Connect with us

بی بی سی فارسی

فرهنگ و هنر هفته: سوگ سفر سیاوش، شاعر در خبرگزاری

منتشر شده

 در

(Last Updated On: میزان ۲۰, ۱۴۰۰)
طرح هادی حیدری از شجریان

BBC

هفته دوم پاییز به پیشواز یاد اولین سالگرد سفر سیاوش آواز گذشت. فضای مجازی پر شد از یاد کسی که خود را خاک پای ملت ایران می‌خواند. میز روزنامهفروشان، صفحات فیسبوک و اینستاگرام و تلگرام پر شد از یاد وی. هر کس هر عکسی یادگار داشت و هر هنری داشت با یاد محمدرضا شجریان درآمیخت. اولین سالروز سفرش امروز است.

هفته دوم پاییز، نیمه‌تعطیل، چند مرگ دلسوز در میان هنری مردان رخ داد، روز جهانی کودک بود؛ وقتی هنوز مردم فارسی‌زبان دلنگران دخترانی هستند که در سایه طالبان اذن حضور در مکتب ندارند و گاه عکس‌هایی می‌رسد از معلمانی که خودشان زیر نگاه‌اند و به فردا امید ندارند، اما در خانه‌های گلین و فقیرانه خود، دختران را به تحصیل سواد می‌نشانند. بیهوده نیست که نشریات جهان پر است از گزارش‌ها و عکس‌هایی از دختران جوان افغان و بی‌مکتبی‌شان. کارتون‌های قلمداران بزرگ جهان‌ پر است از ترسیم برقع، در ماموریت دریچه سلول انفرادی.

سکوت انقلابی حاکم بر هنر و فرهنگ، رسانه‌ها، کتاب و مراکز تفریحی و فرهنگی نگرانی‌ها را فزون‌تر کرده، در همین زمان دولت انقلابی وعده ارزان می‌فروشد و گران می‌خرد. در این میان صدای یک شاعر با ده‌ها کتاب بلند شد که می‌پرسید چگونه زندگی باید کرد. خبرگزاری گلایه یک از میلیون‌ها را منتشر کرد. صدا از کس برنخاست.

افغانستان در نشریات فارسی

مجلات هفته، هنری یا اقتصادی، سیاسی یا اجتماعی، همچنان روی جلدها، مقالات و گزارش‌های اصلی خود را به افغانستان و طالبان مخصوص کرده‌اند. از میان عکس‌هایی که روی جلد مجلات رنگین را پرکرده‌اند، بعضی کارهای آلفرد یعقوب‌زاده است.

ماهنامه فیلم امروز مصاحبه‌ای را منتشر کرده از عالیه عطایی دختر هنرمند و ادیب افغانستانی بزرگ شده در ایران. آلفرد یعقوب‌زاده از معدود عکاسانی است که در کنار تصاویر جنگ، زندگی را به تصویر می‌کشد. قاب دوربین او ما را، فرهنگ ما را، زندگی ما را می‌شناسد. او می‌داند تمام مردان افغانستان جنگجو نیستند، بعضی آواز خوانانند، همه از زن نفرت ندارند و همین‌طور دنیای زنان را با رؤیاهای رنگی‌شان در پس برقع‌ها می‌شناسند؛ لبخندها پشت حصارها.

عالیه شاعر و نویسنده این گفتگو تاکید کرده: «برای من سرشار از دین به عکاسی بود که وطنم را بیش از من به من نشان داده؛ او که در بزنگاه‌های مهم تاریخ ۳۵ ساله چشم امین بر مردمان افغانستان و زاد و روزشان داشته است. تلخی اگر هست از فراوانی جنگ است و شیرینی اگر هست از جان مردمانی که زنده‌اند. گیرم که دنیا دیگر دلش نخواهد باور کند این مردمان هم جان دارند. لنز دوربین او جان را دیده و ثبت کرده است.»

یعقوب‌زاده به مصاحبه‌گر می‌گوید: «من و شما هردو آواره‌ایم .من سی و چند سالی است که از ایران به اروپا رفته‌ام و شما هم چند سال است از افغانستان بیرون آمده‌اید و در ایران زندگی می‌کنید. اولین سفری که به افغانستان داشتم، از پاکستان بود. به مرز تورخم رفتم و از آنجا پیاده به طرف افغانستان به راه افتادم. ریش هم داشتم و لباس افغان تنم بود. به عنوان یک دکتر رفته بودم. به من گفتند با پاکستانی‌ها که فارسی صحبت می‌کنی نگو ایرانی هستی. بگو از هرات آمده‌ای چون زبانتان شبیه هراتی است.»

در این ماندآب؟

کاظم سادات اشکوری، کوچک آدمیزادی نیست، با آن طبع خوش شیرین، با آن نجابت ذاتی و بزرگواری. فغان باید کرد که حال او و زندگی او باید از طریق خبرگزاری به گوش‌ها برسد. همو که بندهایی از اشعارش به روزگاران زمزمه شد.

باید پرسید ای شاعر، در کدام زمان سرودی این بیت‌های دلگیر را. از کجا دیدی که به کجا داریم کشیده می‌شویم. کسی نشنید ناله‌ات را.

قبایل رفتهاند و در بیابانها سواری نیست

در این ماندآب یاری نیست

پلنگی میرمد در بیشه خاموش

و بادی میبرد برگ نحیفی را/ کنار نهر

مرا در پیشه میخوانند و میدانم

در این ماندآب یاری نیست

کاظم سادات اشکوری شاعری است که از آغاز دهه چهل در میان شاعران جا داشت. کسی مانند فریدون مشیری و مانند سایه و مانند شاملو…. سید را شاعر می‌دانستند و در هر خم دیدار از او شعر تازه می‌طلبیدند.

او تابستان در سال ۱۳۱۷ در اشکور، یکی از تکه‌های بهشت گیلان متولد شد. درسخوان بود و اهل ادب. در دیارش ماند و خواند تا برای رسیدن به استادان زمان به تهران آمد و رشته جغرافیای انسانی و اقتصادی را در دانشگاه تهران پایان داد. اینک او خود در میان زندان «جغرافیای انسانی و اقتصادی» در سلولی است انگار.

از سال ۱۳۳۷ که در رشت بود، در مجلات ادبی و صفحات ادبی مجلات عمومی اشعارش خوانده می‌شد. به گفته فریدون مشیری نم جنگل داشت اشعارش. شاملو می‌گفت اگر کاظم سادات شکنجه هم بشود صدایش بر نمی‌خیزد. باید برای شاعر پیام فرستاد که شکنجه شد و سرانجام به فریاد آمد با روحی خسته و بیمار.

ما تهرانی‌های بی‌غم اول بار او را در خوشه دیدیم. زمانی که شاملو سردبیر بود و دفتر خوشه پایگاه شاعران و مسافران شاعر، هر یک با سوغاتی از محل. داشت در حوزه مردم شناسی و فرهنگ عامه کار می‌کرد که بسیاری از آن‌ها چاپ شده است. در همه نشریات معتبر ده‌ها شعرش بود.

