری بود که هنوز نمی‌توانم هیچ اقدامی برایش بکنم.‌ مثل خود کتاب جنگ زدگانی که کاشانه‌شان را از دست می‌دهند و تا مدتها در بهت و اندوه هستند، مستاصل هستم. زخم خوردگان این راه می‌دانند چه می‌گویم.”

یک نمایش و نظرهای متفاوت

نمایش «عصر طویلگی» به نویسندگی علیرضا غفاری که از تولیدات آکادمی هنرهای نمایشی “سولو” است با کارگردانی عماد سالکی برای اجرا در تماشاخانه انتظامی خانه هنرمندان ایران، در اواخر سال ۹۸ آماده شد که کرونا رخ نمایی کرد. کش و قوس‌های مجدد و تغییر برنامه‌ها باعث شد که این اجرا دو سال به طول انجامید. تا سرانجام از هفته پیش که کار به روی صحنه رفت.

نمایش یک سیرک اعجاب آور و شگفت انگیز را روایت می‌کند که در آخرین شب اجرای خود، با خاطرات دردآور و حیرت انگیز حیوانات و انسان‌ها، دچار تحولات و دگرگونی می‌شود.

بازیگران عبارت بودند از: علیرضا مویدی، سامان کرمی، امید غلامی، حامد شمسه، علی صحراگرد، شهین انصاری، گلاره اکبری، رضا کریمی، یاسمین حسن زاده، مهناز نوروزی، امیرحسین ذوالقدر، روژین قنواتی.

اظهار نظرهای متفاوتی در اولین شب‌های اجرای این نمایشنامه در سایت تیوال نوشته شد. گروهی از جمله خانم نیلوفر ثانی منقد تئاتر، آن را نپسندیدند و نظرشان این بود که “متن بسیار ضعیف شیوه اجرایی ضعیف‌تر، کارگردانی خیلی ضعیف‌تر و در طول اجرا صدای موزیک بسبار زیاد بود که باعث آزار میشد و باور کنید هر اجرایی که فریادش بیشتر باشه اجرا بهتری نیست اونم تو سالن مثل انتظامی…امیدوارم کارهای بعدی قویتر و جذاب تر باشد”.

اما گروهی دیگر از جمله لیلا شیخی برعکس نظر دادند و معتقد بودند “کاری پرمحتوا و با کارگردانی دقیق و هوشمندانه و با بازی‌های خوب را شاهد بودیم و جز کارهایی هست که باید همه ببینند و این کار آدم و به فکر فرو میبرد، اتفاقی که تو کمتر نمایشی شاهد بوده‌ایم:”

به نظر یکی از تماشاگران بیشتر از ظاهر نمایش، برخی اشارات بود که فکر آدمی را به مسایل مهم تری می کشاند.

سویه‌های تغییر

میانه مهر ماه مجسمه‌های ژاله اخلاقی در نمایشگاه هفت ثمر به نمایش درآمد، با عنوان “سویه‌های دیگر تغییر”.

مجسمه‌هایی که گویی موجوداتی بوده‌اند، اما زودتر از معهود، پیر شده‌اند و فروریخته‌اند، در خود.

هنرمند در توضیح سویه‌های دیگر تقدیر نوشته: “واقعیات روانشناختی، نشان دهنده سویه‌های متعدد شخصیت انسان است و کهن الگوهای پنهان در بخش ناهشیار ذهن، که همواره بر رفتارهای ما سایه می‌اندازند.ابعاد چندگانه شخصیتی و درهم تنیدگی خوشی‌ها و رنج‌های مکرر انسان که شاید از پیش در تقدیر او بوده باشد، مبنای جستارهایم در شکل گیری این مجموعه بوده است.”

ژاله اخلاقی توضیح داده که : “گاه دغدغه‌های زنانه، در قالب پیکره‌هایی مطرح می‌شود که در مسیر پیدایش خود، از بازیافت مواد و اشیاء شکسته شده، ترکیب و ارجاعات معنایی جدیدی ساخته و درکالبد موجوداتی جدید و با هویتی متناقض به زندگی خود ادامه می‌دهند. موجوداتی اغراق شده که در خود مانده‌اند و موجوداتی که تمایل به خودآگاهی و عبور از وظایف و تجربه‌های زیسته کنونی خود داشته و بال‌هایشان را برای پرواز به سویه‌های دیگر تقدیر گشوده‌اند.”

آن‌ها که رفتند

اول هفته بود و در صفحه اینستاگرام رودابه کمالی، معلم، نویسنده، روزنامه نگار جمله‌ای چنین نقش بست: “رودابه کمالی، مامانی که مثل هیچ‌کس نبود، ساعتی پیش با آفتاب بدرود گفت و چشم بر رنج فانی بست…”

“مامانی که مثل هیچ‌کس نیست”عنوان جدیدترین کتاب او برای گروه سنی خردسال است که همین ماه، منتشر شد.

