Connect with us

بی بی سی فارسی

هفته هنر و فرهنگ؛ شکستن هیچ، یاد بریدن رگ، هفته بیدارخوابی فلسفه و منطق

منتشر شده

 در

(Last Updated On: قوس ۶, ۱۴۰۰)
ایران

BBC

هفته‌ای گذشت که پتک‌ها به جان قالب هیچ‌های پرویز تناولی افتادند. مجسمه‌های هیچ که نیم قرن از تهران پرواز کرد و در بیشتر موزه‌های معتبر، افتخاری برای هنرمدرن ایران بود.

در همین زمان از تابلوهای نقاشی مسعود کیمیایی پرده برداشته می‌شود، با کاردهایی که نقششان برای خوانندگان داستان‌ها و بینندگان فیلم‌های مسعود کیمیایی آشناست.

هفته‌ای که مردمی از اهل هنر و چهره‌های سیاسی به خانه پروانه و داریوش فروهر رفتند در همان جا که ۲۳ سال پیش تیغ‌هایی وجودشان را قطعه قطعه کرد. هفته‌ای که یک روز آن به مبارزه‌ای جهانی علیه آزار زنان اختصاص دارد.

هفته‌ای که با روز جهانی فلسفه گذشت و به روز جهانی کودک رسید، آرمان عبدالعالی اعدام شد که در هفده سالگی دختر نوجوانی را به قتل رسانده بود. او بعد از هشت سال در سلول‌های انفرادی و جمعی در زندان، در انتظار دار ماند.

همین هفته صد روز از طلوع ناگهانی طالبان بر آسمان خونین کابل گذشت. تعطیل رنگ، تعطیل زن بی‌برقع، تعطیل سینما و موسیقی همچنان موضوع درد بود. صد روز پس از رژه افتخار قاتلان یک طنزنویس، دو منقد و چند دختر زورنشنو و ناپدیدشدن گویندگان تلویزیون، و صد روز پس از پنهان شدن ساز و کتاب. و رسیدن هزار هزار زن جوان به مرزها، برای گریز از قفس.

یاد آر ز شمع زنده

برای نسلی که ۲۳ سال پیش بود و در یک روز صبح بهت زده شنید که چه فاجعه‌ای اتفاق افتاده است هنوز باور آن چه که ۲۳ سال گذشته رخ داد باور پذیر نیست، از زمانی که داریوش و پروانه فروهر درخانه‌شان، با ریختن چند مامور وزارت اطلاعات کاردآجین شدند. استخوان‌های شکسته و تن بریده. نسلی که اینک دانشگاهی است، خبر دارد از قتل فجیع دو قهرمان جنبش دانشجویی کشور.

امسال هم پرستو فروهر، یگانه دختر داریوش و پروانه، دو قهرمان ملی، خود را رسانده بود به خانه‌ای که در آن بزرگ شد. در حیاط خانه مردمانی از دور و نزدیک حاضر بودند و شمع‌هایی زنده در حیاط روشن. نسرین ستوده و چند زندانی سیاسی دیگر، به مراسم رسیده بودند، نرگس محمدی هم که چند روز قبلش به زندان برگردانده شده بود، لازم نبود خبر برسد از پیام نرگس که در چنین مواردی از همان سلول‌های آشنا به گوش جان‌ها می‌رسد.

امسال یک دو نشریه بعد این همه سال فرصت یابند که به نسل تازه این سالگرد را یادآور شوند. طراحان نامدار هم مانند بزرگمهر حسین پور و هادی حیدری هم. مردمی از در و همسایه، دور و نزدیک به مراسم سالگرد فاجعه رسانده بودند برخی عکس و نقش‌هایی از جوانی داریوش و پروانه با خود داشتند تا نشان دهند، که آنان زنده‌اند.

کارتونیست‌های ایرانی، چه آنان که در وطنند و چه تبعیدشدگان دور از وطن، از پرکارترین هنرمندانند این دوران‌اند. توکا نیستانی از آن جمله است. او که اینک ساکن کاناداست از یک سال پیش، هواپیمایی در حال سقوط را – موضوع کارتون هرچه باشد- در بالای نقاشی‌ها و کارتون‌های خود می‌آورد تا نشان دهد که درد حادثه ساقط شدن هواپیمای اوکراینی به موشک خودی، نباید از یادها دور شود.

