Connect with us

بی بی سی فارسی

هفته هنر و فرهنگ؛ هفته اعتراض، هفته مردمی مستاصل

منتشر شده

 در

(Last Updated On: اسد ۱۰, ۱۴۰۰)

هفته هفته اعتراض بود، هفته فریاد، راه‌پیمایی مسالمت‌جویانه، شعارهای حق‌طلب، هفته‌ای که هنر برخاست و هر کس به نوعی همدلی کرد. کانون‌های نویسندگان و هنرمندان، چهره‌های مشهور صحنه تئاتر و صفحه سینما یکدل شدند.

پرکارترین هفته کاری کارتونیست‌ها با سوژه‌های گزنده فراوان، صد ها کارتون جذاب آفرید. طراحی‌هایشان کم بود، چندنفری به اتفاق هم کارتون کشیدند. هنرمندان رشته‌های دیگر مانند تئاتر و موسیقی و هنرهای تجسمی بیکار نماندند. تا بماند و قصه‌هایی منتشر شود که در همین روزها نوشته شده. روزهایی که میلیون‌ها نفر به زبان فارسی از خود می‌پرسند چرا کارمان به این‌جا کشیده شد.

روزنامه‌ها چندان مرغان منقار شکسته‌اند و می‌کوشند با هزینه کمتر، شفاف‌تر بگویند. اینک همه قلم به دستان به گفته آنان «معاندین» و «فرمانبر خارجی» نیستند. صدا از نسلی بلند می‌شود که پدرکشته جنگ، فدایی انقلاب، و مدافع صادق نظام بوده‌اند. کسی لازم نیست چراغ به دست بگیرد، شب‌ها دنبال شبنامه‌ها باشد تا بداند چه در دل‌ها و سرها می‌گذرد.

دو هفته بعد از فریاد خوزستان، موج مرگ در بیمارستان‌ها، ظلم به مردم سیستان و بلوچستان، گرانی و سرگردانی ها، مردم با سکوت خود بی توجه به کسی که از صندوق به درآورده شد و رییس جمهور منتخب نام گرفت، خبر هم نمی‌خواهند. انگار در لحظه‌ای تاریخی بازی را وانهاده‌اند، اما صدای اعتراض از لای هر شعر و نثری، هر طنز و جدی، هر نقش و هنری پیداست.

تئاترها تعطیل بود، اما سینماها حمایت شدند و فیلم هایی که به معنای بازگشت به همان سینمایی بود که سی سال لعن شد و بازیگران و سازندگانش تا دم اعدام رفتند. عجب بود (یا نبود؟) که فیلم کمدی مذهبی دینامیت بیش از همه فروخت. به نوشته یاور یگانه در همشهری با فیلم کمدی «دینامیت» ساخته مسعود اطیابی سینما از خواب عمیق اکران نوروزی بیرون آمد و امیدواری‌ها برای اکران تابستان قوت گرفت. این فیلم، با گذر از مرز فروش ۴ میلیارد و ۸۰۰ تومان رتبه نخست جدول فروش را به دست آورد.

به گزارش همین روزنامه‌نگار “دینامیت با این فروش دو میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان هم از صندوق دولت می‌گیرد، چرا که قابلیت جذب مخاطب دارد”. البته در زمانی که بهرام بیضایی، مهرجویی، فرمان آرا، تقوایی در صحنه نیستند. این را یک منقد سینما در تلگرام نوشت.

کارتونی از ۴ هنرمند

BBC
کارتونی از ۴ هنرمند

برای خوزستان

بزرگمهر حسین‌پور، هادی حیدری، حمال رحمتی و کیارش زندی نوشته‌اند: ما چهار نفر گردآمدیم تا یک پیام واحد را منتشر کنیم؛ پیام همدلی، یگانگی و حمایت از مردم عزیز خوزستان.

به نوشته این چهار کارتونیست برجسته: در آغاز می‌خواستیم هرکدام یک طرح را خلق کنیم، اما دیدیم کنار هم قرارگرفتن‌ چهار نفرمان، یکدلی و هماهنگی‌ ما را و در نهایت؛ خلق «یک اثر واحد» که رد قلم همه‌ی ما را در کنار هم دارد، این پیام همبستگی را بهتر منتقل می‌کند.

همصدا با خواستاران اثر، ۴ هنرمند نوشته‌اند: این حرکت، نماد اتحاد است؛ چیزی که امروز ایران ما به آن نیاز دارد. ضمنا تمام دریافتی از فروش این اثر، برای خیریه مصرف خواهد شد

دیوارکشی اتهام نبود

به ظاهر موضوع تاسیس شبکه ملی اطلاعات یا به زبان دیگر اینترنت ملی است؛ که چنین اسم گذاری فقط به قصد فریب مردم است چون اینترنت سیستمی جهانی است و نمی‌تواند ملی باشد. این را متخصصین گفتند و نوشتند اما ظاهرا نمایندگان مجلس قبح این عمل و واکنش مردم نسبت به تصویب آن را می‌دانستند که نامش را گذاشتند «صیانت از کاربران فضای مجازی» و طنزنویسان تا فرصت بود چه کردند با تشویق نمایندگان. یکی از آن‌ها کارتون احسان گنجی است که همراه همین گزارش آمده است.

فرمان حمله را اول هفته احمدخاتمی عضو مجلس خبرگان آغاز کرد که اعلام داشت «تمام کشورهایی که فن‌آوری اینترنت را در اختیار دارند استفاده از اینترنت را برای جامعه خود محدود کرده‌اند». او به عنوان اولین گام برای دولت جدید از رییسی خواست که فورا موضوع اینترنت ملی را پیگیری کند. صدای عضو خبرگان زیر توضیح وزیر ارتباطات غرق شد. جهرمی گفت اینترنت ملی واژه‌ای جعلی است.

وزیر ارتباطات که اول کار محبوب اصولگرایان بود و اینک به رتبه رفیع محاکمه و مجازات نزدیک می‌شود، آذری جهرمی که با تحریریه اعتماد گفتگو می‌کرد از آن ها خواست برای روشن شدن برنامه دولت فعلی و آتی باید الزامات شبکه ملی اطلاعات را بخوانند که تدوین شده است و یک سند رسمی است. حاضران رفتند بخوانند که دریافتند بخش‌هایی از این سند سانسور شده و غیرقابل انتشار است.

