Connect with us

بی بی سی فارسی

هنر و فرهنگ هفته؛ فریاد آب آب، سفر صدر، مرگ درختان ۵۰ ساله

منتشر شده

 در

(Last Updated On: اسد ۴, ۱۴۰۰)

روزگاری می‌گذراند ایران، در یکی از گرم‌ترین تابستان ها، کم‌آبی و بی‌برقی، یک طرف له له می‌زند و پریشانی خیال‌ها از تاخیر در رسیدن واکسن‌ها، به تمامی پایان نگرفته. و در همین هفته مرگ حمیدرضا صدر، چهره‌ای ماندگار که فوتبال و سینما، بدون وی چه روزها و شب‌ها که کم دارد از این پس.

هفته‌ای بود که اصغر فرهادی در جشنواره از فترت کرونا به درآمده کن، با آخرین ساخته‌اش، قهرمان ظاهر گشت و منتقدان و نشریات جهان را به خود خواند.

اما قرار است دری برای همیشه بسته نماند، خبر رسید رخشان بنی‌اعتماد چهره ماندگار سینمای سالم، بعد از ۹ سال دور ماندن از ساخت فیلم سینمایی، با تقاضای مجوز برای ساخت فیلم مه‌گرفتگی به صحنه باز می‌گردد. آخرین فیلم ساخته خانم بنی اعتماد قصه‌ها بود که در سال ۹۲ دیده شد گرچه در این فاصله سری فیلم‌های مستند داستان راستان با نام وی منتشر گشت. گرچه از یک سال پیش متوقف ماند.

هفته‌ای که با اوج گیری کرونا در استان‌های رنگ به رنگ شده همزمان شد، تا سخن از موجی تازه شد، بار دیگر خطر بسته ماندن نمایشخانه‌ها، سینماها، سفرها و گردهمآیی را گسترده داده است.

جای خالی مرد فوتبال و سینما

تلخ‌ترین حادثه هفته بود، گرچه ماهی بود که داشتند و داشتیم امید از زنده ماندن حمیدرضا صدر می‌بریدیم. گرچه در آخرین گفتگوهایش در مقابل دوربین گفت که زندگی را دوست دارد اما خیلی زیاد به مرگ فکر می‌کند. میزان تاثر کسانی که از خبر درگذشت حمیدرضا صدر به فغان آمدند، آخرهای هفته آشکار شد. پیش از آن کسی باور نداشت. کسی چنان معتدل، به اندازه، متین و ریزبین باور نکرده بودیم که در بیمارستانی در آمریکا تمام می‌شود.

سایه اقتصادی‌نیا، منتقد ادبی، در سوگ وی نوشته “خداحافظی با حمید صدر، مثل خداحافظی با صد کاروان ذوق و هلهله است. مثل نشستن در خانه‌ی هرروز خالی‌تر از آشنا و شنیدن پژواک صدای حالا چه‌کنم، چه‌کنم خویش و قوم. تنها که بودیم، تنهاتر هم می‌شویم با نبودن آدم‌هایی مثل تو، حمید صدر.”

وی در ادامه یاد کرده از: آدم‌هایی که با گلویشان حرف‌های سازنده می‌زنند، به‌جای اینکه پاره‌اش کنند از شعار و فریاد بر سر هم. آدم‌هایی که بلدند بنشینند کنار همه‌جور آدمی، جوان و پیر و خسته و تازه، و تازه‌شان کنند. آدم‌هایی با یقه‌ی صاف و تمیز، که یقه‌ی دیگران را نمی‌گیرند و نمی‌درند. با انگشت‌هایشان کتاب ورق می‌زنند به‌جای اتهام زدن. کار می‌کنند به‌جای غر زدن: در تلویزیون، در مجله، در خانه، هرجا و با هر که کار کار بشود. آدم‌های سالم که دست از سر دیگران برداشته‌اند.

سهند سرحدی، نویسنده و فیلمساز، حمید صدر را از معدود انسان‌هایی گفت که: حضورشان جهان را جایی قابل تحمل و سپس زیبا می‌ساخت. همیشه غبطه‌ی شور دست‌نایافتنی‌اش را خواهیم خورد. عجب صبحی را شروع کرده‌ایم، از آن صبح‌ها که انگار بعد از این باید بیشتر منتظرشان بود.

هما توسلی نوشت: برای نسل من نویسنده‌ای تاثیرگذار و دوست‌داشتنی بود. ذهنش یک کودک کنجکاو و خوشحال بود. همیشه چند خبر و اتفاق جالب در آستین داشت و جالب‌تر هم تعریفش می‌کرد. انگار زندگی برایش چرخ‌وفلکی هیجان‌انگیز و پر از کشف و شهود و لذت بود و همین غصه‌ی رفتنش را عمیق‌تر می‌کند.

فرزاد نیکقدم، روزنامه‌نگار، نوشته است: امروز از اهالی محترم زمین یک‌نفر کم شد، کسی که هیجان فوتبال را با حوصله بین واژه ها تقسیم می کرد. واژه را به قواره موقعیت اندازه می‌زد و با نگاهی مملو از عشق و سادگی، کلامی شیوا از شور زندگی و ذهنی مملو از سواد و خاطرات، با حرکت منحصر به فرد دست‌هایش تاریخ را به ذهن مخاطب پیوند می‌داد و به تماشاچی که آمده بود بازی را ببیند تخمه‌ای بشکند و حظّی نصیب اوقات فراغتش کند، درس رایگان زندگی می‌داد.

صنم غیایی،مترجم، هم نوشت: حمیدرضا صدرها می‌روند و هیچکس نیست که جایشان را بگیرد. آنها می‌روند و علف‌های هرز، این دشت بی فرهنگی ما را انبوه‌تر می‌کنند.