پایان هیچ‌های جاودانی

پرویز براتی فردای روزی که پتک‌ها با نظارت خالق هیچ بر قالب مجسمه‌هایش فرود آمد نوشت:

طنین ضربات پتک در کوچه پس کوچه‌های نیاوران پیچیده بود؛ پتک‌هایی که با ریتمی منظم بالا و پایین می‌رفتند و فرود می‌آمدند. معدوم کردن قالب‌ یک مجسمه، در قاموس هنر مدرن، نوعی اطمینان‌بخشی به خریداران است که خیالشان راحت باشد نسخه دیگری از آن مجسمه‌ای که خریداری کرده‌ در هیچ کجای دنیا تا ابد تکثیر نخواهد شد.

گزارشگر هنرشناس در روزنامه اعتماد ادامه داده که: پرونده هیچ سازی پرویز تناولی در ۲۹ آبان ۱۴۰۰ بسته شد. هیچ‌ها به عنوان یکی از مهم‌ترین دوره‌های کاری او. هر چند نزدیک به ۶۰ سال است که نام هیچ و تناولی به هم گره خورده؛ مجموعه هیچ‌های تناولی که او تا چه حد توانسته از یک مجسمه‌ساز مدرنیست به یک مجسمه‌ساز مفهومی و معاصر تبدیل شود. در واقع نبوغ تناولی را باید در انتخاب هوشمندانه‌ او از واژه «هیچ» جست‌وجو کرد. او اولین‌بار در سال ۱۳۴۳ به سراغ این کلمه رفت و با پیچ و تاب بخشیدن به سه حرف فارسی، برای اولین بار حجم‌پردازی و شکل‌گرایی را در خط مطرح کرد.

در همان گزارش می‌خوانیم: تندیس تناولی فرزند خالق هیچ که کارگردانی این مراسم را به عهده داشت در سخنان خود از معدوم شدن قالب‌های بزرگ هیچ در کانادا با دستور پرویز تناولی گفت و افزود: «ما امروز تمام قالب‌های فایبرگلاسی را که استاد تناولی ساخته‌اند و تمام ادیشن‌های‌شان پر شده را می‌شکنیم. هفتاد قالب گچی برای مجسمه‌های برنزی کوچک و ۱۳ قالب دیوار مربوط به مجسمه پرسپولیس که سال ۲۰۰۸ در حراج کریستیز چکش خورد.»

پس از اتمام صحبت‌های تندیس تناولی، با اشاره او، دو نفر در حالی که پتک به دست داشتند وارد استخر منزل تناولی شدند. و فرمان انهدام قالب‌های هیچ صادر شد. گرچه به گفته یکی از هنرشناسان حاضر مجسمه‌های هیچ با نام پرویز تناولی، همیشه می‌ماند.

نمایشگاهی از مسعود کیمیایی

از دو ماه پیش خبر رسید که از هفته آخر آبان و اول آذرماه، گالری گلستان مروری خواهد داشت بر عکس‌ فیلم‌های مسعود کیمیایی. در این نمایشگاه که “غزل غزل‌های مسعود کیمیایی” عنوان گرفت قرار شد عکس‌هایی از امیر نادری، جعفر اکبری، کیومرث درم‌بخش، فرهاد فرهادی و اسفندیار منفردزاده، عرضه شود که فکر آن و انتخاب عکس‌ها با سینا خزیمه و مانی رضایی بود. عکس‌هایی یادگار فیلمبرداری رضا موتوری، داش آکل، بلوچ، خاک، غزل و سفر سنگ.

در این فاصله گویا موقع شناسی لیلی گلستان مدیر گالری کارساز شد و با تاکید بر این که هشتاد سالگی مسعود کیمایی هم نزدیک است و وی از مدتی قبل وعده نمایشگاهی از نقاشی‌های کیمیایی هم داده شده بود، نمایشگاه تحرکی تازه به کار داد و آن عرضه نقاشی‌های کسی است که به فیلمسازی معروف است در حالی که شاعرست. یادآوری: دوستی پنجاه سال با احمدرضا احمدی؛ علاقه به موزیک و نوازنده ساز، دوستی پنجاه ساله با اسفندیار منفردزاده؛ علاقه به نقاشی با دوستی نیم قرنه با آیدین آغداشلو استاد هنر، و البته جدی‌تر از این‌ها با رمان نویسی، که با وجود دوستی و نزدیکی با نویسندگان معتبر عجب نیست.