دیگر حادثه نزدیک بود و نمایندگان مجلس در حرکتی انقلابی طرح خود را با تصویر ماده خاصی به تصویب رساندند که منظور سرعت بخشیدن به کار و جلوگیری از رسیدگی در کمیسیون‌های مختلف بود. هیچ کس تصور نمی کرد که در آستانه رسمی شدن دولت رییسی این طرح به تصویب برسد که رسید. رییس مجلس، محمدباقر قالیباف که از سفر سوریه برگشته بود به خبرنگاران گفت تعطیل تلگرام و اینستاگرام اصلا در دستور نیست. رییسی هم چنین سخنی بر زبان آورد، چنان که در مناظرات انتخاباتی هم گفته بود اما به نظر می رسد «صیانت از کاربران فضای مجازی» از رضایت مردم هم پراهمیت‌تر است. از آن پس علاوه بر مقاله نویسان و کارشناسان، کارتونیست ها هم پرکار شدند.

محمد ذاکری در اعتماد با عنوان «رویای مجلس برای دیوارکشی مجازی» به یادها آورد که در مناظرات انتخاباتی سال۹۶، رییس‌جمهور فعلی رییس‌جمهور منتخب کنونی را متهم کرد که می‌خواهد در خیابان‌ها دیوار بکشد. آقای رییسی این اتهام را رد کرد و طرفدارانش، روحانی و کمپین تبلیغاتی او را متهم کردند که قصد دارد با ایجاد جنگ روانی و رقیب‌هراسی پیروز شود.

به نوشته این مقاله: اما به نظر می‌رسد نمایندگان مجلس انقلابی یازدهم بی‌میل نیستند تا رویای دیرهنگام گروهی از اقلیت جامعه (که خود نیز برآمده از همان اقلیت هستند) را جامه عمل بپوشانند ولی این‌بار فعلا خبری از دیوارکشی فیزیکی با آجر و ملات نیست بلکه طرح‌های مجلس می‌روند تا دیوارهایی به دور مرزهای کشور کشیده و با انسداد مجاری ارتباطی و تنفسی کشور، ارتباط کشور و مردم را با جامعه جهانی و حتی با خودشان قطع کنند.

فیروزه مظفری کارتونی سیاه کشید. با اشاره به آماری که درباره کاردستی‌های کوچک خانگی در شبکه اینستاگرام منتشر شده و نشان می‌دهد آسیب‌دیدگان این طرح بیشتر زنان جوانی هستند که اقتصاد صدمه دیده خانواده را دارند التیام می‌بخشند.

آزادی انتخاب

BBC
انتخابات آزاد

حق انتخاب محدودتر

هفته‌نامه تجارت فردا همزمان با آخرین هفته فعالیت دولت حسن روحانی، با گزارشی با عنوان «آزادی انتخاب» پرسشی را مطرح کرده «کدام عوامل حق انتخاب را از جامعه ایران گرفته‌اند؟» خلاصه پاسخ و گزارش تهیه شده در مجله چنین است: تحریم، کرونا و حکمرانی غلط، بدترین وضعیت «آزادی انتخاب» را برای ما رقم زده‌اند. حق انتخاب سبک زندگی، کسب‌وکار مناسب، سیاستمدار توسعه‌گرا و حتی واکسن کرونا و اینترنت آزاد را از دست داده‌ایم. اگرچه جامعه ایران در چند دهه گذشته آزادی انتخاب به معنای واقعی نداشته اما در مقاطعی، از دامنه انتخاب بیشتری برخوردار بوده است. چرا هر چه زمان گذشت، حق انتخاب‌مان محدودتر شد؟

و درست در همین هفته رضا رئیسی نویسنده نکته‌ای از روزنوشت‌های ۱۲ سال قبل خود را در برابر چشم‌ها نهاد. نوشته بود: فرزندان ما با اندوهی که در جان داریم بیگانه‌اند. آن‌ها از خستگی که با غم گره خورده و آرام آرام به درون‌مان پا می‌گذارد، بی‌خبرند. ما انقلابی را از سر گذرانده‌ایم. جنگی و جنگ‌هایی را پشت سر نهاده‌ایم. دروغگویان، دیوانگان و قلدرانی را تحمل کرده‌ایم. عزیزانی را از دست داده‌ایم و چه بسیار از همه چیز خود چشم پوشیدیم تا به واژه عدالت، آزادی و استقلال جامه عمل بپوشانیم، غافل از آن که ا..

نویسنده رمان تلخی، آن گاه از آموخته‌های خود می‌نویسد: آموختم ملتی که زندگی و آینده‌اش را صرفاً بر اساس شور و شلوغی، احساسات، ریاکاری، توهم و خیال برپا می‌کند، زمانی به بی‌اعتمادی و سردرگمی می‌رسد. آن چه از زندگی، مبارزه و تلاش خود ساخته است گلویش را می فشارد و ناگزیر بار دیگر باید پوست بیندازد.

آموختم: وقتی حکومتی فقط از منظر سیاسی و تقسیم بندی‌های جناحی به مردمش نگاه می‌کند، زندگی، فرهنگ، تاریخ و رابطه صمیمانه ملت را به تباهی خواهد کشاند و مردم را به ستون دو، سه، چهار به جنگ یکدیگر می‌فرستد.

آموختم توپ، تانک و مسلسل هم حریف منتقدان و معترضانی که صادقانه و محکم بر خواسته‌ها و حقوق تباه شده خویش تاکید می کنند، اثر نخواهد داشت. آموختم: همه چیز هم تقصیر نظام ها و حکومت‌ها نیست. این مردم هستند که آن ها را می‌آفرینند و باز این مردم هستند که آن‌ها را از راه به در می‌کنند. فریب می‌دهند و مغرورشان می‌کنند.

حالی و گاه نوری

پنج ماه پیش گالری این/جا، نمایش گروهى را با عنوان “نگاهِ او: نقاش” برگزار کرد. این نمایش مربوط به تصویری از احوالات هنرمند نقاش بود. آن‌چیزی که نقاش بدون تعیین و تصمیم قبلی و به دلیل احوالات شخصی آن را کشیده. قرار شده بود که این نقاشی‌ها مال هر موقعی باشد امسال یا سال‌های پیش. از نقاش‌ها خواستند تا داستانی چند خطی درباره اثر و احوالات آن موقع نقاش هم نوشته شود.

