Connect with us

بی بی سی فارسی

هفته هنر و فرهنگ؛ ما همه مقصریم، آواز برای صندلی، نقاش در حرمسرا

منتشر شده

 در

(Last Updated On: جوزا ۱۷, ۱۴۰۰)

دو هفته مانده به تابستان، گرما و هرم حرارت با وحشت از کمبودی آب همراه شد. پمپ های بنزین با صف های دراز نشان داد که نگرانی اصلی پالایشگاه آتش گرفته تهران نبود – که اصلا بنزین نمی سازد- بلکه تقارن موضوع با هفته تعطیلات سالانه بود.

هنر موجود نحیف و بی یال و دمی می نماید که صم و بکم گوشه ای نشسته تا چه پیش آید، روان پزشکان و روانشناسان بازار گرمی دارند، از فراوانی بیمار به ستوه آمده و نیمه شب ها از پشت بام مطب خود با کمک نیروهای انتظامی می گریزند. اما خوش به حال روزگار که باطری بغلی قلب احمدرضا احمدی تعویض و جاسازی شد و نگرانی ها پایان گرفت. شاعری به خانه رفت.

دنیای سیاست آرام بود، حتی دریغ از نگاهی به وین. اما بیشتر روزهای هفته علما، حافظان و براندازان، بیش از همه عمر به عمق فقه و لغت و معنا و علم حقوق رفتند تا بدانند «جبران» چیست و کشف کنند که «ظلم» چه اتفاق بد و نادری است. کسی نمی داند آیا جنگی است بین هشتاد سالگان و نود سالگان یا حکایت دیگری است در زیر. تشکیل روم ها و کلاس های تحلیل و تفسیر فلسفی، در شبکه های مجازی، برای فهم زیرو بم پیام ها و نطق های رسمی، مهم ترین سرگرمی هفته بود.

طنز پردازان در کلاب هاوس و سایر هاوس ها، تمام هفته در جست جوی کلمات محترمی بودند که مقصود را برساند و زحمت افزا نشود.

سالن های نمایش، لرزان و بدگمان، گشوده شده اند و برخی به یک اجرا در هفته بسنده کرده. اما موضوع هر نمایش بهتر و جذاب تر از پیش. تالار رودکی گشوده شد اما فقط به روی شهرام ناظری که از سفر ۱۵ ماه به ینگه دنیا برگشته است و البته نوازندگانی که خیلی جلو دوربین نیستند و از دور می نوازند. مردمانی علاقه مند مطمئن به سیستم ارتباطات با پرداخت پول بلیت در خانه نشستند و صدای خواننده محبوب خود را شنیدند که در سالنی خالی برای صندلی ها می خواند و آن ها که دست می زدند در خانه هایشان نشسته بودند.

وضعیت کتاب هم اگر پرسیده باشید در آخرین ماه های دولت مستقر بد نیست. این روش معمول سالیان است و از آن جا که انبوه خاطرات تلخ و شیرین در خرداد هر سال می رسد، به نوشته نویسنده ای سانسور کنندگان (بازبینان محترم) در راه شمالند و خسته از یک سال کار سخت با هزاران دعاگو.

نمایشگاه های آنلاین بیش از هر هنر دیگری میدان گرفته است. آنلاین به موسیقی و سینما و نمایش این همه خدمت نکرد.

شبکه های اجتماعی – به ویژه آخرین پدیده اش کلاب هاوس- هر روز پر و خالی می شوند و از هر گوشه صدایی بلند است و خیلی ها نگران که وقتی نمایش سیاست پایان گیرد چطور می توان از این آب ماهی گرفت. و درست در همین هفته نقاش صاحب نامی نودمین تابلو خود را از گردش در حرمسرا پایان داد که خوش ترین هفته بود. سینما اما صدایی دارد که هفته های دیگر خواهد توانست مردم را به سینماها بکشاند. هنوز کار هنر هفتم بدان جا نرسیده که تماشاگران با تظاهرات در مقابل مجلس انقلابی خواستار آن شوند که دولت زیان آن ها را جبران کند.

برخورد جسم سخت به سر

نمایش «پس از برخورد جسم سخت به سر»، در حقیقت روایت زندگی آدم هایی با مشکلات روحی روانی است که شاید خود ماییم. این نمایش با داستان ها و دغدغه های متفاوتی که در جهان پیرامونمان در حوزه ی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی رخ می دهد مخاطبان را به سمت اندیشیدن و گفتگو سوق می دهد.

در برخورد اول با عنوان نمایش، ذهن به ماجرای قتل زهرا کاظمی می رود خبرنگار عکاسی که از کانادا آمده بود و سرانجامش به سلولی در زندان اوین رسید که سعید مرتضوی دادستان وقت در انتظارش بود. همبندها صدای فریاد زن را شنیدند تا سرانجام افتاد بر زمین. هم بندیان گزارش دادند که به فاصله کوتاهی از بی صدا شدن زهرا کاظمی، همه ماموران رفتند. بعد ها سعید مرتضوی، همکار خود مامور بازجویی وزارت اطلاعات را متهم به کشتن کرد و مامور اطلاعات ماند تا به حبسی کوتاه مدت محکوم گشت و تمام.

«برخورد جسم سخت به سر» اصطلاحی بود که دستگاه قضایی برای پرونده ابداع کرد تا زمینه محکومیت متهمان را از میان ببرد. اما اینک هجده سال بعد از آن ماجرای غم انگیز، سجاد داغستانی نویسنده و کارگردان نمایشی را که ۳ سال پیش با استقبال مردم روبرو شد، با اجرایی جدید آماده صحنه کرده است.

سجاد داغستانی با اشاره به اجرای تازه این نمایش گفته که ساختن، خراب کردن و دوباره ساختن در روند خلقِ این آثار برای ما از همه چیز مهم‌تر بوده و خواهد بود.

نمایش “پس از برخوردِ جسم سخت به سر” که این بار با حضور تعداد زیادی از بازیگران جوان تئاتر در تماشاخانه آژمان به روی صحنه می‌رود. کارگردان و تهیه کننده توافق کرده اند که موضوع نمایش جدید را باز نکنند . اما گفته شده است که اجرا محدود خواهد بود به یک روز در هفته ـ فقط شنبه ها.