مسعود کیمیایی، به نوشته اعتماد، عقیده دارد که آثار نقاشی‌اش در همان راستای همیشگی آثاردیگر او هستند. او می‌گوید: “به هر جهت نقاشی‌ها به نمایش درخواهد آمد و دیده خواهد شد، اما آنها که نقاشی‌ها را دیده‌اند، مثل خانم گلستان، می‌گویند عین فیلم‌هایم است. یعنی شاید بشود گفت نقاشی به‌معنای مرسوم و متداولش نیست‌. همانطور که «زخم عقل» ربطی به مجموعه اشعار روز نداشت یا «جسد‌های شیشه‌ای» و «سرودهای مخالف ارکستر ندارند» با رمان‌های مرسوم ادبیات معاصر خیلی نسبتی نداشت؛ یک جور فردیت و امضای خاص که در هر کار کیمیایی نمود می‌یابد.”

نمایش کرونا با مرگ کارگردان

نمایش اتاق که ساشا کشواد‌ی نویسنده و کارگردان آن بود و به نامش ثبت شد، پس از استقبال هنرمندان و تماشاگران به اجرای پایانی رسید و با وجود اصرار تماشاگران برای تماشای این نمایش، اعلام شد که این نمایش امکان تمدید ندارد.

اتاق با تم محوری کرونا و شخصیت‌محوری پرستاران و کادر درمان است و به موضوع حاد روز دست می‌گذارد و برخی از حاضران در اجراهای متعدد خبر می‌دهند که هنگام پایان نمایش به شدت دلمشغول آن شده بوده‌اند. و همه مشغول گفتگو و نتیجه‌گیری از قصه و اجرا.

در گزارش‌ها آمده که ایده اتاق از همان روزهای آغاز گسترش ویروس کرونا، شکل گرفت اما خود نمایش‌نامه حاصل سه ماه مصاحبه و تحقیق نویسنده و کارگردان ساشا کشوادی در بخش آی‌سی‌یو ویژه بیماران کرونای یک بیمارستان دولتی بود. این نمایش‌ روایتی است از سختی‌ها و مشکلات کارکنان بخش سلامت و کادر درمان در دوران اوج کرونا، با گذر از فاجعه‌های انسانی و همین‌طور یادی است از آن‌ها که تا آخرین توان خود ماندند و از صحنه نگریختند.

هیچ نمایشی نیست که مجریانش خاطره‌ها نداشته باشند از اتفاق‌های پیش‌بینی نشده و محدودیت‌های مختلف. اما نمایش اتاق علاوه بر این‌ها با محدودیت‌ها و خطراتی هم روبرو شد. بدترینش آن که دو روز مانده به شروع اجرا و بعد از سه ماه حضور در بخش‌ پرتنش کرونا و فشار کار، ساشا کشوادی، نویسنده و کارگردان جوان نمایش، با ایست قلبی درگذشت.

با وجود شوک غم سنگینی که به دلیل این اتفاق بر گروه حاکم شد؛ اما گروه تصمیم گرفتند اجازه ندهند این همه تلاش و زحمت نادیده گرفته شود و اجرای این نمایش از وسط آبان ماه آغاز شد. یکی از بازیگران نمایش پروا آقاجانی درباره این تجربه گفته کرونا یک روز تمام می‌شود؛ ولی زندگی مدافعان سلامت و کادر درمان هیچ وقت به حالت اولش برنمی‌گردد.

تهیه کننده نمایش که حضورش باعث شد که نمایش در موعد خود اجرا شود، انوشه زاهدی بود و اصولا فاجعه درگذشت کارگردان و نویسنده که با کار مدام وی نمایش شکل گرفت در همه یک اراده تازه ساخت. بازیگران عبارت بودند از: بهنام شرفی، پروا آقاجانی، جواد پولادی، زهره بختیاری، اشکان دلاوری، مهیار اسلامی، سحر شاطری، سوگند صدیقی، لیلا فرداد، محمد اسماعیلی، هیوا کشوادی، محدثه محمدی، فاطمه طاهری، دانیال یعقوبی، محمد علی اقاخانی، محمدرضا نخعی، امیر داوری، ثمین عباسی، و رضا جهانی.

