Connect with us

بی بی سی فارسی

هفته هنر و فرهنگ، هنرمند دور از سیاست، ‘ما آمده ایم بمانیم’

منتشر شده

 در

(Last Updated On: سرطان ۲, ۱۴۰۰)
هفته هنر و فرهنگ

BBC

هفته در گرمایی نفسگیر و تابستانی پیشرس گذشت. صندوق رای که سال ها تا می‌رسید یخ ها آب می شد، امسال نه. در انتخابات سالیان پیش، نام آوران هنر و فرهنگ و ورزش از هر سو به پایکوبی جوانان سر می زدند و به شوق روان می شدند. اما در این هفته، گوییا دستی هنرمندان و نامداران را مانع شد. حتی صدای آن ها که به یک اشاره شان، انتخابات جان می گرفت، دیگر به صدا نمی رسید.

با این حال، مطابق ربع قرن گذشته، همزمان با آشکار شدن نام برنده انتخابات ریاست جمهوری، مراسمی برپا شد که معمول بود.

اینکه هیچ یک از نامداران هنری و فرهنگی از هیچ نامزد انتخابات حمایتی ابراز نکردند، از دید عمومی نشانه اخطاری حکومتی داشت.

منقدان هنری و سیاسی، محدود شدن حضور چهره های مشهور در مبارزات انتخاباتی را بدان جهت دیدند که روشنفکران، ادیبان، هنرمندان و ورزشکاران نامی، به هر حال خود را به اصلاح طلبان نزدیک تر کرده و «مردمی» می نمودند. در انتخابات پیشین ابراهیم رییسی با دیدار دوستانه با تتلو خواننده جنجالی و خبرساز رپ، جنجال بزرگی برپا کرد. از آن سو در انتخابات سال ۱۳۸۴، مهدی کروبی نامزد بخشی از اصلاح طلبان با ساسی مانکن یک خواننده دیگر ملاقات کرد که آن هم جنجال ها ساخت. تتلو و ساسی مانکن هر دو بعد از این دیدارها از کشور خارج شده اند.

پیداست که قطع ارتباط چهره‌های مشهور هنری و فرهنگی با چهره‌های سیاسی، تصمیمی است که جناح اصولگرا هوادار آن است اما از سوی دیگر بخش عمده ای از هنرمندان و کارگزاران هنری و فرهنگی نیز مخالف این ارتباط بوده و آن را موجد ارتباط هایی می دانند که می تواند هنرمندان مشهور از امکانات و توجهات بیشتری برخوردار شوند. هر چه هست اینک هر دو سوی ماجرا ترجیح داده‌اند که خود را از خطر غضب جناح انقلابی دور نگه دارند.

کارتونی که دیده نشد

با پایان نمایشگاه ” ۸۲ میلیون”، فرصت آن است که بگوییم دو اثر از این نمایشگاه سانسور شد که در همین صفحه به تماشا در آمد، اما حالا فرصت دیدار از کاریکاتوری است که سانسور شد و چیزی هم به جایش ننشست. این کارتون متعلق به رضا کشاورزی بود که کسی هم او را نشناخت. ولی مهم تر این که کارتون قوی و افشاگرش به شیطنت در کار انتخابات هم متهم شد.

نمایشگاه ۸۲ میلیون که با استقبال مردم به پایان رسید کارهای سه نسل کاریکاتور ایران بود که به کوشش داود احمدی مونس (آروین) در گالری ثالث برپا شد و آثاری از اردشیر محصص، کامبیز درمبخش، پرویز شاپور، احمدرضا دالوند، داود شهیدی، عمران صلاحی، پرویز کلانتری، محمدرفیع ضیایی، جواد علیزاده، احمد عربانی و… تا کارتونیست‌های نسل جوان در آن دیده شد.

وارهول در تهران

این هفته، بعد از ۴۲ سال، گوشه‌ای از گنجینه موزه هنرهای معاصر تهران به روی صاحبان اصلی‌اش گشوده شد تا نسلی که آثار اندی وارهول را، از نزدیک ندیده بود، به تماشا برود و با آن ها عکس بگیرد. یاد و خاطره کسانی زنده شد که یک سال پیش از رفتن از خانه، گنجینه ها برای اهل خانه خریدند که ماند. اما در میان آثار گرانبها و یگانه نقاش نوگرا، تصویر شهبانو فرح بانی موزه هم بود، که به نمایشگاه نرسید.

آن چه در نمایشگاه وجود ندارد، پرتره های دیگری است که اندی وارهول هنرمند پیشتاز از ملکه پیشین ایران و شاهزاده اشرف پهلوی (خواهر دوقلوی پادشاه سابق ایران ) کشیده است که گفته می‌شود در گنجیینه موزه است اما در این نمایشگاه نیست.

استقبال از این نمایشگاه بسیار بوده است، از واکنش های هنرشناسان پیداست که تماشای تابلوهایی که ۴۲ سال در انبار بودند – و خوشبختانه بدون آسیب ماندند- برای همه لذت آفرین بوده است.

لیلی گلستان هنرشناس و مترجم، شادمانی خود را از تماشای نمایشگاه با انتشار عکسی همراه با ۱۰ لته مائو نشان داده است.

حکایت یک هاشمی دیگر

طنزپردازی نوشت: شورای نگهبان کاری کرد که نه تنها از خانواده بنیانگذاران کسی وارد میدان رقابت انتخاباتی نشود بلکه به همسایه‌ها و ماموران حفاظت‌شان هم امکان شرکت در مناظرات انتخاباتی نداد. در همین زمان نمایش “خانواده آقای هاشمی” روی صحنه رفت. اما در توصیف این نمایش نوشته شده بود که “خانواده‌ای که تعدادی از آنها به کار تعزیه و تعدادی دیگر به کار تخت حوضی مشغولند.

این نخست باری نیست که هنرمندان با عنوان خانواده آقای هاشمی بازی تبلیغاتی می‌کنند. نمایش هایی که دو سال پیش با اشارات بسیار به خانواده هاشمی رفسنجانی تدارک دیده شد، روی صحنه نرفت. ولی همچنان هوس آن در دل اهل نمایش ماند، مگر نه اینکه این نام می تواند باعث رغبت تماشاگران شود و رونق آورد؛ چه رسد که نمایش کمدی هم باشد.