«پس از برخورد جسم سخت به سر» روایتگر سه واقعه در سه دوره از تاریخ معاصر ایران است و در پس زمینه اش و هم در پوستر اجرای اول دکتر مصدق، کمال الملک، مایکل جکسون دیده شدند، اما در آخرین اجرا سلطان آواز محمدرضا شجریان هم هنگام خواندن لاله خون شد در ذهن تماشاگران حاضرست .

بازیگران در سری جدید نمایش المیرا دهقانی،محمد شعبانپور، مهرداد طهماسبی، عارفه معماریان ،هادی احمدی و شهاب حیدری خواهند بود. در نمایش های پیشین ۲۵ بازیگر دانشجو نقش داشتند.

ما همه مقصریم

نمایش هار روی صحنه است و نویسندگی و طراحی آن کار حسین پوریانی فر است و تهیه کننده اش استاد وی حمید پور آذری که برای دومین بار نمایشنامه ای از پورانی فر را به صحنه می رساند.

خلاصه نمایش چنین است که صحنه یک کتواک اسـت، یا گربه رو – سطح باریکی که مانکن ها در روی آن مد لباس را عرضه می کنند. در اجرا سپنتار اعلم، بردیا مشهودی، مهدی قربانی، علی اصغر حسینی، میلاد افواج، میرآقا بهاری، اکبر سـلمانی الـهدادی، علیرضا آشوری، جواد کارگر، شهاب رحمانی و مهرکوش علیزاده بر آن راه میروند که در آن نوعی خودنمایی وجود دارد.

نرگس کیانی روزنامه نگار بعد از تماشای نمایش هار، از حمید پورآذری می پرسد: حس کردم جهان رو بــه ویرانی است و من به عنوان تماشاگر مقصر این اتفاق هســتم. در واقع اجرا، حس مقصربــودن را به من می داد. مقصر، مصرفگرا، بی تفاوت نسبت به وضعیت آب وهوا، محیط زیست، زباله گردها، مجروحان، مسئولان و… قصد انتقال چنین پیامی را به مخاطب داشتید؟

تهیه کننده نمایش هار می گوید این عبور خودنمایانه و چیزهای دیگری که روی صحنه می بینید شما را به نتیجه ای رسانده است که اشاره کردید. همین که شما به این برداشت رسیده اید نشان می دهد که چیزی وجود داشته است ولی اگر مستقیما بیان کنیم می‌خواهیم فلان چیز را بگوییم، این نوعی تلقین است. ما باید فرم و محتوا را شبیه به هدفمان کنیم و نظر مخاطبان را به عنوان عنصری که بر آگاهیمان میافزاید، بپذیریم.

پــورآذری می گوید در یک سال و نیم گذشته و در شــرایط تحت تأثیر شیوع کرونا بسیار از او پرسیده اند راهــکار برون‌رفت از وضعیــت فعلی که گریبــان تیٔاتر و تیٔاتریهــا را گرفته، چیســت؟ راهکاری کــه او در دو عبارت خلاصه اش می‌کند؛ آگاه شدن به وضعیت فعلی و تلاش برای اصلاح آن از مسیر برقراری گفتگو و تفاهم.

نودمین کار نقاش در حرم

نودمین تابلو به نقاش‌باشی دربار رسید. کمال‌الملک دارد پرتره‌ای از سوگلی می‌کشد …سوگلی اما روبند زده است و نقاش ما دقیقا معلوم نیست چه می‌کشد…اما می‌کشد. نودمین تابلو این‌گونه تمام شد.

بزرگمهر حسین پور نقاش پرکار و صاحب سبک با این مقدمه نودمین کار از مجموعه حرمسرا را به پایان برد و نوشت: در این مجموعه تابلوها که به ” یک کاریکاتوریست در حرمسرای ناصرالدین شاه” معروف است می‌خواستم چیزی را روایت کنم که همه شنیده‌اند و اما ندیده اند. می‌خواستم وارد جایی شوم که هیچ مردی وارد آنجا نشد مگر خواجه شده و بی‌خطر برای همسران سلطان صاحبقران! می‌خواستم راوی پشت پرده‌ای باشم از دردها…تعصب ها و رنج‌هایی که در ظاهری زیبا، زنان دوره‌ای از تاریخ در آن گیر افتاده بودند.

شروع کار بر روی این مجموعه‌ی ممنوعه از سال ۹۲ بود و تا الان ۹۰ تابلو شده است و نقاش ما امید دارد کتابی تمیز و خوب هم از این مجموعه جمع و جور کند و بسپردشان به گذشته…! حسین پور این مجموعه را به سه دوره تفکیک کرده است…دوره ای که به صورت‌ها توجه داشت. دوره ای که به لباس‌ها دقیق شد و دوره‌ی سوم که به معماری و آینه کاری دوران قاجار با استفاده از ورق طلا و نقره پرداخت. و مجموعه ای ماندگار و نفیس شد.

نقاش و کاریکاتوریست برجسته که معلم درجه یک است و صدها شاگرد تربیت کرده سرانجام درباره آخرین تابلو نوشت: و عجیب برایم اینکه آخرین تابلویی که کشیدم شاه دربار بود که با لبخند دارد سوگلی را می‌کشد… لبخندی رندانه زده است و به ما می‌گوید درست است که روبند داری…اما من بلدم تا کار خودم را بکنم!

آواز برای صندلی های خالی

شهرام ناظری پس از یک سال و نیم دوری از ایران و اجرای کنسرت آنلاین که بدون تماشاچی در تالار رودکی اشعار مولانا را خواند، از نحوه ضبط برنامه گلایه کرد و فاش ساخت که کنسرت بدون حضور تماشاچی برایش دلخواه نیست.

علاقمندان به موسیقی پس از دوره ای تعطیلی کنسرت ها، با خرید بلیت شاهد کنسرتی دو ساعته و آنلاین از شهرام ناظری، خواننده نام آشنای بودند. این هنرمند در همان ابتدای کنسرت گفت «وضعیت خیلی عجیب غریبی است که برای اولین بار رو به روی صندلی‌های خالی نشسته‌ایم. خیلی جای مردم خالی است. سال‌ها عادت داشتیم که از حضور و نفَس مردم انرژی بگیریم. همین نفس‌ها خیلی جاها ما را نگه داشت که کار کنیم.

