Connect with us

بی بی سی فارسی

روایت پرماجرای یک لوح اساطیری: «رویای گیلگمش» به عراق باز می‌گردد

منتشر شده

 در

(Last Updated On: میزان ۱, ۱۴۰۰)

روز پنجشنبه آمریکا یک لوح گلی باستانی شامل بخشی از داستان موجودی نیمه الهی و فوق بشری را به عراق باز می‌گرداند.

این متن دینی ۳۶۰۰ ساله که به لوح «رویای گیلگمش» معروف است شامل بخشی از شعر سومری حماسه گیلگمش است. حماسه گیگمش یکی از قدیمی‌ترین آثار ادبی جهان است.

در جریان جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ افرادی این لوح را از موزه عراق به غارت بردند.

طی ۳۰ سال گذشته، این اثر باستانی به شکل قاچاق و با اسناد جعلی بارها از کشورهای متعددی عبور کرد تا دو سال پیش در موزه‌ای در نزدیکی واشنگتن به نمایش گذاشته شد.

اما روز پنجشنبه در مراسمی در موسسه اسمیتسونین در واشنگتن رسما تحویل دولت عراق می‌شود تا سفر جدید و نهایی خود را به سرزمین مادری آغاز کند.

در ماه اوت، وزارت فرهنگ عراق اعلام کرد که در اقدامی کم‌سابقه، آمریکا روند بازگرداندن ۱۷ هزار قطعه باستانی و باارزش را به عراق آغاز کرده است

Getty Images
در ماه اوت، وزارت فرهنگ عراق اعلام کرد که در اقدامی کم‌سابقه، آمریکا روند بازگرداندن ۱۷ هزار قطعه باستانی و باارزش را به عراق آغاز کرده است

شعری حماسی

حماسه گیلگمش به عنوان کهن‌ترین شعر حماسی جهان شناخته شده و بخش‌هایی از آن در کتاب مقدس یهودیان انعکاس یافته است.

این لوح به زبان آکادی و به خط میخی روی لوحی سفالی نوشته شده است. این شیوه نگارش روی لوح خاک رس در هزاران سال پیش در منطقه بین‌النهرین مورد استفاده قرار داشت.

در سال ۱۸۳۵ کاوشگران دوازده لوح حاوی متن این حماسه را در کتابخانه آشور بانیپال، پادشاه باستانی آشور در شمال عراق کشف کردند و توانستند متن آن را بخوانند.

این حماسه حول ماجراهای گیلگمش، پادشاه اوروک – منطقه‌ای در جنوب عراق امروزی – شکل می‌گیرد. گلیگمش یک پادشاه واقعی بود که بین سال‌های ۲۸۰۰ تا ۲۵۰۰ پیش از میلاد بر این منطقه حکمرانی می‌کرد.

در این داستان گفته شده که شاه گیلگمش موجودی نیمه خدایی با قدرتی فوق بشری بوده که آن را از مادر به ارث برده بود.

شاه با همراهی دستیار خود، که حیوانات او را پرورش داده بودند، گاو آسمانی را که تجسم خشونت خدایان بود کشت و کوشید راز زندگی جاودانه را کشف کند.

در ماجرایی دیگر، او به عمق دریا شنا میکند تا گیاهی را که عمر جاودانه می‌بخشید به دست آورد، اما هنگام بازگشت، یک مار این گیاه را از او می رباید.

لوح «رویای گیلگمش» بخشی از این حماسه را بازگو می‌کند که در آن قهرمان داستان رویاهای خود را برای مادرش شرح می‌دهد و مادر در تعبیر این خواب می‌گوید که به زودی یک دوست و همراه جدید خواهد یافت.

مادر در مورد این همراه جدید می‌گوید: «قدرتش به اندازه تکه‌ای از سنگ نیرومند آسمان است … و چون او را ببینی، قلبت خواهد خندید.»

در ستون دیگری از لوح، زنی دوست گیلگمش را به چادر چوپانان می‌برد تا در آنجا با زنی همخوابه شود.

غارت اثر

در زمان جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، لوح رویای گیلگمش از موزه‌ای در عراق به سرقت رفت.

در مورد آنچه بعدا برای این اثر روی داد اطلاعات چندانی در دست نیست. تا سال ۲۰۰۳ که یک فروشنده آثار عتیقه آن را که پوشیده از غبار بود از یک فروشنده سکه در لندن خرید.