اما سازندگان نمایش خانواده آقای هاشمی که در تماشاخانه سنگلج روی صحنه است، ۳ برادر عامل هاشمی را در برمی‌گیرد و ربطی به اکبر هاشمی رفسنجانی رییس جمهور دهه هفتاد ندارد و موضوع آن شادی سازی از طریق حرکات تخت حوضی است.

علی از میان برادران عامل هاشمی متن نمایشنامه را نوشته و خود کارگردانی کرده، هادی برادر دیگر تهیه کننده و مشاور کارگردان بوده و هدایت هاشمی، برادر جوانتر هم تا آخرین لحظات در فهرست بازیگران بود.

هادی عامل هاشمی، تهیه کننده نمایش می‌گوید: این نمایش خانوادگی اجرا می‌شود ولی از آنجا که هدایت هاشمی، دیگر برادر ما، فرصت حضور در این نمایش را ندارد و گروه اجرایی به طنز می‌گویند، این نمایش قصه “خانواده آقای هاشمی بدون هدایت” است.

به گفته او، این نمایش هم گوشه چشمی دارد به ماجراهای خانواده آقای هاشمی، خانواده‌ای کازرونی که ماجراهای آن را در کتاب اجتماعی دوره مدرسه بود و هم اشاره‌هایی به خانواده برادران هاشمی (هنرمندان تئاتر ایران).

در نمایش، مادر خانواده‌ هاشمی یک سال پیش فوت کرده؛ نیمی از این خانواده در کار تعزیه‌خوانی هستند و نیمی دیگر در کار نمایش‌های شادی‌آور ایرانی و از این راه گذران زندگی می‌کنند. پیش از این، پدر خانوانده هم فوت کرده بود. در جریان عزاداری است که ماجراهایی تازه ای برای آنان رخ می‌دهد.

هادی عامل هاشمی می‌گوید: “با اینکه روزهای سختی را می گذرانیم ولی خوشبختانه حاصل تمرین‌های ما کمدی خوبی شده است و در این دوره که عموما حال همه‌ بد است، با این نمایش حال‌مان خوب شده و امیدواریم این حال به تماشاگران هم منتقل شود.”

چند سال پیش تهیه فیلم مستندی با عنوان هاشمی زنده است هم خبرساز بود، آن فیلم نه تنها با استقبال خانواده هاشمی رفسنجانی روبرو نشد و آنان حاضر به حضور در مراسم افتتاح نشدند، بلکه سهم فضای مجازی شد. محمد هاشمی برادر اکبر هاشمی رفسنجانی، قرار بود در افتتاحیه باشد که در آخرین لحظات با صدور اطلاعیه ای، از صحنه دور شد. سایر اعضای خانواده نیز حاضر به دیدن فیلمی که به گفته آن ها جهت‌گیری‌های آشکار علیه مرد دوم جمهوری اسلامی بوده، نشدند.

آمده بودیم اینجا بمیریم

حسین رسولی منقد در مقاله‌ای نوشته بدون مرگ، تولد دوباره‌ای نخواهد بود. از دل تاریک‌ترین لحظات است که روشنایی ‌زاده می‌شود. این جوهره سفر قهرمان است. روبه‌رو شدن با مرگ، فناپذیری‌مان را به یادمان می‌آورد. ما از یک سو، قهرمانان جنگ را در آغوش می‌گیریم و از سوی دیگر از ویرانی‌های جنگ دوری می‌کنیم. معمولا گفته می‌شود هنرمندان از تجربیات شخصی خود درباره جنگ می‌گویند.

مریم منصوری در نمایش‌ “آمده بودیم اینجا بمیریم” روش دیگری را برای روایت جنگی خود استفاده کرده است. این نمایش از سوم خرداد، همزمان با روز آزادسازی خرمشهر در تماشاخانه “سرو” به صحنه رفت. دریا یاسری، ندا گلرنگی، محسن پوشایی، نازنین نادرپور، پرهام روئین و پریناز لطف‌الهی در این نمایش بازی می‌کنند.

به نوشته مقاله اعتماد: منصوری، قهرمانی را برای نمایش خود انتخاب نکرده تا با آن هم‌ذات‌پنداری کنیم بلکه خانواده‌ای جنگ‌زده را با روایتی شاعرانه در برابر ما قرار می‌دهد. در واقع، خانواده‌ای پس از جنگ به خانه‌ خود در خرمشهر برمی‌گردند که در زمان اشغال، مقر فرماندهی عراقی‌ها بوده و همچنان هم تابلویی با تصویر صدام در آنجا آویزان است. مادر که یک پسر و یک دخترش را همراه با خود دارد در جست‌وجوی دو فرزند دیگرش آمده است. پدر از شنیدن حرف‌های مردم درباره دختر جامانده‌اش لال شده ولی در آخر حرف می‌زند و پسر ۱۳ساله خانواده هم به دنبال مهاجرت است. او به مادرش می‌گوید: “کاش هیچ‌وقت برنمی‌گشتیم”. مادر هم می‌گوید: “کاش هیچ‌وقت جنگ نمی‌شد”.

دختر خانواده نیز با خاطره مردی که عاشقش بود زندگی می‌کند و در رویا و خیال غرق شده است. زنی هم در همسایگی این خانواده هست که برای‌شان غذا می‌آورد. دختر این خانه چشم او را گرفته تا برای پسرش خواستگاری کند.

نمایش آمده بودیم اینجا بمیریم ده شب اجراهای خود را در تماشاخانه سرو ادامه داد. در خلاصه نمایش آمده است: در استخوان هایم برف می آمد ولی در دلم، خرمشهر گُر گرفته بود…. انگار یک چیزی در خرمشهر جا مانده بود که امیرم یه تیکه داغ او بود….

بیشتر بخوانید

برندگان جایزه ارغوان

جایزه غیردولتی ارغوان برندگان خود را شناخت. شرکت کنندگان در این مراسم از میان ۶۰۰ نفری برگزیده شدند که بیشترشان از زنان بودند. هیات انتخاب جایزه فرشته احمدی ،میترا الیاتی ، فرهاد توحیدی‌ ، محمد چرم‌شیر و مهسا محبعلی بودند که داستان های کوتاهی با موضوع آخرین سال قرن را از نظر گذراندند و به هیات داوران دادند که عبارت بودند از احمد پوری، حسین سناپور و لیلی گلستان. اختتامیه این دوره به علت همه گیری کرونا به صورت مجازی بود.

