Connect with us

بی بی سی فارسی

زبان در جاده سیاست؛ ماجرای تغییر خط در ترکیه

Avatar

منتشر شده

 در

(Last Updated On: آوریل 7, 2021)
خط

Getty Images

در آستانه سده نوِ خورشیدی در مجموعه نوشتارهایی به موضوع خط فارسی و دگرگونی‌های آن در دوران معاصر- در اینجا به معنای بعد از ورود چاپ- و همچنین به چالش‌های پیش روی خط فارسی در روزگار دیجیتال، فضای مجازی و شبکه اجتماعی، پرداخته می‌شود. صاحب‌نظران، کارشناسان و پژوهشگران در این نوشتارها با رویکردهای متفاوت و از زاویه‌های مختلف به موضوع خط در حوزه فرهنگی زبان فارسی پرداخته‌اند.

در این مجموعه، رسم‌الخط، نقطه‌گذاری و نگارش نویسندگان حفظ شده‌اند.

n

Getty Images

بحث در مورد نارسایی‌های خط عربی، تنها مربوط به زبان فارسی و ایران صد سال اخیر نبوده است. این خط و ضعف‌ و قوت‌هایش در سال‌های آغازین جمهوری ترکیه و پیش‌تر از آن در دوران عثمانی هم، یکی از دغدغه‌های روشنفکران و در عین حال سیاسیون ترکیه هم بوده است.

نزدیک به یک‌صد سال پیش، ترکیه خط خود را از عربی به لاتین تغییر داد و این تغییر به یکی از مهم‌ترین و جنجال‌برانگیزترین اصلاحاتی تبدیل شد که هنوز هم در این کشور موضوع بحث و درگیری است. از یک طرف طرفدارن این تغییر از مدرن شدن جامعه ترکیه و ارتباط بیشتر این کشور با جهان غرب سخن گفته و از سویی دیگر مخالفان آن، به گسست تاریخی به‌وجود آمده در جامعه ترکیه و تبعات ناشی از آن سخن می‌گویند.

نگاهی به تاریخچه و تبعات مثبت و منفی این تغییر، می‌تواند ایرانیان را به درکی از آنچه عملا در فرآیند تغییر خط اتفاق می‌افتد برساند.

داستان تغییر خط ترکی از عربی به لاتین

ترک‌ها در طول تاریخ خود از الفباهای بسیاری مانند اورخون، سیریلیک و یونانی استفاده می‌کردند. پس از استیلای اسلام در منطقه آناتولی برای نزدیک به ۱۰۰۰ سال، زبان ترکی با استفاده از الفبای ترکی عثمانی که مبتنی بر خط عربی بود نوشته می‌شد اما این خط برای نوشتن کلمات ترکی ناکافی و ناقص بود. برای برخی از واج‌های چند حرف و برای برخی دیگر به ویژه واج‌های صدادار، هیچ حرفی وجود نداشت.

از اواسط قرن نوزدهم میلادی و با رواج تلگراف و صنعت چاپ، بحث در مورد الفبای ترکی و مشکلات و ضعف‌های خط عربی برای نگارش زبان ترکی آغاز شد. در این دوره، برخی روشنفکران ترک شروع به بحث در مورد دلایل عقب‌ماندگی عثمانی در برابر غرب پرداختند. یکی از مهمترین مواردی که این روشنفکران روی آن دست گذاشتند، بالا بودن نرخ بی‌سوادی و اصلاحاتی بود که باید در زمینه آموزش انجام می‌پذیرفت. اصلاح الفبای ترکی یکی از این موارد بود. البته بیشتر این بحث‌ها پیرامون اصلاح خطِ موجود و تغییراتی در جهت بهینه کردن آن بود نه تغییر کامل خط..

با فروپاشی امپراطوری عثمانی و تاسیس جمهوری ترکیه در سال ۱۹۲۳ به رهبری مصطفی کمال آتاتورک، که خود تحصیل کرده مدارس نظامی سکولار و غرب‌گرا بود و تصمیم داشت تا با گسستی همه جانبه از میراث عثمانی تاریخی یک‌سره جدید برای ترکیه نوین بسازد، اصلاحات وسیعی در زمینه‌های گوناگون در دستور کار قرار گرفت.

در سال ۱۹۲۸ یکی از تنش‌زاترین این اصلاحات، یعنی تغییر خط ترکی از عربی به لاتین که در ادبیات سیاسی ترکیه به نام “انقلاب حروف” نامیده می‌شود، آغاز شد. الفبای جدید برگرفته از الفبای لاتین و متشکل از ۲۹ حرف بود که هفت‌تای آن‌ها (Ç، Ğ، I، İ، Ö، Ş وÜ) شکل تغییر یافته‌ای از حروف اصلی لاتین بود که متناسب با احتیاجات آوایی زبان ترکی ساخته شده بودند. این “انقلاب” تاثیرات کوتاه و بلند مدت بسیاری چه در عرصه فرهنگ و چه در عرصه سیاست و اجتماع ترکیه برجا گذاشت.

محافظه‌کاران با این استدلال که حذف خط عربی از الفبای ترکی هویت مذهبی ترکیه را از بین برده و باعث جدایی این کشور از جهان اسلام می‌شود مخالف این طرح بودند. عده دیگری از روشنفکران هم به دلایلی دیگر با این طرح و نحوه اجرای آن مخالفت می‌کردند.

علی‌رغم پیشنهادات داده شده برای تغییر الفبا در طول ۳ سال، آتاتورک دستور داد تا این تغییر ۳ ماهه اجرایی شود. معنی این‌کار تغییر نام خیابان‌ها، مغازه‌ها و علایم عمومی، به روز شدن اسناد رسمی و تالیف و چاپ کتاب‌های درسی جدید بود، صرف نظر از این‌که شهروندان می‌توانند آنها را بفهمند یا نه.

همه شهروندان بین شانزده تا چهل سال سن ملزم به آموختن خط جدید شدند و مدارسی به این منظور افتتاح شد. فقط در استانبول نزدیک به دویست هزار زن و مرد در کلاس‌ها ثبت نام کردند.

آتاتورک برای توجیه و ترویج خط جدید با گچ و تخته سیاه قابل حمل به بسیاری از نقاط کشور سفر کرد و خط جدید را تقریباً در هر محیطی مانند مدارس، میدان‌ها و سایر مکان‌های عمومی توضیح داد: “دوستان من، زبان غنی و هماهنگ ما از امروز می‌تواند خود را با حروف جدید ترکی نشان دهد. ما باید خود را از شر این نشانه‌های نامفهوم و بی‌معنی، که قرن‌ها ذهن ما را در زندانی آهنین نگه داشته بود، نجات دهیم. شما باید خط ترکی جدید را به سرعت یاد بگیرید و آن را به دیگر هموطنان، زنان، مردان، باربرها و قایقرانان بیاموزید. این را به عنوان وظیفه‌ای ملی و میهنی در نظر بگیرید … اکنون زمان ریشه‌کن کردن خطاهای گذشته است. ما باید این خطاها را ترمیم کنیم … ملت ما با ذهن و الفبای خود جایگاهش را در جهان متمدن نشان خواهد داد.”