اصفر فرهادی در کن

Getty Images
اصفر فرهادی در کن

این بار «قهرمان» فرهادی

اصغر فرهادی، بعد ماه‌ها بی‌صدایی، تازه ترین ساخته خود را به جشنواره بین‌‍المللی کن برد، همراه با بازیگرانش. مانند همه این سال‌ها، در روی فرش قرمز نگاه‌ها را جلب کرد. با اولین نمایش فیلم برای منتقدان، تحسین‌ها را جلب کرد. در مصاحبه مطبوعاتی شلوغی که برپا شد گفت می‌خواهد در ایران باشد و در ایران فیلم بسازد. و تاکید کرد که در ایران محدودیت‌هایی وجود دارد.

اما بیش از منتقدان جهانی، از تهران صداهایی علیه او برخاست. برخی از نقدها از سوی فیلمسازان بود. اما مشخصه فرهادی به گفته ابراهیم گلستان این است که سرش را انداخته پایین و کارش را می‌کند.

منتقدی نوشته است: می‌توان فیلم فرهادی را محکم و شدیدا احساسی مانند جدایی او به شمار آورد، فرهادی توانسته به مرور فیلم را به مایه‌هایی پیچیده و بغرنج نزدیک سازد و به لحظه‌های تراژیکی‌های شکسپیر برساند، نتیجه البته به شوخ طبعی تاریکی می‌انجامد.

پرویز نوری منتقد قدیمی سینما، در روزنامه اعتماد نوشت: خبر خوبی است که اصغر فرهادی برگشت به اصل خودش. پیش از این هم تجربه شده بود که ساخت فیلم در ممالک بیگانه با هنرپیشه‌های آنجاها، به نفع فیلمساز موفق ایرانی نیست.

به نوشته نوری: این تجربه تلخ را اول‌بار داریوش مهرجویی در فرانسه داشت. وقتی فیلم «رمبو» را ساخت و بعد هم ناچار شد به وطن برگردد و آن‌وقت «اجاره‌نشین‌‌ها» را بسازد. پس از آن هم بهترین آثارش (از‌جمله «هامون» و «لیلا») را عرضه کرد. همین بلا بر سر عباس کیارستمی بزرگ هم آمد‌. اول در فرانسه و ایتالیا «رونوشت برابر اصل» را با چهره‌های آنجایی ساخت که با سینمای آشنای او فاصله زیادی داشت و بعد هم غم‌انگیز‌تر فیلم «مثل یک عاشق» در ژاپن که به پایان فعالیتش منجر شد.

روزنامه‌های سینمایی فرانسه از اصغر فرهادی به عنوان کسی یاد کرده‌اند که توانست پرچمی را که عباس کیارستمی در جهان سینما با نام ایران برپا داشت، اینک در غیاب او افراشته دارد.

اندر حکایت بارداری

واکنش ها و نقدها نشان می دهد بعد از مدت‌ها که نمایشی اجرا نمی‌شد، مگر با محدودیت‌های مزاحم، نمایش نئاندرتال‌ها که از هفته آخر تیر به اجرا در آمد، تئاتردوستان را راضی کرد. اصل حکایت این نمایش با این نام، شناخت آسیب‌شناسی بارداری است.

فاطمه فتحی که اولین شب نمایش را دیده در واکنش نوشته است: بخاطر اینکه اجرای اول بود انتظار کم و کاستی‌هایی توی نمایش رو داشتم ولی به طرز عجیب و شدیدا خوشایندی اشتباه فکر می‌کردم. این نمایش مثل بقیه نبود، این نمایش برای من استانداردها و سطح توقع جدیدی وضع کرد. الحق که نباید متین اوجانی و گروهش رو دست‌کم گرفت! قوی‌ترین اجرای شب اولی بود که دیدم. داستان بشدت جذاب، بازی‌ها روان و درست، دکور خلاقانه و موسیقی بجا و کاملا هماهنگ با روند داستان.

نویسنده پرسیده “آیا تا حالا توی تئاتر از زاویه‌ی بالای سر بازیگرا، اکتشون رو دیده بودین؟ انگار که یه دوربین بالای سر بازیگر کاشته شده و شما از بالا ناظر داستان هستین؟ با ابتکار خلاقانه‌ی کارگردان در قسمتی از داستان بازیگران با کمک دکور جوری تغییر وضعیت دادن که حس کردم من یه روحم و از سقف دارم به اتفاقاتی که روی زمین در جریانه نگاه می‌کنم. کیف کردم.”

نئاندرتال‌ها نوشته متین اوجانی است و کارگردانی نیز با او بوده. طراحی صحنه علی ساسانی نژاد مورد توجه قرار گرفته است. بازیگران وحید الهویی، زهره بختیاری، روناک برخوردار، محمدمهدی توکلی زاده، امیرمرشد زاده، محمدحسین رمضانی، ماهان ره‌شناس و میلاد ایمانی.

خلاصه نمایش این که: صادق، فیلمنامه‌نویس جوان، در زندگی برای همه چیز، حتی بارداری همسرش، برنامه‌ریزی کرده است. ولی این بار ماجرا جور دیگری رقم می‌خورد.

تیوال نوشته: نمایش نئاندرتال‌ها یک کمدی سیاه اجتماعی با رویکرد آسیب‌شناسی بچه‌دار شدن زوج های جوان است و همچنین آسیب‌شناسی نسل جوان و پرسشگری که به دنیا می‌آیند.

متین اوجانی در کارنامه کاری‌اش نویسندگی و کارگردانی ۶ تله فیلم بلند داستانی برای شبکه نمایش خانگی را دارد، در سال ۱۳۹۸ برای اولین بار نمایش «رهایی از شائولین» را روی صحنه برد و موفق به کسب عنوان نخست در بخش فجرپلاس سی و هشتمین جشنواره تئاتر فجر همان سال شد.

سریال‌سازی اما نه در صدا و سیما

گروه هنری روزنامه ایران خبر داده که: شیوع کرونا تأثیری معکوس بر سینما و نمایش خانگی داشته. سالن‌های سینما و گیشه‌ها از رونق افتاد اما بازار سریال‌سازی گرم شد و اهالی سینما به شبکه نمایش خانگی کوچ کردند. بر همین اساس تولیدات سریال‌های شبکه نمایش خانگی بر صدر اخبار قرار گرفته و در محافل سینمایی هم تفسیرها و حرف و حدیث‌ها پیرامون سریال‌های در حال پخش است. و همه در انتظار تولیدات تازه صفی از نام‌های آشنا هستند.