در بخشی از مصاحبه خبرگزاری ایسنا، او گفته است: «۴۱ سال است از حقوق مادی و بیمه محروم شده‌ام. قبلا دو سه کتاب درمی‌آوردم و چندرغاز حق تألیف می‌دادند و هفت هشت کتاب ویرایش می‌کردم تا چیزی دستم بیاید. الان این‌ها تعطیل شده‌، هر روز هم که می‌روی چهار قلم وسیله بخری، می‌بینی قیمت‌ها چند برابر شده است. این مسأله‌ بزرگی است. من اهل این کشورم و همه عمرم را در این کشور گذرانده‌ام. ۸۳ سالم است و نمی‌توانم بروم کارگری کنم. کجای دنیا چنین است؟»

مرد صاحب ۴۰ عنوان کتاب و ۱۰ عنوان مانده و چاپ نشده گفته است: «من با کسی و آقایان وزارت ارشاد کاری ندارم زیرا اگر قرار بود کاری کنند، در این ۴۱ سال می‌کردند. فقط چه بسا این توقع را داشته باشم بیایند و کتابخانه من را بخرند. می‌فروشم تا چهار روز دیگر اگر زنده باشم، بتوانم زندگی کنم. آدم باید خیلی روحیه داشته باشد که با این وضعیت گفت‌وگو کرده و دانش و اطلاعاتش را منتقل کند؛ خیلی سخت است».

روزگار از کجا به کجایش برد که برکه‌هایی را که سالیان توصیف کرده بود و بدان عشق ورزیده بود «ماندآب» خواند و از پیش فریاد سر داد که «یاری نیست». نشنیدیم و ندانستیم تا سرانجام دردش را به خبرگزاری گفت.

دلقکی می خواهد جلو جنگ را بگیرد

انجمن نویسندگان مرده یکی از نمایش‌های دیدنی چند هفته اخیر بود. ریشه اصلی نمایش در نمایشنامه یک داستان خیلی خیلی خیلی سیاه نوشته مارتین مک دونا است که البته تغییرات عمده‌ای در آن صورت گرفته. در آن نمایشنامه شخصیت اصلی زنی است که از آینده آمده تا جلو جنگی را بگیرد که قرار است اتفاق بیفتد اما توسط هانس کریستین اندرسون نویسنده دانمارکی زندانی می‌شود. در حالی که در این نمایش به جای شخصیت زن، یک دلقک انتخاب شده است.

خلاصه نمایش این که: دلقکی از آینده آمده تا جلوی فاجعه‌ای را که قرار است اتفاق بیفتد، بگیرد.

نویسنده و کارگردان نمایش معتقد است همه ما در وجودمان یک دلقک پنهان که به دنبال آزادی خواهی و حقیقت طلبی است، داریم. دلقک این نمایش برداشتی از دلقک سیرک و همچنین جوکر است. البته می‌دانیم که جوکر موجودی هرج و مرج‌گرا است اما در این نمایش بر وجهه آزادی‌خواهی و مثبت اندیشی او در جهت حمایت از مردم تاکید شده است.

نویسنده و کارگردان نمایش مجتبی جعفری‌پور است و بازیگران حامد شیخی، علی پیله‌‎ور، مجتبی جعفری‌پور، مصطفی خسروجردی، امیرحسین انصاری، ساغر بهنام، تداعی سعیدی‌فر، علی اسدیان، شاهکار هدایت، ملیکا زاهدی، سارا محبی، سایناز نگاهی‌مقدم، صادق کاوانلویی، نازیلا عظیمی، نوید نوبخت، هانیه توانایی، رویا شیخی، مبینا محمدی، سارا عسگری، ملودی خلیل‌زاده و هستی زمان‌وزیری.

جعفری‌پور یادآور شد: این نمایش از همان فضای گروتسک و فانتزی برخوردار است و بر این نکته تاکید دارد که آدم‌ها ممکن است آن چیزی که نشان می‌دهند، نباشند. در این اجرا شاهد حضور ۴ عروسک آدم فضایی، هیزم‌شکن، عنکبوت و آن ابل هستیم که هر کدام نماینده یکی از درون مایه‌های خود دلقک هستند که حضور آنها و طراحی لباس و گریمشان بر بخش فانتزی اثر بیشتر می‌افزاید.

هویت و جنسیت

تالار این/جا با برپایی نمایشگاه انفرادی مریم کوهستانی، از جمله موفق‌ترین نمایشگاه های پاییزی را امکان داد. عنوان نمایش این بود درون گوشت و استخوان. حاضران هنرشناس با برخورد با مجسمه‌ها به سرعت به معنای این عنوان رسیدند، چنانکه خود اظهارنظر کرده‌اند؛ و بیش از آن که گمان می‌رفت، مقابل مجسمه‌ها تامل کردند.

کیانوش معتقدی، منقد هنری، نوشته: در این مجموعه تاکید کوهستانی بر نوع رابطه خویشتن با خود و دیگری و فقدان مفهوم رابطه در فضایی آکنده از تعلیق است. قطعات مجسمه‌ها این‌بار قابلیت جا‌به‌جا شدن و دستکاری توسط مخاطب را دارند و هر اثر در چیدمانی متفاوت، کنش معنایی تازه‌ای می‌یابد. به‌واسطه همین تمهید است که او با عبور از دو مفهوم «هویت» و «جنسیت»، اشاره‌ای صریح به جایی نامعلوم اما ژرف در پس ذهن‌ مخاطب دارد؛ تجربه‌ای اشتراکی در زمینه فرم و حرکت که ویژگی‌های مدرنیستی مجسمه‌سازی امروز را به ما یادآوری می‌کند، هرچند به شدت بی‌زمان و بی‌مکان است.

در ادامه این تحلیل آمده: آشکارگی بیش از حد سوژه‌ها و بازی‌های خیالی هنرمند، تاکید بر محتوایی است که از گذشته در مجسمه­ های کوهستانی حضور داشته، اما هیچ‌گاه تا این حد صریح نبوده و طرز مواجهه و تلقی‌اش از این «انسان واژه»‌های به کمال نرسیده به نوبه خود عمیق و دراماتیک است؛ چیزی که به روساخت و معنای مدنظر هنرمند وسعت می‌بخشد، انتظام کلی فرم و محتوایی است که نه الزاما از دریچه نقد و نگاهی تکوینی، بلکه در تعاملی حسی و مبتنی بر روایتی شخصی از رابطه هنرمند با تن خود، به منصه ظهور می‌رسد.

‘موطلایی آمریکایی’ زورگو نبود

مرگ ناهنگام، گاه جامعه را به یاد کسانی می‌آورد که از سرکردگان و برجستگان هنری نبوده‌اند، بلکه از عاشقان فیلم یا تئاتر بودند و ماندند در وسط صف.