به این صورت مساله تغییر خط نه فقط به اصلاحاتی در زبان نوشتاری که خط جدید را به یکی از خطوط قرمز سکولارهای ترکیه تبدیل کرده و خط عربی ارتجاعی و حروف لاتین مترقی قلمداد شدند.

با تصویب این قانون نوشتن ترکی به خط قبلی ممنوع شد و با تاسیس فرهنگستان زبان ترکی در سال ۱۹۳۲، قوانین جدیدی برای حذف کلمات و اصطلاحات عربی و فارسی، به عنوان بخشی از ساخت “ترکیه جدید” و رسیدن به زبان “ترکی خالص” وضع شد. شهرهایی که نام غیر ترکی داشتند تغییر کردند. کتاب‌هایی که در متن آن‌ها زبان فارسی و یا عربی استفاده شده بود، حتی کتاب‌های دینی ممنوع شدند. استفاده از متون قبلی تنها با قصد امور پژوهشی مجاز اعلام شد و معلمان هم موظف به عدم استفاده از این دو زبان در تدریس شدند و زبان فارسی و عربی هم به عنوان زبان خارجی از برنامه آموزشی مدارس ترکیه حذف شدند.

تغییر خط در ترکیه

Getty Images
آگهی تغییر خط در ترکیه ۱۹۲۸

دست‌آورد‌ها و گرفتاری‌های تغییر خط

هرچند تصمیم تغییر خط از عربی به لاتین و پاک‌سازی زبان، مانند بسیاری دیگر ازتصمیم‌های دولت تازه تاسیس ترکیه، نه برآمده از سطح جامعه و حتی روشنفکران محلی که تصمیمی یک جانبه و بالا به پایین برای متجدد کردن جامعه بود اما این تغییر دستاوردهایی را با خود به همراه داشت.

یکی از مهمترین این دستاوردها، یکسان شدن گفتار و نوشتار ترکی بود. به صورت خاص حروف صداداری که در زبان ترکی موجود و خط عربی حرفی برای ثبت آن‌ها ندارد. پروفسور مینا اورگان استاد دانشگاه و نویسنده در خاطرات خود این تغییر را چنین توصیف می‌کند: “من به خوبی ظهور الفبای لاتین را به یاد می آورم. گرچه من بچه‌ای باهوش طبیعی بودم و دو زبان خارجی یاد گرفته بودم، اما نمی‌توانستم زبان خودم را به درستی بخوانم. حروف عربی برای زبان ترکی نامناسب هستند، وقتی متنی که با حروف عربی نوشته شده است را می‌خوانم، گیج می‌شوم. به عنوان مثال، متداول‌ترین حروف صدادار ترکی u ،ö و ü در بین حروف عربی وجود نداشتند و به جای آنها “و” وجود داشت که آن را می توان به پنج روش مختلف تلفظ کرد.”

همچنین در جامعه‌ای که نرخ باسوادی در آن نزدیک به ۱۰ درصد بود، این تغییر آسان‌تر بود اما از سوی دیگر در طی ۳ ماه بخش بزرگی از این تعداد هم به جمع بی‌سوادان پیوستند. برای مبارزه با این حجم بی‌سوادی در دهه‌های ۳۰ تا ۵۰ میلادی طرح‌های دیگری با نام “خانه‌های مردم” و “انستیتوهای روستایی” شکل گرفتند و نرخ باسوادی در سال ۱۹۳۵ به ۲۰ درصد رسید. امکان چاپ ارزان‌ و راحت‌تر کتاب‌هایی با الفبای جدید (خط عربی به نزدیک به ۴۰۰ قطعه برای حروف‌چینی نیاز داشت) توانست وضعیت سوادآموزی را بهبود بخشد.

اما دلیل اصلی این تغییر خط را نمی‌توان تنها با مزایای خط لاتین به عربی مرتبط دانست. یکی از مهمترین دلایل اصرار آتاتورک به تغییر خط، برنامه او برای گسست از تمام مظاهر قدیم و در عین حال برای فاصله گرفتن جامعه ترکیه از اسلام بود. این خط در عین حال از نظر سیاسی کمک کرد تا ترکیه از شرق و اسلام گسسته و به کشورهای غربی نزدیک‌تر شود. هرچند این تغییر خط و از بین رفتن ارتباط مردم با متون گذشته در عین حال گسستی تاریخی در تاریخ معاصر ترکیه ایجاد کرد که خود موجب جریانی از دل جامعه برای بازگشت به خویشتن شد. بسیاری از حرکت‌های اسلامی و محافظه‌کار در دهه‌های اخیر هم از دل این بازگشت به خویشتن متولد شدند.

اما این رفرم زبانی، باعث تبعیضاتی علیه مخالفان این تغییر و سایر اقلیت‌ها هم شد. به عنوان مثال هنگامی که دارالفنون قدیمی در استانبول مجدداً تاسیس شد، دو سوم کادر آموزشی این دانشگاه اخراج شدند و تنها پیروان اصلاحات کمالیستی و طرفداران خط جدید توانستند موقعیت خود را حفظ کنند. این تازه آغاز بسیاری از پاکسازی‌های دانشگاه‌های ترکیه در سال‌های بعدی بود.

این اصلاحات هدف سیاسی دیگری هم داشت؛ امحای اقلیت‌های ترکیه در ساختار دولت‌/ملت مبتنی بر ترک بودن. در حالی که حروف جدیدی به الفبای لاتین اضافه شدند، سایر حروفی که در زبان‌های دیگر منطقه آناتولی وجود داشتند ممنوع اعلام شدند. حروف Q ،X وW به علت آنچه سازگار نبودن با آوای ترکی خوانده شد جایی در این الفبا پیدا نکردند و در عین حال استفاده از این سه حرف غیرقانونی تلقی و جرم محسوب شده و تنها در صورتی که بخشی از یک کلمه‌ی لاتین بود مجاز تلقی می‌شد.

اما این سه حرف هجاهایی را در زبان کردی نمایندگی می‌کردند. با اجرایی شدن این قانون کسانی که در نامشان این حروف وجود داشت قادر به گرفتن شناسنامه نبودند و کسانی هم به علت استفاده از این سه حرف در نوشته‌هایشان زندانی شدند. حساسیت به این حروف تا حدی بود که استفاده از آنها از سوی دولت ترکیه به مثابه “حمایت از تروریسم” تلقی می‌شد.

این ممنوعیت تا چند سال پیش برقرار بود و در سال ۲۰۰۷ شهردار یکی از شهرهای منطقه کردنشین ترکیه به علت نوشتن تبریک نوروز با حرف W دادگاهی شد. دو سال بعد ۲۰ تن از شهروندان کرد ترکیه به همین جرم جریمه شدند. در نهایت در سال ۲۰۱۳ حروف W، Q و X قانونی شدند.