برگزیدگان این جایزه به ترتیب اولویت از دهم تا یکم، به شرح زیر هستند:

دهم: امیرحسین بریمانی از تهران

نهم: الهام وطن خواهان اصفهانی از اصفهان

هشتم: غزل محمدی از تهران

هفتم: علی نادری از اصفهان

ششم: حامد گراوندی از کرمانشاه

پنجم: عباس عظیمی از افغانستان و ساکن اراک

چهارم:مهلا یزدانی احمد آبادی از تهران

سوم: امیر محمد محدثی از تهران

دوم: سید رحیم حسینی‌نژاد از تهران

اول: امیرحسین طالبی‌نیا از تهران

در این مراسم احمد پوری نویسنده و مترجم نامدار ضمن اشاره به اولین تجربه نویسندگی خود که داستان کوتاهی بود و در مجله فردوسی چاپ شد آن اتفاق را “لذتی تکرارناپذیر” خواند. وی افزود: : نوشتن جدا کردن رویا از خود است. اگر کسی نمی‌خواهد دیگری را در رویایش شریک کند، چرا باید آن را از خود جدا کند و این چنین است که هر هنرمندی در هر رشته‌ای، از رسیدن اثر به مخاطبش لذت می‌برد. به همین قصد بود که جایزه “ارغوان” چنین کتابی را منتشر کرد. اگر این کار تداوم یابد، برای جوانانی که دست به قلم برده‌اند، سکوی بسیار مناسبی خواهد بود.

حسین سناپور و لیلی گلستان نیز در اختتامیه سخن‌ها گفتند. داستان های کوتاهی که نویسندگان خود را به جایزه ارغوان رساندند پس از این در کتابی منتشر خواهد شد. مراسم یا یاد و نام اصغر عبداللهی و کامپوزیا پرتوی آغاز شد. دو تنی که از چهره های ماندگار قصه و نمایش نویسی بودند.

در حاشیه مراسم فیلم کوتاهی هم تهیه شد که جایزه را جاودانی کرد. از نامزدهای جوایز خواسته شده بود که موقع اعلام نام برگزیدگان تصویر و واکنش خود را ضبط کنند. تنوع واکنش ها، جذابیتی به این فیلم داده است.

شب، نور و آسمان

فاروق مظلومی در نقدی در روزنامه اعتماد نوشته: در این اوضاع کرونا که همه کارها نوعی بندبازی خطرناک است گالری‌گردی از امور واجب نیست اما نوعی تجدیدقوا برای تحمل پروتکل‌های کرونایی است. به هر حال گالری‌گردی این روزها خطیرتر از قبل است و مخاطب انتظار دارد گالری‌ها در انتخاب آثار دقیق‌تر و جدی‌تر باشند.

گالری شیرین با نمایشگاه انفرادی “شب پیداست” نمایش آثار عکاسی از مناظر شب از طاها قوچکانلو را شروع کرد. قوچکانلو با این عکس‌ها نشان داد که به ابزار و امکانات بیشتر از هنر اهمیت می‌دهد. او با عکاسی از طبیعت آفریقا با دوربین پیشرفته عکس‌هایی زیبا و شیرین را به گالری شیرین آورد.

اما طاها قوچکانلو در توصیف نمایشگاهش نوشته: امروز بسیاری از مردم با زندگی در شهرهای بزرگ، زیر گنبدی بزرگ به اسم آلودگی نوری، ارتباطشان با آسمان گسسته شده است و ممکن است بسیاری از آنها هیچگاه تا آخر عمر، تجربه دیدن آسمان پرستاره شب را نداشته باشند. از یاد بردن آسمان تراژدی بزرگیست زیرا آسمان همانیست که تمامی تحولات زمین ما را در خاطره دارد و تمامی نشانه‌هایش در زندگی تمامی ملت‌ها از دیرباز نقش بازی‌کرده است.

به توصیف این عکاس: اینجا، درست در میان هیاهو و تمام نورهای شهر تهران “شب پیداست”. مجموعه ای از تصاویر که شما را با من در سفر به مکان‌هایی با مناظر بدیع، همراه می‌کند و زیر چتر پرستاره آسمان قرار می‌دهد. اینجا می‌توان روبروی هر منظره ایستاد و خود را درون آن دید. اکنون در این فضا شاید راحت‌تر بتوان مفهوم این جمله را درک کرد که “شب جهانی را پنهان و عالمی را آشکار می‌کند”.

زائده‌ای دور جیب!

شاذلی در روزنامه طنز شهرونگ نوشت: عجب گرفتاری شدیم‌ها. نه که موضوع این انتخابات یا انتخابات‌های قبلی باشد. الان مدت‌هاست ما به این گرفتاری دچار شده‌ایم. متأسفانه کاندیداهای محترم در تمامی ادوار اصلا ملاحظه ظرفیت جیب مردم را نمی‌کنند. این‌بار البته اوضاع بدتر هم هست. راستش وقتی پارچه را بردم پیش همان خیاطی که معرف حضورتان است و گفتم برایم کت و شلوار مناسبی بدوزد، از من پرسید چند جیب لازم داری؟ و من که می‌دانستم آن کت و شلوار در موسم انتخابات آماده خواهد شد، به او جواب دادم شما ٤٥ تا جیب بدوز بعد کت و شلوار را به آنها الصاق کن.

به نوشته این طنزنویس: وقتی خیاط گفت این دیگر چه جور طرحی است؟ برایش توضیح دادم که با وعده وعیدهای نامزدها و قول‌هایی که در مورد پرداخت یارانه به ما مردم نگون‌بخت می‌دهند، ما بیشتر به جیب نیاز داریم تا خشتک. چاره‌ای هم نمی‌ماند به جز انبارکردن پولی که وعده‌اش را به ما می‌دهند. برای این کار باید محل مناسبی درنظر بگیریم و از آنجایی که پول موجود در بانک‌ها را اختلاس می‌کنند و پول زیر بالش‌ها را هم دزد محترم با خودش خواهد برد، پس بهترین محل انبار پول‌های هنگفتی که طبق وعده نامزدها در راه است، همین جیب مبارک است.

