Connect with us

بی بی سی فارسی

هفته هنر و فرهنگ؛ طالبان و تن‌دادگی، سوگ لالایی، عصر طویلگی

منتشر شده

 در

(Last Updated On: عقرب ۶, ۱۴۰۰)
فرهنگ و هنر هفته

BBC

در میان صدها ساز ناکوک، ده‌ها چشمه هست که در دل امیدواران می‌جوشد. امید به پیروزی اصغر فرهادی در تسخیر اسکار برای سومین بار و شکست رکورد بزرگان جهان، پیروزی ورزشکاران زن در میدان‌هایی که به همت زنان جوان ستم کشیده به دست می‌آید. بر این‌ها باید افزود صدایی که از درون قرون و اعصار، از قم برخاست که از حکومت می‌خواست با دنیا آشتی کند.

هفته قبل پیام آیت الله سیستانی هم رسیده بود و چرا نه که حاضران – بیشتر مرد- جشنواره موسیقی در کرمان، به لالایی گوی موسیقی نواحی ایران برخاستند و دقیقه‌ای سکوت کردند تا شاید صدای لالایی پروین بهمنی در گوش جانشان پرتو اندازد.

خبرهای حاشیه‌ای همچنان ارزش هنری دارند. چنان که اظهارنظر کارشناسی سردار مسوول میراث فرهنگی، که اهمیت بزرگ ترین اثر تاریخی موجود کشور را به کشت در اطراف تخت جمشید فروخت، گرچه ندانستیم چه کس بود که در استقبال از استاندار جدید بالای سن پرید و سیلی محکمی بر گوش استاندار اعزامی کوفت. شاعری فورا گفت قصر پرهیمنه ای ریخت، چه دیر.

در هر سو می‌روی، مجله و کتابی باز می‌کنی، یا در شبکه‌های مجازی ناله جامعه شناسان روشن‌ضمیر بلند است که ضمن تشریح وضعیت جامعه، از پریشانی و نبود همبستگی در آن می‌نالند. در هر سخنرانی نکته ‌های خردمندانه درج است که برای جامعه دل می‌سوزاند. جامعه‌ای که بیش از هر زمان دیگری گروه‌های خیر و دلسوز دارد، سمن‌های آگاهی بخش در هر شهر و روستا پروریده.

روزنامه‌های ترس خورده، با حروف ریز نوشتند وعده انتخاباتی ابراهیم رییسی فریب بود وقتی که مژده داد که “دولت فراحزبی خواهم داشت”.

به گفته یک کارشناس، تا به حال ۳ هزار شغل جا به جا شده، و ۷ هزار دیگر در راه است و همه اهل یک قافله، بی هیچ تخفیفی. و در این دو سه ماه ورد زبان تازه مدیران، وعده گسترش بیشتر دینداری و مسلمانی بوده و عملا به هنرهای مدرن وعده نومیدی می‌رسد.

سرداری که رییس صدا و سیما بوده و حالا معاون میراث فرهنگی شده، در اولین گزارشش در سفر به مهم ترین اثر تاریخی ایران – تخت جمشید- کشاورزان اطراف دشت را بهانه کرد تا بگوید عیبی ندارد کنار تخت جمشید چاه آب زدن ـ سازمان محیط زیست کجاست؟ ـ ساختمان‌های دو طبقه هم باید ساخته شود – شهرداری محل کجاست؟

طالبان در لباس جدید

در این هفته هم غصه‌خوری برای همسایگان طالبان زده، گریستن به حال خویشتن بود. مجید سعیدی عکس‌های پرتره خود را که از طالبان در کابل گرفته، که آنان را نشان می‌دهد در لباس نودوخت و چهره‌های خشن و مسلسل به جان بسته، به دوستدارانش هدیه کرد.

در همین زمان گراناز موسوی و فیلمساز که بعد مدت‌ها ماندن در کابل برای ساختن فیلمی که اینک در جشنواره‌های جهانی می‌گردد، با تصویری از بازار کابل نشان داد از خاطرش به کابلی که اینک در دست غیرست. همین زمان خبر می‌رسد که مامان زی زی گولو، پسر نازک اندام و ۱۲ ساله افغان را جا داده تا بی سرپناه نباشد، جوانک با رسیدن طالبان دل به دریا زده و از زادگاه گریخته و خود را تا تهران رسانده است. جمع دیگری از هنرمندان صنعت سینما، بی صدا در همین کارند.

در آخر همین هفته، همزمان با رونمایی کتاب تازه ازعکس‌های اصلان ارفع با نام آه و فغان، عکس‌های او از کودکان افغان، در گالری اثر نمایش داده شد.

در بیانیه این نمایشگاه آمده است: «این کتاب مجموعه‌ای است از عکس‌هایی که اصلان ارفع، عکاس مستقل مطبوعات، بین سال‌های ۱۳۸۰ تا ۱۳۹۲ از کودکان افغان در افغانستان گرفته است. عکس‌هایی درباره شرایط چالش‌برانگیز این کودکان که در میان اخبار دیگر افغانستان و سایر کشورهای منطقه همواره به دست فراموشی سپرده شده است.»

این عکاس تاکنون پروژه‌های متعددی در ایران و افغانستان کار کرده است و آثار اصلان ارفع تاکنون در مطبوعات مختلف جهان به چاپ رسیده است. وی از سال ۱۳۷۹ تصمیم گرفت که عکاسی مطبوعاتی را به صورت آزاد ادامه دهد و تا کنون پروژه‌های متعددی را در داخل و خارج از ایران عکاسی کرده است که از جمله می‌توان “گرگ سیاه در ایران”، “زنان پیش‌مرگه در شمال عراق”، “زندگی مردم در شمال افغانستان” و “بچه‌های کار در ایران»” را نام برد.

کتابی که راه دور رفت

از دیرباز، از همان زمان که تمدن صنعتی پا بردوش کتاب می‌نهاد و به سرعت می‌رفت که جهان را دیگرگون کند، سرگذشت کتاب‌ها هم جزیی از روایت بود و این جز قصه‌های درون کتاب است.

بزرگانی مانند داستایوسکی، جویس و صدها و هزاران تن از نویسندگان صاحب نام جهان، کتاب‌هایشان به موانعی برخورده و گاه به مرگ بسیار انسان ها، و صاحبان اثرها انجامیده است.

در دوران دیکتاتوری هیتلر، در زمان خودکامگی استالین و به همین نسبت دیکتاتورهای کوچک تر، کتاب و کتاب سوزان در سرنوشت برخی نوشته ها حک بوده است.