فتحعلی اویسی، پیش از انقلاب وقتی در سازمان رادیو تلویزیون ظاهر شد به عنوان «جوان بلند قامت و موطلایی» اما اهل فن و خوش‌زبان و مزه‌انداز می‌شناختند، ولی او را در کارهای فنی می‌دیدند و با عشق ساخت فیلم مستند، کارگردانی و برنامه‌سازی و آواز. تا همایون شهنواز وی را برای بازی در سریال دلیران تنگستان برگزید. و نقش افسر خارجی زورگو. همین نقش برایش ماند.

می‌گفتند که از هالیوود آمده و گریگوری پک و مریلین مونرو را درک کرده. اما خودش فقط می‌گفت من در دانشگاه ایالتی تگزاس درس سینما خواندم. بالاخره هم به عشق خود رسید. چند فیلم کارگردانی کرد که به جایی نرسید. نزدیک انقلاب بود و مردم در شور انقلابی. تا این که به دعوت علیرضا داوودی‌نژاد در فیلمی با عنوان قدغن به بازی گرفته شد. اما این فیلم هم مانند جایزه، فیلم دیگری که داوودنژاد با شرکت نصیریان و رشیدی و ایرن ساخته بود، ضربه انقلاب را خورد.

انقلاب شد، از پا نمی‌افتاد، خارج‌برو هم نبود و به شوخی می‌گفت آن‌ها گردن‌کلفت موطلایی خیلی دارند… این‌جا کم‌اند.

بعد از انقلاب وقتی راضی به بازی در فیلم و سریالی شد که مطمئن شد مطابق میل مردم انقلابی و گرفتار جنگ (با عراق) باشد: سربداران ساخته محمدعلی نجفی و سردار جنگل ساخته بهروز افخمی وی و همان نقش سرهنگ خارجی زورگو. در سال های بعد در فیلم های بسیار بازی کرد. چند فیلم هم کارگردانی که یکی از آن‌ها جایزه جشنواره فجر گرفت و تقدیر شد.

در طول ۴۵ سال فعالیت در سینما و تئاتر علاوه بر کاشف اول (علیرضا داوودنژاد) با فیلم‌های ناصر تقوایی، پوران درخشنده، داریوش مهرجویی، علی حاتمی و کارگردانان جوان هم بازی کرد. با شوخ‌طبعی و صدای خوشی که داشت در هر محیط هنری پذیرفته و مقبول بود.

درگذشتش حتی کسانی که او را جدی نگرفته بودند، به سوگواری کشاند.

اجتماع تنهایان

نمایشگاه آثار سایه منصور با عنوان «اجتماع تنهایی» در گالری شریف برپا بود.

نقاش در گفت‌و‌گو با هنرآنلاین با بیان اینکه ۳۲ اثر با تکنیک رنگ روغن روی مقوا در این مجموعه به نمایش درآمده، گفت: این آثار را در طول یک سال و نیم گذشته کار کردم و ایده آن در واقع پخته شده ایده‌ای است که از زمان پایان‌نامه دانشگاهم داشتم. روی عکس‌های خانوادگی کار می‌کردم و به مفهوم فردیت و جمع می‌پرداختم. زمانی که این مجموعه را نقاشی می‌کردم قصدی برای پرداختن به این مسائل نداشتم اما با توجه به دغدغه‌های خودم در زمان کار متوجه شدم در حال دنبال کردن این داستان هستم.

منصور ادامه داد: وقتی فرد در یک جمع قرار می‌گیرد اثری که جمع روی او دارد و اثری که خودش روی جمع می‌گذارد برایم جالب‌ توجه است و در این آثار به شکل‌های مختلف به این مسئله پرداختم. به عنوان مثال تابلویی دارم که همه خانواده بزرگ من در آن دیده می‌شود و انگار فردیت در آن از بین رفته و فقط جمع مطرح می‌شود. در جایی دیگر افراد در کنار هم هستند و طبیعت حذف شده و جایی دیگر طبیعت پررنگ شده و آدم‌ها حذف شده‌اند. به طور کلی هر تصویری که از دوران کودکی تا به حال دیده بودم در این کارها نقش داشته است و دائماً آدم‌ها را حذف و اضافه می‌کردم تا تضاد حسی انسان در مواجهه با مسائل هستی و نیستی و مرگ آگاهی مطرح شود.

یکی از بزرگان ۱۳۱۹ رفت

متولدین سال ۱۳۱۹ هر کدام خصلتی مخصوص دارند و داشتند: بهرام بیضایی، مسعود کیمیایی، احمدرضا احمدی، محمدعلی سپانلو، محمدرضا شجریان و آیدین آغداشلو. یکی از آنان علی گلستانه هفته گذشته بعد از ابتلا به کرونا درگذشت.

گلستانه چنان که نزدیکان و هنرمندان گفته و نوشته‌اند از بسیاری از خصلت‌ها برخوردار بود که وی را متمایز می‌ساخت. سادگی و پرهیز از غرور و خود بزرگ‌بینی از مهم‌ترین‌ها بود.

او ۱۳۵۱ از دانشکده هنرهای زیبای تهران مدرک کارشناسی نقاشی گرفت. و از دهه چهل به طور حرفه‌ای و مداوم و پیگیر به نقاشی مشغول بود. کاری جز این نمی‌کرد. علی گلستانه نقاشی پرکار بود که از لحاظ تکنیک و محتوا آثار متنوعی دارد.

یکی از منقدان نوشته است که مجموعه آثار طبیعت علی گلستانه او را به شهرت به‌سزایی رساند. او از انتزاع به واقعیت حرکت کرد و در میانه راه جهانی متفاوت از دریافت‌های ساده و اشباع شده ما از جهان اطراف را پدید ‌آورد. گلستانه با تکیه بر تکنیک‌های متفاوت و به چالش کشیدن مفهوم سبک در آثارش از مرزهای دریافتگری و دریافت‌نمایی تا سمبولیسم عبور کرد و به هیچ مرزی پایبند نبود.

کارتون هفته

پاییز در روز جهانی کودک

BBC
پاییز در روز جهانی کودک

بیشتر بخوانید:

فرهنگ و هنر هفته؛ نودولتان نابلد، سکوت حاکم، زهرا در مرز، فیلم های ایرانی در جشنواره‌ها

فرهنگ و هنر هفته؛ پاییز بی شجر، روز صلح با قطع دست و سر، فرهنگ ترس خورده

فرهنگ و هنر هفته؛ همصدایی با همسایه همزبان ، که یار از یار می ترسد، دو فیلم کرد موفق

فرهنگ و هنر هفته؛ مانیفست نوحه‌خوانان، همصدایی با پنجشیر، درد مشترک زنان هنرمند

فرهنگ و هنر هفته؛ در سرگیجه و عذاب، مرگ علامه، دلمرده همسایه

به خواندن ادامه دهید
اعلانات

بی بی سی فارسی

هفته هنر و فرهنگ؛ شکستن هیچ، یاد بریدن رگ، هفته بیدارخوابی فلسفه و منطق

منتشر شده

در

(Last Updated On: قوس ۶, ۱۴۰۰)
ایران

BBC

هفته‌ای گذشت که پتک‌ها به جان قالب هیچ‌های پرویز تناولی افتادند. مجسمه‌های هیچ که نیم قرن از تهران پرواز کرد و در بیشتر موزه‌های معتبر، افتخاری برای هنرمدرن ایران بود.