بیشتر بخوانید

به خواندن ادامه دهید
اعلانات

بی بی سی فارسی

روایت پرماجرای یک لوح اساطیری: «رویای گیلگمش» به عراق باز می‌گردد

منتشر شده

در

(Last Updated On: میزان ۱, ۱۴۰۰)

روز پنجشنبه آمریکا یک لوح گلی باستانی شامل بخشی از داستان موجودی نیمه الهی و فوق بشری را به عراق باز می‌گرداند.

این متن دینی ۳۶۰۰ ساله که به لوح «رویای گیلگمش» معروف است شامل بخشی از شعر سومری حماسه گیلگمش است. حماسه گیگمش یکی از قدیمی‌ترین آثار ادبی جهان است.

در جریان جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ افرادی این لوح را از موزه عراق به غارت بردند.

طی ۳۰ سال گذشته، این اثر باستانی به شکل قاچاق و با اسناد جعلی بارها از کشورهای متعددی عبور کرد تا دو سال پیش در موزه‌ای در نزدیکی واشنگتن به نمایش گذاشته شد.

اما روز پنجشنبه در مراسمی در موسسه اسمیتسونین در واشنگتن رسما تحویل دولت عراق می‌شود تا سفر جدید و نهایی خود را به سرزمین مادری آغاز کند.

در ماه اوت، وزارت فرهنگ عراق اعلام کرد که در اقدامی کم‌سابقه، آمریکا روند بازگرداندن ۱۷ هزار قطعه باستانی و باارزش را به عراق آغاز کرده است

Getty Images
در ماه اوت، وزارت فرهنگ عراق اعلام کرد که در اقدامی کم‌سابقه، آمریکا روند بازگرداندن ۱۷ هزار قطعه باستانی و باارزش را به عراق آغاز کرده است

شعری حماسی

حماسه گیلگمش به عنوان کهن‌ترین شعر حماسی جهان شناخته شده و بخش‌هایی از آن در کتاب مقدس یهودیان انعکاس یافته است.

این لوح به زبان آکادی و به خط میخی روی لوحی سفالی نوشته شده است. این شیوه نگارش روی لوح خاک رس در هزاران سال پیش در منطقه بین‌النهرین مورد استفاده قرار داشت.

در سال ۱۸۳۵ کاوشگران دوازده لوح حاوی متن این حماسه را در کتابخانه آشور بانیپال، پادشاه باستانی آشور در شمال عراق کشف کردند و توانستند متن آن را بخوانند.

این حماسه حول ماجراهای گیلگمش، پادشاه اوروک – منطقه‌ای در جنوب عراق امروزی – شکل می‌گیرد. گلیگمش یک پادشاه واقعی بود که بین سال‌های ۲۸۰۰ تا ۲۵۰۰ پیش از میلاد بر این منطقه حکمرانی می‌کرد.

در این داستان گفته شده که شاه گیلگمش موجودی نیمه خدایی با قدرتی فوق بشری بوده که آن را از مادر به ارث برده بود.

شاه با همراهی دستیار خود، که حیوانات او را پرورش داده بودند، گاو آسمانی را که تجسم خشونت خدایان بود کشت و کوشید راز زندگی جاودانه را کشف کند.

در ماجرایی دیگر، او به عمق دریا شنا میکند تا گیاهی را که عمر جاودانه می‌بخشید به دست آورد، اما هنگام بازگشت، یک مار این گیاه را از او می رباید.

لوح «رویای گیلگمش» بخشی از این حماسه را بازگو می‌کند که در آن قهرمان داستان رویاهای خود را برای مادرش شرح می‌دهد و مادر در تعبیر این خواب می‌گوید که به زودی یک دوست و همراه جدید خواهد یافت.

مادر در مورد این همراه جدید می‌گوید: «قدرتش به اندازه تکه‌ای از سنگ نیرومند آسمان است … و چون او را ببینی، قلبت خواهد خندید.»

در ستون دیگری از لوح، زنی دوست گیلگمش را به چادر چوپانان می‌برد تا در آنجا با زنی همخوابه شود.

غارت اثر

در زمان جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، لوح رویای گیلگمش از موزه‌ای در عراق به سرقت رفت.

در مورد آنچه بعدا برای این اثر روی داد اطلاعات چندانی در دست نیست. تا سال ۲۰۰۳ که یک فروشنده آثار عتیقه آن را که پوشیده از غبار بود از یک فروشنده سکه در لندن خرید.

خریدار این لوح – که تقریبا به اندازه یک آیفون است – آن را با پست بین‌المللی و بدون اعلام رسمی محتوای بسته به عنوان یک اثر عتیقه به آمریکا فرستاد.

در ایالات متحده یک کارشناس خط میخی آن را به عنوان بخشی از حماسه گیلگمش تشخیص داد.

در سال ۲۰۰۷، خریدار قبلی آن را به خریدار دیگری فروخت و نامه‌ای غیرواقعی به او داد به این مضمون که این لوح را در سال ۱۹۸۱ همراه با مقادیری آثار برنزی در یک جعبه قدیمی خریداری کرده است.

این نوشته چند بار در حراج در کشورهای مختلف دست به دست شد تا اینکه در سال ۲۰۱۴ شرکت «هابی لابی» که شرکتی با اخلاقیات مسیحی و فعال در زمینه خرید و فروش آثار هنری و دستی است، آن را به طور خصوصی خرید.

این شرکت بیش از یک میلیون و ۶۷۰ هزار دلار برای خرید این لوح پرداخت و آن را به طور آشکار در «موزه انجیل» متعلق به این شرکت در واشنگتن به نمایش گذاشت.

مناقشه

در سال ۲۰۱۷ ، شرکت «هابی لابی» به خاطر برچسب گذاری اشتباه بر هزاران اثر هنری عراقی که توسط موزه شرکت خریداری شده بود، میلیون‌ها دلار جریمه شد.