«بامداد خمار» تازه‌ترین سریال مخابره شده روی خط خروجی نمایش خانگی است. ابراهیم ایرج‌زاده سازنده «عنکبوت» و «تابستان داغ» این سریال را با اقتباس از رمانی با همین نام نوشته فتانه حاج‌سیدجوادی کارگردانی می‌کند. سریال «یاغی» به‌ کارگردانی محمد کارت از دیگر سریال‌هایی است که در موج تازه سریال‌سازی نمایش خانگی و در ایام کرونا نامش شنیده شد.

در صفحه پلتفرم فیلیمو و در بخش سریال‌هایی که بزودی پخش خواهند شد نام چهار سریال به چشم می‌خورد. «میدان سرخ» اولین سریال ابراهیم ابراهیمیان برای شبکه نمایش خانگی است. حمید فرخ‌نژاد، مهتاب کرامتی، بهرام افشاری، علی مصفا، امیرحسین آرمان در آن ایفای نقش کرده‌اند. دومین سریال به کارگردانی سیروس مقدم آماده می شود که غزل شاکری، هنگامه قاضیانی، محمدرضا فروتن، میترا حجار و حسام منظور از جمله بازیگران آن هستند.

به نوشته گزارشگر روزنامه ایران: دو سریال «قبله عالم» و «جیران» یک مؤلفه مشترک دارند؛ تمرکز روی دوره ناصرالدین‌شاه. «جیران» حسن فتحی درباره زن محبوب ناصرالدین شاه است. بهرام رادان نقش ناصرالدین شاه را بازی می کند. مریلا زارعی مهدعلیا است و دیگر بازیگران پریناز ایزدیار، رعنا آزادی‌ور، مهدی پاکدل و بابک حمیدیان. «قبله عالم» تاریخی اما با زبان طنز است. ناصرالدین شاه این سریال حامد کمیلی است. «آهوی من مارال» به‌کارگردانی مهرداد غفارزاده، دیگر سریالی است که قصه خود را در دوره ناصری روایت می‌کند. در این سریال حسن معجونی در نقش ناصرالدین شاه ظاهر شده.

بهمن فرمان‌آرا اگر شرایط مهیا باشد سریال ۲۴ قسمتی داستان جاوید را بر اساس رمان اسماعیل فصیح می‌سازد. مسعود کیمیایی نیز رمان عاشقانه و سیاسی خود -جسد‌های شیشه‌ای- را در قالب سریال جلو دوربین می‌برد. نام کیومرث پوراحمد هم قطعی است.

آگاهان معتقدند رونق کار نمایش خانگی در حقیقت سیاستی از بالادست حکومت است که هم صدا و سیما را از وجود هنرپیشگان مشهور و موفق دور نگاه دارد و هم نمایش خانگی را رونق بخشد و بینندگان را از رسانه‌های خارجی بی‌نیاز کند.

برای همه‌ آنها که نیستند

یک نمایشگاه انفرادی با عنوان «برای همه‌ی آن‌ها که نیستند» از شیوا بابایی تا پنجم مرداد در گالری «اُ» برپا خواهد بود. از میان ۳۲ نمایشگاهی که برخی هنوز آنلاین برپاست، تماشای شیوا بابایی خلاقیتی از نزدیک را نوید می‌دهد که از عنوان آغاز می‌شود.

در عمق کارهای جدید شیوا بابایی توجه تازه‌ای به مصائب و دردها دیده می‌شود.

پیش از این‌ها خانم بابایی نمایشگاه انفرادی “منطقه‌ی گرگ و میش” را در سال ۱۳۹۸ برپا داشته بود و پس از آن در چند نمایشگاه گروهی نقاشی‌های خود را عرضه کرد. دور اما نزدیک عنوانی بود که در گالری لاله به کار گرفته شد. چنان که در فستیوال نقاشی “کنش، بیان، خلاقیت” در گالری ماه مه هم نشان داد که قدرت قلمزنی را به توجه تازه‌ای به مسایل اجتماعی معطوف کرده است.

پرواز در نماز

جوایز اصلی جشنواره بین‌المللی هنر عکاسی نورماندی در فرانسه شامل مدال طلا و روبان افتخار آبی فیاپ در بخش فوتوژورنالیسم به احمد خطیری، عکاس ایرانی رسید. به گزارش روابط عمومی فیاپ، خطیری با عکس «دختری که در نماز پرواز می‌کند» جوایز اصلی چهل و سومین جشنواره بین‌المللی هنر عکاسی را کسب کرد.

بنا به گزارش ها: در این رویداد بزرگ هنری که زیر نظر فدراسیون بین‌المللی هنر عکاسی، اتحادیه جهانی عکاسی، فدراسیون بین‌المللی عکاسی آمریکا و انجمن عکاسان فرانسه برگزار شد، آثاری از عکاسان کلوپ عکس فوکوس (نمایندگی فیاپ در ایران) شامل ۲ اثر از سید شهاب‌الدین منتظری و یک اثر از احمد سامعی پذیرفته شدند.

در این جشنواره تنها آثار ۵۰ عکاس از سراسر دنیا به بخش مسابقه راه پیدا کرده است و تنها ۴ مدال طلا در ۴ بخش اهدا می‌شود که با ارزش‌ترین آن در بخش فوتوژورنالیسم است که امسال به عکاس ایرانی رسید. احمد خطیری، عکاس ایرانی عضو انجمن عکاسان ایران و فدراسیون جهانی هنر عکاسی (فیاپ) انجمن هنرهای تجسمی است و ۳۰ جایزه معتبر ملی و بین‌المللی را در کارنامه خود دارد.

کارتون هفته

از هفته‌های پیشین:

به خواندن ادامه دهید
اعلانات

بی بی سی فارسی

روایت پرماجرای یک لوح اساطیری: «رویای گیلگمش» به عراق باز می‌گردد

منتشر شده

در

(Last Updated On: میزان ۱, ۱۴۰۰)

روز پنجشنبه آمریکا یک لوح گلی باستانی شامل بخشی از داستان موجودی نیمه الهی و فوق بشری را به عراق باز می‌گرداند.