این خانمها و آقایان

این خانم و آقای ماسک‌زده که در کتابخانه‌ای نشسته‌اند چه کسانند. این کتابخانه کجاست که چنین کتاب‌ها و فضای فروش خود را در اختیار قرار داده، همزمان با روز جهانی کتاب کودک. این خانم، نویسنده‌ای حرفه‌ای است و مدام در کار فراهم آوردن وسایل سواد و کتابخوانی برای کودکان دهات دور کشور، شرمین نادری. آن آقا اسدالله امرایی مهربان‌ترین مترجم زنده ایران، که شب و روز سرش در کتاب است، ترجمه‌های او از شماره به در شده است. و آن آقایی که در عکس پیدا نیست و همه موضوع این عکس به همت وی شکل می‌گیرد، علی اصغر طباطبایی مدیر کتابفروشی لارستان است. عاشق‌ترین کتاب فروش تهران.

روز جهانی کودک، این ۳ تن به امید جمع کردن کتاب‌های خوب برای بچه‌های روستای کهنانی‌کش بالا، جنوب استان سیستان و بلوچستان گرد آمدند. ساختمان کتابخانه این روستا در دشتیاری ساخته شده، این جمع در کتابفروشی لارستان همراه اهالی محله کلی کتاب فروختند و خریدند، تا چند کارتن کتاب اهدایی جمع شد.

شرمین نادری گزارش داده که آقای طباطبایی “داره کتابها رو نظم و ترتیب می‌ده و یک کارتن بزرگ پر از کتاب برای بچه‌های کهنانی بالا پست کرده و یک کارتن هم اسباب بازیهای اهدایی خانومی رو به اسم مریم که کلی کتاب و اسباب بازی بهمون هدیه داده. بعد یکی دو هفته به کتاب لارستان مرخصی می‌دیم و اون وقت شروع می‌کنیم به جمع کردن کتاب خوب برای دختران مدرسه‌ای در افغانستان که کتابخونه کوچیکی هم دارن و هنوزم به کتابخونه سر می‌زنن.”

مو و پیچش مو

امیرمسعود فلاح در شهرونگ نوشته: ما جماعت ظاهربین و عیب‌جو، ذهن بسیط و نگاه تک‌بُعدی داریم اما مسئولانمان ذهن پیشرفته و نگاه جامع و کلان دارند. ما مو می‌بینیم و آنها پیچش مو. ملاحظه کنید:

وزیر میراث فرهنگی که تجسم توسعه پایدار است و به‌جای اینکه فقط به چیزهای قدیمی بچسبد، دنبال کشت‌وکار در زمین‌های اطراف بعضی بناهای باستانی بود. مدیر موزه فرش هم که به‌جای اینکه به قشنگی و معناداری معماری چند تا حوض بچسبد، به لایروبی و پاکسازی و بهداشت محیط فکر کرده.

معاون علمی ریاست جمهوری گفته «خودروی برقی ایرانی به‌زودی وارد خیابان‌ها می‌شود و خواهید دید که خودروی زیبایی است.» درواقع نگاه خشک فنی به خودرو را کنار گذاشته و با دیدی زیبایی‌شناسانه و رمانتیک، لزوم توجه به ابعاد غیر مادی تولیدات و محصولات و ترجیح این نوع نگاه بر سایر نگاه‌های محاسبه‌گرانه و سودجویانه را گوشزد کرده.

از همه بهتر رئیس شورای شهر تهران گفته «به محض اینکه احساس شود در تهران شغل‌وکار وجود دارد و معتادان معالجه می‌شوند، موج حرکت به سمت تهران آغاز می‌شود.» الحق والانصاف که ما نوک دماغمان را می‌بینیم و ایشان دوردست‌ها را. با این حساب دیگر نه‌تنها گلایه‌ای از مسئولان نداریم بلکه ممنون و مدیون کم‌کاری‌های حکمت‌آمیزشان هم هستیم.

روز ۲۵ نوامبر در همه جهان روز مبارزه با خشونت علیه زنان است. مهناز افشار نوشته بود: “هر بار که خشونی علیه زنان می‌خوانم و می‌بینم فکر می‌کنم این آدمها چگونه فراموش می‌کنند که از بدن یک زن متولد شدند و چطور می‌توانند چنین نامرد باشند!”