این آثار از طریق امارات متحده عربی و اسرائیل به ایالات متحده قاچاق شده بودند. در حالیکه روی برچسب جعلی بسته‌بندی آنها نوشته شده بود که حاوی «کاشی و سرامیک» هستند.

«هابی لابی» در آن زمان در بیانیه‌ای اعلام کرد از آنجا که در زمینه خرید این نوع اقلام تجربه قبلی نداشته و پیچیدگی این نوع خریدها را درک نمی‌کرده «مرتکب اشتباهات تاسف آوری» شده است.

در همان سال، سرپرست موزه انجیل متعلق به شرکت «هابی لابی» به تحقیق در مورد منشاء لوح «رویای گیلگمش» پرداخت و به دولت عراق اطلاع داد که این لوح را در اختیار دارد.

با طرح شک و تردید در مورد مبدا این لوح، موزه انجیل علیه موسسه حراجی کریستی که ترتیب فروش آن را داده بود، شکایت کرد و گفت که کریستی اطلاعات نادرستی را در مورد این لوح در اختیار هابی لابی قرار داده است. موسسه کریستی هرگونه اطلاع از ورود غیرقانونی ای لوح را تکذیب می‌کند.

بازگشت

این لوح در سال ۲۰۱۹ توسط ماموران آمریکایی در موزه انجیل شناسایی شد و در ماه ژوئیه یک قاضی فدرال آمریکا دستور بازگشت آن به عراق صادر را کرد.

این لوح یکی از ۱۷ هزار اثر باستانی غارت شده از عراق است که ایالات متحده موافقت کرده آنها را به عراق تحویل دهد.

آدری آزولای، مدیرکل سازمان فرهنگی سازمان ملل متحد – یونسکو – در واکنش به این موضوع گفت: «با بازگرداندن این اشیاء که به شکلی غیرقانونی معامله شده، مقامات ایالات متحده و عراق امکان آن را به مردم عراق می‌دهند تا دوباره با صفحه‌ای از تاریخ خود ارتباط برقرار کنند.»

او افزود: «بازگشت این اثر به محل اولیه آن یک پیروزی بزرگ برای کسانی است که میراث ملت‌ها را مثله می‌کنند و سپس عواید آن را برای ترویج خشونت و تامین تروریسم به کار می‌برند.»

این لوح پس از ورود به عراق، در موزه ملی در بغداد به نمایش گذاشته می‌شود تا رویاهای شاه گیلگمش، پادشاه اسطوره‌ای، در کنار خانه اصلی او حفظ شود.

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

نتفلیکس حقوق تمام آثار خالق چارلی و کارخانه شکلات‌سازی را خرید

منتشر شده

در

(Last Updated On: سنبله ۳۱, ۱۴۰۰)
رولد دال

Getty Images
کتاب‌های رولد دال به بیش از ۶۰ زبان دنیا از جمله فارسی ترجمه شده

شرکت نتفلیکس حقوق تمام آثار و کتاب‌های رولد دال، نویسنده کلاسیک و محبوب کودکان را از بازماندگان او خرید.

با این قرارداد نتفلیکس صاحب تمام آثار رولد دال از جمله چارلی و کارخانه شکلات‌سازی می‌شود و حق انتشار کتاب‌های این نویسنده و همین طور اقتباس‌های سینمایی و تلویزیونی را در دست خواهد داشت.

نتفلیکس، بزرگترین شرکت پخش آنلاین فیلم و سریال، قرار است چندین بازی و نمایش هم بر اساس شخصیت‌های داستان‌های رولد دال تهیه کند.

با این قرارداد شرکت “رولد دال استوری” که لوک کلی، نوه رولد دال مدیر آن است و تا الان در مالکیت خانواده و دیگر کارکنان شرکت بود، شاخه‌ای از کمپانی نتفلیکس خواهد شد.

هیچ یک از دو طرف مبلغ این قرارداد را فاش نکرده‌اند.

شرکت رولد دال استوری در سال ۲۰۱۹ میلادی ۲۶ میلیون پوند (معادل بیش از ۳۳ میلیون دلار) از فروش آثار این نویسنده درآمد کسب کرد.

آقای کلی و تد ساراندوس، رئیس نتفلیکس، در بیانیه‌ای مشترک اعلام کردند که دست به دست هم داده‌اند “تا شماری از محبوب‌ترین داستان‌های دنیا را به شیوه‌های نوین به نسل فعلی و آتی علاقه‌مندان” عرضه کنند.

در حال حاضر در مجموع ۱۹ اثر تلویزیونی، سینمایی، نمایشی و دیگر گونه‌های اجرای زنده از آثار رولد دال در حال تولید است.

رولد دال که بود؟

رولد دال در کنار کوئینتن بلیک

BBC
رولد دال در کنار کوئینتن بلیک، تصویرگر کتاب‌هایش در سال ۱۹۸۳

رولد دال، اهل ولز و با تبار نروژی، در جنگ جهانی دوم خلبان جنگنده و بعد از آن مدتی دیپلمات بود.

بعد از این تجربه‌ها دست به قلم شد و خلق رمان، داستان کوتاه، شعر و فیلمنامه را شروع کرد.

در طول دهه‌های ۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ میلادی به نویسنده پرفروش و محبوب کودکان تبدیل شد و بسیاری از آثار او در فیلم‌های سینمایی و تلویزیونی اقتباس شد.

گفتگوی نوجوان ايرانی با تصويرگر کتاب های رولد دال

رولد دال در سال ۱۹۹۰ در سن ۷۴ سالگی درگذشت. آثار او به ۶۵ زبان از جمله فارسی ترجمه شده و حدود ۳۰۰ میلیون جلد از کتاب‌های او در دنیا فروش رفته است.

علاوه بر چارلی و کارخانه شکلات‌سازی کتاب‌های جیمز و هلوی غول‌پیکر، آقای روباه شگفت‌انگیز، ماتیلدا و انگشت جادویی از جمله آثار دیگر رولد دال هستند که به فارسی هم ترجمه شده‌اند.