خریدار این لوح – که تقریبا به اندازه یک آیفون است – آن را با پست بین‌المللی و بدون اعلام رسمی محتوای بسته به عنوان یک اثر عتیقه به آمریکا فرستاد.

در ایالات متحده یک کارشناس خط میخی آن را به عنوان بخشی از حماسه گیلگمش تشخیص داد.

در سال ۲۰۰۷، خریدار قبلی آن را به خریدار دیگری فروخت و نامه‌ای غیرواقعی به او داد به این مضمون که این لوح را در سال ۱۹۸۱ همراه با مقادیری آثار برنزی در یک جعبه قدیمی خریداری کرده است.

این نوشته چند بار در حراج در کشورهای مختلف دست به دست شد تا اینکه در سال ۲۰۱۴ شرکت «هابی لابی» که شرکتی با اخلاقیات مسیحی و فعال در زمینه خرید و فروش آثار هنری و دستی است، آن را به طور خصوصی خرید.

این شرکت بیش از یک میلیون و ۶۷۰ هزار دلار برای خرید این لوح پرداخت و آن را به طور آشکار در «موزه انجیل» متعلق به این شرکت در واشنگتن به نمایش گذاشت.

مناقشه

در سال ۲۰۱۷ ، شرکت «هابی لابی» به خاطر برچسب گذاری اشتباه بر هزاران اثر هنری عراقی که توسط موزه شرکت خریداری شده بود، میلیون‌ها دلار جریمه شد.

این آثار از طریق امارات متحده عربی و اسرائیل به ایالات متحده قاچاق شده بودند. در حالیکه روی برچسب جعلی بسته‌بندی آنها نوشته شده بود که حاوی «کاشی و سرامیک» هستند.

«هابی لابی» در آن زمان در بیانیه‌ای اعلام کرد از آنجا که در زمینه خرید این نوع اقلام تجربه قبلی نداشته و پیچیدگی این نوع خریدها را درک نمی‌کرده «مرتکب اشتباهات تاسف آوری» شده است.

در همان سال، سرپرست موزه انجیل متعلق به شرکت «هابی لابی» به تحقیق در مورد منشاء لوح «رویای گیلگمش» پرداخت و به دولت عراق اطلاع داد که این لوح را در اختیار دارد.

با طرح شک و تردید در مورد مبدا این لوح، موزه انجیل علیه موسسه حراجی کریستی که ترتیب فروش آن را داده بود، شکایت کرد و گفت که کریستی اطلاعات نادرستی را در مورد این لوح در اختیار هابی لابی قرار داده است. موسسه کریستی هرگونه اطلاع از ورود غیرقانونی ای لوح را تکذیب می‌کند.

بازگشت

این لوح در سال ۲۰۱۹ توسط ماموران آمریکایی در موزه انجیل شناسایی شد و در ماه ژوئیه یک قاضی فدرال آمریکا دستور بازگشت آن به عراق صادر را کرد.

این لوح یکی از ۱۷ هزار اثر باستانی غارت شده از عراق است که ایالات متحده موافقت کرده آنها را به عراق تحویل دهد.

آدری آزولای، مدیرکل سازمان فرهنگی سازمان ملل متحد – یونسکو – در واکنش به این موضوع گفت: «با بازگرداندن این اشیاء که به شکلی غیرقانونی معامله شده، مقامات ایالات متحده و عراق امکان آن را به مردم عراق می‌دهند تا دوباره با صفحه‌ای از تاریخ خود ارتباط برقرار کنند.»

او افزود: «بازگشت این اثر به محل اولیه آن یک پیروزی بزرگ برای کسانی است که میراث ملت‌ها را مثله می‌کنند و سپس عواید آن را برای ترویج خشونت و تامین تروریسم به کار می‌برند.»

این لوح پس از ورود به عراق، در موزه ملی در بغداد به نمایش گذاشته می‌شود تا رویاهای شاه گیلگمش، پادشاه اسطوره‌ای، در کنار خانه اصلی او حفظ شود.