در همین زمان از تابلوهای نقاشی مسعود کیمیایی پرده برداشته می‌شود، با کاردهایی که نقششان برای خوانندگان داستان‌ها و بینندگان فیلم‌های مسعود کیمیایی آشناست.

هفته‌ای که مردمی از اهل هنر و چهره‌های سیاسی به خانه پروانه و داریوش فروهر رفتند در همان جا که ۲۳ سال پیش تیغ‌هایی وجودشان را قطعه قطعه کرد. هفته‌ای که یک روز آن به مبارزه‌ای جهانی علیه آزار زنان اختصاص دارد.

هفته‌ای که با روز جهانی فلسفه گذشت و به روز جهانی کودک رسید، آرمان عبدالعالی اعدام شد که در هفده سالگی دختر نوجوانی را به قتل رسانده بود. او بعد از هشت سال در سلول‌های انفرادی و جمعی در زندان، در انتظار دار ماند.

همین هفته صد روز از طلوع ناگهانی طالبان بر آسمان خونین کابل گذشت. تعطیل رنگ، تعطیل زن بی‌برقع، تعطیل سینما و موسیقی همچنان موضوع درد بود. صد روز پس از رژه افتخار قاتلان یک طنزنویس، دو منقد و چند دختر زورنشنو و ناپدیدشدن گویندگان تلویزیون، و صد روز پس از پنهان شدن ساز و کتاب. و رسیدن هزار هزار زن جوان به مرزها، برای گریز از قفس.

یاد آر ز شمع زنده

برای نسلی که ۲۳ سال پیش بود و در یک روز صبح بهت زده شنید که چه فاجعه‌ای اتفاق افتاده است هنوز باور آن چه که ۲۳ سال گذشته رخ داد باور پذیر نیست، از زمانی که داریوش و پروانه فروهر درخانه‌شان، با ریختن چند مامور وزارت اطلاعات کاردآجین شدند. استخوان‌های شکسته و تن بریده. نسلی که اینک دانشگاهی است، خبر دارد از قتل فجیع دو قهرمان جنبش دانشجویی کشور.

امسال هم پرستو فروهر، یگانه دختر داریوش و پروانه، دو قهرمان ملی، خود را رسانده بود به خانه‌ای که در آن بزرگ شد. در حیاط خانه مردمانی از دور و نزدیک حاضر بودند و شمع‌هایی زنده در حیاط روشن. نسرین ستوده و چند زندانی سیاسی دیگر، به مراسم رسیده بودند، نرگس محمدی هم که چند روز قبلش به زندان برگردانده شده بود، لازم نبود خبر برسد از پیام نرگس که در چنین مواردی از همان سلول‌های آشنا به گوش جان‌ها می‌رسد.

امسال یک دو نشریه بعد این همه سال فرصت یابند که به نسل تازه این سالگرد را یادآور شوند. طراحان نامدار هم مانند بزرگمهر حسین پور و هادی حیدری هم. مردمی از در و همسایه، دور و نزدیک به مراسم سالگرد فاجعه رسانده بودند برخی عکس و نقش‌هایی از جوانی داریوش و پروانه با خود داشتند تا نشان دهند، که آنان زنده‌اند.

کارتونیست‌های ایرانی، چه آنان که در وطنند و چه تبعیدشدگان دور از وطن، از پرکارترین هنرمندانند این دوران‌اند. توکا نیستانی از آن جمله است. او که اینک ساکن کاناداست از یک سال پیش، هواپیمایی در حال سقوط را – موضوع کارتون هرچه باشد- در بالای نقاشی‌ها و کارتون‌های خود می‌آورد تا نشان دهد که درد حادثه ساقط شدن هواپیمای اوکراینی به موشک خودی، نباید از یادها دور شود.

پایان هیچ‌های جاودانی

پرویز براتی فردای روزی که پتک‌ها با نظارت خالق هیچ بر قالب مجسمه‌هایش فرود آمد نوشت:

طنین ضربات پتک در کوچه پس کوچه‌های نیاوران پیچیده بود؛ پتک‌هایی که با ریتمی منظم بالا و پایین می‌رفتند و فرود می‌آمدند. معدوم کردن قالب‌ یک مجسمه، در قاموس هنر مدرن، نوعی اطمینان‌بخشی به خریداران است که خیالشان راحت باشد نسخه دیگری از آن مجسمه‌ای که خریداری کرده‌ در هیچ کجای دنیا تا ابد تکثیر نخواهد شد.

گزارشگر هنرشناس در روزنامه اعتماد ادامه داده که: پرونده هیچ سازی پرویز تناولی در ۲۹ آبان ۱۴۰۰ بسته شد. هیچ‌ها به عنوان یکی از مهم‌ترین دوره‌های کاری او. هر چند نزدیک به ۶۰ سال است که نام هیچ و تناولی به هم گره خورده؛ مجموعه هیچ‌های تناولی که او تا چه حد توانسته از یک مجسمه‌ساز مدرنیست به یک مجسمه‌ساز مفهومی و معاصر تبدیل شود. در واقع نبوغ تناولی را باید در انتخاب هوشمندانه‌ او از واژه «هیچ» جست‌وجو کرد. او اولین‌بار در سال ۱۳۴۳ به سراغ این کلمه رفت و با پیچ و تاب بخشیدن به سه حرف فارسی، برای اولین بار حجم‌پردازی و شکل‌گرایی را در خط مطرح کرد.

در همان گزارش می‌خوانیم: تندیس تناولی فرزند خالق هیچ که کارگردانی این مراسم را به عهده داشت در سخنان خود از معدوم شدن قالب‌های بزرگ هیچ در کانادا با دستور پرویز تناولی گفت و افزود: «ما امروز تمام قالب‌های فایبرگلاسی را که استاد تناولی ساخته‌اند و تمام ادیشن‌های‌شان پر شده را می‌شکنیم. هفتاد قالب گچی برای مجسمه‌های برنزی کوچک و ۱۳ قالب دیوار مربوط به مجسمه پرسپولیس که سال ۲۰۰۸ در حراج کریستیز چکش خورد.»

پس از اتمام صحبت‌های تندیس تناولی، با اشاره او، دو نفر در حالی که پتک به دست داشتند وارد استخر منزل تناولی شدند. و فرمان انهدام قالب‌های هیچ صادر شد. گرچه به گفته یکی از هنرشناسان حاضر مجسمه‌های هیچ با نام پرویز تناولی، همیشه می‌ماند.