تن دادگی یکی از این کتاب‌هاست. رمانی است نوشته ریرا عباسی. نویسنده پیش از این کتاب چندین کتاب شعر و مجموعه داستان های کوتاه داشته است. این کتاب مانند بسیاری از دیگر کتاب‌های فارسی، بعد از پایان چند بار دست به دست شد، دل خون شد نویسنده و از لای چرخ های دستگاه حکومتی سانسورعبور کرد، اما به مقصد نرسید.

کتابی در ۴۴۵ صفحه که روایت مقاومت است، و مقاومت در زبان معاصر فارسی جنگ ایران و عراق است. در کتاب سخن از مقاومت خانواده و خانواده‌هایی است که در میانه‌ آن جنگ ماندند تن‌دادگی روایت زن و زنان در جنگ و روایت عشق و دلدادگی است. سرنوشت سرانجام این متن را از دروازه‌ها گذر داد و به کابل رساند و انتشارات آی خانم آن را به چاپ رساند.

محمد هارون مجیدی روزنامه نگار و از گویندگان کابل درباره کتاب نوشت:. “وقتی کتابی در میان خاک و خون سرزمینی دیگر ‌منتشر و خوانده می شود ناگزیر به یاد اتفاق‌هایی می افتم که برای هر کتابم افتاد، که اگر فقط روایت انتشار هر کتاب را می‌نوشتم داستانی می‌شد از سماجت و صبوری زنی تن‌ناز و مادری‌ که نمی‌خواهد فرزندش در ناامیدی و بی عدالتی گوشه‌ای بمیرد.”

باقی حکایت را از قلم ریرا عباسی نویسنده کتاب تن‌دادگی بخوانید: “کتابی که با هر لباسی بیرون می‌آمد جوانمرگش می‌کردند. در کابل منتشر شد اما حالا سنگ قبری است بر دل مولف. قرار بود با این طرح جلد در افغانستان منتشر بشود جایی که وزارت فخیمه ارشاد را نداشت، در آخرین لحظه برای طرح جلد پشیمان شدم و با جلد دیگری منتشر شد. کتابی که بعد از انتشار در شرایط سخت قدم های درستی بر داشت و هر کس که خوانده بود، لذتش را هر طور شده می‌رساند،خیلی جوان بود که زدند قلم راه رفتنش را شکستند.”

نویسنده به حسرت افزوده: “در نهایت فرقی نداشت با هر جلدی منتشر می‌شد، اما چرا بدست طالبان افتاد. افغانستان را زیر و رو کردند. زخمش آن چنان کاری بود که هنوز نمی‌توانم هیچ اقدامی برایش بکنم.‌ مثل خود کتاب جنگ زدگانی که کاشانه‌شان را از دست می‌دهند و تا مدتها در بهت و اندوه هستند، مستاصل هستم. زخم خوردگان این راه می‌دانند چه می‌گویم.”

یک نمایش و نظرهای متفاوت

نمایش «عصر طویلگی» به نویسندگی علیرضا غفاری که از تولیدات آکادمی هنرهای نمایشی “سولو” است با کارگردانی عماد سالکی برای اجرا در تماشاخانه انتظامی خانه هنرمندان ایران، در اواخر سال ۹۸ آماده شد که کرونا رخ نمایی کرد. کش و قوس‌های مجدد و تغییر برنامه‌ها باعث شد که این اجرا دو سال به طول انجامید. تا سرانجام از هفته پیش که کار به روی صحنه رفت.

نمایش یک سیرک اعجاب آور و شگفت انگیز را روایت می‌کند که در آخرین شب اجرای خود، با خاطرات دردآور و حیرت انگیز حیوانات و انسان‌ها، دچار تحولات و دگرگونی می‌شود.

بازیگران عبارت بودند از: علیرضا مویدی، سامان کرمی، امید غلامی، حامد شمسه، علی صحراگرد، شهین انصاری، گلاره اکبری، رضا کریمی، یاسمین حسن زاده، مهناز نوروزی، امیرحسین ذوالقدر، روژین قنواتی.

اظهار نظرهای متفاوتی در اولین شب‌های اجرای این نمایشنامه در سایت تیوال نوشته شد. گروهی از جمله خانم نیلوفر ثانی منقد تئاتر، آن را نپسندیدند و نظرشان این بود که “متن بسیار ضعیف شیوه اجرایی ضعیف‌تر، کارگردانی خیلی ضعیف‌تر و در طول اجرا صدای موزیک بسبار زیاد بود که باعث آزار میشد و باور کنید هر اجرایی که فریادش بیشتر باشه اجرا بهتری نیست اونم تو سالن مثل انتظامی…امیدوارم کارهای بعدی قویتر و جذاب تر باشد”.

اما گروهی دیگر از جمله لیلا شیخی برعکس نظر دادند و معتقد بودند “کاری پرمحتوا و با کارگردانی دقیق و هوشمندانه و با بازی‌های خوب را شاهد بودیم و جز کارهایی هست که باید همه ببینند و این کار آدم و به فکر فرو میبرد، اتفاقی که تو کمتر نمایشی شاهد بوده‌ایم:”

به نظر یکی از تماشاگران بیشتر از ظاهر نمایش، برخی اشارات بود که فکر آدمی را به مسایل مهم تری می کشاند.

سویه‌های تغییر

میانه مهر ماه مجسمه‌های ژاله اخلاقی در نمایشگاه هفت ثمر به نمایش درآمد، با عنوان “سویه‌های دیگر تغییر”.

مجسمه‌هایی که گویی موجوداتی بوده‌اند، اما زودتر از معهود، پیر شده‌اند و فروریخته‌اند، در خود.

هنرمند در توضیح سویه‌های دیگر تقدیر نوشته: “واقعیات روانشناختی، نشان دهنده سویه‌های متعدد شخصیت انسان است و کهن الگوهای پنهان در بخش ناهشیار ذهن، که همواره بر رفتارهای ما سایه می‌اندازند.ابعاد چندگانه شخصیتی و درهم تنیدگی خوشی‌ها و رنج‌های مکرر انسان که شاید از پیش در تقدیر او بوده باشد، مبنای جستارهایم در شکل گیری این مجموعه بوده است.”

ژاله اخلاقی توضیح داده که : “گاه دغدغه‌های زنانه، در قالب پیکره‌هایی مطرح می‌شود که در مسیر پیدایش خود، از بازیافت مواد و اشیاء شکسته شده، ترکیب و ارجاعات معنایی جدیدی ساخته و درکالبد موجوداتی جدید و با هویتی متناقض به زندگی خود ادامه می‌دهند. موجوداتی اغراق شده که در خود مانده‌اند و موجوداتی که تمایل به خودآگاهی و عبور از وظایف و تجربه‌های زیسته کنونی خود داشته و بال‌هایشان را برای پرواز به سویه‌های دیگر تقدیر گشوده‌اند.”