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

هفته هنر و فرهنگ؛ همصدایی با همسایه همزبان ، که یار از یار می ترسد، دو فیلم کرد موفق

منتشر شده

در

(Last Updated On: سنبله ۳۰, ۱۴۰۰)
هفته هنر و فرهنگ

BBC

درهفته انتظار، همسایگان شبیه شدند. هنرمندان و فرهنگیان هر دو سرزمین زیر تیغ و نگاه، زنان هر دو سو، ایستاده چشم در چشم تحجر. یکسو خواننده رپ در زندان، در سوی دیگر ده ها زن هنرمند و ادیب و فرهنگی، وحشت زده و نگران در اندیشه مهاجرت، در راه.

هر خوش صدایی در افغانستان یک باری این آواز را خوانده است: “کوچه خالی، خانه خالی، جام خالی، سفره خالی …” در همین ترانه می خوانند به تاکید که: “یار از یار می ترسد… غنچه های گشنه از گلزار می ترسد… شهسوار از جاده هموار می ترسد… طبیب از دیدن بیمار می ترسد”.

و طرفه آن که جهان، درست از همین زاویه، گاه چند زن ایرانی و افغانستانی را در کنار دشمنانشان قرار می دهد، مانند فهرست چهره های اثرگذار سال مجله تایم، نسرین ستوده و ابراهیم رییسی. در جشنواره های جهانی فیلم هایی هستند با همین مضمون. در المپیک هم دردها برملا بود حتی در نقش لباس هایشان. اینک زنان تهرانی و کابلی در فهرست قهرمانان مهاجر افزون می شوند. بزودی زنان و مردانی که بر تابعیتشان یکی افزوده شده، ایرانی – آمریکایی، افغانستانی – کانادایی، بیش از امروز شناخته می شوند. آن ها مدال های افتخار را به خانه امروزشان می برند اما به صدایی دیگر می خوانند و می رقصند.

همین هفته اعلام شد که پدر و مادر بابک خرمدین، هنرمند تئاتر که او را کشتند و تکه تکه کردند، از قصاص رهیدند و پدر، دست ها را به علامت پیروزی بالا گرفت. به همان قانونی که طالب ها هم از آن دم می زنند.

در خبرها بود که توماج صالحی، خواننده رپ توسط ۱۲ مامور امنیتی بازداشت شده، دایی او ضمن انتشار خبر دستگیری توماج گفت: “توماج نه کنشگر سیاسی و نه برانداز است. او صدای مردمان کف خیابان است، صدایی که هر لحظه از گلوی دختران و پسران، زنان و مردان ایران فریاد می‌شود.”

انتهای کوچه خوشبختی

هنرستان دخترانه سوره که تعطیل شد، اول کسی چیزی نگفت اما بعد چندان که ده ها کارتون درباره دخترکان و مدرسه شان کشیده شد، خبر به دام تکذیب افتاد. یکی از هنرورزان مدرسه نیمه شبی را در کوچه خوشبختی زیر چراغ برق و تابلو مدرسه رقصید. یکی هم آمده بود و ضبط کرد. منتشر شد، مدیران باز تکذیب کردند. تا وزیر جدید برسد.

وزیر چند روز بعد پاکت را گشود، اما میوه درون آن خوردنی نبود. و بعد رییس سازمان تبلیغات اسلامی وارد شد، ابتدا گفت خانم ها در ساحت هنر عناصر مهم و غیرقابل حذفی هستند و پس از آن تاکید کرد: “مجموعه دوستان مدیریتی هنرستان سوره احساس کرده اند که دست کم برای امروز و شرایط حاضر در تامین مقاصد عالی فرهنگی در رشته بازیگری تئاتر دختران ضعیف هستند و در ارائه خدمات بایسته در این رشته کسری هایی دارند، بنابراین به صورت طبیعی تصمیم گرفتند که این رشته را تعطیل کنند. اتفاقی که رخ داد، کاملا طبیعی بود”.

الهام یاری بازیگر سینما و تئاتر که فارغ التحصیل همین مدرسه است نوشت: “سال ها قبل در این هنرستان، دختران هنرهای نمایشی، وجب به وجب تاریخ هنر و ادبیات ایران و جهان را گشتند. روح های سرگردان بزرگان جهان را زنده کردند. اوفلیا را زیستند، مده آ را به نمایش درآوردند و از این جهان یاد گرفتند که باید مانند انتیگونه برای شرف و خانواده بجنگند، باید همچون سونیا و نینا ایستادگی کنند و باید مانند پرومته در برابر ظلم بایستند”.

به نوشته این هنرمند: “هنرستان سوره، انتهای بن بست خوشبختی است، اما چشمه خوشبختی برای دخترانی که تنها خواسته شان تحصیل در رشته نمایش بود، حسابی خشک شده. دیگر از بن بست خوشبختی هم صدای خنده نمی آید”.

روزنامه مستقل، خبر اعتراض الهام یاری را با تیتر چرا تئاتر دختران را تعطیل کردید، مگر طالبان است؟ بهاره افشاری و ریحانه پارسا هنرپیشگان سینما هم که فارغ التحصیل مدرسه دخترانه سوره هستند.

چنان که ماه پیش اعلام گشت که ۸۰ مدرسه دخترانه در شهر جلال آباد، مرکز ولایت و شماری از شهرهای همجوار آن تعطیل شدند. این مدارس در حالی تعطیل شدند که تنها یک امتحان از امتحانات آخر سال تحصیلی دانش‌آموزان باقی مانده بود. همان زمان نوشتند: “دانش‌آموزان دختر در ۸۰ مدرسه تعطیل شده، حدود ۱۵۰ هزار نفر است”.

عکاسان در میان افغانها

هر گاه در گوشه هایی از جهان شعله ای روشن است یا مردمی نومید و گرسنه باشند، عکاسی و خبرنگاران شغلی خطرناک، سخت و جان برکف می شود. قاعده قدیمی جهان همیشه در آشوب.

این هفته مجید سعیدی عکاس خبری صاحب نام و زندان دیده، باز سه هفته ای دستگیر شد که چرا در مناطق مرزی مشغول عکسبرداری بوده است.

منطقه مرزی ایران و ترکیه، حالا که هزاران نفر افغان را در خود دارد، ترکیه هم دیوارهایی به سبک دیوارهای ترامپ در مرز با مکزیک ساخته است. اردوگاه مردمانی ترسیده و نومید، کنار آن دیوار پیداست که چقدر صحنه ساز است و به نقطه تمرکز عکاس خبرنگار نزدیک. اما سعیدی دستگیر شد چرا که گفتند منطقه ممنوعه است و عکاسی اجازه می‌خواست.