به خواندن ادامه دهید
اعلانات

بی بی سی فارسی

جیمز مایکل تایلر، بازیگر ‘سریال فرندز’ درگذشت

منتشر شده

در

(Last Updated On: عقرب ۲, ۱۴۰۰)
تایلر در سریال فرندز در نقش گانتر بازی می کرد

Getty Images
تایلر در سریال فرندز در نقش گانتر بازی می کرد

جیمز مایکل تایلر، بازیگر آمریکایی که در مجموعه تلویزیونی فرندز نقش آفرینی کرده بود، در ۵۹ سالگی درگذشته است.

آقای تایلر در سال ۲۰۱۸ به سرطان پروستات مبتلا شد و سرطان به استخوان هایش گسترش یافته بود.

بنا بر اعلام نزدیکان آقای تایلر، او یکشنبه صبح در خانه خود در لس آنجلس فوت کرد.

جیمز مایکل تایلر در سریال پربیننده فرندز در نقش گانتر که گارسون یک کافه بود، بازی می کرد.

این سریال از سال ۱۹۹۴ تا ۲۰۰۴ از شبکه ان بی سی آمریکا پخش می شد و آقای تایلر در ۱۵۰ قسمت آن حضور داشت.

گانتر با این که جز شش شخصیت اصلی داستان سریال فرندز نبود ولی از محبوبیت زیادی نزد دوستداران این سریال برخوردار بود.

او از بازی در این مجموعه به عنوان بهترین ده سال زندگی خود نام برده است.

جیمز مایکل تایلر پس از ابتلا به سرطان پروستات برای اگاهی بخشی در رابطه با این بیماری تلاش می کرد.

او همچنین پس از شروع درمان به بازیگری در فیلم های سینمایی ادامه داد.

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

شاهکارهای پیکاسو در یک حراجی ۱۱۰ میلیون دلار فروخته شد

منتشر شده

در

(Last Updated On: عقرب ۲, ۱۴۰۰)
پیکاسو

Reuters
این مجموعه آثار هنری در هتلی در لاس وگاس به حراج درآمد

یازده اثر هنری متعلق به پابلو پیکاسو، نقاش اسپانیایی که در بیش از دو دهه گذشته در هتلی در لاس وگاس به نمایش گذاشته شده بود در یک حراجی حدود ۱۱۰ میلیون دلار فروخته شد.

این آثار هنری متعلق به مجموعه اقامتگاه‌های بین المللی ام‌جی‌ام بودند و در هتل بلاجیو در لاس وگاس به حراج گذاشته شدند.

این کمپانی هدفش را از به حراج گذاشته این آثار کمک به تنوع مجموعه آثار هنری‌اش عنوان کرده است.

در این حراجی نه تابلو نقاشی و دو قطعه سرامیک از این هنرمند اسپانیایی که در سال ۱۹۷۳ درگذشت، فروخته شد.

تابلو نقاشی “زنی با کلاه پشمی نارنجی و قرمز” که تصویری از ماری-ترز والتر معشوق و الهام بخش پیکاسو را نشان می‌دهد، با ۴۰.۵ میلیون دلار گران ترین تابلویی بود که به فروش رفت.

در ابتدا انتظار می‌رفت که این مجموعه آثار بین ۲۰ تا ۳۰ میلیون دلار به فروش بروند.

اسامی خریداران این آثار هنری اعلام نشده است.

رکورد فروش یکی از آثار هنری پیکاسو ۱۷۹.۴ میلیون دلار است که برای نقاشی او به نام “زنان الجزایر” در سال ۲۰۱۵ پرداخت شد.

شاهکار دیگر این مجموعه، پرتره بزرگی با نام “مرد و کودک” است که به قیمت ۲۴.۴ میلیون دلار فروخته شد.

حراجی ساتبی گفته: “این اثر هنری با ارتفاع تقریبا ۲ متر که در سال ۱۹۵۹ خلق شده، نمونه بسیار چشمگیری از دستاوردهای پیکاسو در مرحله‌ای مهم در دوران فعالیت‌های هنری این هنرمند است.”

از جمله آثار دیگر این هنرمند که در این حراجی به فروش رفت، تابلوی “طبیعت بی جان با سبد میوه و گل” است که پیکاسو این اثر را در دوران اشغال پاریس توسط آلمان نازی در سال ۱۹۴۲ خلق کرد. این تابلو به ۱۶.۶ میلیون دلار فروش رفت.