نمایشگاهی از مسعود کیمیایی

از دو ماه پیش خبر رسید که از هفته آخر آبان و اول آذرماه، گالری گلستان مروری خواهد داشت بر عکس‌ فیلم‌های مسعود کیمیایی. در این نمایشگاه که “غزل غزل‌های مسعود کیمیایی” عنوان گرفت قرار شد عکس‌هایی از امیر نادری، جعفر اکبری، کیومرث درم‌بخش، فرهاد فرهادی و اسفندیار منفردزاده، عرضه شود که فکر آن و انتخاب عکس‌ها با سینا خزیمه و مانی رضایی بود. عکس‌هایی یادگار فیلمبرداری رضا موتوری، داش آکل، بلوچ، خاک، غزل و سفر سنگ.

در این فاصله گویا موقع شناسی لیلی گلستان مدیر گالری کارساز شد و با تاکید بر این که هشتاد سالگی مسعود کیمایی هم نزدیک است و وی از مدتی قبل وعده نمایشگاهی از نقاشی‌های کیمیایی هم داده شده بود، نمایشگاه تحرکی تازه به کار داد و آن عرضه نقاشی‌های کسی است که به فیلمسازی معروف است در حالی که شاعرست. یادآوری: دوستی پنجاه سال با احمدرضا احمدی؛ علاقه به موزیک و نوازنده ساز، دوستی پنجاه ساله با اسفندیار منفردزاده؛ علاقه به نقاشی با دوستی نیم قرنه با آیدین آغداشلو استاد هنر، و البته جدی‌تر از این‌ها با رمان نویسی، که با وجود دوستی و نزدیکی با نویسندگان معتبر عجب نیست.

مسعود کیمیایی، به نوشته اعتماد، عقیده دارد که آثار نقاشی‌اش در همان راستای همیشگی آثاردیگر او هستند. او می‌گوید: “به هر جهت نقاشی‌ها به نمایش درخواهد آمد و دیده خواهد شد، اما آنها که نقاشی‌ها را دیده‌اند، مثل خانم گلستان، می‌گویند عین فیلم‌هایم است. یعنی شاید بشود گفت نقاشی به‌معنای مرسوم و متداولش نیست‌. همانطور که «زخم عقل» ربطی به مجموعه اشعار روز نداشت یا «جسد‌های شیشه‌ای» و «سرودهای مخالف ارکستر ندارند» با رمان‌های مرسوم ادبیات معاصر خیلی نسبتی نداشت؛ یک جور فردیت و امضای خاص که در هر کار کیمیایی نمود می‌یابد.”

نمایش کرونا با مرگ کارگردان

نمایش اتاق که ساشا کشواد‌ی نویسنده و کارگردان آن بود و به نامش ثبت شد، پس از استقبال هنرمندان و تماشاگران به اجرای پایانی رسید و با وجود اصرار تماشاگران برای تماشای این نمایش، اعلام شد که این نمایش امکان تمدید ندارد.

اتاق با تم محوری کرونا و شخصیت‌محوری پرستاران و کادر درمان است و به موضوع حاد روز دست می‌گذارد و برخی از حاضران در اجراهای متعدد خبر می‌دهند که هنگام پایان نمایش به شدت دلمشغول آن شده بوده‌اند. و همه مشغول گفتگو و نتیجه‌گیری از قصه و اجرا.

در گزارش‌ها آمده که ایده اتاق از همان روزهای آغاز گسترش ویروس کرونا، شکل گرفت اما خود نمایش‌نامه حاصل سه ماه مصاحبه و تحقیق نویسنده و کارگردان ساشا کشوادی در بخش آی‌سی‌یو ویژه بیماران کرونای یک بیمارستان دولتی بود. این نمایش‌ روایتی است از سختی‌ها و مشکلات کارکنان بخش سلامت و کادر درمان در دوران اوج کرونا، با گذر از فاجعه‌های انسانی و همین‌طور یادی است از آن‌ها که تا آخرین توان خود ماندند و از صحنه نگریختند.

هیچ نمایشی نیست که مجریانش خاطره‌ها نداشته باشند از اتفاق‌های پیش‌بینی نشده و محدودیت‌های مختلف. اما نمایش اتاق علاوه بر این‌ها با محدودیت‌ها و خطراتی هم روبرو شد. بدترینش آن که دو روز مانده به شروع اجرا و بعد از سه ماه حضور در بخش‌ پرتنش کرونا و فشار کار، ساشا کشوادی، نویسنده و کارگردان جوان نمایش، با ایست قلبی درگذشت.

با وجود شوک غم سنگینی که به دلیل این اتفاق بر گروه حاکم شد؛ اما گروه تصمیم گرفتند اجازه ندهند این همه تلاش و زحمت نادیده گرفته شود و اجرای این نمایش از وسط آبان ماه آغاز شد. یکی از بازیگران نمایش پروا آقاجانی درباره این تجربه گفته کرونا یک روز تمام می‌شود؛ ولی زندگی مدافعان سلامت و کادر درمان هیچ وقت به حالت اولش برنمی‌گردد.

تهیه کننده نمایش که حضورش باعث شد که نمایش در موعد خود اجرا شود، انوشه زاهدی بود و اصولا فاجعه درگذشت کارگردان و نویسنده که با کار مدام وی نمایش شکل گرفت در همه یک اراده تازه ساخت. بازیگران عبارت بودند از: بهنام شرفی، پروا آقاجانی، جواد پولادی، زهره بختیاری، اشکان دلاوری، مهیار اسلامی، سحر شاطری، سوگند صدیقی، لیلا فرداد، محمد اسماعیلی، هیوا کشوادی، محدثه محمدی، فاطمه طاهری، دانیال یعقوبی، محمد علی اقاخانی، محمدرضا نخعی، امیر داوری، ثمین عباسی، و رضا جهانی.

این خانمها و آقایان

این خانم و آقای ماسک‌زده که در کتابخانه‌ای نشسته‌اند چه کسانند. این کتابخانه کجاست که چنین کتاب‌ها و فضای فروش خود را در اختیار قرار داده، همزمان با روز جهانی کتاب کودک. این خانم، نویسنده‌ای حرفه‌ای است و مدام در کار فراهم آوردن وسایل سواد و کتابخوانی برای کودکان دهات دور کشور، شرمین نادری. آن آقا اسدالله امرایی مهربان‌ترین مترجم زنده ایران، که شب و روز سرش در کتاب است، ترجمه‌های او از شماره به در شده است. و آن آقایی که در عکس پیدا نیست و همه موضوع این عکس به همت وی شکل می‌گیرد، علی اصغر طباطبایی مدیر کتابفروشی لارستان است. عاشق‌ترین کتاب فروش تهران.