این متن دینی ۳۶۰۰ ساله که به لوح «رویای گیلگمش» معروف است شامل بخشی از شعر سومری حماسه گیلگمش است. حماسه گیگمش یکی از قدیمی‌ترین آثار ادبی جهان است.

در جریان جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ افرادی این لوح را از موزه عراق به غارت بردند.

طی ۳۰ سال گذشته، این اثر باستانی به شکل قاچاق و با اسناد جعلی بارها از کشورهای متعددی عبور کرد تا دو سال پیش در موزه‌ای در نزدیکی واشنگتن به نمایش گذاشته شد.

اما روز پنجشنبه در مراسمی در موسسه اسمیتسونین در واشنگتن رسما تحویل دولت عراق می‌شود تا سفر جدید و نهایی خود را به سرزمین مادری آغاز کند.

در ماه اوت، وزارت فرهنگ عراق اعلام کرد که در اقدامی کم‌سابقه، آمریکا روند بازگرداندن ۱۷ هزار قطعه باستانی و باارزش را به عراق آغاز کرده است

Getty Images
در ماه اوت، وزارت فرهنگ عراق اعلام کرد که در اقدامی کم‌سابقه، آمریکا روند بازگرداندن ۱۷ هزار قطعه باستانی و باارزش را به عراق آغاز کرده است

شعری حماسی

حماسه گیلگمش به عنوان کهن‌ترین شعر حماسی جهان شناخته شده و بخش‌هایی از آن در کتاب مقدس یهودیان انعکاس یافته است.

این لوح به زبان آکادی و به خط میخی روی لوحی سفالی نوشته شده است. این شیوه نگارش روی لوح خاک رس در هزاران سال پیش در منطقه بین‌النهرین مورد استفاده قرار داشت.

در سال ۱۸۳۵ کاوشگران دوازده لوح حاوی متن این حماسه را در کتابخانه آشور بانیپال، پادشاه باستانی آشور در شمال عراق کشف کردند و توانستند متن آن را بخوانند.

این حماسه حول ماجراهای گیلگمش، پادشاه اوروک – منطقه‌ای در جنوب عراق امروزی – شکل می‌گیرد. گلیگمش یک پادشاه واقعی بود که بین سال‌های ۲۸۰۰ تا ۲۵۰۰ پیش از میلاد بر این منطقه حکمرانی می‌کرد.

در این داستان گفته شده که شاه گیلگمش موجودی نیمه خدایی با قدرتی فوق بشری بوده که آن را از مادر به ارث برده بود.

شاه با همراهی دستیار خود، که حیوانات او را پرورش داده بودند، گاو آسمانی را که تجسم خشونت خدایان بود کشت و کوشید راز زندگی جاودانه را کشف کند.

در ماجرایی دیگر، او به عمق دریا شنا میکند تا گیاهی را که عمر جاودانه می‌بخشید به دست آورد، اما هنگام بازگشت، یک مار این گیاه را از او می رباید.

لوح «رویای گیلگمش» بخشی از این حماسه را بازگو می‌کند که در آن قهرمان داستان رویاهای خود را برای مادرش شرح می‌دهد و مادر در تعبیر این خواب می‌گوید که به زودی یک دوست و همراه جدید خواهد یافت.

مادر در مورد این همراه جدید می‌گوید: «قدرتش به اندازه تکه‌ای از سنگ نیرومند آسمان است … و چون او را ببینی، قلبت خواهد خندید.»

در ستون دیگری از لوح، زنی دوست گیلگمش را به چادر چوپانان می‌برد تا در آنجا با زنی همخوابه شود.

غارت اثر

در زمان جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، لوح رویای گیلگمش از موزه‌ای در عراق به سرقت رفت.

در مورد آنچه بعدا برای این اثر روی داد اطلاعات چندانی در دست نیست. تا سال ۲۰۰۳ که یک فروشنده آثار عتیقه آن را که پوشیده از غبار بود از یک فروشنده سکه در لندن خرید.

خریدار این لوح – که تقریبا به اندازه یک آیفون است – آن را با پست بین‌المللی و بدون اعلام رسمی محتوای بسته به عنوان یک اثر عتیقه به آمریکا فرستاد.

در ایالات متحده یک کارشناس خط میخی آن را به عنوان بخشی از حماسه گیلگمش تشخیص داد.

در سال ۲۰۰۷، خریدار قبلی آن را به خریدار دیگری فروخت و نامه‌ای غیرواقعی به او داد به این مضمون که این لوح را در سال ۱۹۸۱ همراه با مقادیری آثار برنزی در یک جعبه قدیمی خریداری کرده است.

این نوشته چند بار در حراج در کشورهای مختلف دست به دست شد تا اینکه در سال ۲۰۱۴ شرکت «هابی لابی» که شرکتی با اخلاقیات مسیحی و فعال در زمینه خرید و فروش آثار هنری و دستی است، آن را به طور خصوصی خرید.

این شرکت بیش از یک میلیون و ۶۷۰ هزار دلار برای خرید این لوح پرداخت و آن را به طور آشکار در «موزه انجیل» متعلق به این شرکت در واشنگتن به نمایش گذاشت.

مناقشه

در سال ۲۰۱۷ ، شرکت «هابی لابی» به خاطر برچسب گذاری اشتباه بر هزاران اثر هنری عراقی که توسط موزه شرکت خریداری شده بود، میلیون‌ها دلار جریمه شد.

این آثار از طریق امارات متحده عربی و اسرائیل به ایالات متحده قاچاق شده بودند. در حالیکه روی برچسب جعلی بسته‌بندی آنها نوشته شده بود که حاوی «کاشی و سرامیک» هستند.

«هابی لابی» در آن زمان در بیانیه‌ای اعلام کرد از آنجا که در زمینه خرید این نوع اقلام تجربه قبلی نداشته و پیچیدگی این نوع خریدها را درک نمی‌کرده «مرتکب اشتباهات تاسف آوری» شده است.