نوشته با همه کوتاهی پیدا بود که صدای دختری است که دردهای بیماری مزمن را در وجود عزیز او دیده بود و داشت خبر می‌داد به شاگردانش و کودکانی که کتاب قصه‌های رودابه را خوانده بودند.

دو سه روز مجله چلچراغ رسید و علی اصغر سیدآبادی در آن نوشت: “او را از قدیم می‌شناسم چون خواننده سروش نوجوان بودم. در آن دوره نم‌نم زبان سیاست‌زده‌‌ آموزش و پرورش رسمی را از درون یک نهاد دولتی به چالش می‌کشید.”

رودابه کمالی برآمده از نسلی بود که از اواخر دهه‌ شصت جوانه زدند و در دهه‌ هفتاد تاثیرگذار شدند. او کم‌کم نهادهای خود را می‌ساخت. در آموزش و پرورش فضا را برای خلاقیت کودکان باز می‌کرد و به درس‌های -تا آن زمان غیرمهم- انشا و نگارش میدان می‌داد و در ادبیات کودک به فرم و زیبایی‌شناسی ادبی اهمیت می‌داد و به لذت بردن از متن‌های ادبی رسمیت می‌بخشید، چیزی که در نقد و نظرهای بخشی از منتقدان از دهه‌ی پنجاه و شصت به سخره گرفته می‌شد و ادبیات کودک و نوجوان و آموزش و پرورش را متعهد به رسالتی سیاسی و اجتماعی می‌کرد که بر زیبایی‌ هنری و ادبی ترجیح داشت و جایی برای لذت باقی نمی‌گذاشت.

در پایان یادداشت سیدآبادی آمده:”مهربانی بی‌دریغش، نگاه انسانی او به پدیده‌های اطراف و انصاف بی‌حد و حصرش، آمادگی‌اش برای پذیرفتن دیدگاه‌های جدید و حضور مسئولانه‌اش در گفت‌وگوها غبطه‌برانگیز بود.”

اگر رودابه کمالی در پنجاه سالگی بعد از رنج سالیان بچه‌ها و دوستداران نوشته‌هایش را تنها گذاشت و بر دوش بسیاری از آن رفت، یک روزنامه نگار دیگر در ۸۳ سالگی در جایی دور دور از وطن، وداع گفت.

محمد صالحی آرام، شاعر، طنزپرداز و روزنامه‌نگار قدیمی در ۸۳ سالگی در بخارست از دنیا رفت. او متولد سال ۱۳۱۷ در همدان بود. از سال ۱۳۳۶ تا سال ۱۳۹۲ در روزنامه‌ اطلاعات کار کرد؛ هزاران نفر در این قدیمی ترین روزنامه پایدار ایران، آمدند و رفتند، ولی صالحی آرام، همچنان هر صبح به اداره رفت. صدها ستون کرد و طنز نوشت. با نگارش صفحه “زیر آسمان کبود” و ستون طنز “قابل عرض” در روزنامه هر روزی شد. در مجله “اطلاعات هفتگی” (صفحه نمکدون)، نشریه فکاهی “کشکیات” ضمیمه مجله “تهران مصور”، مجله “فکاهیون” مجله “گل‌آقا”، “فردوسی»”، “طنز پارسی”نوشت. در چهار دهه با نام‌های مستعار: صالح‌الشعرا، ملاصالح، آقاخوشخیال، دادا و آمیرزاصالح در مجلات گوناگون قلم‌ زد.

اسد امرالهی مترجم مشهور در غیاب همکار نوشته: روزگاری که در یک اتاق در اطلاعات بودیم از جمله خوشترین ایام بود.

امرالهی از همکار دیرین با نمونه‌ای از شعرهای طنز وی، یاد کرده است:

جنتی کرد جهان را ز شکر خندیدن

آنک آموخت مرا همچو شرر خندیدن

گر چه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم

عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن

طرح هفته

بیشتر بخوانید:

فرهنگ و هنر هفته؛ هفته دهم سکوت، گلستان زیر ۱۰۰، روز حافظ رند

فرهنگ و هنر هفته: سوگ سفر سیاوش، شاعر در خبرگزاری

هفته هنر و فرهنگ؛ نودولتان نابلد، سکوت حاکم، زهرا در مرز، فیلم های ایرانی در جشنواره‌ها

فرهنگ و هنر هفته؛ پاییز بی شجر، روز صلح با قطع دست و سر، فرهنگ ترس خورده

به خواندن ادامه دهید

Trending

آریانا نیوز. کلیه حقوق مربوط به این پایگاه خبری محفوظ است