همانطور که شهرام ناظری هم در بخشی از صحبت هایش اظهار کرد، آثاری که در این کنسرت آنلاین می‌شنیدیم، تنظیم متفاوتی داشتند؛ به گونه‌ای که در نسخه اصلی این قطعه صدای گروه کر خواننده را همراهی می‌کند ولی در اینجا تنها صدای ناظری بود و بس؛ که البته در فضای آرامتری هم نسبت به اثر اصلی اجرا می شد.

شهرام ناظری پس از اجرای شیدا شدم خطاب به مردمی که در منزل کنسرتش را دنبال می کردند، گفت: «می‌خواهم قطعه‌ای از مثنوی معنوی بخوانم. در مدتی که ایران نبودم اتفاقات زیادی افتاد؛ عزیزان و بزرگان زیادی همانند دو استاد بزرگ آواز ـ محمدرضا شجریان و عبدالوهاب شهیدی ـ را از دست دادیم که واقعه‌ای تلخ و ناگوار است. به هر حال به قول دوستی، زندگی قطاری است که همه سوار آن می‌شویم و در نهایت ما را به ایستگاه آخر می‌برد.

شهرام ناظری در فضای مجازی هم گله کرد که اگر می دانستم سازها قرارست از نمای دور نشان داده شوند، به طور جدی مخالفت می کردم. ولی یادآور شد که مدت هاست برای صدا و سیما کاری نمی کند.

در ادامه کنسرت، که به همراهی سازهای کمانچه، تار، عود و سنتور، اثر «بردن پادشاه آن طبیب را بر بیمار تا حال او را ببیند» را با شعری از مولوی، در ریتمی که نه در اوج بود و نه خیلی آرام، خواند که گاهی در پایان این قطعه، نوازندگان ریتم سریع‌تری به کار بخشیدند. پس از لحظاتی هم دوباره قطعه «راست بگو نهان مکن» بار دیگر اجرا شد.

ناظری درباره اثر «راست بگو نهان مکن» گفت: «این همه مولانا تأکید می‌کند راست بگو و به دنیا تکیه نکن که واقعا این جهان ارزش ندارد. برای جوامعی که سرشار از دروغ شده است، تأکید همه اندیشمندان این بوده که جامعه سالم باشد و چیزی بر پرده دروغ وجود نداشته باشد. امیدوارم روزی برسد که دروغی نباشد. علت این که در اجراهایم این قطعه را انتخاب می‌کنم، این است که شنونده با شنیدین آن با خودش فکر کند که در کجا دروغ گفته یا حتی من که آن را می‌خوانم با خودم فکر کنم فلان جا دروغ گفته‌ام.»

عاقبت شیرها

آخرین دلهره چندین میلیون تهرانی، به خصوص آن یکی دو میلیونی که اغلب روزها از میدان حر (باغشاه سابق) رد می شوند از آنست که جای شیرهای چهارگانه میدان را خالی می بینند. همان شیرهای پرهیبت که مانندشان در میدان های دیگر تهران از فردوسی و (قدیم ها از مجسمه) رضاشاه و فرزندش محافظت می کردند. اما در میدان حر حضور شیر بسیار اهمیت داشت و در وسط میدان مجسمه گرشاسب با اژدها قرار داشت، از زمان پادشاهی.

دکتر ترانه یلدا معمار و شهرساز در مقاله ای در همین باره، برخی از نگرانی های رهگذران میدان حر را پاسخ داد. اول تاکید کرد« حق شهروندان بر شهر ایجاب می‌کند که در جریان اتفاقاتی که بر سر میراث شهری‌شان می‌افتد قرار گیرند» و بعد توضیح داد که در این دوران حساس اجتماعی – که اعصاب همه دوستان نیز تحت فشار است، هر چیز کوچکی مورد بحث و غوغا و بهانه‌ای برای کشمکش بر سر تعیین سرنوشت شهر قرار می‌گیرد. اکنون دوستان برای شیرهای بانک ملی هم نگران شده‌اند. برای شیرهای جاهای دیگر هم نگران شده‌ایم. برای آن مجسمه‌های دیگر بهمن محصص جلوی تئاتر شهر قدیم و مجسمه دانته الیگیری که از پارک شهر و مجسمه زیبای پارک لاله و جاهای دیگر محو شده هم نگران شده‌ایم!

مجسمه میدان حر روی یک پایه بتنی ساخته شده بود. این مجسمه، گرشاسب از پهلوانان شاهنامه را در حال نبرد با یک اژدها نمایش می‌دهد. گرشاسپب نیزه‌ای به دست دارد و در حال نبرد با اژدهایی است که به دور بدن او پیچیده و دهان به روی گرشاسب باز کرده‌ است. این اژدها نماد نیروهای اهریمنی است که انسان را در حلقه خود قرار داده است. گرشاسب با نیزه به دهان اژدها حمله کرده و می‌تواند نماد پیروزی نیکی بر بدی باشد.

این مجسمه به عنوان میراث ملی ثبت شده است اما در توضیح مفصل تر، روزنامه قدس خبر داده که ۲ مجسمه شیر محافظ، به ثبت آثار میراث ملی نرسیده است. این دو مجسمه فرعی توسط مرحوم غلامرضا رحیم‌زاده ارژنگ ساخته نشده، مجسمه اصلی از جنس مس بوده‌ است. مجسمه های میدان باغشاه، در بحبوحه انقلاب آسیب دیدند. دو شیری که اکنون قصد جایگزینی آنهاست، در دهه ۸۰ توسط نوه استاد ارژنگ ساخته شده‌ و گویا چندان هم ارزش هنری نداشته‌اند.

در ادامه گزارش آمده: جنس دو مجسمه‌ شیری که در پایین مجسمه «نبرد گرشاسب با اژدها» نصب شده، از فایبرگلاس است که از متریال ناپایدار به شمار می‌رود و در گذر زمان به علت برودت آب و هوایی دچار فرسودگی و شکستگی شده‌اند و به همین جهت لازم بود که مرمت یا جایگزین شود.