در همان سال، سرپرست موزه انجیل متعلق به شرکت «هابی لابی» به تحقیق در مورد منشاء لوح «رویای گیلگمش» پرداخت و به دولت عراق اطلاع داد که این لوح را در اختیار دارد.

با طرح شک و تردید در مورد مبدا این لوح، موزه انجیل علیه موسسه حراجی کریستی که ترتیب فروش آن را داده بود، شکایت کرد و گفت که کریستی اطلاعات نادرستی را در مورد این لوح در اختیار هابی لابی قرار داده است. موسسه کریستی هرگونه اطلاع از ورود غیرقانونی ای لوح را تکذیب می‌کند.

بازگشت

این لوح در سال ۲۰۱۹ توسط ماموران آمریکایی در موزه انجیل شناسایی شد و در ماه ژوئیه یک قاضی فدرال آمریکا دستور بازگشت آن به عراق صادر را کرد.

این لوح یکی از ۱۷ هزار اثر باستانی غارت شده از عراق است که ایالات متحده موافقت کرده آنها را به عراق تحویل دهد.

آدری آزولای، مدیرکل سازمان فرهنگی سازمان ملل متحد – یونسکو – در واکنش به این موضوع گفت: «با بازگرداندن این اشیاء که به شکلی غیرقانونی معامله شده، مقامات ایالات متحده و عراق امکان آن را به مردم عراق می‌دهند تا دوباره با صفحه‌ای از تاریخ خود ارتباط برقرار کنند.»

او افزود: «بازگشت این اثر به محل اولیه آن یک پیروزی بزرگ برای کسانی است که میراث ملت‌ها را مثله می‌کنند و سپس عواید آن را برای ترویج خشونت و تامین تروریسم به کار می‌برند.»

این لوح پس از ورود به عراق، در موزه ملی در بغداد به نمایش گذاشته می‌شود تا رویاهای شاه گیلگمش، پادشاه اسطوره‌ای، در کنار خانه اصلی او حفظ شود.

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

نتفلیکس حقوق تمام آثار خالق چارلی و کارخانه شکلات‌سازی را خرید

منتشر شده

در

(Last Updated On: سنبله ۳۱, ۱۴۰۰)
رولد دال

Getty Images
کتاب‌های رولد دال به بیش از ۶۰ زبان دنیا از جمله فارسی ترجمه شده

شرکت نتفلیکس حقوق تمام آثار و کتاب‌های رولد دال، نویسنده کلاسیک و محبوب کودکان را از بازماندگان او خرید.

با این قرارداد نتفلیکس صاحب تمام آثار رولد دال از جمله چارلی و کارخانه شکلات‌سازی می‌شود و حق انتشار کتاب‌های این نویسنده و همین طور اقتباس‌های سینمایی و تلویزیونی را در دست خواهد داشت.

نتفلیکس، بزرگترین شرکت پخش آنلاین فیلم و سریال، قرار است چندین بازی و نمایش هم بر اساس شخصیت‌های داستان‌های رولد دال تهیه کند.

با این قرارداد شرکت “رولد دال استوری” که لوک کلی، نوه رولد دال مدیر آن است و تا الان در مالکیت خانواده و دیگر کارکنان شرکت بود، شاخه‌ای از کمپانی نتفلیکس خواهد شد.

هیچ یک از دو طرف مبلغ این قرارداد را فاش نکرده‌اند.

شرکت رولد دال استوری در سال ۲۰۱۹ میلادی ۲۶ میلیون پوند (معادل بیش از ۳۳ میلیون دلار) از فروش آثار این نویسنده درآمد کسب کرد.

آقای کلی و تد ساراندوس، رئیس نتفلیکس، در بیانیه‌ای مشترک اعلام کردند که دست به دست هم داده‌اند “تا شماری از محبوب‌ترین داستان‌های دنیا را به شیوه‌های نوین به نسل فعلی و آتی علاقه‌مندان” عرضه کنند.

در حال حاضر در مجموع ۱۹ اثر تلویزیونی، سینمایی، نمایشی و دیگر گونه‌های اجرای زنده از آثار رولد دال در حال تولید است.

رولد دال که بود؟

رولد دال در کنار کوئینتن بلیک

BBC
رولد دال در کنار کوئینتن بلیک، تصویرگر کتاب‌هایش در سال ۱۹۸۳

رولد دال، اهل ولز و با تبار نروژی، در جنگ جهانی دوم خلبان جنگنده و بعد از آن مدتی دیپلمات بود.

بعد از این تجربه‌ها دست به قلم شد و خلق رمان، داستان کوتاه، شعر و فیلمنامه را شروع کرد.

در طول دهه‌های ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ میلادی به نویسنده پرفروش و محبوب کودکان تبدیل شد و بسیاری از آثار او در فیلم‌های سینمایی و تلویزیونی اقتباس شد.

گفتگوی نوجوان ايرانی با تصويرگر کتاب های رولد دال

رولد دال در سال ۱۹۹۰ در سن ۷۴ سالگی درگذشت. آثار او به ۶۵ زبان از جمله فارسی ترجمه شده و حدود ۳۰۰ میلیون جلد از کتاب‌های او در دنیا فروش رفته است.

علاوه بر چارلی و کارخانه شکلات‌سازی کتاب‌های جیمز و هلوی غول‌پیکر، آقای روباه شگفت‌انگیز، ماتیلدا و انگشت جادویی از جمله آثار دیگر رولد دال هستند که به فارسی هم ترجمه شده‌اند.

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

هفته هنر و فرهنگ؛ همصدایی با همسایه همزبان ، که یار از یار می ترسد، دو فیلم کرد موفق

منتشر شده

در

(Last Updated On: سنبله ۳۰, ۱۴۰۰)
هفته هنر و فرهنگ

BBC

درهفته انتظار، همسایگان شبیه شدند. هنرمندان و فرهنگیان هر دو سرزمین زیر تیغ و نگاه، زنان هر دو سو، ایستاده چشم در چشم تحجر. یکسو خواننده رپ در زندان، در سوی دیگر ده ها زن هنرمند و ادیب و فرهنگی، وحشت زده و نگران در اندیشه مهاجرت، در راه.