این همه صورت گرفت. و ۲۱ هنرمند نقاشی‌های خود را کشیدند و تحویل گالری دادند.

در بیانیه گالری این/جا آمده بود نگاه او: نقاش یعنی همیشه او آن‌چه را قابل است نمی‌کشد. نه این‌که آن‌چه می‌کشد قابل نیست، منظور همان «دور و بر» است، گوشه و کنارها، حوالی، اطراف، تدویر دم دست. آنچه شاید به دیدار دیگران ساده و گذری در نظر آید، اما در آن چیزی یا کسی همواره زندگی می‌کند… کسی، خاطره‌ای، وصلی، تَنی، حال و احوالی شاید و گاه نوری که دقیقه‌ای بود و رفت.

گالری نظر داده بود که: همه این‌ها آن «کشیدن» را درخور می‌کند تا نمایشی ساخته شود.

برای کسانی که شهره مهران را می شناسند و با نقاشی‌هایش از سالیان دور آشنا بودند، تصوری داشتند که در چنین نمایشگاهی، او چه عرضه خواهد کرد. این دانستن حکایتی نزدیک سی سال دارد. از زمانی که اول بار بر هر چه اطرافش بودند پرده‌هایی کشید تا از نظرها پنهان مانند و نام مجموعه را گذاشت حجاب. گلدانی که از ترس زمستان با نایلون پوشیده شده بود، ماشینی که زیر پوشش انگار چادری بر سر کرده بود.

چند ماهی پیش در مقاله‌ای در مجله حرفه: هنرمند این نقش و حالت، درون و بیرون را به خوبی توصیف کرده بود.

این بار هم تابلو شهره مهران در نمایشگاه نگاه او: نقاش، همان پیام بود و همان حس، منتها صورت بازتر گرچه مستاصل و کلافه‌تر. اینک نقاشی‌های آن نمایشگاه به دیوار نشسته‌اند. چندتایی از آثار بسیار دیدنی است و همه آن‌ها بداعت داشت. از آن میان استیصالی که در تابلو شهره مهران است، بیشتر به چشم می‌نشیند.

نماد به بندکشیدن و در بند بودن

سومین دوره جوایز بین‌المللی عکاسی مینیمالیست برگزیدگان خود را در بخش‌های مختلف عکس اعلام کرد و آشکار شد که امیرحسین یوسفی کیساری، عکاس ایرانی در بخش مفهومی، با مجموعه عکس «به بالا نگاه کن» دیپلم افتخار این دوره جوایز عکاسی مینیمالیست را از آن خود کرده است.

در استیتمنت مجموعه عکس «به بالا نگاه کن» آمده است: همواره ممکن است رفتارهایی از ما موجب به خطر انداختن زندگی خودمان، دیگران و زمین شود. درختان همیشه نمادی از زندگی بودند و در مقابل، سیم‌های برق برایم نمادی از گریبان‌گیری، به بند کشیدن و در بند بودگی دارند؛ بندهایی که می‌توانند با تأثیر منفی یا مثبت، خواسته یا ناخواسته هستی و چگونگی را تعیین کنند.

عکاس مینیمالیست تاکید کرده باید به دنبال رهایی از بندهای نامطلوب زندگی بود، بندهایی که اجازه رشد، رسیدن به بلوغ، داشتن استقلال و اهداف را از ما گرفته و موجب آسیب‌پذیری، انزوا و دور افتادن، شده است و قطعا تاوان و هزینه دارد، چه بمانی و چه بروی، هردو می‌تواند خدشه وارد کند و جزئی از وجودمان را بگیرند. زمانی که به دنبال علاقه‌ام، عکاسی خیابانی، به پرسه زنی‌هایم در خیابان‌ها سرگرم بودم و با دیدن شاخه‌ای بر سیم‌های برق با خود گفتم مگر چقدر درخت و شاخه‌های گرفتارش بر روی سیم‌های برق را می‌توانم ببینم؟ اما دیدم، بسیار دیدم. در زندگی نیز به کرات، تماشاگر تلاش‌های یک اسیر، تحمیل ایده‌ها، تحت سلطه نگه‌داشتن و… بودم.

«جایزه عکاسی مینیمالیست» یک رویداد بین المللی سالیانه است که توسط مجله «مینیمالیسم» و با تاکید بر عکس‌های مینیمالیستی با هدف کشف معرفی استعدادهای عکاسی مینیمالیسم و حمایت از آنها شروع به فعالیت کرده است.

منظری که ثبت جهانی شد

هفته‌ای که با التهاب خوزستان شروع شد و با نفرت و حیرت مردم از طرح نمایندگان «انقلابی» برای بریدن ارتباط ایرانیان با شبکه ارتباط جهانی اینترنت دنبال شد، خبرهای خوب هم از راه رسید. اول خبری بود دال بر این که شب یلدا به نام ایران و افغانستان در فهرست آداب فرهنگی جهانی ثبت شد، کمی بعد آشکار گردید که راه‌آهن سراسری ایران هم در فهرست یونسکو قرار گرفت. اما شاید از همه مهم‌تر وقتی بود که منظر فرهنگی هورامان (اورامان) در فهرست یونسکو ثبت شد. و این اهمیت بسیار دارد.

منطقه‌ای که در فهرست منظر جهانی اورامانات ثبت شد بین دو استان کردستان و کرمانشاه قرار دارد و ۷۰۰ روستا را شامل می‌شود. پرونده تقاضا که سال قبل به یونسکو داده شد از جمله بزرگ‌ترین پرونده‌هایی از این دست است.

این منطقه تاریخی بافت پلکانی و آداب و رسوم خاص دارد. منطقه‌ای فرهنگی که با کوه‌های سربه فلک کشیده و رودهای خروشان نشان از هزاران سال زیست طبیعی و انسانی دارد. ساکنان اورامانات، هزاران سال در تعامل با طبیعت زندگی کرده و این تعامل را می‌توان در باغ‌های پلکانی، معماری پلکانی زندگی هوارنشینی (کوچگاه‌های موقت)، جشن‌ها و آیین‌های اصیل، صنایع‌دستی منحصر به‌ فرد منطقه دید.