زبان و خط، دعوایی که هنوز ادامه دارد

مساله خط عربی یا لاتین هنوز هم عرصه مهمی برای درگیری‌های سیاسی در ترکیه است. از یک‌سو طریقت‌های اسلامی تبلیغات زیادی برای بازگشت خط عربی و آموزش زبان عثمانی انجام می‌دهند و از سوی دیگر بخش‌های مدرن‌تر جامعه، این خط را به نوعی نماینده محافظه‌کاری و عقب‌ماندگی در جامعه می‌بینند. بسیاری یکی از دلایل بروز اسلام‌گرایی سیاسی در دهه‌های اخیر در ترکیه را سیاست‌های مدرنیته از بالای آتاتورک و سال‌های اول جمهوری به ویژه تغییر یک‌باره خط مرتبط می‌دانند.

رئیس جمهور ترکیه رجب طیب اردوغان در سال ۲۰۱۴ در مراسم اهدای جایزه هیئت تحقیقات علمی و فناوری ترکیه گفت: “در حالی که ما زبانی بسیار غنی داشتیم که برای تولید علم بسیار مناسب بود، یک شب خوابیدیم و صبح روز بعد زبان‌مان از بین رفته بود. اکنون ما به سطح کشوری رسیده‌ایم که به زبان‌های خارجی علم می‌آموزد و کلمات کنونی زبان ترکی برای فلسفه‌ورزی کفایت نمی‌کند.” البته این اولین و آخرین باری نبود که اردوغان به تغییر خط و زبان ترکی اشاره می‌کرد.

در همین سال “نوزدهمین شورای ملی آموزش” تصویب کرد که ترکی عثمانی باید به عنوان یک واحد درسی اجباری به برنامه آموزشی دبیرستان‌ها افزوده شود. با اعلام این خبر صدای کمالیست‌ها درآمد و این موضوع را گام جدیدی از سوی دولت برای عدول از اصول لائیسیته دانسته و تلاشی برای بازگشت به دوران عثمانی تلقی کردند. هرچند این طرح هنوز هم اجرایی نشده و شهروندان ترکیه هنوز از خواندن متون پیش‌تراز یک‌صد سال پیش خود ناتوان هستند.


قسمت‌های قبلی مجموعه زبان و خط فارسی:

به خواندن ادامه دهید
اعلانات

بی بی سی فارسی

اسکارلت جوهانسون به منتقدان گولدن گلوب پیوست

Avatar

منتشر شده

در

(Last Updated On: می 10, 2021)
اسکارلت جوهانسون هنرپیشه سرشناس سینما معتقد است گلدن گلوب به اصلاحات اساسی نیاز دارد.

Getty Images
اسکارلت جوهانسون هنرپیشه سرشناس سینما معتقد است گلدن گلوب به اصلاحات اساسی نیاز دارد.

اسکارلت جوهانسون هنرپیشه سرشناس سینما به جمع ستارگان منتقد از انجمن خبرنگاران خارجی هالیوود، بر سر فقدان تکثرگرایی و پنهان کاری پیوسته است.

اوایل این هفته این انجمن به افزایش اعضای خود رای داد اما خانم جوهانسون و گروهی دیگر از منتقدان می‌گویند این نهاد به اصلاحات اساسی نیاز دارد.

مراسم جایزه گلدن گلوب بعد از اسکار در رتبه دوم محبوبیت ایستاده اما برگزار کنندگان آن به برخوردهای تبعیض آمیز و کارهای غیراحلاقی مانند پذیرش هدیه متهم شده‌اند.

در ماه فوریه گزارش افشاگرانه در روزنامه لس آنجلس تایمز خبر داد که انجمن خبرنگاران خارجی هالیوود با ۸۷ عضو، یک عضو سیاه هم ندارد.

در هفته جازی این نهاد با اعلام مجموعه‌ای از اصلاحات وعده داد که سازمان خود را متنوع تر خواهد کرد.

گولدن گلوب یکی از پرستاره‌ترین مراسم اعطای جوایز سینما در جهان است.

Getty Images
گولدن گلوب یکی از پرستاره‌ترین مراسم اعطای جوایز سینما در جهان است.

این تغییرات شامل گسترش تعداد اعضای انجمن با تاکید بر جذب بیشتر اعضای سیاه‌پوست و استخدام یک مشاور برای اجرای تنوع‌گرایی می‌شود. این انجمن درعین‌حال گفته میزان محرمانه بودن شرایط عضویت خود را کاهش می‌دهد.

بسیاری از چهره‌های سرشناس هالیوود گفته‌اند این اصلاحات کافی نیست.

خانم جوهانسون که نامزد دریافت پنج جایزه گولدن گلوب است از آنها که در صنعت فیلم هستند خواسته تا وقتی که در ساختار داخلی خود تغییرات قابل توجهی انجام نداده، این انجمن را تحریم کنند.

این هنرپیشه به پرسش‌های جنسیت‌زده‌ای اشاره کرده که برخی از اعضای این انجمن با او مطرح کرده‌اند، پرسش‌های که به آزار جنسی بسیار نزدیکند.

خانم جوهانسون گفته است به نظر من وقت آن رسیده که از انجمن خبرنگاران خارجی هالیوود یک قدم فاصله بگیریم و بر اهمیت و قدرت درون اتحادیه‌ها صنعت خودمان به عنوان یک کل متمرکز شویم. مگر آنکه اصلاحات اساسی مورد نیاز در این انجمن اجرا شود.

مارک روفالو، هم‌بازی خانم جوهانسون در فیلم انتقام‌گیرندگان هم در حساب شبکه اجتماعی خود نوشته اصلاحات انجمن خبرنگاران خارجی هالیوود ناامید کننده بوده است. به نوشته او: “حالا وقت آن شده که کارهای غلط گذشته را درست کنیم. صادقانه بگویم به عنوان یکی از برندگان اخیر جوایز گولدن گلوب نمی توانم از گرفتن این جایزه خوشحال و مفتخر باشم.”

در همین حال استودیوهای نتفلیکس و آمازون گفته‌اند همکاری با انجمن خبرنگاران خارجی هالیوود را تا وقتی که اصلاحات درونی را گسترده‌تر نکرده متوقف می‌کنند.

تد ساراندوس مدیر اجرایی نتفلیکس گفته است تا وقتی که تغییرات معنی‌داری در این انجمن ایجاد نشده رابطه شرکت خود را با برگزارکنندگان این مراسم به حالت تعلیق درخواهد آورد.

انتقادات از انجمن خبرنگاران خارجی هالیوود در ماه فوریه پس از آن بالا گرفت که گزارش روزنامه لوس‌آنجلس تایمز ادعاهایی را درباره برخی رفتارهای غیراخلاقی این انجمن مطرح کرد.

بیش از ۱۰۰ شرکت‌ روابط عمومی هالیوود بعد از انتشار این گزارش تهدید کردند اگر تغییری در انجمن خبرنگاران خارجی هالیوود انجام نشود، به هنرپیشه‌هایی که نمایندگی می‌کنند توصیه خواهند کرد با این انجمن همکاری نکنند.

انجمن خبرنگاران خارجی هالیوود به درخواست بی‌بی‌سی برای اظهارنظر پاسخی نداده است.