هر خوش صدایی در افغانستان یک باری این آواز را خوانده است: “کوچه خالی، خانه خالی، جام خالی، سفره خالی …” در همین ترانه می خوانند به تاکید که: “یار از یار می ترسد… غنچه های گشنه از گلزار می ترسد… شهسوار از جاده هموار می ترسد… طبیب از دیدن بیمار می ترسد”.

و طرفه آن که جهان، درست از همین زاویه، گاه چند زن ایرانی و افغانستانی را در کنار دشمنانشان قرار می دهد، مانند فهرست چهره های اثرگذار سال مجله تایم، نسرین ستوده و ابراهیم رییسی. در جشنواره های جهانی فیلم هایی هستند با همین مضمون. در المپیک هم دردها برملا بود حتی در نقش لباس هایشان. اینک زنان تهرانی و کابلی در فهرست قهرمانان مهاجر افزون می شوند. بزودی زنان و مردانی که بر تابعیتشان یکی افزوده شده، ایرانی – آمریکایی، افغانستانی – کانادایی، بیش از امروز شناخته می شوند. آن ها مدال های افتخار را به خانه امروزشان می برند اما به صدایی دیگر می خوانند و می رقصند.

همین هفته اعلام شد که پدر و مادر بابک خرمدین، هنرمند تئاتر که او را کشتند و تکه تکه کردند، از قصاص رهیدند و پدر، دست ها را به علامت پیروزی بالا گرفت. به همان قانونی که طالب ها هم از آن دم می زنند.

در خبرها بود که توماج صالحی، خواننده رپ توسط ۱۲ مامور امنیتی بازداشت شده، دایی او ضمن انتشار خبر دستگیری توماج گفت: “توماج نه کنشگر سیاسی و نه برانداز است. او صدای مردمان کف خیابان است، صدایی که هر لحظه از گلوی دختران و پسران، زنان و مردان ایران فریاد می‌شود.”

انتهای کوچه خوشبختی

هنرستان دخترانه سوره که تعطیل شد، اول کسی چیزی نگفت اما بعد چندان که ده ها کارتون درباره دخترکان و مدرسه شان کشیده شد، خبر به دام تکذیب افتاد. یکی از هنرورزان مدرسه نیمه شبی را در کوچه خوشبختی زیر چراغ برق و تابلو مدرسه رقصید. یکی هم آمده بود و ضبط کرد. منتشر شد، مدیران باز تکذیب کردند. تا وزیر جدید برسد.

وزیر چند روز بعد پاکت را گشود، اما میوه درون آن خوردنی نبود. و بعد رییس سازمان تبلیغات اسلامی وارد شد، ابتدا گفت خانم ها در ساحت هنر عناصر مهم و غیرقابل حذفی هستند و پس از آن تاکید کرد: “مجموعه دوستان مدیریتی هنرستان سوره احساس کرده اند که دست کم برای امروز و شرایط حاضر در تامین مقاصد عالی فرهنگی در رشته بازیگری تئاتر دختران ضعیف هستند و در ارائه خدمات بایسته در این رشته کسری هایی دارند، بنابراین به صورت طبیعی تصمیم گرفتند که این رشته را تعطیل کنند. اتفاقی که رخ داد، کاملا طبیعی بود”.

الهام یاری بازیگر سینما و تئاتر که فارغ التحصیل همین مدرسه است نوشت: “سال ها قبل در این هنرستان، دختران هنرهای نمایشی، وجب به وجب تاریخ هنر و ادبیات ایران و جهان را گشتند. روح های سرگردان بزرگان جهان را زنده کردند. اوفلیا را زیستند، مده آ را به نمایش درآوردند و از این جهان یاد گرفتند که باید مانند انتیگونه برای شرف و خانواده بجنگند، باید همچون سونیا و نینا ایستادگی کنند و باید مانند پرومته در برابر ظلم بایستند”.

به نوشته این هنرمند: “هنرستان سوره، انتهای بن بست خوشبختی است، اما چشمه خوشبختی برای دخترانی که تنها خواسته شان تحصیل در رشته نمایش بود، حسابی خشک شده. دیگر از بن بست خوشبختی هم صدای خنده نمی آید”.

روزنامه مستقل، خبر اعتراض الهام یاری را با تیتر چرا تئاتر دختران را تعطیل کردید، مگر طالبان است؟ بهاره افشاری و ریحانه پارسا هنرپیشگان سینما هم که فارغ التحصیل مدرسه دخترانه سوره هستند.

چنان که ماه پیش اعلام گشت که ۸۰ مدرسه دخترانه در شهر جلال آباد، مرکز ولایت و شماری از شهرهای همجوار آن تعطیل شدند. این مدارس در حالی تعطیل شدند که تنها یک امتحان از امتحانات آخر سال تحصیلی دانش‌آموزان باقی مانده بود. همان زمان نوشتند: “دانش‌آموزان دختر در ۸۰ مدرسه تعطیل شده، حدود ۱۵۰ هزار نفر است”.

عکاسان در میان افغانها

هر گاه در گوشه هایی از جهان شعله ای روشن است یا مردمی نومید و گرسنه باشند، عکاسی و خبرنگاران شغلی خطرناک، سخت و جان برکف می شود. قاعده قدیمی جهان همیشه در آشوب.

این هفته مجید سعیدی عکاس خبری صاحب نام و زندان دیده، باز سه هفته ای دستگیر شد که چرا در مناطق مرزی مشغول عکسبرداری بوده است.

منطقه مرزی ایران و ترکیه، حالا که هزاران نفر افغان را در خود دارد، ترکیه هم دیوارهایی به سبک دیوارهای ترامپ در مرز با مکزیک ساخته است. اردوگاه مردمانی ترسیده و نومید، کنار آن دیوار پیداست که چقدر صحنه ساز است و به نقطه تمرکز عکاس خبرنگار نزدیک. اما سعیدی دستگیر شد چرا که گفتند منطقه ممنوعه است و عکاسی اجازه می‌خواست.