هنرمندانی مانند نصرت‌الله کسراییان، مریم زندی و عکاسان معروف خارجی این مجموعه را از سالیان پیش عکاسی کرده‌اند و در کتاب‌های نفیسی هم ثبت شده است. بنا به نوشته روزنامه ایران کهن‌ترین آثار سکونت انسان در بررسی‌ها و کاوش‌های باستان‌شناسی در اطراف روستای هجیج یافت شده و مربوط به دوران پارینه سنگی است که طبق گزارش باستان‌شناسان بیش از ۴۰ تا حدود ۱۲ هزار سال قدمت دارند.

پایان هفته و شادمانی صیانتگران، احسان گنجی

BBC
پایان هفته و شادمانی صیانتگران، احسان گنجی

از هفته‌های پیشین:

به خواندن ادامه دهید
اعلانات

بی بی سی فارسی

روایت پرماجرای یک لوح اساطیری: «رویای گیلگمش» به عراق باز می‌گردد

منتشر شده

در

(Last Updated On: میزان ۱, ۱۴۰۰)

روز پنجشنبه آمریکا یک لوح گلی باستانی شامل بخشی از داستان موجودی نیمه الهی و فوق بشری را به عراق باز می‌گرداند.

این متن دینی ۳۶۰۰ ساله که به لوح «رویای گیلگمش» معروف است شامل بخشی از شعر سومری حماسه گیلگمش است. حماسه گیگمش یکی از قدیمی‌ترین آثار ادبی جهان است.

در جریان جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ افرادی این لوح را از موزه عراق به غارت بردند.

طی ۳۰ سال گذشته، این اثر باستانی به شکل قاچاق و با اسناد جعلی بارها از کشورهای متعددی عبور کرد تا دو سال پیش در موزه‌ای در نزدیکی واشنگتن به نمایش گذاشته شد.

اما روز پنجشنبه در مراسمی در موسسه اسمیتسونین در واشنگتن رسما تحویل دولت عراق می‌شود تا سفر جدید و نهایی خود را به سرزمین مادری آغاز کند.

در ماه اوت، وزارت فرهنگ عراق اعلام کرد که در اقدامی کم‌سابقه، آمریکا روند بازگرداندن ۱۷ هزار قطعه باستانی و باارزش را به عراق آغاز کرده است

Getty Images
در ماه اوت، وزارت فرهنگ عراق اعلام کرد که در اقدامی کم‌سابقه، آمریکا روند بازگرداندن ۱۷ هزار قطعه باستانی و باارزش را به عراق آغاز کرده است

شعری حماسی

حماسه گیلگمش به عنوان کهن‌ترین شعر حماسی جهان شناخته شده و بخش‌هایی از آن در کتاب مقدس یهودیان انعکاس یافته است.

این لوح به زبان آکادی و به خط میخی روی لوحی سفالی نوشته شده است. این شیوه نگارش روی لوح خاک رس در هزاران سال پیش در منطقه بین‌النهرین مورد استفاده قرار داشت.

در سال ۱۸۳۵ کاوشگران دوازده لوح حاوی متن این حماسه را در کتابخانه آشور بانیپال، پادشاه باستانی آشور در شمال عراق کشف کردند و توانستند متن آن را بخوانند.

این حماسه حول ماجراهای گیلگمش، پادشاه اوروک – منطقه‌ای در جنوب عراق امروزی – شکل می‌گیرد. گلیگمش یک پادشاه واقعی بود که بین سال‌های ۲۸۰۰ تا ۲۵۰۰ پیش از میلاد بر این منطقه حکمرانی می‌کرد.

در این داستان گفته شده که شاه گیلگمش موجودی نیمه خدایی با قدرتی فوق بشری بوده که آن را از مادر به ارث برده بود.

شاه با همراهی دستیار خود، که حیوانات او را پرورش داده بودند، گاو آسمانی را که تجسم خشونت خدایان بود کشت و کوشید راز زندگی جاودانه را کشف کند.

در ماجرایی دیگر، او به عمق دریا شنا میکند تا گیاهی را که عمر جاودانه می‌بخشید به دست آورد، اما هنگام بازگشت، یک مار این گیاه را از او می رباید.

لوح «رویای گیلگمش» بخشی از این حماسه را بازگو می‌کند که در آن قهرمان داستان رویاهای خود را برای مادرش شرح می‌دهد و مادر در تعبیر این خواب می‌گوید که به زودی یک دوست و همراه جدید خواهد یافت.

مادر در مورد این همراه جدید می‌گوید: «قدرتش به اندازه تکه‌ای از سنگ نیرومند آسمان است … و چون او را ببینی، قلبت خواهد خندید.»

در ستون دیگری از لوح، زنی دوست گیلگمش را به چادر چوپانان می‌برد تا در آنجا با زنی همخوابه شود.

غارت اثر

در زمان جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، لوح رویای گیلگمش از موزه‌ای در عراق به سرقت رفت.

در مورد آنچه بعدا برای این اثر روی داد اطلاعات چندانی در دست نیست. تا سال ۲۰۰۳ که یک فروشنده آثار عتیقه آن را که پوشیده از غبار بود از یک فروشنده سکه در لندن خرید.

خریدار این لوح – که تقریبا به اندازه یک آیفون است – آن را با پست بین‌المللی و بدون اعلام رسمی محتوای بسته به عنوان یک اثر عتیقه به آمریکا فرستاد.

در ایالات متحده یک کارشناس خط میخی آن را به عنوان بخشی از حماسه گیلگمش تشخیص داد.

در سال ۲۰۰۷، خریدار قبلی آن را به خریدار دیگری فروخت و نامه‌ای غیرواقعی به او داد به این مضمون که این لوح را در سال ۱۹۸۱ همراه با مقادیری آثار برنزی در یک جعبه قدیمی خریداری کرده است.

این نوشته چند بار در حراج در کشورهای مختلف دست به دست شد تا اینکه در سال ۲۰۱۴ شرکت «هابی لابی» که شرکتی با اخلاقیات مسیحی و فعال در زمینه خرید و فروش آثار هنری و دستی است، آن را به طور خصوصی خرید.

این شرکت بیش از یک میلیون و ۶۷۰ هزار دلار برای خرید این لوح پرداخت و آن را به طور آشکار در «موزه انجیل» متعلق به این شرکت در واشنگتن به نمایش گذاشت.