آن‌ها که رفتند

اول هفته بود و در صفحه اینستاگرام رودابه کمالی، معلم، نویسنده، روزنامه نگار جمله‌ای چنین نقش بست: “رودابه کمالی، مامانی که مثل هیچ‌کس نبود، ساعتی پیش با آفتاب بدرود گفت و چشم بر رنج فانی بست…”

“مامانی که مثل هیچ‌کس نیست”عنوان جدیدترین کتاب او برای گروه سنی خردسال است که همین ماه، منتشر شد.

نوشته با همه کوتاهی پیدا بود که صدای دختری است که دردهای بیماری مزمن را در وجود عزیز او دیده بود و داشت خبر می‌داد به شاگردانش و کودکانی که کتاب قصه‌های رودابه را خوانده بودند.

دو سه روز مجله چلچراغ رسید و علی اصغر سیدآبادی در آن نوشت: “او را از قدیم می‌شناسم چون خواننده سروش نوجوان بودم. در آن دوره نم‌نم زبان سیاست‌زده‌‌ آموزش و پرورش رسمی را از درون یک نهاد دولتی به چالش می‌کشید.”

رودابه کمالی برآمده از نسلی بود که از اواخر دهه‌ شصت جوانه زدند و در دهه‌ هفتاد تاثیرگذار شدند. او کم‌کم نهادهای خود را می‌ساخت. در آموزش و پرورش فضا را برای خلاقیت کودکان باز می‌کرد و به درس‌های -تا آن زمان غیرمهم- انشا و نگارش میدان می‌داد و در ادبیات کودک به فرم و زیبایی‌شناسی ادبی اهمیت می‌داد و به لذت بردن از متن‌های ادبی رسمیت می‌بخشید، چیزی که در نقد و نظرهای بخشی از منتقدان از دهه‌ی پنجاه و شصت به سخره گرفته می‌شد و ادبیات کودک و نوجوان و آموزش و پرورش را متعهد به رسالتی سیاسی و اجتماعی می‌کرد که بر زیبایی‌ هنری و ادبی ترجیح داشت و جایی برای لذت باقی نمی‌گذاشت.

در پایان یادداشت سیدآبادی آمده:”مهربانی بی‌دریغش، نگاه انسانی او به پدیده‌های اطراف و انصاف بی‌حد و حصرش، آمادگی‌اش برای پذیرفتن دیدگاه‌های جدید و حضور مسئولانه‌اش در گفت‌وگوها غبطه‌برانگیز بود.”

اگر رودابه کمالی در پنجاه سالگی بعد از رنج سالیان بچه‌ها و دوستداران نوشته‌هایش را تنها گذاشت و بر دوش بسیاری از آن رفت، یک روزنامه نگار دیگر در ۸۳ سالگی در جایی دور دور از وطن، وداع گفت.

محمد صالحی آرام، شاعر، طنزپرداز و روزنامه‌نگار قدیمی در ۸۳ سالگی در بخارست از دنیا رفت. او متولد سال ۱۳۱۷ در همدان بود. از سال ۱۳۳۶ تا سال ۱۳۹۲ در روزنامه‌ اطلاعات کار کرد؛ هزاران نفر در این قدیمی ترین روزنامه پایدار ایران، آمدند و رفتند، ولی صالحی آرام، همچنان هر صبح به اداره رفت. صدها ستون کرد و طنز نوشت. با نگارش صفحه “زیر آسمان کبود” و ستون طنز “قابل عرض” در روزنامه هر روزی شد. در مجله “اطلاعات هفتگی” (صفحه نمکدون)، نشریه فکاهی “کشکیات” ضمیمه مجله “تهران مصور”، مجله “فکاهیون” مجله “گل‌آقا”، “فردوسی»”، “طنز پارسی”نوشت. در چهار دهه با نام‌های مستعار: صالح‌الشعرا، ملاصالح، آقاخوشخیال، دادا و آمیرزاصالح در مجلات گوناگون قلم‌ زد.

اسد امرالهی مترجم مشهور در غیاب همکار نوشته: روزگاری که در یک اتاق در اطلاعات بودیم از جمله خوشترین ایام بود.

امرالهی از همکار دیرین با نمونه‌ای از شعرهای طنز وی، یاد کرده است:

جنتی کرد جهان را ز شکر خندیدن

آنک آموخت مرا همچو شرر خندیدن

گر چه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم

عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن

طرح هفته

بیشتر بخوانید:

فرهنگ و هنر هفته؛ هفته دهم سکوت، گلستان زیر ۱۰۰، روز حافظ رند

فرهنگ و هنر هفته: سوگ سفر سیاوش، شاعر در خبرگزاری

هفته هنر و فرهنگ؛ نودولتان نابلد، سکوت حاکم، زهرا در مرز، فیلم های ایرانی در جشنواره‌ها

فرهنگ و هنر هفته؛ پاییز بی شجر، روز صلح با قطع دست و سر، فرهنگ ترس خورده

به خواندن ادامه دهید
اعلانات

بی بی سی فارسی

هفته هنر و فرهنگ؛ شکستن هیچ، یاد بریدن رگ، هفته بیدارخوابی فلسفه و منطق

منتشر شده

در

(Last Updated On: قوس ۶, ۱۴۰۰)
ایران

BBC

هفته‌ای گذشت که پتک‌ها به جان قالب هیچ‌های پرویز تناولی افتادند. مجسمه‌های هیچ که نیم قرن از تهران پرواز کرد و در بیشتر موزه‌های معتبر، افتخاری برای هنرمدرن ایران بود.

در همین زمان از تابلوهای نقاشی مسعود کیمیایی پرده برداشته می‌شود، با کاردهایی که نقششان برای خوانندگان داستان‌ها و بینندگان فیلم‌های مسعود کیمیایی آشناست.

هفته‌ای که مردمی از اهل هنر و چهره‌های سیاسی به خانه پروانه و داریوش فروهر رفتند در همان جا که ۲۳ سال پیش تیغ‌هایی وجودشان را قطعه قطعه کرد. هفته‌ای که یک روز آن به مبارزه‌ای جهانی علیه آزار زنان اختصاص دارد.

هفته‌ای که با روز جهانی فلسفه گذشت و به روز جهانی کودک رسید، آرمان عبدالعالی اعدام شد که در هفده سالگی دختر نوجوانی را به قتل رسانده بود. او بعد از هشت سال در سلول‌های انفرادی و جمعی در زندان، در انتظار دار ماند.