روی جلد مجله توفیق ۵۲ سال پیش

BBC
روی جلد مجله توفیق ۵۲ سال پیش

شوخی با انتخابات

شهرام شهیدی در شهرونگ نوشته افسردگی این روزها یکی از شایع ترین بیماری ها در ایران و جهان است. این روزها از کمدین ها تا صاحبان صنایع از هرکه بپرسی حالت چطورست می گویند بدجور دپرسم. از همین جهت چند روش برای رفع افسردگی پیشنهاد می شود.

از نظر این طنزنویس یکی از بهترین روش ها خندیدن است که آدم بنشیند و به وعده و وعیدهای نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری گوش بدهد. البته این روش هزینه بالایی دارد. منتها هزینه اش را نه در لحظه، که بعدها و در طی دو دوره ۴۰ ساله پرداخت خواهید کرد.

دیگر روش رفع افسردگی این است که به بیمار یاد بدهید رویا ببافد. فردا یک وقت دیدی رویابافی هم مثل گلیم بافی و فرش بافی در رسته مشاغل قرار گرفت و فرد رویاباف توانست علاوه بر کاهش میزان بیکاری، وام رویابافی هم دریافت نماید. ستادهای مجازی کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری چنان برای رویا پردازی فعالیت می کنند که در حلبی آباد جنوب تهران ساکن هستی اما پنت هاوس شیکی برایت می بافد در آن سوی اروپا.

در پایان طنز صفحه شهرونگ آمده: مهاجرت هم برای رفع افسردگی راه خوبی است، برای این روش هم کاندیداها بهترین گزینه هستند. در صورتی که پای حرفشان بنشینی دیگر نمی خواهی به سوییس مهاجرت کنی. چون فکر می‌کنی در حال زندگی در نروژ هستی!

از هفته‌های پیش

به خواندن ادامه دهید
اعلانات

بی بی سی فارسی

درگذشت یعقوب ظروفچی خواننده سرشناس در اثر ابتلا به کویید-۱۹

منتشر شده

در

(Last Updated On: سنبله ۲۳, ۱۴۰۰)
یعقوب ظروفچی متولد سال ۱۳۳۳ در شهر تبریز بود

BBC
یعقوب ظروفچی متولد سال ۱۳۳۳ در شهر تبریز بود

یعقوب ظروفچی، خواننده سرشناس موسیقی ترکی آذربایجانی در اثر ابتلا به کویید-۱۹ درگذشت.

آقای ظروفچی از چند روز پیش به خاطر ابتلا به ویروس کرونا در بخش مراقبت های ویژه بیمارستانی در شهر باکو بستری شده بود.

آقای ظروفچی که متولد سال ۱۳۳۳ در شهر تبریز بود، به خاطر خواندن ترانه های سنتی و فولکلور آذربایجان شناخته می شد.

او خوانندگی را از نوجوانی آغاز کرد و در دهه ۱۳۵۰ علاوه بر عضویت در ارکستر بزرگ سازهای ملی در تبریز، در تالار رودکی و همین طور رادیو و تلویزیون ملی ایران برنامه اجرا می کرد.

آقای ظروفچی تا یک سال پس از پیروزی انقلاب در رادیوی ملی ایران برنامه اجرا می کرد و سپس به آلمان مهاجرت کرد.

او علاوه بر آلمان، در ایالات متحده و جمهوری آذربایجان هم زندگی کرده است.

آقای ظروفچی در دانشگاه تهران اقتصاد خوانده بود و سپس در آلمان و آمریکا در زمینه موسیقی تحصیل کرده بود.

https://www.youtube.com/watch?v=4O3L4qhiOPE

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

هنر و فرهنگ هفته؛ مانیفست نوحه‌خوانان، همصدایی با پنجشیر، درد مشترک زنان هنرمند

منتشر شده

در

(Last Updated On: سنبله ۲۳, ۱۴۰۰)
ایران

BBC

هفته غمناکی بود، اهل شعر و ادب، موسیقی، نمایش، سینما، نقاشی، همه یکصدا بودند با مردم افغانستان و به ویژه محصوران دره پنجشیر. اما اصولگرایان حامی دولت روز به روز به امارت اسلامی طالبان نزدیک‌تر می شوند. حتی دعوت مدیر روزنامه کیهان از اصلاح‌طلبان برای حضور در دره پنجشیر، جز افزودن بر لعن و طعن طنزپردازان حاصلی نیافت.

اینک همزمان با روزهای کم صدایی که در افغانستان می‌گذرد و حتی تعیین نام رییس دولت و وزیران طالبان نیز تحرکی به آن نداد، فضای سیاسی ایران نیز در سکوت نسبی می‌گذرد. یک همصدایی درونی در سکوت دو دولت اتفاق افتاده است. چندان که خبرها حاکی است که عبدالکریمی‌های دانشگاه کابل هم اگر نگریخته باشند، نامه اخراج در انتظارشان هست. هنرمندان ایرانی هم نگرانی‌هایشان کم از افغان‌ها نیست. هنرمندان ایرانی به خصوص دختران بازیگر، نیز نگران آینده و کار خودند. گرچه دختران هنرمند کابل، دو روزی در خیابان دیده شدند.

با این همه سومین هفته شهریور، چند نمایش روی صحنه بود، چند فیلم با استقبال مردم روبرو بود. بیشترین توجه در تئاتر نثار “در انتظار گودو” شد، در میان فیلم‌ها درخت گردو با بازی درخشان پیمان معادی که قصه تکان دهنده بمب‌های شیمیایی صدام حسین را به میدان آورده، از همه پرفروش‌ترست.

در دنیای کتاب، وزیر جدید ارشاد وعده داده که در تغییر مقامات عجله نکند. پس عجب نیست اگر بیگانه آلبر کامو با ترجمه لیلی گلستان توسط نشر مرکز به چاپ چهلم رسید. امری که کمیاب است، آن هم در مورد کتابی که چند ترجمه دیگر هم از آن منتشر شده است.