مناقشه

در سال ۲۰۱۷ ، شرکت «هابی لابی» به خاطر برچسب گذاری اشتباه بر هزاران اثر هنری عراقی که توسط موزه شرکت خریداری شده بود، میلیون‌ها دلار جریمه شد.

این آثار از طریق امارات متحده عربی و اسرائیل به ایالات متحده قاچاق شده بودند. در حالیکه روی برچسب جعلی بسته‌بندی آنها نوشته شده بود که حاوی «کاشی و سرامیک» هستند.

«هابی لابی» در آن زمان در بیانیه‌ای اعلام کرد از آنجا که در زمینه خرید این نوع اقلام تجربه قبلی نداشته و پیچیدگی این نوع خریدها را درک نمی‌کرده «مرتکب اشتباهات تاسف آوری» شده است.

در همان سال، سرپرست موزه انجیل متعلق به شرکت «هابی لابی» به تحقیق در مورد منشاء لوح «رویای گیلگمش» پرداخت و به دولت عراق اطلاع داد که این لوح را در اختیار دارد.

با طرح شک و تردید در مورد مبدا این لوح، موزه انجیل علیه موسسه حراجی کریستی که ترتیب فروش آن را داده بود، شکایت کرد و گفت که کریستی اطلاعات نادرستی را در مورد این لوح در اختیار هابی لابی قرار داده است. موسسه کریستی هرگونه اطلاع از ورود غیرقانونی ای لوح را تکذیب می‌کند.

بازگشت

این لوح در سال ۲۰۱۹ توسط ماموران آمریکایی در موزه انجیل شناسایی شد و در ماه ژوئیه یک قاضی فدرال آمریکا دستور بازگشت آن به عراق صادر را کرد.

این لوح یکی از ۱۷ هزار اثر باستانی غارت شده از عراق است که ایالات متحده موافقت کرده آنها را به عراق تحویل دهد.

آدری آزولای، مدیرکل سازمان فرهنگی سازمان ملل متحد – یونسکو – در واکنش به این موضوع گفت: «با بازگرداندن این اشیاء که به شکلی غیرقانونی معامله شده، مقامات ایالات متحده و عراق امکان آن را به مردم عراق می‌دهند تا دوباره با صفحه‌ای از تاریخ خود ارتباط برقرار کنند.»

او افزود: «بازگشت این اثر به محل اولیه آن یک پیروزی بزرگ برای کسانی است که میراث ملت‌ها را مثله می‌کنند و سپس عواید آن را برای ترویج خشونت و تامین تروریسم به کار می‌برند.»

این لوح پس از ورود به عراق، در موزه ملی در بغداد به نمایش گذاشته می‌شود تا رویاهای شاه گیلگمش، پادشاه اسطوره‌ای، در کنار خانه اصلی او حفظ شود.

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

نتفلیکس حقوق تمام آثار خالق چارلی و کارخانه شکلات‌سازی را خرید

منتشر شده

در

(Last Updated On: سنبله ۳۱, ۱۴۰۰)
رولد دال

Getty Images
کتاب‌های رولد دال به بیش از ۶۰ زبان دنیا از جمله فارسی ترجمه شده

شرکت نتفلیکس حقوق تمام آثار و کتاب‌های رولد دال، نویسنده کلاسیک و محبوب کودکان را از بازماندگان او خرید.

با این قرارداد نتفلیکس صاحب تمام آثار رولد دال از جمله چارلی و کارخانه شکلات‌سازی می‌شود و حق انتشار کتاب‌های این نویسنده و همین طور اقتباس‌های سینمایی و تلویزیونی را در دست خواهد داشت.

نتفلیکس، بزرگترین شرکت پخش آنلاین فیلم و سریال، قرار است چندین بازی و نمایش هم بر اساس شخصیت‌های داستان‌های رولد دال تهیه کند.

با این قرارداد شرکت “رولد دال استوری” که لوک کلی، نوه رولد دال مدیر آن است و تا الان در مالکیت خانواده و دیگر کارکنان شرکت بود، شاخه‌ای از کمپانی نتفلیکس خواهد شد.

هیچ یک از دو طرف مبلغ این قرارداد را فاش نکرده‌اند.

شرکت رولد دال استوری در سال ۲۰۱۹ میلادی ۲۶ میلیون پوند (معادل بیش از ۳۳ میلیون دلار) از فروش آثار این نویسنده درآمد کسب کرد.

آقای کلی و تد ساراندوس، رئیس نتفلیکس، در بیانیه‌ای مشترک اعلام کردند که دست به دست هم داده‌اند “تا شماری از محبوب‌ترین داستان‌های دنیا را به شیوه‌های نوین به نسل فعلی و آتی علاقه‌مندان” عرضه کنند.

در حال حاضر در مجموع ۱۹ اثر تلویزیونی، سینمایی، نمایشی و دیگر گونه‌های اجرای زنده از آثار رولد دال در حال تولید است.

رولد دال که بود؟

رولد دال در کنار کوئینتن بلیک

BBC
رولد دال در کنار کوئینتن بلیک، تصویرگر کتاب‌هایش در سال ۱۹۸۳

رولد دال، اهل ولز و با تبار نروژی، در جنگ جهانی دوم خلبان جنگنده و بعد از آن مدتی دیپلمات بود.

بعد از این تجربه‌ها دست به قلم شد و خلق رمان، داستان کوتاه، شعر و فیلمنامه را شروع کرد.

در طول دهه‌های ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ میلادی به نویسنده پرفروش و محبوب کودکان تبدیل شد و بسیاری از آثار او در فیلم‌های سینمایی و تلویزیونی اقتباس شد.

گفتگوی نوجوان ايرانی با تصويرگر کتاب های رولد دال

رولد دال در سال ۱۹۹۰ در سن ۷۴ سالگی درگذشت. آثار او به ۶۵ زبان از جمله فارسی ترجمه شده و حدود ۳۰۰ میلیون جلد از کتاب‌های او در دنیا فروش رفته است.

علاوه بر چارلی و کارخانه شکلات‌سازی کتاب‌های جیمز و هلوی غول‌پیکر، آقای روباه شگفت‌انگیز، ماتیلدا و انگشت جادویی از جمله آثار دیگر رولد دال هستند که به فارسی هم ترجمه شده‌اند.