همین هفته صد روز از طلوع ناگهانی طالبان بر آسمان خونین کابل گذشت. تعطیل رنگ، تعطیل زن بی‌برقع، تعطیل سینما و موسیقی همچنان موضوع درد بود. صد روز پس از رژه افتخار قاتلان یک طنزنویس، دو منقد و چند دختر زورنشنو و ناپدیدشدن گویندگان تلویزیون، و صد روز پس از پنهان شدن ساز و کتاب. و رسیدن هزار هزار زن جوان به مرزها، برای گریز از قفس.

یاد آر ز شمع زنده

برای نسلی که ۲۳ سال پیش بود و در یک روز صبح بهت زده شنید که چه فاجعه‌ای اتفاق افتاده است هنوز باور آن چه که ۲۳ سال گذشته رخ داد باور پذیر نیست، از زمانی که داریوش و پروانه فروهر درخانه‌شان، با ریختن چند مامور وزارت اطلاعات کاردآجین شدند. استخوان‌های شکسته و تن بریده. نسلی که اینک دانشگاهی است، خبر دارد از قتل فجیع دو قهرمان جنبش دانشجویی کشور.

امسال هم پرستو فروهر، یگانه دختر داریوش و پروانه، دو قهرمان ملی، خود را رسانده بود به خانه‌ای که در آن بزرگ شد. در حیاط خانه مردمانی از دور و نزدیک حاضر بودند و شمع‌هایی زنده در حیاط روشن. نسرین ستوده و چند زندانی سیاسی دیگر، به مراسم رسیده بودند، نرگس محمدی هم که چند روز قبلش به زندان برگردانده شده بود، لازم نبود خبر برسد از پیام نرگس که در چنین مواردی از همان سلول‌های آشنا به گوش جان‌ها می‌رسد.

امسال یک دو نشریه بعد این همه سال فرصت یابند که به نسل تازه این سالگرد را یادآور شوند. طراحان نامدار هم مانند بزرگمهر حسین پور و هادی حیدری هم. مردمی از در و همسایه، دور و نزدیک به مراسم سالگرد فاجعه رسانده بودند برخی عکس و نقش‌هایی از جوانی داریوش و پروانه با خود داشتند تا نشان دهند، که آنان زنده‌اند.

کارتونیست‌های ایرانی، چه آنان که در وطنند و چه تبعیدشدگان دور از وطن، از پرکارترین هنرمندانند این دوران‌اند. توکا نیستانی از آن جمله است. او که اینک ساکن کاناداست از یک سال پیش، هواپیمایی در حال سقوط را – موضوع کارتون هرچه باشد- در بالای نقاشی‌ها و کارتون‌های خود می‌آورد تا نشان دهد که درد حادثه ساقط شدن هواپیمای اوکراینی به موشک خودی، نباید از یادها دور شود.

پایان هیچ‌های جاودانی

پرویز براتی فردای روزی که پتک‌ها با نظارت خالق هیچ بر قالب مجسمه‌هایش فرود آمد نوشت:

طنین ضربات پتک در کوچه پس کوچه‌های نیاوران پیچیده بود؛ پتک‌هایی که با ریتمی منظم بالا و پایین می‌رفتند و فرود می‌آمدند. معدوم کردن قالب‌ یک مجسمه، در قاموس هنر مدرن، نوعی اطمینان‌بخشی به خریداران است که خیالشان راحت باشد نسخه دیگری از آن مجسمه‌ای که خریداری کرده‌ در هیچ کجای دنیا تا ابد تکثیر نخواهد شد.

گزارشگر هنرشناس در روزنامه اعتماد ادامه داده که: پرونده هیچ سازی پرویز تناولی در ۲۹ آبان ۱۴۰۰ بسته شد. هیچ‌ها به عنوان یکی از مهم‌ترین دوره‌های کاری او. هر چند نزدیک به ۶۰ سال است که نام هیچ و تناولی به هم گره خورده؛ مجموعه هیچ‌های تناولی که او تا چه حد توانسته از یک مجسمه‌ساز مدرنیست به یک مجسمه‌ساز مفهومی و معاصر تبدیل شود. در واقع نبوغ تناولی را باید در انتخاب هوشمندانه‌ او از واژه «هیچ» جست‌وجو کرد. او اولین‌بار در سال ۱۳۴۳ به سراغ این کلمه رفت و با پیچ و تاب بخشیدن به سه حرف فارسی، برای اولین بار حجم‌پردازی و شکل‌گرایی را در خط مطرح کرد.

در همان گزارش می‌خوانیم: تندیس تناولی فرزند خالق هیچ که کارگردانی این مراسم را به عهده داشت در سخنان خود از معدوم شدن قالب‌های بزرگ هیچ در کانادا با دستور پرویز تناولی گفت و افزود: «ما امروز تمام قالب‌های فایبرگلاسی را که استاد تناولی ساخته‌اند و تمام ادیشن‌های‌شان پر شده را می‌شکنیم. هفتاد قالب گچی برای مجسمه‌های برنزی کوچک و ۱۳ قالب دیوار مربوط به مجسمه پرسپولیس که سال ۲۰۰۸ در حراج کریستیز چکش خورد.»

پس از اتمام صحبت‌های تندیس تناولی، با اشاره او، دو نفر در حالی که پتک به دست داشتند وارد استخر منزل تناولی شدند. و فرمان انهدام قالب‌های هیچ صادر شد. گرچه به گفته یکی از هنرشناسان حاضر مجسمه‌های هیچ با نام پرویز تناولی، همیشه می‌ماند.

نمایشگاهی از مسعود کیمیایی

از دو ماه پیش خبر رسید که از هفته آخر آبان و اول آذرماه، گالری گلستان مروری خواهد داشت بر عکس‌ فیلم‌های مسعود کیمیایی. در این نمایشگاه که “غزل غزل‌های مسعود کیمیایی” عنوان گرفت قرار شد عکس‌هایی از امیر نادری، جعفر اکبری، کیومرث درم‌بخش، فرهاد فرهادی و اسفندیار منفردزاده، عرضه شود که فکر آن و انتخاب عکس‌ها با سینا خزیمه و مانی رضایی بود. عکس‌هایی یادگار فیلمبرداری رضا موتوری، داش آکل، بلوچ، خاک، غزل و سفر سنگ.