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

هفته هنر و فرهنگ؛ مرگ شاعر در پیاده‌رو، شکست کلید فرهاد

Avatar

منتشر شده

در

(Last Updated On: می 11, 2021)

هفته هوای خوش بهاری، با خبرهای خوش و ناخوش گذشت. گورخر آفریقایی از هلند آمد به تهران و مرد. شورای نگهبان شش روز مانده به آغاز نام‌نویسی انتخاباتی پا را به اندازه شلوار کرد و در یک حرکت انقلابی فغان پیر و جوان، اصولگرا و اصلاح‌طلب را به هوا فرستاد. چنین بازی‌ای کار هیچ هنرمندی نبود.

در دنیای شعر و هنر ایران، قاسم آهنین‌جان شاعری دلسوخته جان باخت در پیاده رو بیمارستان، و جان هنرمند خونگرمی در حسرت صحنه سوخت.

هفته‌ای که در دلش روز جهانی آزادی مطبوعات بود که کارتون احسان گنجی به همان اشاره دارد، حتی اگر روزنامه‌ها خبری در این باره نداشته باشند، که گله دارند با اشاره و ایما، کارتونیست‌ها نمی‌گذارند موضوع فراموش شود. اما شیون از همسایه برآمده است. روزنامه‌نگاران و اهل رسانه‌های افغانستان، که در این سال‌ها بوی خوش آزادی را به مشام بردند اینک نگران‌تر از پیش‌اند. طالب‌ها هر روز گامی به سوی مرکز برمی‌دارند و هر روز خبر تلخی می‌رسد و تهدیدی علیه جان زن‌ها و کارکنان رسانه‌های افغانستان.

هفته‌ای که واکسن‌ها دیر، اما رسیدند. از وین هم خبرهای خوب درز کرد. مرکز پمپیدو در پاریس به بزرگداشت عباس کیارستمی همت گماشت و جایزه آسیایی تحول‌آفرینان هنر، از جمله به پرویز تناولی مجسمه‌ساز و نقاش برجسته اختصاص یافت.

صدرا میرشریفی

BBC
اثر صدرا میرشریفی

با اشاره، مثال و حکایت

کار تازه از صدرا میرشرفی انگار نظر به کرونا و بحث واکسن دارد و اصولا نگاه وی در شخصیت‌های درهم است. این نقاش جوان که بسیار به او امید بسته شده، سال ۹۶ در یک نمایشگاه انفرادی در گالری دلگشا، عنوان بیریخت بر نمایشگاه خود نهاد. تاکنون در ۱۴ نمایشگاه هم آثار خود را عرضه کرده حتی در تیت لندن.

نقاش همزمان با برپایی نمایشگاه بی‌ریخت گفته بود مسایل اجتماعی بر من تاثیر بسیار دارد. با کارهایم برای جامعه سوال ایجاد می‌‍کنم و این پرسش‌ها باعث رشد فرهنگ می‌شود.

با این همه صدرا در هر تابلو انگار مقاله‌ای می‌نویسد، یا سخنی تازه می‌گوید.

پژمان موسوی در سرمقاله هفته‌نامه شنبه‌ها، به بهانه روز جهانی خنده نوشت: ما ملت غم‌های ریشه‌داریم، جماعت غصه خوردن برای ترک دیوار، مردمانی با خطوط منحنی رو به پایین. بعد ازخنده زیاد اسفند دود می‌کنیم و همیشه منتظر آن خبر هولناکیم. ما سالهاست که فراموش کرده‌ایم بخندیم و تبدیل شده‌ایم به پاسبان‌های وفادار غم های کهن. اما باید ازخنده گفت و از آن نوشت، در ستایِش بودنش. باید دعوتش کرد؛ مخصوصا حالا که در آستانه روزی هستیم به گستره جهان: روز جهانی خنده.

سرمقاله ماهنامه ترابران با عنوان ضایعه غایلهمندی! چنین آغاز می‌شود: خانواده‌های فقیر بدسرپرست مصیبتی مضاعف دارند، بودن زیر سایه پدری کم توان که توانایی تولید دارایی ندارد اما قمارباز است آن هم قماربازی که عادت به پرداختن پول شام غریبه‌ها را دارد. نتیجه‌اش همین که کل خانواده در تنظیم دخل و خرج در می‌مانند، زیرا نه معلوم است چقدر مداخل خواهند داشت. و نه مخارج لوطی پدر چقدر است. حکایت دولت ایران با بودجه سالانه‌اش نیز کمابیش همین است. ماندن در گل مخارجی که ناحق است!

در ادامه این مقاله آمده: دولت ایران دولت عیالواری است، شکی نیست. در این که عایله بدعادت شده‌اند هم شکی نیست. جامعه تا زمانی که در فقر اقتصادی تاریخی و اقتصاد معیشتی است توقع چندانی از دولت ندارد، وقتی شلوار حکومت دوتاست یعنی انتظار آشوب. ناتوانی از اعلام این که هزینه عیال‌های صیغه‌ای خارجی چقدر است، یعنی از دست دادن اعتبار ستون خانه و به دنبالش طغیان و شورش.

آیدین سیارسریع در حساب اینستاگرام خود گفتگویی را به طنز نوشته:

+ بنویس بنده گالیلئو گالیله پسر وینچنزو از تمام ادعاهای خود مبنی بر ثابت بودن خورشید و چرخیدن زمین به دور آن چیز می‌کنم.

– چیز می‌کنم؟

+ چیز دیگه… ای بابا پیچیده‌اش نکن. بنویس غلط کردم. حقیقت آن است که خورشید پشتش به ماست. تمام.

– در ادامه قصه طنز آمده: گالیله همان‌ها را نوشت و تحویل داد و از مرکز تفتیش عقاید بیرون آمد. پیرمرد، آخر عمری هیچ حوصله دادگاه پاسگاه نداشت. روز قبلش با خود فکر کرده و به این نتیجه رسیده بود که حالا چه فرقی می‌کند خورشید به دور زمین بچرخد یا زمین به دور خورشید؟ در این دنیا فقط یک چیز حقیقت دارد و آن هم این که من زنده‌ام و می‌خواهم فعلا زندگی کنم. اما این که آدم فکر کند این پایان کار گالیله بود و پیرمرد با یک غلط کردم‌نامه آن هم در ایتالیای آن زمان می‌تواند به راحتی زندگی کند اشتباه محض بود. پیرمرد بعد از آن تبدیل به چهره منفور شهر آرکتری شد.

اما حالا باید بشنود: این بهانه‌ها را برو برای عمه‌ات بیار. دیگه همه ما فهمیده‌ایم که تو یه ترسوی بزدلی که […] را نداری که پای عقایدت بایستی.