می‌بوسمت در بین طالب‌ها، نمی‌ترسی

مجتبی احمدی در شماره این هفته مجله کرگدن که به افغانستان هم توجه بسیار دارد، گزارشی خوب ساخته است درباره ادبیات معاصر افغانستان، شجاعت شاعران در سرودن درد و زخم و عشق.

به نوشته این گزارشگر شعر افغانستان دراین چند دهه، پا به‌ پای درد‌های آن سرزمین زیبای زخمی آمده است؛ گاهی پرشور و امیدآفرین زیسته است، و گاهی خسته وغمگین زیسته است. زنده‌یاد عبدالقاهر عاصی ۳۳ سال پیش درکابل سروده بود: “شب را گریستیم،‌ سحر را گریستیم/ ما گام گام سفررا گریستیم/ وقتی که می‌زدند سپیدارباغ را/ ما یک‌ به یک صدای تبر را گریستیم / دست و دهان بسته به فریاد آمدیم/ یعنی که خون جگر را گریستیم..”

و اردیبهشت همین امسال بود که در یک انفجار، چندین کودک بی‌پناه وبی‌گناه رفتند و سیدضیاء قامسی با استقبال از شعر عاصی سرود: “گاهی پدر شدیم و پسر را گریستیم/ گاهی پسر شدیم و پدر را گریستیم/ هر روز و شب، درست چهل سال می‌شود/ ساعات تلخ پخش خبر را گریستیم.

و اما عشق، رامین مظهر سروده: از فردا نمی‌ترسی/ می‌بوسمت دربین طالب‌ها، نمی‌ترسی/ می‌بوسمت درگوشه مسجد، نمی‌لرزی/ در بین عطر وحشی سنجد… نمی‌لرزی/ می‌بوسمت در بین بغض و سوگواری‌ها/ می‌بوسی‌ام در دار و گیر انتحاری‌ها// تو مومن استی و نمازت بوسه‌هایت ست/ تو فرق داری،اعتراضت بوسه‌هایت است// در بین زخم و خون و تاول‌ها، بگیر ازلب/ در بین شلیک مسلسل‌ها بگیر ازلب.

تحولات جدید فرهنگی

درد دل غمگین اهل هنر و قلم گاه به دریدن گریبان‌ها توام می‌شود. چنان که سردبیر هفته نامه کرگدن در شروع شماره‌ای که با زحمت بسیار روی میزها رفته نوشته: تحریمی که بدان گرفتاریم، منحصر به اقتصاد و سیاست نیست. چون نیک بنگری، تحریم‌‌های فرهنگی و عقیدتی شدیدتر و غلیظ‌‌تر به اجرا درآمده‌اند و درمی‌آیند. اگر از سر نیاز و زیرکی توانسته‌ایم در دورزدن “اکونومیک سنکشن” مهارتی ستودنی پیدا کنیم، در امور “کالچرال” دور که نزده‌ایم هیچ، خود بر ضخامت و بلندی دیوارهاش افزوده‌ایم.

به نوشته علی میرفتاح برخی از مقامات اگرچه مداوما برای بازکردن راه‌های بسته اقتصادی می‌کوشند و هیچ تلاشی را برای رفع تحریمی‌ها فرو نمی‌گذارند، اما به فرهنگ و هنر که می‌رسند، از تحریم استقبال می‌کنند، یعنی اندک روزنه‌های باقی‌مانده را نیز به دست خود گل می‌گیرند، زورشان برسد، پای هر فیلم و عکس و کتاب غربی را قلم می‌کنند که به این‌جا نرسد.

ایران، روزنامه دولت از نخستین روزهای تحولات جدید نام‌های جدیدی به‌جای تکنوکرات‌ها و متخصصین گرفت. ۱۵ماه بعد از نزول اجلال ویروس جانگیر و جهانگیر کرونا، نام‌های تازه‌ای به جای کارشناسان سیاست خارجی و اقتصاد و تحولات جامعه‌شناختی نشستند. مقاله ابوذر نامی از صنف نوحه‌خوان در روزنامه دولت، نشانه تحول تازه بود.

ابوذر بیوکافی در اولین مقاله خود در اولین هفته انتشار روزنامه ایران نوشته است: یکی از موضوعات جدی برپایی هیأت‌های عزاداری اباعبدالله الحسین در محرم بحث حکمرانی هیأت است. طبق استانداردهای دنیا ما ۶ شاخصه داریم که در بحران‌های حاکمیت تصمیم‌گیری می‌کند و وقتی سیستم حاکمیت و ساختارهای آن در جامعه به سمت شبکه‌ها برود و آنها بتوانند تأثیر بگذارند، بنابراین نیاز است که بین مردم و حاکمیت یک جریان و شبکه میانی تشکیل شود تا مفاهیم بلند خود را با نیازهای مردم همسو کنند و در یک مسیر دوطرفه تصمیم درست اتخاذ شود.

مقاله روزنامه دولت حکایت دارد که: در کرونا چون بحث ما مدیریت مناسک دینی است و مناسک دینی بر اساس ساختارهای بانک جهانی نمی‌گنجد، بنابراین مقام معظم رهبری شاخص‌های حکمرانی دینی را می‌شمارند که شش تای آن به جریان کرونا و مدیریت مناسک دینی سازگاری دارد.

نویسنده در توصیف مقام و موقع نوحه خوانان نوشته: جامعه متدین ما یکسری عناصر تأثیرگذار دارند و آن هم مداح و سخنران و مسئول هیأت‌ها هستند و آن سو هم روشنفکران و جامعه علمی است که این دو طیف باهم بر سر موضوعاتی درگیرند. تعارضی که اکنون به وجود آمده این است که هیأتی‌ها می‌گویند روضه امام حسین دارالشفاست و کسی در آن کرونا نمی‌گیرد و اهل علم می‌گویند که این حرف‌ها نیست.