به گفته حراج ساتبی “برغم ویرانی و سختی‌های جنگ جهانی دوم، سال‌های ۱۹۴۴-۱۹۴۰، یکی از غنی ترین زمان‌های دوران حرفه‌ای پیکاسو بود. “

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

هفته هنر و فرهنگ؛ طالبان و تن‌دادگی، سوگ لالایی، عصر طویلگی

منتشر شده

در

(Last Updated On: عقرب ۶, ۱۴۰۰)
فرهنگ و هنر هفته

BBC

در میان صدها ساز ناکوک، ده‌ها چشمه هست که در دل امیدواران می‌جوشد. امید به پیروزی اصغر فرهادی در تسخیر اسکار برای سومین بار و شکست رکورد بزرگان جهان، پیروزی ورزشکاران زن در میدان‌هایی که به همت زنان جوان ستم کشیده به دست می‌آید. بر این‌ها باید افزود صدایی که از درون قرون و اعصار، از قم برخاست که از حکومت می‌خواست با دنیا آشتی کند.

هفته قبل پیام آیت الله سیستانی هم رسیده بود و چرا نه که حاضران – بیشتر مرد- جشنواره موسیقی در کرمان، به لالایی گوی موسیقی نواحی ایران برخاستند و دقیقه‌ای سکوت کردند تا شاید صدای لالایی پروین بهمنی در گوش جانشان پرتو اندازد.

خبرهای حاشیه‌ای همچنان ارزش هنری دارند. چنان که اظهارنظر کارشناسی سردار مسوول میراث فرهنگی، که اهمیت بزرگ ترین اثر تاریخی موجود کشور را به کشت در اطراف تخت جمشید فروخت، گرچه ندانستیم چه کس بود که در استقبال از استاندار جدید بالای سن پرید و سیلی محکمی بر گوش استاندار اعزامی کوفت. شاعری فورا گفت قصر پرهیمنه ای ریخت، چه دیر.

در هر سو می‌روی، مجله و کتابی باز می‌کنی، یا در شبکه‌های مجازی ناله جامعه شناسان روشن‌ضمیر بلند است که ضمن تشریح وضعیت جامعه، از پریشانی و نبود همبستگی در آن می‌نالند. در هر سخنرانی نکته ‌های خردمندانه درج است که برای جامعه دل می‌سوزاند. جامعه‌ای که بیش از هر زمان دیگری گروه‌های خیر و دلسوز دارد، سمن‌های آگاهی بخش در هر شهر و روستا پروریده.

روزنامه‌های ترس خورده، با حروف ریز نوشتند وعده انتخاباتی ابراهیم رییسی فریب بود وقتی که مژده داد که “دولت فراحزبی خواهم داشت”.

به گفته یک کارشناس، تا به حال ۳ هزار شغل جا به جا شده، و ۷ هزار دیگر در راه است و همه اهل یک قافله، بی هیچ تخفیفی. و در این دو سه ماه ورد زبان تازه مدیران، وعده گسترش بیشتر دینداری و مسلمانی بوده و عملا به هنرهای مدرن وعده نومیدی می‌رسد.

سرداری که رییس صدا و سیما بوده و حالا معاون میراث فرهنگی شده، در اولین گزارشش در سفر به مهم ترین اثر تاریخی ایران – تخت جمشید- کشاورزان اطراف دشت را بهانه کرد تا بگوید عیبی ندارد کنار تخت جمشید چاه آب زدن ـ سازمان محیط زیست کجاست؟ ـ ساختمان‌های دو طبقه هم باید ساخته شود – شهرداری محل کجاست؟

طالبان در لباس جدید

در این هفته هم غصه‌خوری برای همسایگان طالبان زده، گریستن به حال خویشتن بود. مجید سعیدی عکس‌های پرتره خود را که از طالبان در کابل گرفته، که آنان را نشان می‌دهد در لباس نودوخت و چهره‌های خشن و مسلسل به جان بسته، به دوستدارانش هدیه کرد.