اطرافیان سعیدی گفته بودند، مجوزهای لازم برای عکس‌برداری از اردوگاه پناهجویان افغان گرفته شده بود. این عکاس ایرانی سالها در افغانستان فعالیت داشته و تصاویر او شش سال پیش برنده جایزه فستیوال “فوتو ریپور‌تر” فرانسه شده بود. اما رفت به زندان و سه هفته بعد اجازه یافت که آزاد شود تا خبرش کنند.

آن سوی مرز، یعنی در هرات و کنار مرز افغانستان با همسایگان شمالی، کاوه کاظمی عکاس ایرانی با سابقه که، تازه از گرفتن عکس های دست اول از مکزیک و دیوارهای ترامپ فراغ شده، مشغول کار است. دولت اسلامی ورقه و مجوزی هم به او داده. اما همین خطرها و مشکلات را حل می کند. اما کاظمی خبره کار است و رد شدن از سدهای اعتقادی را خوب می داند. خوب می داند که نباید زیاد در کار لشکر ارشاد دقیق شود. به ویژه اگر خانمی هم در صحنه باشد.

عکسی که کاوه کاظمی در صفحه اینستاگرام خود گذاشته دوربین وی را نشان می دهد که از طالبان لباس نو کرده در صحن مزار خواجه عبدالله انصاری است. و مقامات محلی جلو دوربین کاظمی با لباس های نویی که برایش رسیده، ژستی گرفته اند.

اما در همین چند هفته ای که از تخلیه افغانستان توسط نیروهای آمریکا و ظهور حکومت اسلامی طالبانی می گذرد، در همان هرات طنزگویی را کشتند، تا نشان دهند که شوخی سرشان نمی شود. هنوز از تعداد کشته شدگان مشغول کار در ایستگاه های تلویزیونی و رادیویی خبری نیست.

در همین احوال بر اساس اخباری که می رسد چند گروه از سوی صدا و سیمای جمهوری اسلامی در اطراف افغانستان، مشغول تهیه فیلم های مستند هستند. فیلم هایی که چندتایشان پخش شده و انتقاد بینندگان را در پی آورده است

خبرنگاران و عکاسان حاضر در افغانستان، با همه احتیاطی که به کار می گیرند، و همه ملاحظاتی که طالب ها نشان داده اند، اما از حاصل کار خود چندان راضی نیستند. چنان که خبرنگار روزنامه فرهیختگان که هفته پیش توانست فیلمی کوتاه از تئاتر طالبان بگیرد، توضیحی درباره موضوع نمایش، نقش طالب های تفنگ در دست در نمایش نداده است.

دو فیلم کرد و موفق

از آمار بلیت های فروخته شده سینماها، در ماه جاری برمی آید که فروش فیلم درخت گردو به حدود یک میلیارد تومان رسیده و در بالاترین رتبه است. در همان زمان فیلم زالاوا که همراه با درخت گردو از موفق ترین فیلم های جشنواره سینمایی تهران بود، در نگاه منقدان سینما جهان موفقیت های زیادی کسب کرده و نظر نشریات معتبر سینمایی را نیز به خود کشانده. حکایت هر دو فیلم از کرد های ایرانی می گوید.

درخت گردو که به کارگردانی محمدحسین مهدویان سال گذشته فیلمبرداری شد، با موضوعی دردناک و در عین حال تاثیرگذار همراه است که اساس آن در دو موقعیت زمانی می گذرد. اول زمانی که ارتش عراق بر سر مردم سردشت بمب شیمیایی می ریزد و موقعیت دوم زمانی که قهرمان فیلم (با بازی پیمان مویدی) که فرزندان و عزیزان خود از دست داده، در دادگاهی در آلمان سخن می گوید. او عملا دادگاه را به شدت تحت تاثیر قرارداده. در پایان وقت، وقتی رییس دادگاه می گوید عجب این که با این همه صدمه و آسیب هنوز امیدوار هستید، رو به رییس دادگاه می گوید ما کردها جز امیدواری چیزی نداریم.

فیلم درخت گردو از سوی منقدین حرفه ای با انتقادی روبرو شده و آن را نسبت به فیلم های پیشین مهدویان ضعیف توضیف کرده اند. اما منقدان داخلی و خارجی همه بر نقش پیمان مویدی تاکید کرده اند که به تنهایی توانست، در هر دو موقعیت فیلم بازی درجه یکی نشان دهد.

اما زالاوا که برخی از حاضران در جشنواره بین المللی ونیز آن را شبیه به ساخته های عباس کیارستمی دیده اند، بیش از پیام و اثرگذاری درخت گردو، به شرایط امروز جهان مربوط است و از نظر فلسفی تفکر برانگیزست به ظاهر در روستای زالاوا که در منطقه ای کوهستانی در ایران واقع است در سال ۱۹۷۸ (همزمان با آغاز امواج شورش های منجر به انقلاب و تاسیس جمهوری اسلامی) رخ می دهد و باورهای علمی را در برابر خرافات قرار می دهد.

آیسا سایمون منقد نشریه معتبر ورایتی، درباره قصه فیلم که در روستایی کردستانی می گذرد نوشته: “موجودی ناشناخته در روستاست که موجب وحشت اهلی می شود، ماموران پاسگاه برای برقراری امنیت و حل معضلات به میدان می آیند اما ثابت می شود که دستبند و اسلحه نمی تواند اجنه را دستگیر کند.”

نویسنده حتی احتمال می دهد که قصه، به نوعی به شرایط موجود و حواشی مقاومت ها دربرابر واکسیناسیون علیه ویروس کرونا نیز اشاره دارد.

زالاوا اولین فیلم بلند سینمایی است توسط ارسلان امیری شاخته شده و در نخسیتن حضور خود در میدان رقابت های جهانی سربلند بیرون می آید. فیلم عنوان بهترین فیلم منقدان سینما را در جشنواره معتبر ونیز به دست آورد. یک شرکت دانمارکی توزیع این فیلم در سطح جهان را به عهده گرفته و دور نیست که فیلم در اروپا به نمایش درآید.