فرهاد قفلزن، پرویز تناولی

BBC
فرهاد قفلزن، پرویز تناولی

خبر رسید کلید مجسمه فرهاد قفلزن اثر پرویز تناولی را که از ۴۵ سال پیش در ضلع غربی تئاتر شهر نگهبانی می‌دهد، باز شکستند، در زمانی که ایجاد حریم برای این مرکز فرهنگی در دست‌انداز اداری است. پیش از این نیز بارها این مجسمه ماندنی صدمه ها دیده است. سه باری سرقت شده و مرمت یافته، چندان که اهل فن می‌دانند که مجسمه با شکل اولیه خود فاصله گرفته است.

همزمان با این خبر، برپا شدن بازاری که با کاروان‌های مخصوص و محفوظ تئاتر شهر را محاصره کرده‌اند، هنرمند مردمان را به فغان برداشت که می‌پرسیدند چرا با آثار فرهنگی چنین می‌کنیم. اما همزمان خبرهای خوشحال کننده هم بود.

پرویز تناولی، خالق فرهاد قفلزن، برای تأثیری که با هنرش در جهان گذاشت، به‌عنوان یکی از برندگان جایزه معتبر «تحول‌آفرینان آسیایی» معرفی شد.

مراسم اهدای جوایز تحول آفرینان آسیایی ۲۰۲۱ به دلیل شیوع کرونا به صورت آنلاین برگزار شد. در جمع چهار هنرمندی که در این دوره جوایز تقدیر به آنان تعلق گرفت، نام پرویز تناولی پیشتر به چشم خورد. جز او، اولی سیگ از مجموعه‌داران بزرگ هنر معاصر چین، زارینا خالق پوستر و عکس‌های چاپی و ژانگ هوان مجسمه‌ساز و نقاش چینی دیگر امسال برای نقش تأثیرگذاری که در حوزه هنری آسیا داشتند، جایزه گرفتند.

جایزه تحول آفرینان در حوزه هنر آسیا، تاکنون با مراسم بزرگی همراه بود که مجموعه‌داران بزرگ، هنرمندان، گالری‌داران، معتمدان دنیای هنر و حامیان مالی آنان برای تجلیل از هنر معاصر در آسیا گرد هم جمع می‌شدند. از برندگان دوره‌های گذشته این جایزه می‌توان به شیرازه هوشیاری مجسمه‌ساز ایرانی، عمران قریشی هنرمند پاکستانی و تاکاشی موراکامی از ژاپن اشاره کرد.

از جمله فواید دوران کرونا، بسته بودن سالن‌ها و به کارافتادن بازار تله تئاتر است، یکی هم تماشای نمایش هایی است که سال‌ها از اجرای آن گذشته و داشتند فراموش می‌شدند. در این هفته زنده شدن نمایشنامه‌ای درباره زندگی یک تئاتر مشهور عرضه شد و نوستالژیک بود. موضوع این نمایش تیاترسعدی است، یکی از تماشاخانه‌های مهم تاریخ تیاتر ایران. این سالن ۲۰ ماه بعد از آنکه عبدالحسین نوشین همراه دیگر روسای حزب توده، به شوروی پناه برد، از نفس افتاد. موضوع نمایش اجرای باغ آلبالوی چخوف است. قدرت کار روایت نمایشی حسین کیانی – نویسنده و کارگردان – اولین بـار نمایش «تیاتر سعدی، تابستان سی و دو» را در جشنواره تیاتر فجر و در سـالن اصلی تیاتر شهر روی صحنه برد. حالا می‎‌توان آن نمایش را خرید و در خانه دید.

محسن بوالحسنی در گزارش در روزنامه ایران پیرامون این نمایش نوشته «تیاتر سعدی، تابستان سی و دو» روایت تلخی نیست و تلخی‌های یک دوره تاریخی در بستری کمدی و به صورت چندلایه بر پایه روابط این گروه و اتفاقاتی که در حین تمرین و… شکل می‌گیرد، می‌گذرد و همه آنها با حوادث سیاسی تلاقی پیدا می‌کند. باغ آلبالو در حال اجراست که افرادی به راهبری شعبان بی‌مخ، تیاتر سعدی را به آتش می‌کشند.

اما دردناک‌تر حدیث مرگ هنرمندی بود که همین نمایش را با عنوان سوختیم، سوختید، سوختند در نظر داشت.

نرسیده به صحنه، رفت

از این‌گونه ظلم‌ها در طبیعت روزگار که غدارش خوانده‌اند، فراوان رخ می‌دهد اما گاهی آتش می‌زند به دل. آینا قطبی یعقوبی دانش‌آموخته تیاتر، در آرزوی نمایش سوخت. او قرار بود نمایشی با عنوان سوختیم، سوختید، سوختند در بخشی از جشنواره تیاتر فجر اجرا کند .که نشد. در آرزویش ماند. و از جشنواره گذشت. گیسو فغفوری اول از حادثه خبر داد و بعد فرزانه ابراهیم‌زاده روزنامه‌نگاری که دوست آینا بود از دردهایش گفت.

آینا متولد سوم تیر ۱۳۶۰ بود. ۶۵ هفته پیش بعد از آبان ۹۸ در صفحه خود در اینستاگرام شرحی نوشت که از همه گویاتر است:

امشب بنا بود، اولین اجرا از مجموعه سه اجرای تئاتر من به‌روی صحنه بره. اجرایی که ماهها علیرغم بیماری و شیمی‌درمانی براش زحمت کشیده بودم. و بنا بود تا قصه من، بدنم و سالن تئاتری باشه که حالا سالهاست درش بسته مونده و خراب و ویران شده.بنا بود تا من تو سالن صدساله نیمه‌ویران، قصه خودم و این سرزمین رو به سالن تئاتر قدیمی و تاریخ رنجور هنر این سرزمین، پیوند بزنم و از زوال بگم.

خب همه می‌دونیم که شرایط اونقدر رنجور و دردمنده که موندن تو جشنواره فجر ممکن نبود. خیلی با خودم کلنجار رفتم که بمونم وازین پلتفرم استفاده کنم تا حرف خودم رو بزنم و بذارم قصه من که روایت تلخی‌های همه این دهه‌هاییه که برما گذشت، اجرا بشه اما هرچه کردم نتونستم.

جشنواره فجر سالهاست که جای ما نیست.ارزش‌ها و باورهایی که بر جشنواره‌ها حاکمه سالهاست که از ارزش‌های و باورهای ما دوره. هرچند جشنواره تئاتر قطعن با جشنواره‌ای مثل سینما فرق داره و اونهمه بازی‌های کثیف سیاسی و باندبازی‌های امثال اوج و ارزشی‌هایی که در جشنواره سینما حاکمه در نمونه تئاتر صدق نمی‌کنه. اما بازهم فکر کردم که این روزها مردم یک سرزمین عزادارن و جایی برای جشن گرفتن نیست و کنار کشیدن شاید تنها راهیه که برای ما باقی می‌مونه. پس انصراف دادم.

بااینحال امروز صبح که از خواب بیدار شدم، اولین چیزی که به ذهنم اومد این بود که اگر اینهمه ویرانی و مرگ رخ نداده بود و من هم انصراف نداده بودم، امروز جور دیگری از خواب بیدار می‌شدم.به این فکر کردم که چه هیجان و شوری بر من حاکم بود. حالا باید بدوبدو لباس‌های اجرا، موها و چهره‌م رو مرتب می‌کردم و با دوستان به سالن می‌رفتیم و ده‌هابار دیگه صدا و تصویر و امکانات اجرایی رو چک می‌کردیم.