کارتون فیروزه مظفری (مشهور به میس کارتون) ناظر بر همین روز است. روز مبارزه با خشونت علیه زنان.

بیشتر بخوانید:

به خواندن ادامه دهید
اعلانات

بی بی سی فارسی

حسین والامنش، نقاش و مجسمه‌ساز ایرانی ساکن استرالیا درگذشت

منتشر شده

در

(Last Updated On: جدی ۲۶, ۱۴۰۰)
حسین والامنش

BBC
حسین والامنش، هشت سال پیش نمایشگاهی در لندن برگزار کرد که عنوان آن “نفس” بود

حسین والامنش، نقاش و مجسمه‌ساز ایرانی ساکن استرالیا در ۷۳ سالگی در شهر آدلاید، در استرالیای جنوبی درگذشت.

او از هنرمندان مطرح استرالیاست و آثاری از او و همسرش آنجلا والامنش در بسیاری از موزه ها و مراکز فرهنگی و شهری دیده می‌شود.

حسین والامنش در سال ۱۳۲۷ در تهران متولد شد. او در پانزده سالگی به “هنرستان هنرهای زیبای پسران” در تهران رفت.

خودش در گفتگویی گفته بود که اولین فعالیت هنری جدی خود را با بازی در نقش “فیل” در نمایشنامه “شهر قصه”، شاهکار بیژن مفید شروع کرد.

آقای والامنش، پنج سال پیش از انقلاب ایران و زمانی که بیست و سه ساله بود از ایران به شهر پرت در استرالیا رفت و آنجا ماند.

حسین والامنش در مصاحبه با تماشا، مجله فرهنگی هنری بی‌بی‌سی فارسی

BBC
پیوند هنر ایران و استرالیا؛ حسین والامنش در مصاحبه با تماشا، مجله فرهنگی هنری بی‌بی‌سی فارسی

او می‌گوید که “به خاطر دوستی که با مادرش به استرالیا رفته بود”، به شهر پرت رفت اما بعد از مدتی دوستی آنها ادامه پیدا نکرد.

او بعدا به شهر آدلاید در جنوب استرالیا رفت و تا پایان عمر در آنجا ماند.

آقای والامنش زمانی که در شهر پرت استرالیا بود، به تحقیق و کار با گروه‌های بومی استرالیا پرداخت و با هنر و موسیقی آنها آشنا شد.

آثار متعددی از این هنرمند در موزه های مختلف استرالیا و همچنین در سطح شهرهای استرالیا قرار داده شده و او جوایز زیادی را از آن خود کرده است.

چیدمان هنری با عنوان “یادبود قحطی بزرگ ایرلند” در هایدپارک شهر سیدنی و آب نمایی به نام “چهارده قطعه” در مقابل موزه استرالیای جنوبی از جمله آثار متعدد این هنرمند سرشناس در شهرهای مختلف استرالیا است.

این نیز بگذرد

BBC
تابستان امسال این اثر حسین والامنش در نمایشگاه “شکوه ایران”در موزه ویکتوریا و آلبرت لندن، به نمایش گذاشته شد

آقای والامنش، همواره از هنرمندان جوان مهاجر حمایت می‌کرد و در پی انتشار خبر درگذشت او ، برخی خاطراتی از حمایت‌ها و تشویق‌های او نوشتند.

الیاس علوی، شاعر و هنرمند افغان که ساکن استرالیای جنوبی و از دوستان آقای والامنش است در صفحه اینستاگرامش نوشت: “حسین والامنش، یکی از هنرمندان بزرگ زمانه از میان ما رفت.”

https://www.instagram.com/p/CYx2bqAvbq-/

این هنرمند افغان درباره آشنایی خود با آقای والامنش نوشت: “سال‌ها قبل که به استرالیا آمدم، در یک نمایشگاهی دیدیم. به خانه‌اش دعوت کرد و طراحی‌هایم را دید و تاکید کرد که هنر را جدی ادامه بدهم. تشویق او به من و بسیاری دیگر باعث شد راه زندگی‌مان تغییر کند.”

آقای علوی نوشت که آقای والامنش “شیفته “مولانا” بود و بیشتر کارهایش از شعرهای مولانا تاثیر می‌گرفت.