یک نمایشگاه نو

در هفته ای که گذشت نمایشگاهی با عنوان انسان بودن در گالری پروژه های آران برپا بود. در این نمایشگاه مجسمه ها و چیدمان های سارا توانا جمع بود. حادثه ای که در نگاه اول شوخی به نظر می رسید ولی با نگاه بیشتر جدی می شد.

توانا در گفت‌وگو با هنرآنلاين درباره شكل‌گيري اين مجموعه گفت: “اين آثار در طول چند سال شكل گرفته و اجزاي آن جداجدا ساخته شده‌اند. برايم اهميت داشت كه اين قطعات به چه شكلی در فضا چيدمان می‌شوند و به همين دليل آنها را به گونه‌ای ساختم كه قابل تفكيك و در عين حال به هم مرتبط باشند. ايده اوليه اين مجموعه از داستان زوال فرشته اثر يوكيو می‌شيما آمد”.

به گفته وی: “در بخشي از داستان درباره يك موش صحبت می‌شود كه تصور می‌كند گربه است. من سعي كردم اين مفهوم را گسترده‌تر كنم بعضي از موجودات پاهاي‌شان بريده شده و بعضي هنوز پا دارند. مي‌خواستم بگويم آن كساني كه پا دارند هنوز اين فرصت را دارند كه از اين مهلكه فرار كنند اما آنها كه پای‌شان بريده شده است ديگر امكان فرار ندارند. با اين حال پاهايی كه بريده شده نيز به سمتی میروند يا بخش‌هايی از آنها رشد كرده است، يعنی حتی بريدن اين پاها هم باعث نشده است آنها از رفتن به سمتی كه آرزوي آن را دارند باز بمانند.”

نمایشگاه انسان بودن ۱۲ شهریورماه افتتاح شده، تا دو هفته. در بروشور نمایشگاه نازیلا نوع بشری نوشته: “این هیبریدهای افلیج، نا-دان و نا-بلد هستند، با این وجود آنها می خواهند بخشی از دایره زندگی باشند، در چرخه آن شرکت کنند، لباس و کفش بپوشند و به ضیافت بروند و در نهایت تأیید شوند.برای این نیم انسان- نیم غیرانسانهای پرشور، پوچ بودن موقعیت به خودی خود یک موقعیت است”.

به نوشته این منقد: “تک تک قطعات این مجموعه ساخته دست هنرمند است و توجه دقیق او به جزئیات و زیبایی رنگ ها، انکار زشتی و پلشتی است است که ما در زندگی روزمره خود با آن محاصره شده ایم. در قدرت این فرم ها و در توازن آنها بلوغ هنرمندی دیده میشود که با خیره شدن به تاریکی نوید تسکین و امید به ادامه مسیر را می دهد.”

نقش همسر در آخرین دم

چند نقاشی ۱۲۷ ساله، سالم مانده در انبار کاخ گلستان، حالا نمایش داده می شود. مردی از همسرش به عنوان سوژه و مانکن استفاده کرده. چند هفته بعد نقاش به تیر میرزا رضا نامی اهل رفسنجان کشته شده. یکی از خدمتکاران بعد از قتل شاه در زیر این نقش نوشته “این پرده را در سنه ۱۳۱۳ هجری قمری شاه شهید به دست مبارک ساخته و ناتمام مانده است.”

حالا در یک گوشه از کاخ گلستان نقاشی‌ها و طراحی‌های ناصرالدین شاه در نمایشگاهی مجازی رونمایی شد. بیشتر طراحی‌ها سیاه‌قلم بوده و در میان آن‌ها، چند تابلو رنگ روغن و آبرنگ. پرتره درباریان، زنان حرمسرا، شکارها و طبیعت، از جمله مشق و طرح‌های به‌جامانده از ناصرالدین شاه است.

در گزارش ایسنا آمده: “ویژگی این تصاویر، سوای هنر و استعداد شاه قاجار، حاشیه‌نگاری و دست‌خطی است که در کنار هر اثر به جا گذاشته و خلاصه وضعیتی را از شرایط آن طراحی، تاریخ و موقعیت جغرافیای آن ثبت کرده است.”

شاعری ثابت که رفت

شاعران شهرهای دور از مرکز، بیشتر از مرکزنشینان در دل مردم شهرشان جا دارند. هر شهر تاریخ ادبیات می گوید که در طول قرن ها همیشه شاعر و موجب فخرایالت و مردمانی بوده اند. چنان که در همین هفته کسی در حوزه کرمانشاه بی خبر نیست که شاعری که دیرینه سال برای همان مردم سرود و خواند.

علی لیمویی شاعر برجسته کرمانشاهی بود کتاب‌های واژه‌نامک گویش کرمانشاهی، هفتاد و هفت غزل عرفانی، تشنه‌ی یار، شهر من کرمانشاه، در حلقه عشاق، یاد قدیما …، کرمانشاه شهر بی‌ستون و ترانه‌های ترنم پس از یک سال تحمل رنج و درد، با سکته مغزی درگذشت.

این شاعر در سال ۱۳۱۶ در کرمانشاه متولد شد، بعد از پایان تحصیلات، در اداره ثبت اسناد و املاک شهرش استخدام و در سال ۱۳۷۴ بازنشسته شد. از جوانی با ذوق و استعدادی که داشت سرایش شعر در قالب‌های گوناگون قصیده، غزل، مثنوی، دوبیتی و رباعی را با ۲ زبان کردی کرمانشاهی و فارسی کرمانشاهی آغاز کرد.

این فعال ادبیات بومی کرمانشاهی با تخلص ثابت کرمانشاهی زیست، چنان که هم امسال یکی از دبیران و ادبیان شهر حجت‌اله مولایی فر، کتابی با عنوان دلبر شیرین زوان ( شیرین زبان) تدارک دید که به شرح حال و معرفی آثار علی لیمویی (ثابت کرمانشاهی) اختصاص دارد.

کارتون هفته

فیروزه مظفری

به خواندن ادامه دهید

Trending

آریانا نیوز. کلیه حقوق مربوط به این پایگاه خبری محفوظ است