مامان و آشوکا بارها زنگ می‌زدن تا بلیط‌هارو چک کنن. روی صحنه به در بزرگ ورودی خیره می‌شدم و به فریما می‌گفتم: «به‌نظرت کیا میان کارو ببینن؟» و بعد با هم اسم آدمارو می‌گفتیم و کلی می‌خندیدیم.

شاعر نازکدل

نامش قاسم آهنین‌جان بود، اما مرگ نشان داد که دلش چقدر نازک بود، بیخود فریاد می زد و شکایت از این روزگار دون می‌کرد. شاعر بود بی تردید، به هزار در زد اما از شاعریش کم نشد. درویشانه و عارفانه زیست و عاقبتی جز این در انتظارش نبود که قلبش آزار دهد و بیمارستان جوابش گوید و او با رخت بیمارستان بزند به خیابان.

مهدی یزدانی خرم در رثایش نوشت: دارم از غصه می‌میرم… این عکس را احمد ابوالفتحی منتشر کرده در صفحه‌اش. گویا مال بیست و چند روز پیش است. می‌گویند آهنین‌جان با فغانِ درد از بیمارستان بیرون زده و پی خانه‌اش تا آن‌جا بمیرد. و من و بسیاری چون من نفهمیدیم و ندیدیم. خانم‌ها، آقایان این پایان کار هنری و نوشتن اکثریت است در این مملکت. رهاشده، بی‌کس و دردخورده و به انتظارِ مرگ.

نویسنده رمان سرخ و سفید افزوده: منِ ابله آرزوی سلامتی کردم برای مردی که هیچ بیمارستانی نمی‌پذیرفت‌اش. شرم و ننگ است برای من و بسیاری چون من. آدم‌ها حق دارند با حُرمت بمیرند. با اندکی احترام. و کسی به او احترام نکرد چون همه در کار خویش بودیم. همه خواب بودیم. چه قدر خوشحال‌ام که امروز کنار مادرش آرام می‌گیرد و ما را با غفلتی که کردیم تنها می‌گذارد. ما شاعر را، انسان را رعایت نکردیم. از قدرت که توقعی نیست.

در جای دیگر شهرام گراوندی نوشت: تصویری را چند سال پیش قاسم آهنین‌جان منتشر کرد که هرمز علی‌پور هم بر ترک موتور، پشت قاسم نشسته بود. این عکس را در آشفتگی این روزها گم کرده‌ام و ندارم. حتا در اینترنت هم جستجو نکردم که پیدایش کنم یا نکنم. قاسم آهنین جان که امشب بر بالا ملائک به آسمان‌ها پریده و دیگر نه نیازی به موتور دارد و نه نیازی به خانه دارد و چه سیل بیاید و چه سیل نیاید، دیگر هیچ غمی نخواهد داشت.

باری قاسم آهنین‌جان، شاعر و منتقد ادبی در ۶۳سالگی به آرزو رسید و رفت. او فعالیت‌های هنری‌اش را از دهه ۶۰ با حضور در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان اهواز آغاز کرد و در کنار شعر، در ترجمه، نقد ادبی و فیلم‌سازی هم فعال بود. «ذکر خواب‌های بلوط» اولین اثر ادبی آهنین‌جان است که سال ۷۲ منتشر شد. از دیگر آثار این هنرمند جنوبی می‌توان به «شاعر مرگ خویش می‌داند»، «خون و اشراق بر ارغوان جوشن‌ها»، «بخت تاریک در آفاق بنفشه و پروانه»، «گلی برای غریبان تا همیشه»، «برق رگ‌ها بر پولاد دریا»، «سوسن خاموش به‌وقت فراق»، «عطر غریب غزال مشرق‌ها»، «شاخه یاس به شام خرابات»، «لمعات خون» و «کودکی‌ها در شب سقاخانه» اشاره کرد.

کارتون هفته: روز جهانی آزادی مطبوعات

از هفته‌های پیشین:

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

هفته هنر و فرهنگ؛ سونامی در راه، مرز خنده و گریه، آینده‌بینی

Avatar

منتشر شده

در

(Last Updated On: می 3, 2021)

اردیبهشت هم می‌گذرد، بیمارستان‌ها پر از گرفتاران، هنرمندها رنجیده‌تر بودند در غیاب کار و ارتباط با مردم. نمایشخانه‌ها در کوما، بازیگران در جستجوی روزنی به امید. هزاران فیلم سینمایی از گنجخانه‌ها به درآمده و از طریق شبکه‌های ارتباطی و پیام‌رسان راه خانه‌ها می‌گیرند، اما صنعت سینما نمی‌توان گفت زنده است، چنان که اسکار هم مانند اسکارهای پیشین نبود.

در شهرهای ما اما در خبرست که ساز و آواز از در و دیوار خانه- قرنطینه‌ها بیرون می‌زند و گاه نیمه‌های شب بهاری را خوش می‌دارد، اما اهل موسیقی هم از کنسرت و ارتباط مستقیم با دوستداران دور افتاده‌اند و دیگر لزومی هم به کشمکش با ستاد نمازجمعه‌ها نیست که این را نخوان، آن را نگو. ورزشگاه‌های خالی میهمان خانه‌هاست اما مانند دهانی بی‌دندان است و تا صحنه پر از شوق و فریاد نشود، شوری برنمی‌انگیزد. تماشا از خانه کجا و حضور در استادیوم یا نوشخانه‌ها.

هفته همچنان زیر بار آمار کشتگان کرونا بود، گرچه محدودیت جدید کار خود کرده و خیابان‌‎ها و بازار خلوت است. اما مترویی که مردم از سروکول هم بالا می‌روند. بوتیک‌هایی که با قرار قبلی راه می‌دهند، آرایشگاه‌هایی که نمی‌تواند این همه موهای مواج و بلند را بگذارند و در ببندند.

حکایت بازی موش و گربه با بیماری و مرگ، حکایت بی‌خیالی و شنگولی، داستان رییس بیمارستانی که واکسن پاکبان را به خواهر خود می‌دهد. تناقض بزرگی که جمهوری اسلامی به کمیته زنان سازمان ملل پذیرفته می‌شود، در حال کسی از زنان ایران نامزد جایزه نوبل امسال است که همچنان در زندان است.

گل آقا

BBC
به یاد گل آقا

بازار طنز همچنان گرم‌ترین بازارهاست، طنزنویسان و کارتونیست‌ها، پیام‌رسان جامعه مدنی و نامه‌رسان ناگفته‌های سیاست‌اند، سالگرد درگذشت کیومرث صابری فومنی (گل آقا) بود که زمانی تنها کسی بود که در ایرانشهر انقلاب‌زده و سیه‌پوش به ندای طنز موقر لبخند بخشید و جا گشود در دل نسلی. ۱۶ صفحه بود و ۱۵۰ ریال بهایش. و مقایسه همین رقم با ۱۵۰ هزار امروز به تنهایی کمدی است.