روز جهانی کودک، این ۳ تن به امید جمع کردن کتاب‌های خوب برای بچه‌های روستای کهنانی‌کش بالا، جنوب استان سیستان و بلوچستان گرد آمدند. ساختمان کتابخانه این روستا در دشتیاری ساخته شده، این جمع در کتابفروشی لارستان همراه اهالی محله کلی کتاب فروختند و خریدند، تا چند کارتن کتاب اهدایی جمع شد.

شرمین نادری گزارش داده که آقای طباطبایی “داره کتابها رو نظم و ترتیب می‌ده و یک کارتن بزرگ پر از کتاب برای بچه‌های کهنانی بالا پست کرده و یک کارتن هم اسباب بازیهای اهدایی خانومی رو به اسم مریم که کلی کتاب و اسباب بازی بهمون هدیه داده. بعد یکی دو هفته به کتاب لارستان مرخصی می‌دیم و اون وقت شروع می‌کنیم به جمع کردن کتاب خوب برای دختران مدرسه‌ای در افغانستان که کتابخونه کوچیکی هم دارن و هنوزم به کتابخونه سر می‌زنن.”

مو و پیچش مو

امیرمسعود فلاح در شهرونگ نوشته: ما جماعت ظاهربین و عیب‌جو، ذهن بسیط و نگاه تک‌بُعدی داریم اما مسئولانمان ذهن پیشرفته و نگاه جامع و کلان دارند. ما مو می‌بینیم و آنها پیچش مو. ملاحظه کنید:

وزیر میراث فرهنگی که تجسم توسعه پایدار است و به‌جای اینکه فقط به چیزهای قدیمی بچسبد، دنبال کشت‌وکار در زمین‌های اطراف بعضی بناهای باستانی بود. مدیر موزه فرش هم که به‌جای اینکه به قشنگی و معناداری معماری چند تا حوض بچسبد، به لایروبی و پاکسازی و بهداشت محیط فکر کرده.

معاون علمی ریاست جمهوری گفته «خودروی برقی ایرانی به‌زودی وارد خیابان‌ها می‌شود و خواهید دید که خودروی زیبایی است.» درواقع نگاه خشک فنی به خودرو را کنار گذاشته و با دیدی زیبایی‌شناسانه و رمانتیک، لزوم توجه به ابعاد غیر مادی تولیدات و محصولات و ترجیح این نوع نگاه بر سایر نگاه‌های محاسبه‌گرانه و سودجویانه را گوشزد کرده.

از همه بهتر رئیس شورای شهر تهران گفته «به محض اینکه احساس شود در تهران شغل‌وکار وجود دارد و معتادان معالجه می‌شوند، موج حرکت به سمت تهران آغاز می‌شود.» الحق والانصاف که ما نوک دماغمان را می‌بینیم و ایشان دوردست‌ها را. با این حساب دیگر نه‌تنها گلایه‌ای از مسئولان نداریم بلکه ممنون و مدیون کم‌کاری‌های حکمت‌آمیزشان هم هستیم.

روز ۲۵ نوامبر در همه جهان روز مبارزه با خشونت علیه زنان است. مهناز افشار نوشته بود: “هر بار که خشونی علیه زنان می‌خوانم و می‌بینم فکر می‌کنم این آدمها چگونه فراموش می‌کنند که از بدن یک زن متولد شدند و چطور می‌توانند چنین نامرد باشند!”

کارتون فیروزه مظفری (مشهور به میس کارتون) ناظر بر همین روز است. روز مبارزه با خشونت علیه زنان.

بیشتر بخوانید:

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

جشنواره تئاتر ایران و آلمان؛ فستیوال در ‘آشفتگی زمانه’

منتشر شده

در

(Last Updated On: قوس ۲, ۱۴۰۰)
تصویر نمایش وقتی سالومه گریست

BBC
تصویر نمایش وقتی سالومه گریست/ عکاس سپهر عاطفی

جشنواره هشت روزه “تئاتر ایران و آلمان” از چهاردهم تا بیست و یکم نوامبر پس از بیست و هفت سال، امسال در شرایطی ویژه برگزار شد. بختک پاندمی کرونا همچنان سایه خود را بر همه چیز و همه‌کس، به ویژه هنرهای صحنه‌ای گسترده است. علاوه بر آن ماجرای افغانستان، جنگ وگرسنگی و آوارگی پناهجویان در پشت مرزها، همه و همه سبب شدند تا جشنواره عنوان دومی هم داشته باشد؛ “تئاتر در آشفتگی زمانه.”

فلسفه و تئاتر در یونان باستان همزمان با دموکراسی مطرح شد. شاید آمار و ارقامی هم که از شوق و گرایش جوانان به تئاتر در ایران به گوش ما می‌رسد، همزاد همان دموکراسی‌خواهی باشد که قرن‌ها پیش در یونان با فلسفه همزمان شد. سوژه‌های گوناگون صحنه‌ای شده در بیست و هفتمین فستیوال تئاتر ایران و آلمان را نیز می‌توان همان نمایش دموکراسی دانست. صحنه‌هایی که بازیگران این اختیار را دارند که هر چه می‌خواهند بر زبان بیاورند بدون آن که ترسی از گزمه و گزند داشته باشند.

در میان همه این آشفتگی‌های زمانه اما کارگردانان و نویسندگان همچنان کارهای خود را عرضه کردند. “گنج سیلوستر” به کارگردانی بهرخ بابائی مدیر فستیوال در نخستین روز جشنواره به نمایش در آمد. سه کارگردان و نویسنده، ابراهیم مکی، نیلوفر بیضائی و علیرضا کوشک جلالی با سه نمایش تازه و تفکر برانگیز از مهم ترین شرکت کنندگان در این جشنواره بودند.

ابراهیم مکی با “پرسشنامه” یکی از معضلات امروزی ما را صحنه‌ای کرد. نمایشنامه در واقع الهام گرفته شده از یک لطیفه غربی است که سال ها پیش در ایران با بازیگری پرویز صیاد و فخری خوروش به اجرا در آمده بود. اما مشکل پرسشنامه بیشتر به زمان حال ما باز می گردد. آقای مکی می‌گوید من خودم آن قدر گرفتار این پرسشنامه‌ها هستم که گاه حتی از عهده پست کردن یک نامه معمولی هم بر نمی آیم. به هر کجا که می روی اول باید یک پرسش نامه چندین صفحه‌ای را در هر شرایطی که هستی پر کنی تا بتوانی کارت را انجام دهی. همان مشکلی که برای بازیگر این نمایشنامه منوچهر نامور آزاد پیش آمد.