در این فاصله گویا موقع شناسی لیلی گلستان مدیر گالری کارساز شد و با تاکید بر این که هشتاد سالگی مسعود کیمایی هم نزدیک است و وی از مدتی قبل وعده نمایشگاهی از نقاشی‌های کیمیایی هم داده شده بود، نمایشگاه تحرکی تازه به کار داد و آن عرضه نقاشی‌های کسی است که به فیلمسازی معروف است در حالی که شاعرست. یادآوری: دوستی پنجاه سال با احمدرضا احمدی؛ علاقه به موزیک و نوازنده ساز، دوستی پنجاه ساله با اسفندیار منفردزاده؛ علاقه به نقاشی با دوستی نیم قرنه با آیدین آغداشلو استاد هنر، و البته جدی‌تر از این‌ها با رمان نویسی، که با وجود دوستی و نزدیکی با نویسندگان معتبر عجب نیست.

مسعود کیمیایی، به نوشته اعتماد، عقیده دارد که آثار نقاشی‌اش در همان راستای همیشگی آثاردیگر او هستند. او می‌گوید: “به هر جهت نقاشی‌ها به نمایش درخواهد آمد و دیده خواهد شد، اما آنها که نقاشی‌ها را دیده‌اند، مثل خانم گلستان، می‌گویند عین فیلم‌هایم است. یعنی شاید بشود گفت نقاشی به‌معنای مرسوم و متداولش نیست‌. همانطور که «زخم عقل» ربطی به مجموعه اشعار روز نداشت یا «جسد‌های شیشه‌ای» و «سرودهای مخالف ارکستر ندارند» با رمان‌های مرسوم ادبیات معاصر خیلی نسبتی نداشت؛ یک جور فردیت و امضای خاص که در هر کار کیمیایی نمود می‌یابد.”

نمایش کرونا با مرگ کارگردان

نمایش اتاق که ساشا کشواد‌ی نویسنده و کارگردان آن بود و به نامش ثبت شد، پس از استقبال هنرمندان و تماشاگران به اجرای پایانی رسید و با وجود اصرار تماشاگران برای تماشای این نمایش، اعلام شد که این نمایش امکان تمدید ندارد.

اتاق با تم محوری کرونا و شخصیت‌محوری پرستاران و کادر درمان است و به موضوع حاد روز دست می‌گذارد و برخی از حاضران در اجراهای متعدد خبر می‌دهند که هنگام پایان نمایش به شدت دلمشغول آن شده بوده‌اند. و همه مشغول گفتگو و نتیجه‌گیری از قصه و اجرا.

در گزارش‌ها آمده که ایده اتاق از همان روزهای آغاز گسترش ویروس کرونا، شکل گرفت اما خود نمایش‌نامه حاصل سه ماه مصاحبه و تحقیق نویسنده و کارگردان ساشا کشوادی در بخش آی‌سی‌یو ویژه بیماران کرونای یک بیمارستان دولتی بود. این نمایش‌ روایتی است از سختی‌ها و مشکلات کارکنان بخش سلامت و کادر درمان در دوران اوج کرونا، با گذر از فاجعه‌های انسانی و همین‌طور یادی است از آن‌ها که تا آخرین توان خود ماندند و از صحنه نگریختند.

هیچ نمایشی نیست که مجریانش خاطره‌ها نداشته باشند از اتفاق‌های پیش‌بینی نشده و محدودیت‌های مختلف. اما نمایش اتاق علاوه بر این‌ها با محدودیت‌ها و خطراتی هم روبرو شد. بدترینش آن که دو روز مانده به شروع اجرا و بعد از سه ماه حضور در بخش‌ پرتنش کرونا و فشار کار، ساشا کشوادی، نویسنده و کارگردان جوان نمایش، با ایست قلبی درگذشت.

با وجود شوک غم سنگینی که به دلیل این اتفاق بر گروه حاکم شد؛ اما گروه تصمیم گرفتند اجازه ندهند این همه تلاش و زحمت نادیده گرفته شود و اجرای این نمایش از وسط آبان ماه آغاز شد. یکی از بازیگران نمایش پروا آقاجانی درباره این تجربه گفته کرونا یک روز تمام می‌شود؛ ولی زندگی مدافعان سلامت و کادر درمان هیچ وقت به حالت اولش برنمی‌گردد.

تهیه کننده نمایش که حضورش باعث شد که نمایش در موعد خود اجرا شود، انوشه زاهدی بود و اصولا فاجعه درگذشت کارگردان و نویسنده که با کار مدام وی نمایش شکل گرفت در همه یک اراده تازه ساخت. بازیگران عبارت بودند از: بهنام شرفی، پروا آقاجانی، جواد پولادی، زهره بختیاری، اشکان دلاوری، مهیار اسلامی، سحر شاطری، سوگند صدیقی، لیلا فرداد، محمد اسماعیلی، هیوا کشوادی، محدثه محمدی، فاطمه طاهری، دانیال یعقوبی، محمد علی اقاخانی، محمدرضا نخعی، امیر داوری، ثمین عباسی، و رضا جهانی.

این خانمها و آقایان

این خانم و آقای ماسک‌زده که در کتابخانه‌ای نشسته‌اند چه کسانند. این کتابخانه کجاست که چنین کتاب‌ها و فضای فروش خود را در اختیار قرار داده، همزمان با روز جهانی کتاب کودک. این خانم، نویسنده‌ای حرفه‌ای است و مدام در کار فراهم آوردن وسایل سواد و کتابخوانی برای کودکان دهات دور کشور، شرمین نادری. آن آقا اسدالله امرایی مهربان‌ترین مترجم زنده ایران، که شب و روز سرش در کتاب است، ترجمه‌های او از شماره به در شده است. و آن آقایی که در عکس پیدا نیست و همه موضوع این عکس به همت وی شکل می‌گیرد، علی اصغر طباطبایی مدیر کتابفروشی لارستان است. عاشق‌ترین کتاب فروش تهران.

روز جهانی کودک، این ۳ تن به امید جمع کردن کتاب‌های خوب برای بچه‌های روستای کهنانی‌کش بالا، جنوب استان سیستان و بلوچستان گرد آمدند. ساختمان کتابخانه این روستا در دشتیاری ساخته شده، این جمع در کتابفروشی لارستان همراه اهالی محله کلی کتاب فروختند و خریدند، تا چند کارتن کتاب اهدایی جمع شد.

شرمین نادری گزارش داده که آقای طباطبایی “داره کتابها رو نظم و ترتیب می‌ده و یک کارتن بزرگ پر از کتاب برای بچه‌های کهنانی بالا پست کرده و یک کارتن هم اسباب بازیهای اهدایی خانومی رو به اسم مریم که کلی کتاب و اسباب بازی بهمون هدیه داده. بعد یکی دو هفته به کتاب لارستان مرخصی می‌دیم و اون وقت شروع می‌کنیم به جمع کردن کتاب خوب برای دختران مدرسه‌ای در افغانستان که کتابخونه کوچیکی هم دارن و هنوزم به کتابخونه سر می‌زنن.”