افغانستان قربانی کیست؟

درخبرست چند گروه فیلمبرداری که تهیه فیلم مستند برای سیمای جمهوری اسلامی را در نظر داشتند از همان روزهای نخست تسلط طالبان راهی افغانستان شده‌اند و ساخته‌هایشان به آن‌ها صفت تطهیر طالبان داده، حتی کسانی در طالبان به همین عنوانشان می‌خوانند. برخی نشریات هم از ابتدا در مخالفت با طالبان نوشته‌اند. چنان که روزنامه سازندگی، همزمان با اعلام اسامی وزیران طالبان، از “کابینه وحشت” خبر داد.

روزنامه‌های دولتی و نزدیک به جناح اصولگرا، خبرنگارانی را به کابل و هرات فرستاده‌اند که با استقبال طالبان روبرو شده‌اند. اما نشریات مستقل یا اصلاح طلب همچنان به انعکاس نظر مردم و همدلیشان با مردم (به ویژه زنان) افغان با احتیاط ادامه می‌دهند. اما در فضای اجتماعی کماکان فضا باز است و تحلیلگران بی‌پروا نظر خود را بیان می‌کنند.

احمد زیدآبادی در کانال تلگرام خویش نوشته: واقعیت این است که در شرایط حاضر از جمهوری اسلامی کار خاصی علیه طالبان برنمی‌آید. بنابراین مشخص نیست که منتقدان و مخالفان سیاست جمهوری اسلامی در افغانستان، چه نوع عملی را از آن مطالبه می‌کنند. طبعاً حمایت لفظی خشک و خالی از “جبهه مقاومت” که از میزان توانایی، نیرو و گستردگی آن اطلاع دقیقی در دست نیست، نه کمکی به آن جبهه می‌کند نه سبب رضایت منتقدان می‌شود و نه مورد تحمل دائمی طالبان است!

این تحلیلگر تاکید کرده که: منتقدان قاعدتاً باید نوعی اقدام عملی را مد نظر داشته باشند. اقدام عملی می‌تواند شامل ارسال کمک‌های مالی یا تسلیحاتی به “جبهه مقاومت” باشد، اما چنین اقدامی با توجه به جغرافیای افغانستان نه فقط عملی نیست بلکه به مثابه اعلان جنگ به طالبان است.

قصه‌ای دیگر ساختند

مهدی یزدانی خرم در ستون خود نوشته: این روزها احمد مسعود و یاران‌اش قصه‌ تازه‌ای ساختند و از روز گذشته توانستند شهرهای بسیاری را علیه بزدل‌های متعفن بشورانند. نمی‌دانم در کوتاه‌ مدت و با توجه به حناق غرب و موضع نامشخص ایران که انگار هنوز تصمیم قطعی نگرفته با این وحوش چه کند، چه اتفاقی خواهد افتاد اما حرکتی که تاجیکستان در حمایت از مسعود نشان داد من را یاد پیوندهای فرهنگی بسیار عمیقی انداخت که انگار بسیاری فراموش‌اش کرده‌ بودند.

نویسنده رمان “سرخ سیاه” تاکید کرده: باید با ط.ا‌.ل.ب ساخت اما به نظرم جو عمومی، معادلات را به هم زده. مسعودِ جوان هم استراتژیست خوبی بوده با دست خالی، هم از ظرفیت‌های تاریخی و فرهنگی‌ای که در این منطقه‌ گسترده غبارآلود شده به خوبی استفاده کرده. در عین‌حال در کشوری چون افغانستان که معمولن قومیت بر ملیت می‌چربیده از “ملیت” سخن گفته و برای من که همیشه خواننده‌ مسائل افغانستان بوده‌ام این اتفاق بسیار مهمی‌ست.

در ادامه نوشته یزدانی خرم آمده: چه دوستان خوش‌شان بیاید چه نه، در منطقه یک مرد و جریان کاریزماتیک متولد شده که خارج از قواعد جهان کانالیزه‌شده‌ این چند دهه عمل کرده و نکته‌ مهم در این است که او سیاست‌مداری و جنگ را با هم پیش برده.

منافع

عباس عبدی نوشت: موضع (جمهوری اسلامی) ایران در برابر طالبان یک نکته مثبت داشت و این که نشان داد همه ادعاهای ارزشی دروغ بود و فقط منافع مهم است.

به نوشته این جامعه‌شناس: ایراد اصلی به این سیاست نیز در تشخیص نادرست این منافع است والا کسی معترض نیست که چرا اینجا ارزش‌ها را زیر پا گذاشته‌اند؟

دالان کمک

عمادالدین باقی از دیدگاه حقوق بشری می‌نگرد که نوشته: ایدئولوژی طالبان نه با منشور حقوق بشر که حتی با حداقل‌های حقوق‌بشر هم هیچ سازگاری ندارد، چگونه می‌توان انتظار داشت که رفتاری انسانی داشته باشند. تثبیت قدرت طالبان، تثبیت تروریسم در منطقه است.

به نظر این فعال بشردوستی: امروز خط مقاومت، در پنجشیر است. راه رهایی از تروریسم در منطقه از پنجشیر می‌گذرد. قهرمانان پنجشیر نیازی به مداخله نظامی دولت‌های ایران و کشور دیگری ندارند فقط باید مورد حمایت معنوی و داوطلبانه قرار گیرند، باید کمپین حمایت بشر دوستانه از پنجشیر راه بیفتد. قوانین بین‌المللی حکم می‌کند که دالان کمک‌های بشردوستانه به پنجشیر که در محاصره وحشیانه طالبان است گشوده شود ولو به قهر (در صورتی که طالبان ممانعت کنند).

ما در کنج عافیتیم

علی ورامینی در مقاله‌ای در اعتماد سوی دیگر ماجرا را دیده و نوشته: حتی دروغگوترین افراد هم در ذهن و ضمیرشان راستگویی را ستایش می‌کنند و بزدل‌ترین‌ها، شجاعت را. در روانشناسی اخلاق، بعضی از صاحب‌نظران به این اصل باور دارند؛ به اینکه آدمی فارغ کنش‌اش، ذاتاً ستایش کننده خیر است. اینکه این‌روزها برای نوشتن درباره مقاومت پنجشیر و به اشتراک‌گذاری عکس احمدمسعود از یکدیگر سبقت می‌گیریم، از این منظر هم قابل تحلیل است، وگرنه ما که یا به کنج عافیت خزیدیم یا به هر دری می‌زنیم که خودمان را به آن کنج برسانیم، چه نسبتی با احمد مسعودی داریم که از کنج عافیت به کنه بلا می‌آید تا برای هموطنانش و برای آزادی بجنگد.