حسین والامنش نمایشگاه‌های متعددی در جهان برگزار کرد. هشت سال پیش او در لندن در نمایشگاهی با عنوان “نفس” تعدادی از آثارش را به نمایش گذاشت.

تابستان امسال یکی از آثار حسین والامنش در نمایشگاه “شکوه ایران” که درباره پنج هزار سال فرهنگ و هنر ایران بود، در موزه ویکتوریا و آلبرت لندن به نمایش گذاشته شد.

با این هنرمند بیشتر آشنا شوید:

https://www.youtube.com/watch?v=UoNe8_Xj-kQ

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

به یاد محمود کیانوش؛ یک سال گذشت

منتشر شده

در

(Last Updated On: جدی ۲۸, ۱۴۰۰)
محمود کیانوش

BBC
نوشتن برای محمود کیانوش در حقیقت بهانهٔ ادامهٔ حیات بود و بخصوص در سال های آخر زندگی اش با وجود مریض احوالی وابستگی او به نوشتن برای زنده ماندن با تعهدی اجتماعی برای آگاه کردن توام شده بود

یک سال قبل در چنین روزی محمود کیانوش، شاعر، نویسنده، منتقد ادبی، روزنامه نگار و نویسنده و گویندهٔ رادیو درگذشت. کیانوش از دوران دبیرستان شعر گفتن و داستان نویسی را شروع کرد و تا سن ۸۷ سالگی که چشم از جهان فروبست هرگز از نوشتن دست نکشید.

نوشتن برای محمود کیانوش در حقیقت بهانهٔ ادامهٔ حیات بود و بخصوص در سال های آخر زندگی اش با وجود مریض احوالی وابستگی او به نوشتن برای زنده ماندن با تعهدی اجتماعی برای آگاه کردن توام شده بود و به همین دلیل خودرا از نظر زمانی در مضیقه می دید و «وقت تلف کردن» را جایز نمی دید و می نوشت و می نوشت.

یکی از کارهای اخیر کیانوش که نوشتن آن را دوسال قبل از مرگش شروع کرده بود کتابی ست زیر عنوان «بی شکی، بی سؤالی» که در آن تلاش دارد به جامعه بگوید دنباله‌روی برٌه وار هرگز از بشر دوپا انسان نمی سازد. ارتقاء بشر به مقام انسانی در شک کردن و سؤال کردن است. عادتی که هرگز کیانوش را ترک نکرد. کیانوش در مقدمه این کتاب می گوید:

عنوان کتابی که الآن در پیش چشم دارید، «بی شکّی، بی سؤالی» است. هشتاد و پنج سال زندگی برای کسی که از کودکی، سایه وار و ساکت، در حاشیۀ زندگی بزرگسالان نشسته باشد، و به گفتار آنها گوش سپرده باشد، و کردار آنها را نظاره کرده باشد، و تجربه های هر روزۀ این حاشیه نشینی او را گرفتار سؤالهایی کرده باشد که نتواند آنها را با هیچکس، علی الخصوص با پدر و مادر خود، در میان بگذارد، «سؤال داشتن» برای او به عادتی مهمّ و لازم و پایدار تبدیل می شود، و این عادت او را همیشه در فکرِ جستن و یافتن جواب نگه می دارد.»

کیانوش در همهٔ ژانرهای شعری به واقع استاد بود از مثنوی و قصیده و غزل تا قالب های نیمایی و شعر به اصطلاح سپید. و این هم یکی از شعرهایش از کتاب «شکوفهٔ حیرت» او:

برایم آواز بخوان

ستارهٔ پرنده ای من

برایم آواز بخوان.

موج ترانه هایت

نسیم سرزمین رؤیاهاست

و من در بهارِآوازهایت

سبزه زارِ کرانهٔ آرام ترین رودها هستم.

پرندهٔ ستاره ایِ من،

برایم آوازبخوان

مخزن گیتار تو

قلب آفتابی است،

تارهای اثیری روحت را

با لطافتِ سرود سایه ها بنواز.

دستان نیلوفرینت را بیفشان،

و من بسانِ بستری حریر،

خویشتن را زیر گامهای پروانه ایِ تو خواهم گسترد.