مو و پیچش مو

امیرمسعود فلاح در شهرونگ نوشته: ما جماعت ظاهربین و عیب‌جو، ذهن بسیط و نگاه تک‌بُعدی داریم اما مسئولانمان ذهن پیشرفته و نگاه جامع و کلان دارند. ما مو می‌بینیم و آنها پیچش مو. ملاحظه کنید:

وزیر میراث فرهنگی که تجسم توسعه پایدار است و به‌جای اینکه فقط به چیزهای قدیمی بچسبد، دنبال کشت‌وکار در زمین‌های اطراف بعضی بناهای باستانی بود. مدیر موزه فرش هم که به‌جای اینکه به قشنگی و معناداری معماری چند تا حوض بچسبد، به لایروبی و پاکسازی و بهداشت محیط فکر کرده.

معاون علمی ریاست جمهوری گفته «خودروی برقی ایرانی به‌زودی وارد خیابان‌ها می‌شود و خواهید دید که خودروی زیبایی است.» درواقع نگاه خشک فنی به خودرو را کنار گذاشته و با دیدی زیبایی‌شناسانه و رمانتیک، لزوم توجه به ابعاد غیر مادی تولیدات و محصولات و ترجیح این نوع نگاه بر سایر نگاه‌های محاسبه‌گرانه و سودجویانه را گوشزد کرده.

از همه بهتر رئیس شورای شهر تهران گفته «به محض اینکه احساس شود در تهران شغل‌وکار وجود دارد و معتادان معالجه می‌شوند، موج حرکت به سمت تهران آغاز می‌شود.» الحق والانصاف که ما نوک دماغمان را می‌بینیم و ایشان دوردست‌ها را. با این حساب دیگر نه‌تنها گلایه‌ای از مسئولان نداریم بلکه ممنون و مدیون کم‌کاری‌های حکمت‌آمیزشان هم هستیم.

روز ۲۵ نوامبر در همه جهان روز مبارزه با خشونت علیه زنان است. مهناز افشار نوشته بود: “هر بار که خشونی علیه زنان می‌خوانم و می‌بینم فکر می‌کنم این آدمها چگونه فراموش می‌کنند که از بدن یک زن متولد شدند و چطور می‌توانند چنین نامرد باشند!”

کارتون فیروزه مظفری (مشهور به میس کارتون) ناظر بر همین روز است. روز مبارزه با خشونت علیه زنان.

بیشتر بخوانید:

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

جشنواره تئاتر ایران و آلمان؛ فستیوال در ‘آشفتگی زمانه’

منتشر شده

در

(Last Updated On: قوس ۲, ۱۴۰۰)
تصویر نمایش وقتی سالومه گریست

BBC
تصویر نمایش وقتی سالومه گریست/ عکاس سپهر عاطفی

جشنواره هشت روزه “تئاتر ایران و آلمان” از چهاردهم تا بیست و یکم نوامبر پس از بیست و هفت سال، امسال در شرایطی ویژه برگزار شد. بختک پاندمی کرونا همچنان سایه خود را بر همه چیز و همه‌کس، به ویژه هنرهای صحنه‌ای گسترده است. علاوه بر آن ماجرای افغانستان، جنگ وگرسنگی و آوارگی پناهجویان در پشت مرزها، همه و همه سبب شدند تا جشنواره عنوان دومی هم داشته باشد؛ “تئاتر در آشفتگی زمانه.”

فلسفه و تئاتر در یونان باستان همزمان با دموکراسی مطرح شد. شاید آمار و ارقامی هم که از شوق و گرایش جوانان به تئاتر در ایران به گوش ما می‌رسد، همزاد همان دموکراسی‌خواهی باشد که قرن‌ها پیش در یونان با فلسفه همزمان شد. سوژه‌های گوناگون صحنه‌ای شده در بیست و هفتمین فستیوال تئاتر ایران و آلمان را نیز می‌توان همان نمایش دموکراسی دانست. صحنه‌هایی که بازیگران این اختیار را دارند که هر چه می‌خواهند بر زبان بیاورند بدون آن که ترسی از گزمه و گزند داشته باشند.

در میان همه این آشفتگی‌های زمانه اما کارگردانان و نویسندگان همچنان کارهای خود را عرضه کردند. “گنج سیلوستر” به کارگردانی بهرخ بابائی مدیر فستیوال در نخستین روز جشنواره به نمایش در آمد. سه کارگردان و نویسنده، ابراهیم مکی، نیلوفر بیضائی و علیرضا کوشک جلالی با سه نمایش تازه و تفکر برانگیز از مهم ترین شرکت کنندگان در این جشنواره بودند.

ابراهیم مکی با “پرسشنامه” یکی از معضلات امروزی ما را صحنه‌ای کرد. نمایشنامه در واقع الهام گرفته شده از یک لطیفه غربی است که سال ها پیش در ایران با بازیگری پرویز صیاد و فخری خوروش به اجرا در آمده بود. اما مشکل پرسشنامه بیشتر به زمان حال ما باز می گردد. آقای مکی می‌گوید من خودم آن قدر گرفتار این پرسشنامه‌ها هستم که گاه حتی از عهده پست کردن یک نامه معمولی هم بر نمی آیم. به هر کجا که می روی اول باید یک پرسش نامه چندین صفحه‌ای را در هر شرایطی که هستی پر کنی تا بتوانی کارت را انجام دهی. همان مشکلی که برای بازیگر این نمایشنامه منوچهر نامور آزاد پیش آمد.

سگ هاری او را گاز گرفته و او برای دریافت آمپول ضد هاری به بیمارستان آمده است. پرستار،”مرضیه ابیوردی” آن قدر او را سوال پیچ می‌کند که فرصتی به مرد نمی ‌دهد تا مشکل خود را با او در میان بگذارد. سرانجام پرسشنامه‌ای چهل و چند صفحه ای در برابر او می‌گذارد تا تازه پس از پر کردن به داد مرد بیچاره برسد. ابراهیم مکی با نثری محکم و منسجم، روان و بدون دست انداز این گفت و گو میان مرد و پرستار را آن چنان پیش می‌برد که تماشاگر نیز در تمام لحظات خود را در همان موقعیت حس می‌کند. ظاهرا نمایشنامه با فاجعه آغاز می شود و به فاجعه می‌انجامد. فاجعه ای که آنچنان در طنز تنیده شده که تماشاگر، هم از این طنز سیاه خنده اش می گیرد و هم احتمالا گریه.