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

هفته هنر و فرهنگ؛ همصدایی با همسایه همزبان ، که یار از یار می ترسد، دو فیلم کرد موفق

منتشر شده

در

(Last Updated On: سنبله ۳۰, ۱۴۰۰)
هفته هنر و فرهنگ

BBC

درهفته انتظار، همسایگان شبیه شدند. هنرمندان و فرهنگیان هر دو سرزمین زیر تیغ و نگاه، زنان هر دو سو، ایستاده چشم در چشم تحجر. یکسو خواننده رپ در زندان، در سوی دیگر ده ها زن هنرمند و ادیب و فرهنگی، وحشت زده و نگران در اندیشه مهاجرت، در راه.

هر خوش صدایی در افغانستان یک باری این آواز را خوانده است: “کوچه خالی، خانه خالی، جام خالی، سفره خالی …” در همین ترانه می خوانند به تاکید که: “یار از یار می ترسد… غنچه های گشنه از گلزار می ترسد… شهسوار از جاده هموار می ترسد… طبیب از دیدن بیمار می ترسد”.

و طرفه آن که جهان، درست از همین زاویه، گاه چند زن ایرانی و افغانستانی را در کنار دشمنانشان قرار می دهد، مانند فهرست چهره های اثرگذار سال مجله تایم، نسرین ستوده و ابراهیم رییسی. در جشنواره های جهانی فیلم هایی هستند با همین مضمون. در المپیک هم دردها برملا بود حتی در نقش لباس هایشان. اینک زنان تهرانی و کابلی در فهرست قهرمانان مهاجر افزون می شوند. بزودی زنان و مردانی که بر تابعیتشان یکی افزوده شده، ایرانی – آمریکایی، افغانستانی – کانادایی، بیش از امروز شناخته می شوند. آن ها مدال های افتخار را به خانه امروزشان می برند اما به صدایی دیگر می خوانند و می رقصند.

همین هفته اعلام شد که پدر و مادر بابک خرمدین، هنرمند تئاتر که او را کشتند و تکه تکه کردند، از قصاص رهیدند و پدر، دست ها را به علامت پیروزی بالا گرفت. به همان قانونی که طالب ها هم از آن دم می زنند.

در خبرها بود که توماج صالحی، خواننده رپ توسط ۱۲ مامور امنیتی بازداشت شده، دایی او ضمن انتشار خبر دستگیری توماج گفت: “توماج نه کنشگر سیاسی و نه برانداز است. او صدای مردمان کف خیابان است، صدایی که هر لحظه از گلوی دختران و پسران، زنان و مردان ایران فریاد می‌شود.”

انتهای کوچه خوشبختی

هنرستان دخترانه سوره که تعطیل شد، اول کسی چیزی نگفت اما بعد چندان که ده ها کارتون درباره دخترکان و مدرسه شان کشیده شد، خبر به دام تکذیب افتاد. یکی از هنرورزان مدرسه نیمه شبی را در کوچه خوشبختی زیر چراغ برق و تابلو مدرسه رقصید. یکی هم آمده بود و ضبط کرد. منتشر شد، مدیران باز تکذیب کردند. تا وزیر جدید برسد.

وزیر چند روز بعد پاکت را گشود، اما میوه درون آن خوردنی نبود. و بعد رییس سازمان تبلیغات اسلامی وارد شد، ابتدا گفت خانم ها در ساحت هنر عناصر مهم و غیرقابل حذفی هستند و پس از آن تاکید کرد: “مجموعه دوستان مدیریتی هنرستان سوره احساس کرده اند که دست کم برای امروز و شرایط حاضر در تامین مقاصد عالی فرهنگی در رشته بازیگری تئاتر دختران ضعیف هستند و در ارائه خدمات بایسته در این رشته کسری هایی دارند، بنابراین به صورت طبیعی تصمیم گرفتند که این رشته را تعطیل کنند. اتفاقی که رخ داد، کاملا طبیعی بود”.

الهام یاری بازیگر سینما و تئاتر که فارغ التحصیل همین مدرسه است نوشت: “سال ها قبل در این هنرستان، دختران هنرهای نمایشی، وجب به وجب تاریخ هنر و ادبیات ایران و جهان را گشتند. روح های سرگردان بزرگان جهان را زنده کردند. اوفلیا را زیستند، مده آ را به نمایش درآوردند و از این جهان یاد گرفتند که باید مانند انتیگونه برای شرف و خانواده بجنگند، باید همچون سونیا و نینا ایستادگی کنند و باید مانند پرومته در برابر ظلم بایستند”.

به نوشته این هنرمند: “هنرستان سوره، انتهای بن بست خوشبختی است، اما چشمه خوشبختی برای دخترانی که تنها خواسته شان تحصیل در رشته نمایش بود، حسابی خشک شده. دیگر از بن بست خوشبختی هم صدای خنده نمی آید”.

روزنامه مستقل، خبر اعتراض الهام یاری را با تیتر چرا تئاتر دختران را تعطیل کردید، مگر طالبان است؟ بهاره افشاری و ریحانه پارسا هنرپیشگان سینما هم که فارغ التحصیل مدرسه دخترانه سوره هستند.

چنان که ماه پیش اعلام گشت که ۸۰ مدرسه دخترانه در شهر جلال آباد، مرکز ولایت و شماری از شهرهای همجوار آن تعطیل شدند. این مدارس در حالی تعطیل شدند که تنها یک امتحان از امتحانات آخر سال تحصیلی دانش‌آموزان باقی مانده بود. همان زمان نوشتند: “دانش‌آموزان دختر در ۸۰ مدرسه تعطیل شده، حدود ۱۵۰ هزار نفر است”.

عکاسان در میان افغانها

هر گاه در گوشه هایی از جهان شعله ای روشن است یا مردمی نومید و گرسنه باشند، عکاسی و خبرنگاران شغلی خطرناک، سخت و جان برکف می شود. قاعده قدیمی جهان همیشه در آشوب.

این هفته مجید سعیدی عکاس خبری صاحب نام و زندان دیده، باز سه هفته ای دستگیر شد که چرا در مناطق مرزی مشغول عکسبرداری بوده است.