در همین زمان گراناز موسوی و فیلمساز که بعد مدت‌ها ماندن در کابل برای ساختن فیلمی که اینک در جشنواره‌های جهانی می‌گردد، با تصویری از بازار کابل نشان داد از خاطرش به کابلی که اینک در دست غیرست. همین زمان خبر می‌رسد که مامان زی زی گولو، پسر نازک اندام و ۱۲ ساله افغان را جا داده تا بی سرپناه نباشد، جوانک با رسیدن طالبان دل به دریا زده و از زادگاه گریخته و خود را تا تهران رسانده است. جمع دیگری از هنرمندان صنعت سینما، بی صدا در همین کارند.

در آخر همین هفته، همزمان با رونمایی کتاب تازه ازعکس‌های اصلان ارفع با نام آه و فغان، عکس‌های او از کودکان افغان، در گالری اثر نمایش داده شد.

در بیانیه این نمایشگاه آمده است: «این کتاب مجموعه‌ای است از عکس‌هایی که اصلان ارفع، عکاس مستقل مطبوعات، بین سال‌های ۱۳۸۰ تا ۱۳۹۲ از کودکان افغان در افغانستان گرفته است. عکس‌هایی درباره شرایط چالش‌برانگیز این کودکان که در میان اخبار دیگر افغانستان و سایر کشورهای منطقه همواره به دست فراموشی سپرده شده است.»

این عکاس تاکنون پروژه‌های متعددی در ایران و افغانستان کار کرده است و آثار اصلان ارفع تاکنون در مطبوعات مختلف جهان به چاپ رسیده است. وی از سال ۱۳۷۹ تصمیم گرفت که عکاسی مطبوعاتی را به صورت آزاد ادامه دهد و تا کنون پروژه‌های متعددی را در داخل و خارج از ایران عکاسی کرده است که از جمله می‌توان “گرگ سیاه در ایران”، “زنان پیش‌مرگه در شمال عراق”، “زندگی مردم در شمال افغانستان” و “بچه‌های کار در ایران»” را نام برد.

کتابی که راه دور رفت

از دیرباز، از همان زمان که تمدن صنعتی پا بردوش کتاب می‌نهاد و به سرعت می‌رفت که جهان را دیگرگون کند، سرگذشت کتاب‌ها هم جزیی از روایت بود و این جز قصه‌های درون کتاب است.

بزرگانی مانند داستایوسکی، جویس و صدها و هزاران تن از نویسندگان صاحب نام جهان، کتاب‌هایشان به موانعی برخورده و گاه به مرگ بسیار انسان ها، و صاحبان اثرها انجامیده است.

در دوران دیکتاتوری هیتلر، در زمان خودکامگی استالین و به همین نسبت دیکتاتورهای کوچک تر، کتاب و کتاب سوزان در سرنوشت برخی نوشته ها حک بوده است.

تن دادگی یکی از این کتاب‌هاست. رمانی است نوشته ریرا عباسی. نویسنده پیش از این کتاب چندین کتاب شعر و مجموعه داستان های کوتاه داشته است. این کتاب مانند بسیاری از دیگر کتاب‌های فارسی، بعد از پایان چند بار دست به دست شد، دل خون شد نویسنده و از لای چرخ های دستگاه حکومتی سانسورعبور کرد، اما به مقصد نرسید.

کتابی در ۴۴۵ صفحه که روایت مقاومت است، و مقاومت در زبان معاصر فارسی جنگ ایران و عراق است. در کتاب سخن از مقاومت خانواده و خانواده‌هایی است که در میانه‌ آن جنگ ماندند تن‌دادگی روایت زن و زنان در جنگ و روایت عشق و دلدادگی است. سرنوشت سرانجام این متن را از دروازه‌ها گذر داد و به کابل رساند و انتشارات آی خانم آن را به چاپ رساند.

محمد هارون مجیدی روزنامه نگار و از گویندگان کابل درباره کتاب نوشت:. “وقتی کتابی در میان خاک و خون سرزمینی دیگر ‌منتشر و خوانده می شود ناگزیر به یاد اتفاق‌هایی می افتم که برای هر کتابم افتاد، که اگر فقط روایت انتشار هر کتاب را می‌نوشتم داستانی می‌شد از سماجت و صبوری زنی تن‌ناز و مادری‌ که نمی‌خواهد فرزندش در ناامیدی و بی عدالتی گوشه‌ای بمیرد.”