دریچهٔ چشمانِ دریارنگت را باز کن،

و من در اعماق تاریک ترین اندیشه هایم

-با تازه ترین خورشیدها –

صبح خواهم کرد.

پرندهٔ من،

ستارهٔ من

برایم آواز بخوان.

کیانوش در سال ۱۳۸۵ رشته برنامه هایی زیر عنوان «هزار سال غزل فارسی» در ۱۴ قسمت برای بخش فارسی بی بی سی تهیه و اجرا کرد که متاسفانه همهٔ آن برنامه ها در بخش فارسی بی بی سی موجود نیست. بخش اول این برنامه را می توانید در لینک زیر بشنوید.

از خوانندگانی که ممکن است احیانا بخش های دیگر این برنامه را هنگام پخش از رادیو ضبط کرده باشند و در اختیار داشته باشند تقاضا می کنم با ما تماس بگیرند.

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

لندن قدیم به روایت عکس‌های لندن جدید

منتشر شده

در

(Last Updated On: جدی ۲۲, ۱۴۰۰)
تصویر لاد‌گیت هیل و کلیسای جامع سنت پل در سال ۱۷۸۰ و اکنون

Bank of England Museum
لاد‌گیت هیل و کلیسای جامع سنت پل در سال ۱۷۸۰ و اکنون

تصاویری از لندن امروز و دیروز در بانک مرکزی بریتانیا به نمایش در آمده است.

در این نمایشگاه، نقاشی‌های گرد‌آوری‌شدهٔ بانک مرکزی انگلستان از لندن قدیم و عکس وضعیت امروزی آنها نشان داده می‌شود.

کریستی پارسونز، مسئول این نمایشگاه می‌گوید: “این تصاویر نشان می‌دهد زندگی روزمرهٔ ما در طول زمان چگونه در عرصه‌هایی هم دگرگون شده است و هم ثابت مانده است”.

این نمایشگاه به صورت آنلاین هم قابل مشاهده است.

نمایی از پل واترلو در سال ۱۸۶۰

Bank of England Museum
نمایی از پل واترلو در سال ۱۸۶۰ و نمای امروزی

در این هشت نقاشی مردم را در حال خرید و کار و فراغت در نقاط مختلف پایتخت در ۳۰۰ سال گذشته می‌بینیم.

تصاویر نماهایی از پل لندن و دورنمای شهر و کارگرانی که روی رود تایمز مشغول کارند و پیک‌نیک گروهی از مردم در همپستد لندن است.

هربرت پوگ، جوزف ون آخن، جان گریفیر و توماس ویک از هنرمندان نقاشی هستند که آثار آنها در این نمایشگاه به نمایش گذاشته شده است.

تصویر کاونت گاردن در مرکز لندن اوایل قرن هجدهم

Bank of England Museum
کاونت گاردن در مرکز لندن اوایل قرن هجدهم

تابلو‌هایی از این تصاویر همراه با توضیحات و اطلاعات مربوط به بنا‌های موجود در هر تصویر در نقاط مختلف شهر لندن نصب شده است.

فهرست این مکان‌ها را در سایت موزهٔ بانک انگلستان، بانک مرکزی بریتانیا می‌توانید بیابید و از این نمایشگاه در سایت فرهنگ‌وهنر گوگل به صورت آنلاین بازدید کنید.

همپستد در حدود سال ۱۸۰۰

Bank of England Museum
همپستد در حدود سال ۱۸۰۰

کریستی پارسونز مسئول موزهٔ بانک انگلستان می‌گوید:”این تصاویر را انتخاب کردیم تا نشان دهیم چهرهٔ اقتصادی شهر لندن در طول چند قرن گذشته چطور دستخوش تحول شده است”.

“این نمایشگاه نمایانگر حضور دیرپای مردم لندن برای زندگی و کار و فراغت در این شهر است و نشان می‌دهد زندگی روزمرهٔ ما در طول زمان چگونه در عرصه‌هایی هم دگرگون شده است و هم ثابت مانده است”.

این نمایشگاه تا ۲۰ مارس ۲۰۲۲ ادامه دارد.

پل لندن یا لاندن‌بریج در سال ۱۷۶۶

Bank of England Museum
پل لندن یا لاندن‌بریج در سال ۱۷۶۶

All images are subject to copyright

به خواندن ادامه دهید

Trending