اطرافیان سعیدی گفته بودند، مجوزهای لازم برای عکس‌برداری از اردوگاه پناهجویان افغان گرفته شده بود. این عکاس ایرانی سالها در افغانستان فعالیت داشته و تصاویر او شش سال پیش برنده جایزه فستیوال “فوتو ریپور‌تر” فرانسه شده بود. اما رفت به زندان و سه هفته بعد اجازه یافت که آزاد شود تا خبرش کنند.

آن سوی مرز، یعنی در هرات و کنار مرز افغانستان با همسایگان شمالی، کاوه کاظمی عکاس ایرانی با سابقه که، تازه از گرفتن عکس های دست اول از مکزیک و دیوارهای ترامپ فراغ شده، مشغول کار است. دولت اسلامی ورقه و مجوزی هم به او داده. اما همین خطرها و مشکلات را حل می کند. اما کاظمی خبره کار است و رد شدن از سدهای اعتقادی را خوب می داند. خوب می داند که نباید زیاد در کار لشکر ارشاد دقیق شود. به ویژه اگر خانمی هم در صحنه باشد.

عکسی که کاوه کاظمی در صفحه اینستاگرام خود گذاشته دوربین وی را نشان می دهد که از طالبان لباس نو کرده در صحن مزار خواجه عبدالله انصاری است. و مقامات محلی جلو دوربین کاظمی با لباس های نویی که برایش رسیده، ژستی گرفته اند.

اما در همین چند هفته ای که از تخلیه افغانستان توسط نیروهای آمریکا و ظهور حکومت اسلامی طالبانی می گذرد، در همان هرات طنزگویی را کشتند، تا نشان دهند که شوخی سرشان نمی شود. هنوز از تعداد کشته شدگان مشغول کار در ایستگاه های تلویزیونی و رادیویی خبری نیست.

در همین احوال بر اساس اخباری که می رسد چند گروه از سوی صدا و سیمای جمهوری اسلامی در اطراف افغانستان، مشغول تهیه فیلم های مستند هستند. فیلم هایی که چندتایشان پخش شده و انتقاد بینندگان را در پی آورده است

خبرنگاران و عکاسان حاضر در افغانستان، با همه احتیاطی که به کار می گیرند، و همه ملاحظاتی که طالب ها نشان داده اند، اما از حاصل کار خود چندان راضی نیستند. چنان که خبرنگار روزنامه فرهیختگان که هفته پیش توانست فیلمی کوتاه از تئاتر طالبان بگیرد، توضیحی درباره موضوع نمایش، نقش طالب های تفنگ در دست در نمایش نداده است.

دو فیلم کرد و موفق

از آمار بلیت های فروخته شده سینماها، در ماه جاری برمی آید که فروش فیلم درخت گردو به حدود یک میلیارد تومان رسیده و در بالاترین رتبه است. در همان زمان فیلم زالاوا که همراه با درخت گردو از موفق ترین فیلم های جشنواره سینمایی تهران بود، در نگاه منقدان سینما جهان موفقیت های زیادی کسب کرده و نظر نشریات معتبر سینمایی را نیز به خود کشانده. حکایت هر دو فیلم از کرد های ایرانی می گوید.

درخت گردو که به کارگردانی محمدحسین مهدویان سال گذشته فیلمبرداری شد، با موضوعی دردناک و در عین حال تاثیرگذار همراه است که اساس آن در دو موقعیت زمانی می گذرد. اول زمانی که ارتش عراق بر سر مردم سردشت بمب شیمیایی می ریزد و موقعیت دوم زمانی که قهرمان فیلم (با بازی پیمان مویدی) که فرزندان و عزیزان خود از دست داده، در دادگاهی در آلمان سخن می گوید. او عملا دادگاه را به شدت تحت تاثیر قرارداده. در پایان وقت، وقتی رییس دادگاه می گوید عجب این که با این همه صدمه و آسیب هنوز امیدوار هستید، رو به رییس دادگاه می گوید ما کردها جز امیدواری چیزی نداریم.

فیلم درخت گردو از سوی منقدین حرفه ای با انتقادی روبرو شده و آن را نسبت به فیلم های پیشین مهدویان ضعیف توضیف کرده اند. اما منقدان داخلی و خارجی همه بر نقش پیمان مویدی تاکید کرده اند که به تنهایی توانست، در هر دو موقعیت فیلم بازی درجه یکی نشان دهد.

اما زالاوا که برخی از حاضران در جشنواره بین المللی ونیز آن را شبیه به ساخته های عباس کیارستمی دیده اند، بیش از پیام و اثرگذاری درخت گردو، به شرایط امروز جهان مربوط است و از نظر فلسفی تفکر برانگیزست به ظاهر در روستای زالاوا که در منطقه ای کوهستانی در ایران واقع است در سال ۱۹۷۸ (همزمان با آغاز امواج شورش های منجر به انقلاب و تاسیس جمهوری اسلامی) رخ می دهد و باورهای علمی را در برابر خرافات قرار می دهد.

آیسا سایمون منقد نشریه معتبر ورایتی، درباره قصه فیلم که در روستایی کردستانی می گذرد نوشته: “موجودی ناشناخته در روستاست که موجب وحشت اهلی می شود، ماموران پاسگاه برای برقراری امنیت و حل معضلات به میدان می آیند اما ثابت می شود که دستبند و اسلحه نمی تواند اجنه را دستگیر کند.”

نویسنده حتی احتمال می دهد که قصه، به نوعی به شرایط موجود و حواشی مقاومت ها دربرابر واکسیناسیون علیه ویروس کرونا نیز اشاره دارد.

زالاوا اولین فیلم بلند سینمایی است توسط ارسلان امیری شاخته شده و در نخسیتن حضور خود در میدان رقابت های جهانی سربلند بیرون می آید. فیلم عنوان بهترین فیلم منقدان سینما را در جشنواره معتبر ونیز به دست آورد. یک شرکت دانمارکی توزیع این فیلم در سطح جهان را به عهده گرفته و دور نیست که فیلم در اروپا به نمایش درآید.