سگ هاری او را گاز گرفته و او برای دریافت آمپول ضد هاری به بیمارستان آمده است. پرستار،”مرضیه ابیوردی” آن قدر او را سوال پیچ می‌کند که فرصتی به مرد نمی ‌دهد تا مشکل خود را با او در میان بگذارد. سرانجام پرسشنامه‌ای چهل و چند صفحه ای در برابر او می‌گذارد تا تازه پس از پر کردن به داد مرد بیچاره برسد. ابراهیم مکی با نثری محکم و منسجم، روان و بدون دست انداز این گفت و گو میان مرد و پرستار را آن چنان پیش می‌برد که تماشاگر نیز در تمام لحظات خود را در همان موقعیت حس می‌کند. ظاهرا نمایشنامه با فاجعه آغاز می شود و به فاجعه می‌انجامد. فاجعه ای که آنچنان در طنز تنیده شده که تماشاگر، هم از این طنز سیاه خنده اش می گیرد و هم احتمالا گریه.

نمایشنامه با وجود این که مکان و زمان مشخصی ندارد ولی پرسناژها اسامی روسی دارند. آقای مکی اما برایش اصل مطلب مهم است.

ابراهیم مکی، می‌گوید که “مهم اصل خود مطلب است. یک چیز رئالیستی نیست که با واقعیت روز تطبیق داشته باشد. بایستی با حقایق روز تطبیق کند که این مطابقت را دارد. کمی ماورای زمانی و مکانی باید به این مسائل نگاه کنیم. من آداپته نمی خواستم بکنم.”

آقای مکی چندین نمایشنامه در زمینه تئاتر پوچی نیز دارد این نمایشنامه اما ورای آن پوچی هاست.

به گفته وی این نمایشنامه “کاریکاتوری است از مسائل روز. نتیچه پوچیِ بعضی از کارهای بروکراتیک است. اگر از بالا نگاه کنیم می‌خندیم و اگر در توی آن باشیم رنج می‌بریم. مسائلی که از حد پوچی می‌گذرد باید به آن خندید.”

نمایشنامه دیگری که در درازای عمر بیست و هفت ساله فستیوال کم تر غیبت داشته، “پا برهنه، لخت، قلبی در مشت” علیرضا کوشک جلالی نویسنده و کارگردان نامدار در آلمان و در ایران است. نمایشی الهام گرفته شده از یک حادثه واقعی که در شهر “زولینگن” آلمان رخ داد. چند جوان متعلق به گروه”نازی” ساختمانی را که چند خانواده ترک در آن اقامت داشتند به آتش کشیدند و نه نفر در این حادثه جان باختند.

این نمایشنامه هر سال با بازیگران ایرانی و آلمانی و گاه با کارگردان های متفاوت به روی صحنه آمده است.

از علیرضا کوشک جلالی علت این همه تکرار را پرسیدم: “مسئله عرضه و تقاضاست. فقط این کار نیست. در تئاتر “باوتورم” نمایشنامه ای به نام “کنترا باس” بیش از سیزده سال روی صحنه بود که جزئی از فرهنگ شهر کلن شده بود. یا در انگلستان نمایشنامه “تله موش” از” آگاتا کریستی” بیش از شصت سال است که در لندن اجرا می شود. مثل موزه های لندن است هر کس که می رود باید حتما شبی این نمایش را ببیند. کاری هست در برادوی که بیش از سیزده هزار اجرا داشته است. زمانی که تماشاچی هست نمایش هم اجرا می شود. متاسفانه در ایران سیستم رپرتواری نیست. در ایران اگر می توانستند سیستم رپرتواری را نگاه دارند مثلا شهر قصه را می تواستند حد اقل ماهی سه یا چهار شب اجرا کنند حتما ملت می‌رفتند و پر می‌شد. متاسفانه به خاطر کمبود سالن و دیگر مسائل، نمایشی به صورت رپرتواری نداریم.”

از آقای جلالی می پرسم هر بار که این نمایش را می‌بینیم تغییراتی در آن داده شده است. آیا این تغییرات بنا به مسائل روز است یا یک دوباره نگری است؟

او می‌گوید که “برتولت برشت کارهائی را که انجام می داد خودش می رفت تفسیر می‌کرد و تغییراتی در آن می‌داد. هر اجرا با اجرای دیگر تفاوت هائی داشت. من هم همین کار را می کنم. گاهی هم به مناسبت مسائل روز تغییراتی در آن می‌دهم.”

از او می‌پرسم که اجرا به زبان فارسی به همان زیبائی و شیرینی اجرا به زبان آلمانی است؟

او می‌گوید: “نه. هیچ کاری به زبان دیگر به شیرینی زبان اصلی نیست. ترجمه هائی هم که از شاعران ما به زبان‌های دیگر شده است مسلما به زیبائی زبان اصلی نیست.”

اما در این نمایشنامه تفاوت در این جاست که نویسنده زبان مادری اش فارسی است.

کوشک جلالی می‌گوید که “به زبان فارسی پنج نفر در ایران کارگردانی کردند و من هم یک بار این کار را کردم. چون متن در آغاز به زبان آلمانی نوشته شده، بسیاری از اصطلاحات برای آلمانی زبان قابل فهم است ولی برای فارسی زبانان چون آن‌ها را نمی‌شناسد درکش هم مشکل است. من در زبان آلمانی با بعضی از کلمات بازی کرده‌ام. اسم کارگر ترک علی است. وقتی آن بچه‌ها در آتش می‌سوزند پیرزن همسایه سخت احساس تنهائی می‌کند و می گوید”اِلی، اِلی” کارگر ترک تصور می‌کند که او اسم علی را اشتباها تلفظ می‌کند. در حالی که پیرزن در واقع حضرت مسیح را صدا می‌زند که برای آلمانی قابل فهم است. مسئله دیگر تنهائی این پیرزن است که در آلمان بیشتر قابل درک است. در ایران هنوز هم گرمای خانوادگی وجود دارد.”

و اما آخرین شب فستیوال شاهد نمایش”بازی در بازی” نیلوفر بیضائی کارگردان و نویسنده بودیم.

قصه دو بازیگر زن و مرد که دائما با هم در باره مسائل زنانه و مردانه بحث می‌کنند و زن از نقشی که به او داده شده ناراضی است. نقشی که کارگردان به او تحمیل کرده است. مشاجره میان آن دو آن قدر بالا می‌گیرد که کار به دخالت تماشاگران حاضر در صحنه می انجامد. ملیحه بابائی، ستاره سهیلی، حمید سیاح زاده، شیلان شهبازی، هرمین عشقی، مرتضی مجتهدی و حمید رضا مهنانی، بازیگران این نمایش هستند.

نیلوفر بیضائی توضیحی دارد در مورد آن دو دلقکی که در آغاز نمایش رقص کنان به صحنه می‌آیند: “آن دو شخصیت یادآور نوعی از دلقلک هستند و در واقع دو روح رها شده تر یا کودک تر هر کدام از این شخصیت‌ها هستند و نگاه کلیشه ای دیگر بازیگران را ندارند و آغاز و پایان نمایش را در دست دارند. اتفاقات در صحنه را جور دیگری زندگی می‌کنند. در هر صحنه با نگاه “گروتِسک” نگاه می کنند و زاویه‌های دیگری را باز می‌کنند. در این دو نفر تعصب و کلیشه وجود ندارد. روح ناخودآگاه آن آدم ها هستند. امکان سومی را نشان می‌دهند.