منطقه مرزی ایران و ترکیه، حالا که هزاران نفر افغان را در خود دارد، ترکیه هم دیوارهایی به سبک دیوارهای ترامپ در مرز با مکزیک ساخته است. اردوگاه مردمانی ترسیده و نومید، کنار آن دیوار پیداست که چقدر صحنه ساز است و به نقطه تمرکز عکاس خبرنگار نزدیک. اما سعیدی دستگیر شد چرا که گفتند منطقه ممنوعه است و عکاسی اجازه می‌خواست.

اطرافیان سعیدی گفته بودند، مجوزهای لازم برای عکس‌برداری از اردوگاه پناهجویان افغان گرفته شده بود. این عکاس ایرانی سالها در افغانستان فعالیت داشته و تصاویر او شش سال پیش برنده جایزه فستیوال “فوتو ریپور‌تر” فرانسه شده بود. اما رفت به زندان و سه هفته بعد اجازه یافت که آزاد شود تا خبرش کنند.

آن سوی مرز، یعنی در هرات و کنار مرز افغانستان با همسایگان شمالی، کاوه کاظمی عکاس ایرانی با سابقه که، تازه از گرفتن عکس های دست اول از مکزیک و دیوارهای ترامپ فراغ شده، مشغول کار است. دولت اسلامی ورقه و مجوزی هم به او داده. اما همین خطرها و مشکلات را حل می کند. اما کاظمی خبره کار است و رد شدن از سدهای اعتقادی را خوب می داند. خوب می داند که نباید زیاد در کار لشکر ارشاد دقیق شود. به ویژه اگر خانمی هم در صحنه باشد.

عکسی که کاوه کاظمی در صفحه اینستاگرام خود گذاشته دوربین وی را نشان می دهد که از طالبان لباس نو کرده در صحن مزار خواجه عبدالله انصاری است. و مقامات محلی جلو دوربین کاظمی با لباس های نویی که برایش رسیده، ژستی گرفته اند.

اما در همین چند هفته ای که از تخلیه افغانستان توسط نیروهای آمریکا و ظهور حکومت اسلامی طالبانی می گذرد، در همان هرات طنزگویی را کشتند، تا نشان دهند که شوخی سرشان نمی شود. هنوز از تعداد کشته شدگان مشغول کار در ایستگاه های تلویزیونی و رادیویی خبری نیست.

در همین احوال بر اساس اخباری که می رسد چند گروه از سوی صدا و سیمای جمهوری اسلامی در اطراف افغانستان، مشغول تهیه فیلم های مستند هستند. فیلم هایی که چندتایشان پخش شده و انتقاد بینندگان را در پی آورده است

خبرنگاران و عکاسان حاضر در افغانستان، با همه احتیاطی که به کار می گیرند، و همه ملاحظاتی که طالب ها نشان داده اند، اما از حاصل کار خود چندان راضی نیستند. چنان که خبرنگار روزنامه فرهیختگان که هفته پیش توانست فیلمی کوتاه از تئاتر طالبان بگیرد، توضیحی درباره موضوع نمایش، نقش طالب های تفنگ در دست در نمایش نداده است.

دو فیلم کرد و موفق

از آمار بلیت های فروخته شده سینماها، در ماه جاری برمی آید که فروش فیلم درخت گردو به حدود یک میلیارد تومان رسیده و در بالاترین رتبه است. در همان زمان فیلم زالاوا که همراه با درخت گردو از موفق ترین فیلم های جشنواره سینمایی تهران بود، در نگاه منقدان سینما جهان موفقیت های زیادی کسب کرده و نظر نشریات معتبر سینمایی را نیز به خود کشانده. حکایت هر دو فیلم از کرد های ایرانی می گوید.

درخت گردو که به کارگردانی محمدحسین مهدویان سال گذشته فیلمبرداری شد، با موضوعی دردناک و در عین حال تاثیرگذار همراه است که اساس آن در دو موقعیت زمانی می گذرد. اول زمانی که ارتش عراق بر سر مردم سردشت بمب شیمیایی می ریزد و موقعیت دوم زمانی که قهرمان فیلم (با بازی پیمان مویدی) که فرزندان و عزیزان خود از دست داده، در دادگاهی در آلمان سخن می گوید. او عملا دادگاه را به شدت تحت تاثیر قرارداده. در پایان وقت، وقتی رییس دادگاه می گوید عجب این که با این همه صدمه و آسیب هنوز امیدوار هستید، رو به رییس دادگاه می گوید ما کردها جز امیدواری چیزی نداریم.

فیلم درخت گردو از سوی منقدین حرفه ای با انتقادی روبرو شده و آن را نسبت به فیلم های پیشین مهدویان ضعیف توضیف کرده اند. اما منقدان داخلی و خارجی همه بر نقش پیمان مویدی تاکید کرده اند که به تنهایی توانست، در هر دو موقعیت فیلم بازی درجه یکی نشان دهد.

اما زالاوا که برخی از حاضران در جشنواره بین المللی ونیز آن را شبیه به ساخته های عباس کیارستمی دیده اند، بیش از پیام و اثرگذاری درخت گردو، به شرایط امروز جهان مربوط است و از نظر فلسفی تفکر برانگیزست به ظاهر در روستای زالاوا که در منطقه ای کوهستانی در ایران واقع است در سال ۱۹۷۸ (همزمان با آغاز امواج شورش های منجر به انقلاب و تاسیس جمهوری اسلامی) رخ می دهد و باورهای علمی را در برابر خرافات قرار می دهد.

آیسا سایمون منقد نشریه معتبر ورایتی، درباره قصه فیلم که در روستایی کردستانی می گذرد نوشته: “موجودی ناشناخته در روستاست که موجب وحشت اهلی می شود، ماموران پاسگاه برای برقراری امنیت و حل معضلات به میدان می آیند اما ثابت می شود که دستبند و اسلحه نمی تواند اجنه را دستگیر کند.”

نویسنده حتی احتمال می دهد که قصه، به نوعی به شرایط موجود و حواشی مقاومت ها دربرابر واکسیناسیون علیه ویروس کرونا نیز اشاره دارد.

زالاوا اولین فیلم بلند سینمایی است توسط ارسلان امیری شاخته شده و در نخسیتن حضور خود در میدان رقابت های جهانی سربلند بیرون می آید. فیلم عنوان بهترین فیلم منقدان سینما را در جشنواره معتبر ونیز به دست آورد. یک شرکت دانمارکی توزیع این فیلم در سطح جهان را به عهده گرفته و دور نیست که فیلم در اروپا به نمایش درآید.