به نوشته این روزنامه‌نگار: چند وقت دیگر (به‌زودی)، سرخط خبرها عوض می‌شود و احساسات ما برای فرد و وضعیت دیگری غلیان می‌کند؛ وضعیتی ایده‌ئال برای ساختار سلطه. هیچ مقاومت عمیقی شکل نمی‌گیرد، ماکسیموس‌ها قربانی می‌شوند و ما هم هوراکشان به زندگی روزمره بر می‌گردیم.

گزارش درد در اردوگاه

وقتی طالبان به کابل رسید، زهرا مشتاق در قلب حادثه بود. حادثه یعنی بهت‌زدگی دنیا، یعنی غنی ناگهان آرام و بی صدا گریخت و طالبان به دولت رسید.

به نوشته او: “نیروهای سازمان ملل آمده‌اند به اردوگاه ادیمی. حالا همه سخت‌گیرتر و جدی‌تر شده‌اند. هیچ‌کس به ما محل نمی‌گذارد. ما را راه نمی‌دهند داخل اردوگاه. اردوگاه در محل اداره امور اتباع و مهاجرین است. دارند نظامی‌ها را سرشماری می‌کنند و حرف‌های‌شان را می‌شنوند. می‌گویند طالبان عفو عمومی اعلام کرده. می‌گویند طالبان حتی آنها را بخشیده. با آنکه نظامی‌اند. با آنکه با ادوات نظامی و ماشین‌ها تسلیم ایران شده‌اند. ظهر است. باد داغ سیستانی می‌وزد. از آن بادهای صد و بیست روزه.”

توصیف فضا چنین است: چادرهای اردوگاه ملاشریف را نه آدم‌ها که باد صبحگاهی است که تکان می‌دهد. تمام چادرهایی که هلال احمر برای پناهجوها برپا کرده خالی است؛ چادرهایی که شدت باد آنها را فرسوده و جابه‌جا پاره کرده است. خانواده‌ها بیشتر از یک روز اینجا نمانده‌اند و رد مرز شده‌اند. چند روز پیش یکی از زن‌ها داخل همین چادرها نوزاد دخترش را به دنیا می‌آورد. درست مثل خانواده‌ای که پسر نه ساله‌اش را تا حد مرگ از دست می‌دهد.

و قصه غم افزای مردم: خانواده‌ای با دو بچه. یک دختر کوچک و یک پسر نه ساله. قاچاقچی‌های آدم‌بر آنها را به مرز می‌رسانند. زمانی طولانی راه رفته‌اند. در خستگی، با گرسنگی. امر و نهی شنیده‌اند تا رسیده‌اند به دیوار طولانی، خیلی طولانی مرز. ارتفاعی سه و نیم متری را بالا رفته‌اند. زن، مرد، بچه. در هر سن. دیوار صاف، سیاه و سیمانی. زن‌ها ناخن نداشته‌اند. چنگ زده‌اند و از دست‌های قلاب شده مردها رفته‌اند بالا. علامت شان نورهای لیزری سبز و نارنجی بوده. آدم‌برهای این طرف، سبز و آن طرفی‌ها، نارنجی. اول زن و دختر کوچکش. بعد مرد خواسته بچه‌اش را بفرستد بالای دیوار؛ آدم‌بر گفته اول خودت برو. بچه‌ات را می‌دهم بالا. شب، روز شده. همه در دشت گریخته‌اند و خبری از بچه نشده.

در ادامه این توصیف دلگزا: زن و مرد فقط گریه کرده‌اند. کل دیوار طولانی را هروله‌کنان صد دفعه رفته‌اند و آمدند. فکر کردند شاید بچه از جایی دیگر این طرف دیوار انداخته شده باشد. نبوده. نیروهای مرز دل‌شان سوخته و پا به پای آنها گشته‌اند. بالاخره پسر بچه را پیدا کرده‌اند. آن سوی مرز. با تعرض‌های پیاپی. بچه خونین. لباس‌های پاره و امعا و احشا بیرون ریخته. پسرک مرده به نظر می‌رسد. کسی متوجه نبض ضعیفش می‌شود. او را به بیمارستان می‌برند.

گزارش خانم مشفق در اعتماد چنین ادامه می یابد: زن‌ها و بچه‌های زیادی در مسیر رسیدن به مرز توسط قاچاقچی‌ها مورد تجاوز قرار می‌گیرند. آنها سکوت می‌کنند. شاید چون چاره دیگری ندارند. شاید فکر می‌کنند این آخرین حقارتی است که در این مسیر دردناک ناچار به تحمل آن هستند. شاید فکر می‌کنند گذر از مرز، ورود به دروازه خوشبختی باشد. کسی چه می‌داند. یک گنجشک داخل یکی از چادرها به تکه نانی که شاید از دست بچه‌ای به روی زمین افتاده باشد نوک می‌زند. یک روز گرم تابستانی است.

تئاتر خودمانی طالبانی

از دو هفته پیش که طالبان به کابل رسیدند و در مقدمشان محمداشرف غنی رییس جمهور فرار کرد و با زحمتی خود را به تاجیکستان رساند، عروس شهرهای افغانستان بی‌هیچ گونه جلب رضایتی به آغوش طالبان درآمد. سکوتی نگران کننده همه جا را در برگرفت که شاید معجزه‌ای رخ دهد و تفاهمی شکل گیرد و طالب آن نباشند که در دولت قبلی بود.

صادق امامی خبرنگار روزنامه فرهیختگان که در افغانستان است، هفته پیش در ارگ هرات به دیدن مسئول فرهنگی هرات رفته در آن جا گرفته است. طالبان می‌خواهد نشان دهد که با هنر و تئاتر مشکلی ندارد و این نمایش را تدارک دیده که تصویر سابقش را ترمیم کند.