یک نمایشگاه نو

در هفته ای که گذشت نمایشگاهی با عنوان انسان بودن در گالری پروژه های آران برپا بود. در این نمایشگاه مجسمه ها و چیدمان های سارا توانا جمع بود. حادثه ای که در نگاه اول شوخی به نظر می رسید ولی با نگاه بیشتر جدی می شد.

توانا در گفت‌وگو با هنرآنلاين درباره شكل‌گيري اين مجموعه گفت: “اين آثار در طول چند سال شكل گرفته و اجزاي آن جداجدا ساخته شده‌اند. برايم اهميت داشت كه اين قطعات به چه شكلی در فضا چيدمان می‌شوند و به همين دليل آنها را به گونه‌ای ساختم كه قابل تفكيك و در عين حال به هم مرتبط باشند. ايده اوليه اين مجموعه از داستان زوال فرشته اثر يوكيو می‌شيما آمد”.

به گفته وی: “در بخشي از داستان درباره يك موش صحبت می‌شود كه تصور می‌كند گربه است. من سعي كردم اين مفهوم را گسترده‌تر كنم بعضي از موجودات پاهاي‌شان بريده شده و بعضي هنوز پا دارند. مي‌خواستم بگويم آن كساني كه پا دارند هنوز اين فرصت را دارند كه از اين مهلكه فرار كنند اما آنها كه پای‌شان بريده شده است ديگر امكان فرار ندارند. با اين حال پاهايی كه بريده شده نيز به سمتی میروند يا بخش‌هايی از آنها رشد كرده است، يعنی حتی بريدن اين پاها هم باعث نشده است آنها از رفتن به سمتی كه آرزوي آن را دارند باز بمانند.”

نمایشگاه انسان بودن ۱۲ شهریورماه افتتاح شده، تا دو هفته. در بروشور نمایشگاه نازیلا نوع بشری نوشته: “این هیبریدهای افلیج، نا-دان و نا-بلد هستند، با این وجود آنها می خواهند بخشی از دایره زندگی باشند، در چرخه آن شرکت کنند، لباس و کفش بپوشند و به ضیافت بروند و در نهایت تأیید شوند.برای این نیم انسان- نیم غیرانسانهای پرشور، پوچ بودن موقعیت به خودی خود یک موقعیت است”.

به نوشته این منقد: “تک تک قطعات این مجموعه ساخته دست هنرمند است و توجه دقیق او به جزئیات و زیبایی رنگ ها، انکار زشتی و پلشتی است است که ما در زندگی روزمره خود با آن محاصره شده ایم. در قدرت این فرم ها و در توازن آنها بلوغ هنرمندی دیده میشود که با خیره شدن به تاریکی نوید تسکین و امید به ادامه مسیر را می دهد.”

نقش همسر در آخرین دم

چند نقاشی ۱۲۷ ساله، سالم مانده در انبار کاخ گلستان، حالا نمایش داده می شود. مردی از همسرش به عنوان سوژه و مانکن استفاده کرده. چند هفته بعد نقاش به تیر میرزا رضا نامی اهل رفسنجان کشته شده. یکی از خدمتکاران بعد از قتل شاه در زیر این نقش نوشته “این پرده را در سنه ۱۳۱۳ هجری قمری شاه شهید به دست مبارک ساخته و ناتمام مانده است.”

حالا در یک گوشه از کاخ گلستان نقاشی‌ها و طراحی‌های ناصرالدین شاه در نمایشگاهی مجازی رونمایی شد. بیشتر طراحی‌ها سیاه‌قلم بوده و در میان آن‌ها، چند تابلو رنگ روغن و آبرنگ. پرتره درباریان، زنان حرمسرا، شکارها و طبیعت، از جمله مشق و طرح‌های به‌جامانده از ناصرالدین شاه است.

در گزارش ایسنا آمده: “ویژگی این تصاویر، سوای هنر و استعداد شاه قاجار، حاشیه‌نگاری و دست‌خطی است که در کنار هر اثر به جا گذاشته و خلاصه وضعیتی را از شرایط آن طراحی، تاریخ و موقعیت جغرافیای آن ثبت کرده است.”

شاعری ثابت که رفت

شاعران شهرهای دور از مرکز، بیشتر از مرکزنشینان در دل مردم شهرشان جا دارند. هر شهر تاریخ ادبیات می گوید که در طول قرن ها همیشه شاعر و موجب فخرایالت و مردمانی بوده اند. چنان که در همین هفته کسی در حوزه کرمانشاه بی خبر نیست که شاعری که دیرینه سال برای همان مردم سرود و خواند.

علی لیمویی شاعر برجسته کرمانشاهی بود کتاب‌های واژه‌نامک گویش کرمانشاهی، هفتاد و هفت غزل عرفانی، تشنه‌ی یار، شهر من کرمانشاه، در حلقه عشاق، یاد قدیما …، کرمانشاه شهر بی‌ستون و ترانه‌های ترنم پس از یک سال تحمل رنج و درد، با سکته مغزی درگذشت.

این شاعر در سال ۱۳۱۶ در کرمانشاه متولد شد، بعد از پایان تحصیلات، در اداره ثبت اسناد و املاک شهرش استخدام و در سال ۱۳۷۴ بازنشسته شد. از جوانی با ذوق و استعدادی که داشت سرایش شعر در قالب‌های گوناگون قصیده، غزل، مثنوی، دوبیتی و رباعی را با ۲ زبان کردی کرمانشاهی و فارسی کرمانشاهی آغاز کرد.

این فعال ادبیات بومی کرمانشاهی با تخلص ثابت کرمانشاهی زیست، چنان که هم امسال یکی از دبیران و ادبیان شهر حجت‌اله مولایی فر، کتابی با عنوان دلبر شیرین زوان ( شیرین زبان) تدارک دید که به شرح حال و معرفی آثار علی لیمویی (ثابت کرمانشاهی) اختصاص دارد.

کارتون هفته

فیروزه مظفری

به خواندن ادامه دهید

Trending

آریانا نیوز. کلیه حقوق مربوط به این پایگاه خبری محفوظ است