یک نمایشگاه نو

در هفته ای که گذشت نمایشگاهی با عنوان انسان بودن در گالری پروژه های آران برپا بود. در این نمایشگاه مجسمه ها و چیدمان های سارا توانا جمع بود. حادثه ای که در نگاه اول شوخی به نظر می رسید ولی با نگاه بیشتر جدی می شد.

توانا در گفت‌وگو با هنرآنلاين درباره شكل‌گيري اين مجموعه گفت: “اين آثار در طول چند سال شكل گرفته و اجزاي آن جداجدا ساخته شده‌اند. برايم اهميت داشت كه اين قطعات به چه شكلی در فضا چيدمان می‌شوند و به همين دليل آنها را به گونه‌ای ساختم كه قابل تفكيك و در عين حال به هم مرتبط باشند. ايده اوليه اين مجموعه از داستان زوال فرشته اثر يوكيو می‌شيما آمد”.

به گفته وی: “در بخشي از داستان درباره يك موش صحبت می‌شود كه تصور می‌كند گربه است. من سعي كردم اين مفهوم را گسترده‌تر كنم بعضي از موجودات پاهاي‌شان بريده شده و بعضي هنوز پا دارند. مي‌خواستم بگويم آن كساني كه پا دارند هنوز اين فرصت را دارند كه از اين مهلكه فرار كنند اما آنها كه پای‌شان بريده شده است ديگر امكان فرار ندارند. با اين حال پاهايی كه بريده شده نيز به سمتی میروند يا بخش‌هايی از آنها رشد كرده است، يعنی حتی بريدن اين پاها هم باعث نشده است آنها از رفتن به سمتی كه آرزوي آن را دارند باز بمانند.”

نمایشگاه انسان بودن ۱۲ شهریورماه افتتاح شده، تا دو هفته. در بروشور نمایشگاه نازیلا نوع بشری نوشته: “این هیبریدهای افلیج، نا-دان و نا-بلد هستند، با این وجود آنها می خواهند بخشی از دایره زندگی باشند، در چرخه آن شرکت کنند، لباس و کفش بپوشند و به ضیافت بروند و در نهایت تأیید شوند.برای این نیم انسان- نیم غیرانسانهای پرشور، پوچ بودن موقعیت به خودی خود یک موقعیت است”.

به نوشته این منقد: “تک تک قطعات این مجموعه ساخته دست هنرمند است و توجه دقیق او به جزئیات و زیبایی رنگ ها، انکار زشتی و پلشتی است است که ما در زندگی روزمره خود با آن محاصره شده ایم. در قدرت این فرم ها و در توازن آنها بلوغ هنرمندی دیده میشود که با خیره شدن به تاریکی نوید تسکین و امید به ادامه مسیر را می دهد.”

نقش همسر در آخرین دم

چند نقاشی ۱۲۷ ساله، سالم مانده در انبار کاخ گلستان، حالا نمایش داده می شود. مردی از همسرش به عنوان سوژه و مانکن استفاده کرده. چند هفته بعد نقاش به تیر میرزا رضا نامی اهل رفسنجان کشته شده. یکی از خدمتکاران بعد از قتل شاه در زیر این نقش نوشته “این پرده را در سنه ۱۳۱۳ هجری قمری شاه شهید به دست مبارک ساخته و ناتمام مانده است.”

حالا در یک گوشه از کاخ گلستان نقاشی‌ها و طراحی‌های ناصرالدین شاه در نمایشگاهی مجازی رونمایی شد. بیشتر طراحی‌ها سیاه‌قلم بوده و در میان آن‌ها، چند تابلو رنگ روغن و آبرنگ. پرتره درباریان، زنان حرمسرا، شکارها و طبیعت، از جمله مشق و طرح‌های به‌جامانده از ناصرالدین شاه است.

در گزارش ایسنا آمده: “ویژگی این تصاویر، سوای هنر و استعداد شاه قاجار، حاشیه‌نگاری و دست‌خطی است که در کنار هر اثر به جا گذاشته و خلاصه وضعیتی را از شرایط آن طراحی، تاریخ و موقعیت جغرافیای آن ثبت کرده است.”

شاعری ثابت که رفت

شاعران شهرهای دور از مرکز، بیشتر از مرکزنشینان در دل مردم شهرشان جا دارند. هر شهر تاریخ ادبیات می گوید که در طول قرن ها همیشه شاعر و موجب فخرایالت و مردمانی بوده اند. چنان که در همین هفته کسی در حوزه کرمانشاه بی خبر نیست که شاعری که دیرینه سال برای همان مردم سرود و خواند.

علی لیمویی شاعر برجسته کرمانشاهی بود کتاب‌های واژه‌نامک گویش کرمانشاهی، هفتاد و هفت غزل عرفانی، تشنه‌ی یار، شهر من کرمانشاه، در حلقه عشاق، یاد قدیما …، کرمانشاه شهر بی‌ستون و ترانه‌های ترنم پس از یک سال تحمل رنج و درد، با سکته مغزی درگذشت.

این شاعر در سال ۱۳۱۶ در کرمانشاه متولد شد، بعد از پایان تحصیلات، در اداره ثبت اسناد و املاک شهرش استخدام و در سال ۱۳۷۴ بازنشسته شد. از جوانی با ذوق و استعدادی که داشت سرایش شعر در قالب‌های گوناگون قصیده، غزل، مثنوی، دوبیتی و رباعی را با ۲ زبان کردی کرمانشاهی و فارسی کرمانشاهی آغاز کرد.

این فعال ادبیات بومی کرمانشاهی با تخلص ثابت کرمانشاهی زیست، چنان که هم امسال یکی از دبیران و ادبیان شهر حجت‌اله مولایی فر، کتابی با عنوان دلبر شیرین زوان ( شیرین زبان) تدارک دید که به شرح حال و معرفی آثار علی لیمویی (ثابت کرمانشاهی) اختصاص دارد.

کارتون هفته

فیروزه مظفری

به خواندن ادامه دهید

Trending

آریانا نیوز. کلیه حقوق مربوط به این پایگاه خبری محفوظ است