نمایشنامه با وجود این که مکان و زمان مشخصی ندارد ولی پرسناژها اسامی روسی دارند. آقای مکی اما برایش اصل مطلب مهم است.

ابراهیم مکی، می‌گوید که “مهم اصل خود مطلب است. یک چیز رئالیستی نیست که با واقعیت روز تطبیق داشته باشد. بایستی با حقایق روز تطبیق کند که این مطابقت را دارد. کمی ماورای زمانی و مکانی باید به این مسائل نگاه کنیم. من آداپته نمی خواستم بکنم.”

آقای مکی چندین نمایشنامه در زمینه تئاتر پوچی نیز دارد این نمایشنامه اما ورای آن پوچی هاست.

به گفته وی این نمایشنامه “کاریکاتوری است از مسائل روز. نتیچه پوچیِ بعضی از کارهای بروکراتیک است. اگر از بالا نگاه کنیم می‌خندیم و اگر در توی آن باشیم رنج می‌بریم. مسائلی که از حد پوچی می‌گذرد باید به آن خندید.”

نمایشنامه دیگری که در درازای عمر بیست و هفت ساله فستیوال کم تر غیبت داشته، “پا برهنه، لخت، قلبی در مشت” علیرضا کوشک جلالی نویسنده و کارگردان نامدار در آلمان و در ایران است. نمایشی الهام گرفته شده از یک حادثه واقعی که در شهر “زولینگن” آلمان رخ داد. چند جوان متعلق به گروه”نازی” ساختمانی را که چند خانواده ترک در آن اقامت داشتند به آتش کشیدند و نه نفر در این حادثه جان باختند.

این نمایشنامه هر سال با بازیگران ایرانی و آلمانی و گاه با کارگردان های متفاوت به روی صحنه آمده است.

از علیرضا کوشک جلالی علت این همه تکرار را پرسیدم: “مسئله عرضه و تقاضاست. فقط این کار نیست. در تئاتر “باوتورم” نمایشنامه ای به نام “کنترا باس” بیش از سیزده سال روی صحنه بود که جزئی از فرهنگ شهر کلن شده بود. یا در انگلستان نمایشنامه “تله موش” از” آگاتا کریستی” بیش از شصت سال است که در لندن اجرا می شود. مثل موزه های لندن است هر کس که می رود باید حتما شبی این نمایش را ببیند. کاری هست در برادوی که بیش از سیزده هزار اجرا داشته است. زمانی که تماشاچی هست نمایش هم اجرا می شود. متاسفانه در ایران سیستم رپرتواری نیست. در ایران اگر می توانستند سیستم رپرتواری را نگاه دارند مثلا شهر قصه را می تواستند حد اقل ماهی سه یا چهار شب اجرا کنند حتما ملت می‌رفتند و پر می‌شد. متاسفانه به خاطر کمبود سالن و دیگر مسائل، نمایشی به صورت رپرتواری نداریم.”

از آقای جلالی می پرسم هر بار که این نمایش را می‌بینیم تغییراتی در آن داده شده است. آیا این تغییرات بنا به مسائل روز است یا یک دوباره نگری است؟

او می‌گوید که “برتولت برشت کارهائی را که انجام می داد خودش می رفت تفسیر می‌کرد و تغییراتی در آن می‌داد. هر اجرا با اجرای دیگر تفاوت هائی داشت. من هم همین کار را می کنم. گاهی هم به مناسبت مسائل روز تغییراتی در آن می‌دهم.”

از او می‌پرسم که اجرا به زبان فارسی به همان زیبائی و شیرینی اجرا به زبان آلمانی است؟

او می‌گوید: “نه. هیچ کاری به زبان دیگر به شیرینی زبان اصلی نیست. ترجمه هائی هم که از شاعران ما به زبان‌های دیگر شده است مسلما به زیبائی زبان اصلی نیست.”

اما در این نمایشنامه تفاوت در این جاست که نویسنده زبان مادری اش فارسی است.

کوشک جلالی می‌گوید که “به زبان فارسی پنج نفر در ایران کارگردانی کردند و من هم یک بار این کار را کردم. چون متن در آغاز به زبان آلمانی نوشته شده، بسیاری از اصطلاحات برای آلمانی زبان قابل فهم است ولی برای فارسی زبانان چون آن‌ها را نمی‌شناسد درکش هم مشکل است. من در زبان آلمانی با بعضی از کلمات بازی کرده‌ام. اسم کارگر ترک علی است. وقتی آن بچه‌ها در آتش می‌سوزند پیرزن همسایه سخت احساس تنهائی می‌کند و می گوید”اِلی، اِلی” کارگر ترک تصور می‌کند که او اسم علی را اشتباها تلفظ می‌کند. در حالی که پیرزن در واقع حضرت مسیح را صدا می‌زند که برای آلمانی قابل فهم است. مسئله دیگر تنهائی این پیرزن است که در آلمان بیشتر قابل درک است. در ایران هنوز هم گرمای خانوادگی وجود دارد.”

و اما آخرین شب فستیوال شاهد نمایش”بازی در بازی” نیلوفر بیضائی کارگردان و نویسنده بودیم.

قصه دو بازیگر زن و مرد که دائما با هم در باره مسائل زنانه و مردانه بحث می‌کنند و زن از نقشی که به او داده شده ناراضی است. نقشی که کارگردان به او تحمیل کرده است. مشاجره میان آن دو آن قدر بالا می‌گیرد که کار به دخالت تماشاگران حاضر در صحنه می انجامد. ملیحه بابائی، ستاره سهیلی، حمید سیاح زاده، شیلان شهبازی، هرمین عشقی، مرتضی مجتهدی و حمید رضا مهنانی، بازیگران این نمایش هستند.

نیلوفر بیضائی توضیحی دارد در مورد آن دو دلقکی که در آغاز نمایش رقص کنان به صحنه می‌آیند: “آن دو شخصیت یادآور نوعی از دلقلک هستند و در واقع دو روح رها شده تر یا کودک تر هر کدام از این شخصیت‌ها هستند و نگاه کلیشه ای دیگر بازیگران را ندارند و آغاز و پایان نمایش را در دست دارند. اتفاقات در صحنه را جور دیگری زندگی می‌کنند. در هر صحنه با نگاه “گروتِسک” نگاه می کنند و زاویه‌های دیگری را باز می‌کنند. در این دو نفر تعصب و کلیشه وجود ندارد. روح ناخودآگاه آن آدم ها هستند. امکان سومی را نشان می‌دهند.