به نوشته خبرنگار فرهیختگان، پایان‌بخش مراسم ارگ هرات، اجرای تئاتر ۵ هنرمند هراتی و دیدار با مولوی راشد بود. این نشان داد که طالبان مخالفتی با تئاتر ندارد و این نمایش را به همین دلیل برگزار کردند تا این موضوع را به‌عینه نشان دهند. با این حال طالبان با اجرای تئاتر توسط بانوان مخالف است و اجازه بازی را به آنها نمی‌دهد.

نکته مهم در این تصویری که از فیلم مستند فرهیختگان گرفته شد، آنجاست که نشان می دهد همزمان با این نمایش چند نفر با کلاشنیکف در گوشه ای ایستاده و مراقبند که تئاتر از چارچوب‌ها خارج نشود.

فیلم‌های ایرانی در فستیوال‌ها

علیرضا میراسدلله نویسنده و نقاش و فیلمساز با ارائه پنجمین فیلم مستند خود توانست جایزه بهترین فیلم مستند جشنواره فیلم کوتاه آکسفورد را به دست آورد.

میراسدلله که پیش از این نیز فیلم مستندی از دختری در آفریقا ساخته بود این بار دختری ویتنامی را به تصویر کشیده با چشم‌هایی به رنگ آبی. این دختر و خانواده‌اش در روستای خودشان روی خوش ندیده‌اند. خانواده گربه‌ها لقب گرفتند و آزار دیدند.

فیلم “دختری با چشمان آبی” پیش از شرکت در فستیوال بین‌المللی فیلم کوتاه آکسفورد، در پنج جشنواره بین‌المللی دیگر هم ارایه شد و توانست جوایزی را به خود اختصاص دهد.

همزمان با این موفقیت، شیرین نشاط فیلمساز معتبر ایرانی – آمریکایی نیز با فیلم سرزمین رویاها در بخش افق‌های گسترش یافته در جشنواره بین‌المللی ونیز درخشید. نویسنده سناریو این فیلم ٰژان لوک گریه روشنفکر مشهور فرانسوی بوده است.

خبرها نشان می‌دهد لیلی امیرپور، فیلمساز ایرانی- آمریکایی هم با فیلمی به نام مونا لیزا و ماه خونین در بخش مسابقه فستیوال ونیز حضور دارد؛ لیلی پیش ازین دو فیلم دیگر هم ساخته بود که در سطح بین‌المللی وی را مشهور کرد.

زالاوا ساخته ارسلان امیری تنها فیلمی است از سینمای ایران که در جشنواره ونیز امسال حضور دارد. این فیلم در آخرین روزهای جشنواره در بخش مسابقه هفته منتقدان بین المللی به نمایش درآمد و جایزه هفته منتقدین و جایزه بهترین فیلم از نگاه هیات داوران انجمن بین‌المللی فیلم (فیپرشی) را از آن خود کرد.

سال نشنیدن گوش‌ها

هفته ۲۳ ام سالی که در جهان سال گوش نامگذاری شده، اما نشان می‌دهد که کسی گوش شنیدن سخن هنرمندان و اهل فرهنگ را ندارد. مهدی محمودیان چند هفته ایست در اوین میهمان قوه قضاییه است، مجید سعیدی عکاس هم به جمع زندانیان اضافه شده این عکاس برجسته رفته بود برای عکس برداری از پناهنده‌های افغان. می‌گویند روزنامه‌نگارانی که در این چند هفته به زندان فراخوانده شده‌اند، بیش از این‌اند، منتها با وعده آزادی به زودی از آن‌ها خواسته شده سروصدا نکنند.

بیشتر بخوانید:

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

شیرطلایی ونیز از آن فیلمی فرانسوی درباره سقط جنین شد

منتشر شده

در

(Last Updated On: سنبله ۲۱, ۱۴۰۰)
آدری دیوان کارگردان فیلم رویداد

EPA
آدری دیوان کارگردان فیلم رویداد

فیلمی درباره سقط جنین غیرقانونی در فرانسه دهه شصت جایزه اول جشنواره فیلم ونیز را از آن خود کرده است.

این فیلم که “رویداد” نام دارد درباره زنی است که برای ادامه تحصیل به دنبال سقط جنین است.

آدری دیوان، کارگردان این فیلم گفته است: “من این فیلم را با خشم و با شور، با شکمم، با قلبم و با سرم ساختم.

این جایزه همزمان با تصویب قانون جنجالی ممنوعیت سقط جنین در ایالت تگزاس آمریکا، به این فیلم اعطا شده است.

هفتادو هشتمین جشنواره فیلم ونیز، شنبه شب با حضور ستاره‌های صنعت سینما پایان یافت.

سال گذشته این مراسم درحالی برگزار شد که شرکت کنندگان ماسک به صورت داشتند و نیمی از صندلی‌ها به دلیل همه‌گیری خالی بود.

فیلم رویداد، بر اساس یک خودزندگی‌نامه داستانی به قلم آنی ارنو نوشته شده و زندگی زن جوانی را به تصویر می‌کشد که برای ادامه دادن به تحصیلات خود خطر مرگ یا مسمومیت ناشی از سقط جنین را می‌پذیرد.

بونگ جون هو، کارگردان فیلم انگل، در راس هیات ژوری قرار داشت که فیلم رویداد را انتخاب کرده است.

جایزه شیر نقره‌ای به پائلو سورنتینو، کارگردان ایتالیایی فیلم دست خدا تعلق گرفت که درباره جوانی کارگردان در شهر ناپل است.

در مراسم روز شنبه جشنواره ونیز، از زنان فیلمساز دیگری نیز قدردانی شد.

جین کمپیون از نیوزلند با فیلم قدرت سگ، جایزه بهترین کارگردان را گرفت. مگی گیلنهال، جایزه بهترین فیلمنامه را برای فیلم دختر گمشده دریافت کرد.

پنلوپه کروز، جایزه بهترین هنرپیشه زن را برای ایفای نقش در فیلم مادران موازی به کارگردانی پدرو آلمادورا دریافت کرد. جایزه بهترین هنرپیشه مرد به جان آرسیلا، هنرپیشه فیلیپینی رسید.

به خواندن ادامه دهید

Trending

آریانا نیوز. کلیه حقوق مربوط به این پایگاه خبری محفوظ است