از خانم بیضایی پرسیدم در نمایش حس مالکیت طلبی مرد به رخ کشیده می‌شود. آیا ما زنان هم همین حس بهتر است بگویم انحصار طلبی را نداریم؟

او در پاسخ می‌گوید: “بحث بر سر خوب بودن یا بد بودن مرد یا زن نیست. ما کلیشه‌ها را مورد سوال قرار می‍‌دهیم. مردها هم به طور تاریخی نگاهی را گرفته اند که باز تولید می‌کنند.”

گفتم در یکی از صحنه‌ها کارگردان به دختر می‌گوید نقشی را که او بازی می‌کند به رای گذاشته و اکثریت پذیرفته است. حق همیشه با اکثریت است. دختر اما به او می‌گوید تاریخ ثابت کرده که در بسیاری از موارد حق با اقلیته ولی اکثریت زورش بیشتر است. آیا شما می‌خواستید نوعی آزادیخواهی را مطرح کنید و بحث را به مسائل سیاسی و اجتماعی بکشانید؟

خانم بیضائی می‌گوید: “دقیقا آن چیزی است که در پشت نگاه من است. در واقع ما باید این در هم تنیدگی زنانگی و مردانگی خودمان را بپذیریم. دیالوگ زمانی ممکن هست که شما در یک شرایط برابر وجود داشته باشید. آن وجهی است که در تفکر بسیاری از روشنگران هم چیزی که ندیدند همین مسئله نابرابری جنسیتی است. همه مردان بزرگ هم که این اندیشه‌ها را داشتند مثل کانت و دکارت و … دیگر اندیشه‌ورزان چون خودشان مرد بودند به این مسئله که برابری جنسی چقدر برای برقراری دموکراسی مهم است، نپرداختند”.

از او پرسیدم این نمایشنامه با الهام از رمان “عقل آبی” شهرنوش پارسی پور نوشته شده است. در حالی که شاید همه این حرف‌ها را بدون الهام از عقل آبی هم به راحتی می‌شد بیان کرد؟

در پاسخ به من خانم بیضائی گفت که “من اصولا در کار تئاتر همیشه ادبیات را در نظر داشتم. مثل بوف کوریا داستان های کوتاه مهشید امیر شاهی. اما در مورد این رمان من نگاه دیگری دارم. این رمان از این نظر مهم است که برای اولین بار یک زن با نگاه زنانه به فلسفه می اندیشد”.

در ادامه به خانم بیضایی گفتم از آغاز تا پایان فلسفه غرب و شرق گفته می‌شود از نگاه زنانه. از سهروردی و خیام و سایر فلاسفه گرفته به آن پرداخته می شود اما با نگاه زنانه.

وی پاسخ داد که این “نوعی چالش برای خودم بود با مواد ادبی که خیلی مهم است و کوشش کردم که لایه های جدیدی را مطرح کنم” و “متن سال نود و نه نوشته شده و نصفه کاره گذاشته بودم. بعد که به سراغ آن رفتم همین رابطه “می تو” را در آن دیدم.”

در این صحنه‌ها دموکراسی طلبی جوانان نیز نقش ویژه‌ای داشتند.”ماهی‌ها بغلم کنید” با متن و کارگردانی علیرضا شیلسرو آرام قاسمی، “وقتی سالومه گریست”، متن و کارگردانی حسام الدین توکلی، “بوف” و “پزشک پوشالی” ترجمه شادروان هوشنگ حسامی و کارگردانی رضا حسامی، “نگار و کوراوغلو” نویسنده و کارگردان نگار بقراطی، “ژاندارک در آتش”، نوشته محمد رحمانیان و کارگردانی فرید تهرانی و “باز هم می خواهم بگویم” با تنظیم و بازی مهشید دهقانی همه و همه هر آن چه را که می خواستند گفتند و به صحنه آوردند.

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

حراج آثار طلاق ۶۷۶ میلیون دلار در نیویورک جمع آوری کرد

منتشر شده

در

(Last Updated On: عقرب ۲۹, ۱۴۰۰)
art auction

EPA

نقاشی‌ها و مجسمه‌های هنرمندان مشهوری از جمله اندی وارهول و جکسون پولاک در حراجی در نیویورک فروخته شد.

درآمد حاصل از فروش این مجموعه که در حراج روز دوشنبه به دست آمد بیش از ۶۷۶ میلیون دلار بوده است.

این ۳۵ اثر هنری متعلق به هری مکلو و همسر سابقش لیندا از صاحبان بزرگ املاک و مستغلات بوده است.

در جریان دادگاه طلاق این زوج در سال ۲۰۱۸ به آنها گفته شده بود که این مجموعه را بفروشند و درآمد آن را بین خود تقسیم کنند.

قرار است ۳۵ اثر هنری دیگر در سال آینده به حراج گذاشته شود.

اقلامی که برای فروش گذاشته شدند شامل تابلوی “شماره ۷” از مارک روتکو بود که به قیمت ۸۲.۵ میلیون دلار فروخته شد که دومین قیمت بالا برای یک اثر هنرمند است.

مشخص نیست که خریدار چه کسی بوده است، اما به گزارش خبرگزاری رویترز، مناقصه شدیدی در میان خریداران وجود داشته است.

نقاشی شماره ۱۷، اثری از جکسون پولاک که در سال ۱۹۵۱ خلق شد به قیمت ۶۱ میلیون و دویست هزار دلار فروش رفت.

نقاشی‌های روی صفحه ابریشم که چهره مرلین مونرو را به تصویر می‌کشد و اثر اندی وارهول است ۴۸.۵ میلیون دلار فروش رفت. این اثر مدت کوتاهی پس از مرگ مرلین مونرو خلق شده بود.

ارزش این مجموعه ۴۰۰ میلیون دلار تخمین زده شد و پیش از بازگشت به نیویورک، در چندین مکان از جمله تایوان، هنگ کنگ، پاریس و لندن به نمایش گذاشته شده بود.

اندرو فابریکانت، دلال آثار هنری، به نیویورک تایمز گفت که لیندا مکلو کلکسیونر اصلی بود و او بسیاری از قطعات را که روز دوشنبه به حراج گذاشته شد، به لیندا فروخته بود.

او گفت: “همه این آثار ظریف و منحصر به فرد است.”

این زوج سال گذشته پس از ۵۹ سال زندگی مشترک، طلاق گرفتند. این زوج نتوانستند در مورد ارزش آثار هنری به توافق برسند و بنابراین قاضی مدیری را برای نظارت بر فروش این آثار هنری منصوب کرد.

به خواندن ادامه دهید

Trending

آریانا نیوز. کلیه حقوق مربوط به این پایگاه خبری محفوظ است