از خانم بیضایی پرسیدم در نمایش حس مالکیت طلبی مرد به رخ کشیده می‌شود. آیا ما زنان هم همین حس بهتر است بگویم انحصار طلبی را نداریم؟

او در پاسخ می‌گوید: “بحث بر سر خوب بودن یا بد بودن مرد یا زن نیست. ما کلیشه‌ها را مورد سوال قرار می‍‌دهیم. مردها هم به طور تاریخی نگاهی را گرفته اند که باز تولید می‌کنند.”

گفتم در یکی از صحنه‌ها کارگردان به دختر می‌گوید نقشی را که او بازی می‌کند به رای گذاشته و اکثریت پذیرفته است. حق همیشه با اکثریت است. دختر اما به او می‌گوید تاریخ ثابت کرده که در بسیاری از موارد حق با اقلیته ولی اکثریت زورش بیشتر است. آیا شما می‌خواستید نوعی آزادیخواهی را مطرح کنید و بحث را به مسائل سیاسی و اجتماعی بکشانید؟

خانم بیضائی می‌گوید: “دقیقا آن چیزی است که در پشت نگاه من است. در واقع ما باید این در هم تنیدگی زنانگی و مردانگی خودمان را بپذیریم. دیالوگ زمانی ممکن هست که شما در یک شرایط برابر وجود داشته باشید. آن وجهی است که در تفکر بسیاری از روشنگران هم چیزی که ندیدند همین مسئله نابرابری جنسیتی است. همه مردان بزرگ هم که این اندیشه‌ها را داشتند مثل کانت و دکارت و … دیگر اندیشه‌ورزان چون خودشان مرد بودند به این مسئله که برابری جنسی چقدر برای برقراری دموکراسی مهم است، نپرداختند”.

از او پرسیدم این نمایشنامه با الهام از رمان “عقل آبی” شهرنوش پارسی پور نوشته شده است. در حالی که شاید همه این حرف‌ها را بدون الهام از عقل آبی هم به راحتی می‌شد بیان کرد؟

در پاسخ به من خانم بیضائی گفت که “من اصولا در کار تئاتر همیشه ادبیات را در نظر داشتم. مثل بوف کوریا داستان های کوتاه مهشید امیر شاهی. اما در مورد این رمان من نگاه دیگری دارم. این رمان از این نظر مهم است که برای اولین بار یک زن با نگاه زنانه به فلسفه می اندیشد”.

در ادامه به خانم بیضایی گفتم از آغاز تا پایان فلسفه غرب و شرق گفته می‌شود از نگاه زنانه. از سهروردی و خیام و سایر فلاسفه گرفته به آن پرداخته می شود اما با نگاه زنانه.

وی پاسخ داد که این “نوعی چالش برای خودم بود با مواد ادبی که خیلی مهم است و کوشش کردم که لایه های جدیدی را مطرح کنم” و “متن سال نود و نه نوشته شده و نصفه کاره گذاشته بودم. بعد که به سراغ آن رفتم همین رابطه “می تو” را در آن دیدم.”

در این صحنه‌ها دموکراسی طلبی جوانان نیز نقش ویژه‌ای داشتند.”ماهی‌ها بغلم کنید” با متن و کارگردانی علیرضا شیلسرو آرام قاسمی، “وقتی سالومه گریست”، متن و کارگردانی حسام الدین توکلی، “بوف” و “پزشک پوشالی” ترجمه شادروان هوشنگ حسامی و کارگردانی رضا حسامی، “نگار و کوراوغلو” نویسنده و کارگردان نگار بقراطی، “ژاندارک در آتش”، نوشته محمد رحمانیان و کارگردانی فرید تهرانی و “باز هم می خواهم بگویم” با تنظیم و بازی مهشید دهقانی همه و همه هر آن چه را که می خواستند گفتند و به صحنه آوردند.

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

حراج آثار طلاق ۶۷۶ میلیون دلار در نیویورک جمع آوری کرد

منتشر شده

در

(Last Updated On: عقرب ۲۹, ۱۴۰۰)
art auction

EPA

نقاشی‌ها و مجسمه‌های هنرمندان مشهوری از جمله اندی وارهول و جکسون پولاک در حراجی در نیویورک فروخته شد.

درآمد حاصل از فروش این مجموعه که در حراج روز دوشنبه به دست آمد بیش از ۶۷۶ میلیون دلار بوده است.

این ۳۵ اثر هنری متعلق به هری مکلو و همسر سابقش لیندا از صاحبان بزرگ املاک و مستغلات بوده است.

در جریان دادگاه طلاق این زوج در سال ۲۰۱۸ به آنها گفته شده بود که این مجموعه را بفروشند و درآمد آن را بین خود تقسیم کنند.

قرار است ۳۵ اثر هنری دیگر در سال آینده به حراج گذاشته شود.

اقلامی که برای فروش گذاشته شدند شامل تابلوی “شماره ۷” از مارک روتکو بود که به قیمت ۸۲.۵ میلیون دلار فروخته شد که دومین قیمت بالا برای یک اثر هنرمند است.

مشخص نیست که خریدار چه کسی بوده است، اما به گزارش خبرگزاری رویترز، مناقصه شدیدی در میان خریداران وجود داشته است.

نقاشی شماره ۱۷، اثری از جکسون پولاک که در سال ۱۹۵۱ خلق شد به قیمت ۶۱ میلیون و دویست هزار دلار فروش رفت.

نقاشی‌های روی صفحه ابریشم که چهره مرلین مونرو را به تصویر می‌کشد و اثر اندی وارهول است ۴۸.۵ میلیون دلار فروش رفت. این اثر مدت کوتاهی پس از مرگ مرلین مونرو خلق شده بود.

ارزش این مجموعه ۴۰۰ میلیون دلار تخمین زده شد و پیش از بازگشت به نیویورک، در چندین مکان از جمله تایوان، هنگ کنگ، پاریس و لندن به نمایش گذاشته شده بود.

اندرو فابریکانت، دلال آثار هنری، به نیویورک تایمز گفت که لیندا مکلو کلکسیونر اصلی بود و او بسیاری از قطعات را که روز دوشنبه به حراج گذاشته شد، به لیندا فروخته بود.

او گفت: “همه این آثار ظریف و منحصر به فرد است.”

این زوج سال گذشته پس از ۵۹ سال زندگی مشترک، طلاق گرفتند. این زوج نتوانستند در مورد ارزش آثار هنری به توافق برسند و بنابراین قاضی مدیری را برای نظارت بر فروش این آثار هنری منصوب کرد.

به خواندن ادامه دهید

Trending

آریانا نیوز. کلیه حقوق مربوط به این پایگاه خبری محفوظ است