هفته بیرون از عالم هنر در تسخیر نوار کشف شده وزیر خارجه بود که اسرار هویدا کرد، و خود رفت تا در مذاکرات با کشورهای منطقه و از جمله خاموش کردن آتش خصومت تهران و ریاض حاضر باشد، معاونان را هم به وین فرستاد که مشکل برجام را حل کنند و تحریم‌ها را تسکین دهند. مردم پرسیدند یعنی این حلوا به انتخابات می‌رسد. گفتگو بر سر “خدمت” یا “خیانت‌”، گرم‌تر از سرنوشت انتخابات شده.

آینده بینی‌ها

عباس عبدی در مقاله‌ای با عنوان سونامی خاموش سیاست به مجموعه دست‌اندرکاران ارشد حکومت، به اصولگرایان و نیز به اصلاح‌طلب‌ها که هر کدام به نحوی دارای نقش ویژه‌ای در سیاست جاری کشور هستند توصیه کرده است: “‏فیلمی از پیشرفت امواج سونامی دیدم. مردم بدون آگاهی از میزان شدت و خطر سونامی، از یک بلندی شاهد نابودی شهرشان بودند. وقتی امواج نزدیک شد، یک‌باره متوجه اندازه خطر واقعی آن شده و فرار کردند، ولی دیر بود. ابعاد امواج ‎انتخابات بزودی بر همه روشن می‌شود. همه از سونامی سیاسی بپرهیزیم.”

سعید حجاریان در کانال تلگرام خود نوشت: “در کشور ما به ‌دلیل فشارهای مختلف فعالیت جمعی در قالب احزاب و نهادهای مدنی به بن‌بست رسیده یا بسیار محدود شده است، در چنین شرایطی میل به فعالیت فردی بالا می‌رود در حالی‌که می‌دانیم فعالیت سیاسی اساساً کنشی جمعی است، اگر فعالیت فردی هم صورت بگیرد، نباید ایرادی را متوجه تاج‌زاده کنیم.”

به تاکید معاون توسعه دولت اصلاحات: “اگر (جبهه) مشارکت و مجاهدین انقلاب به فعالیت خود ادامه می‌دادند، تاج‌زاده می‌توانست به‌عنوان عضو شورای مرکزی این دو تشکل اعلام کاندیداتوری کند و طبعاً این دو حزب از ایشان حمایت می‌کردند؛ اما الان مشارکت و مجاهدین انقلاب منحل شده‌اند. حالا تنها برخی از چهره‌ها هستند که در سیاست داخلی، خارجی، روابط قدرت، اقتصاد و… آنچه را که واقعیت است به زبان می‌آورند و مابقی، پیش از هر اعلام نظر دو-دوتا چهارتا می‌کنند! پس نتیجه می‌گیریم، برنامه‌های تاج‌زاده از سقف مطالبات احزاب اصلاح‌طلب فعلی بالاتر است.”

علیرضا روشن در بخشی از یک داستان کوتاه با عنوان برگه رای و دیگر هیچ، از آقای برهانی نوشته که رفت پای صندوق رای سرانگشت جوهری سبابه‌اش را از پای برگه رای برداشت و در بخش توضیحات نوشت: من در کمال هوشیاری عقل و روان، سرانگشت سبابه‌ ام را که تنها عضو ارزشمند انسان‌‌های امروزی است، به بیماران نیازمندی اهدا می‌کنم که تنها به درد صندوق‌‌های رای می‌خورند. و قلب و روان و چشمم را برای خودم نگه‌ می‌دارم زیرا قلبی که بتپد، ولو عاشق باشد، مهمتر از انتخاب رییس‌ جمهور نیست. زیرا کلیه‌ سالم نمی‌تواند نماینده‌ مجلس انتخاب کند. زیرا چشم که می‌تواند پرواز آرامش‌بخش پرنده‌‌ای را تماشا کند، به درد انتخاب عضو شورای شهر نمی‌خورد.

در ادامه قصه، این نویسنده مقاوم آمده: خانم متصدی گفت: لطف کردید رای دادید. مردم منتظر هستند رای‌‌شان را به صندوق بیندازند. لطفا کنار بروید! آقای‌ برهانی برگشت و به پشت سرش نگاه کرد و گفت: به‌ همین‌ زودی از اهمیت ساقط شدم. باید کنار بروم که نفر بعدی رای بدهد. نفر بعدی هم باید کنار گذاشته شود که بعدتری رای بدهد. مردم به‌ چه‌ کسی می‌گویند؟ آیا من‌ هم جزو مردم هستم؟

بلقیس سلیمانی داستان‌نویس بلندآوازه در صفحه اینستاگرام خود نوشته: سیاه‌چاله سیاست ما را از مدار خود خارج کرده و ای بسا بزودی ببلعد. برخی از دوستان گله می‌کنند که شما نویسنده‌ای چرا این‌قدر به امور و اتفاقات سیاسی می‌پردازید…گریزی از موضع‌گیری ندارم .اگر سیاست راه خودش را که تمشیت و مدیریت امور است می‌رفت، من هم راه خودم را می‌رفتم اما سیاست در این بخش از جهان رسالت پیامبرانه‌ای برای خود قائل است و لحظه‌ای دست از سر ما بر نمی‌دارد، بخصوص که در تحقق رسالتش موجب آزار ما می‌شود و گاه حیات و ممات شهروندان در گرو تصمیمات آنها است.

نویسنده رمان تخم شر تاکید کرده: مردان سیاست در ایران تصور درستی از سیاست‌ورزی و اداره امور کشور ندارند، آنها در بهترین حالت انتخاب و استخدام شده‌اند که مثل یک کارمند در خدمت ارباب رجوع و مردم باشند اما تلاش می‌کنند ما مردم را به خدمت خود بگیرند… اگر سیاسیون به جایگاه خودشان بر گردند، من و ما هم به جایگاه حرفه‌ای خود بر می‌گردیم..

کرونا و هنرمندان

در شرایطی که هر روز خبر می‌رسد که بیمارستان‌ها جایی برای پذیرش بیماران مبتلا به کرونا ندارند، بستری شدن در بیمارستان به مساله‌ای حیاتی تبدیل شده است. عکسی نشان می‌داد که عباس یاری سردبیر و یکی از بینانگذاران ماهنامه فیلم با لباس بیمارستان رفته به عیادت کیانوش عیاری. در همین زمان لیلا حاتمی و باران کوثری از بیمارستان خلاص شدند تا در خانه محدود باشند. اما زری خوشکام (حاتمی) هنوز در بیمارستان است. گفته می‌شود نامداران بیشتر اصرار دارند که بستری شدنشان در سکوت بگذرد. مگر مانند ماجرای بیژن افشار.

دو هفته پیش معلوم شد که بیژن افشار، بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون نیز درگیر ویروس کرونا شده اما به مانعی برخورده و بیمارستان‌ها برای بستری کردنش ۹۰ میلیون تومان طلب کرده‌اند. و او نیز مانند بسیاری از بیماران کرونایی برای بستری شدن در بیمارستان گرفتاری داشته است که در نهایت با کوشش بهزاد فراهانی توانسته بستری شود.

بهزاد فراهانی که عضو هیات مدیره خانه تئاتر است پیشقدم می‌شود و از قضا به واسطه پزشکی همنام خود (دکتر بهزاد فراهانی)، در یکی از بیمارستان‌ها بستری می‌شود اما بهزاد فراهانی به خبرنگاری گفته: حالش چندان مساعد نیست و به سختی صحبت می‌کند.

بیژن افشار، بازیگری است که در فیلم‌های سینمایی «مربای شیرین»، «قلب‌های ناآرام»، «در وجه حامل»، «خبر خاصی نیست»، «خیابان دیوار»، «پیچ جاده نمناک»، «تابو»، «تمشک» و مجموعه‌های «مختارنامه»، «شهریار»، «خواب بلند»، «پرواز در ارتفاع صفر» و «یلدا» بازی کرده و عضو خانه تئاتر است.

هجده‌سالگی مرز خنده و گریه

هنوز سالن‌های تئاتر خالی است و در انتظار بازگشایی خمیازه می‌کشد، اما کمدی‌های طنز، مردمی یا روشنفکرانه، آماده اجرا هستند. برخی مانند هجده‌سالگی که قرار بود اردیبهشت در پردیس شهرزاد به نمایش در آید به دلیل خاصی منتظر است. کارگردان گفته: این داستان به بیان احساسات گروهی می‌پردازد که در حد فاصل میان سکوت تا فریاد، آرامش تا خشم و شادی تا اشک به گونه‌ای دراماتیک در می‌مانند و مسیر رویا تا کابوس را در گذشته ذهن خود به شکلی طی می‌کنند که گویی همه آنچه به عنوان خاطره در میان گذاشته می‌شود، رویایی است شیرین در مختصات کابوسی ابدی.

سعید رحمانپور به خبرنگار مهر گفته است که: نمایش هجده سالگی، در فضای واقع‌گرایانه شکل می‌گیرد اما تلاش کردیم که فرم معناشناسانه‌ای متناسب با مفاهیم نمایش در میزانسن‌ها به کار ببریم.

خلاصه نمایش – اغلب با فیلم شب اول هجده سالگی اشتباه گرفته می‌شود- این که قرار است بیننده بدون برخورد با بازیگران، خود را مقصر بسیاری از اتفاقات داستان پندارد و ناخودآگاه خود را در رخدادهای نمایش مسئول ببیند. در پایان اثر بیننده پس از طی فاصله میان کمدی و تراژدی با شعری حماسی با بازیگران به طور مستقیم و با بیانی اکسپرسیونوار همراه می‌شود اما در نهایت با تمامی سوالات پیش رویش تنها می‌ماند.

در این نمایش بازی‌ها با روایت فانتزی ذهن کاراکترها و در تقابل با کابوس زمان حال با ۲ شیوه اجرایی کارگردانی شده‌اند به شکلی که در بازی‌ها زمان وقوع خاطرات و زمان حال از هم متمایز هستند. و به گفته کارگردانش در این نمایش آنقدر می‌خندید تا گریه کنید.

نمایش هجده سالگی با بازی امید زندگانی، نوشین تبریزی، فردین رحمانپور، محمد کرمی، مصطفی دارایی، آزاده جاوید، حامد کریوند، هانیه گلپایگانی، کامیار مهدی زاده، شعبان حاتمی، لیلا فرداد، نگار والی دوست، آوا مهماندوست، آرمیتا لطفی، پارسا داداش‌زاده و سارا داداش‌زاده شکل گرفته است.

آن که سهم خود گرفت

مونا فرجاد هنرپیشه، دیده است که قدیمی‌ها و جدیدی‌ها همه بیکار هستند و صدای ناله و نفرینشان بلند است، دست به ابتکاری زده که تاکنون بیش از ۴۰۰ هزار نفر در اینستاگرام وی را دنبال می‌کنند. مونا فرزند کوچک جلیل فرجاد هنرپیشه قدیمی است، خواهرش مارال هم راه پدر را طی کرده و اینک یک خانواده بزرگ بازیگر.

دختر کوچک خانواده هنرمند تک‌گویی را با ریتمی شش و هشت و کمک گاه گاهی تنبک و دایره زنگی، با لباس‌های گلی ملی، متنی طنزآمیز و اشاره‌گر، و گاه پشتی حاج عمو به نمایشی تک‌نفره تبدیل کرده. می‌توان گفت که یکی از دایره وسیع زیان‌دهندگان کرونا که یک سال است نمایششان تعطیل است و خاطرشان مغشوش، سهم خود را گرفت و دامن همت به کمر زد و گاهی هم در هیات لات جوانمرد عاشق صاف رفت سر موضوع و نقش عاشق و معشوق، شیدایی و بی‌اعتنایی را با هم پذیرفت و از عهده برآمد. یکی سهم خود گرفت از روزگار بد.

مونا فرجاد گفته است “در کش و قوس اینکه در این شرایط کرونایی چگونه می‌توان تئاتر کار کرد، طبیعتا به دنبال کاری بودم که نیاز به عوامل و بازیگران دیگری نداشته باشد، کاری کم هزینه‌ که انجامش در خانه میسر باشد و همه اینها نشانه‌های تک‌گویی یا مونولوگ را به من می‌داد.”

نمایشگاه نقاشی

BBC
نمایشگاه حدیث فخر

تلفیق هنر مانگا و نگارگری

‌نمایشگاه انفرادی حدیث فخر پایان گرفت. نمایشگاهی در گالری پروژه‌های آران.

از میان نقدها که برای این نمایشگاه به یادماندنی نوشته شد یکی هم از نازیلا نوع بشری بود که عقیده داشت: بازیگوشی عناصر در این مجموعه و جذابیت این جهان جادویی رویا‌گونه، بیننده را با قدرت تخیل و توانایی در آفرینش هنری روبه‌رو می‌کند. این آثار رابطه‌ی پیچیده‌ای را که بین واقعیت و روایت وجود دارد، به تصویر می‌کشند: همه‌چیز به صورت حیرت‌انگیزی در هم تنیده می‌شوند، امری عادی به امری فوق‌العاده تبدیل می‌شود که بیننده را تشویق به بازیگری در این جهان جادویی و اعجازآمیز می‌کنند.

به نوشته این منقد هنرشناس: با تلفیق موفقیت‌آمیز هنر مانگای ژاپن و نگارگری ایرانی، هنرمند رنگ‌های دلنشین و ترکیب‌بندی‌هایش را به تصویر می‌کشد. در جهانی که حرکات مداوم و چرخه‌ای آن، یادآور تلاش‌های مداوم بشریت برای ایجاد هماهنگی و تعادل است.

از هفته‌های پیشین:

به خواندن ادامه دهید

Trending

آریانا نیوز. کلیه حقوق مربوط به این پایگاه خبری محفوظ است