باقی حکایت را از قلم ریرا عباسی نویسنده کتاب تن‌دادگی بخوانید: “کتابی که با هر لباسی بیرون می‌آمد جوانمرگش می‌کردند. در کابل منتشر شد اما حالا سنگ قبری است بر دل مولف. قرار بود با این طرح جلد در افغانستان منتشر بشود جایی که وزارت فخیمه ارشاد را نداشت، در آخرین لحظه برای طرح جلد پشیمان شدم و با جلد دیگری منتشر شد. کتابی که بعد از انتشار در شرایط سخت قدم های درستی بر داشت و هر کس که خوانده بود، لذتش را هر طور شده می‌رساند،خیلی جوان بود که زدند قلم راه رفتنش را شکستند.”

نویسنده به حسرت افزوده: “در نهایت فرقی نداشت با هر جلدی منتشر می‌شد، اما چرا بدست طالبان افتاد. افغانستان را زیر و رو کردند. زخمش آن چنان کاری بود که هنوز نمی‌توانم هیچ اقدامی برایش بکنم.‌ مثل خود کتاب جنگ زدگانی که کاشانه‌شان را از دست می‌دهند و تا مدتها در بهت و اندوه هستند، مستاصل هستم. زخم خوردگان این راه می‌دانند چه می‌گویم.”

یک نمایش و نظرهای متفاوت

نمایش «عصر طویلگی» به نویسندگی علیرضا غفاری که از تولیدات آکادمی هنرهای نمایشی “سولو” است با کارگردانی عماد سالکی برای اجرا در تماشاخانه انتظامی خانه هنرمندان ایران، در اواخر سال ۹۸ آماده شد که کرونا رخ نمایی کرد. کش و قوس‌های مجدد و تغییر برنامه‌ها باعث شد که این اجرا دو سال به طول انجامید. تا سرانجام از هفته پیش که کار به روی صحنه رفت.

نمایش یک سیرک اعجاب آور و شگفت انگیز را روایت می‌کند که در آخرین شب اجرای خود، با خاطرات دردآور و حیرت انگیز حیوانات و انسان‌ها، دچار تحولات و دگرگونی می‌شود.

بازیگران عبارت بودند از: علیرضا مویدی، سامان کرمی، امید غلامی، حامد شمسه، علی صحراگرد، شهین انصاری، گلاره اکبری، رضا کریمی، یاسمین حسن زاده، مهناز نوروزی، امیرحسین ذوالقدر، روژین قنواتی.

اظهار نظرهای متفاوتی در اولین شب‌های اجرای این نمایشنامه در سایت تیوال نوشته شد. گروهی از جمله خانم نیلوفر ثانی منقد تئاتر، آن را نپسندیدند و نظرشان این بود که “متن بسیار ضعیف شیوه اجرایی ضعیف‌تر، کارگردانی خیلی ضعیف‌تر و در طول اجرا صدای موزیک بسبار زیاد بود که باعث آزار میشد و باور کنید هر اجرایی که فریادش بیشتر باشه اجرا بهتری نیست اونم تو سالن مثل انتظامی…امیدوارم کارهای بعدی قویتر و جذاب تر باشد”.

اما گروهی دیگر از جمله لیلا شیخی برعکس نظر دادند و معتقد بودند “کاری پرمحتوا و با کارگردانی دقیق و هوشمندانه و با بازی‌های خوب را شاهد بودیم و جز کارهایی هست که باید همه ببینند و این کار آدم و به فکر فرو میبرد، اتفاقی که تو کمتر نمایشی شاهد بوده‌ایم:”

به نظر یکی از تماشاگران بیشتر از ظاهر نمایش، برخی اشارات بود که فکر آدمی را به مسایل مهم تری می کشاند.

سویه‌های تغییر

میانه مهر ماه مجسمه‌های ژاله اخلاقی در نمایشگاه هفت ثمر به نمایش درآمد، با عنوان “سویه‌های دیگر تغییر”.

مجسمه‌هایی که گویی موجوداتی بوده‌اند، اما زودتر از معهود، پیر شده‌اند و فروریخته‌اند، در خود.

هنرمند در توضیح سویه‌های دیگر تقدیر نوشته: “واقعیات روانشناختی، نشان دهنده سویه‌های متعدد شخصیت انسان است و کهن الگوهای پنهان در بخش ناهشیار ذهن، که همواره بر رفتارهای ما سایه می‌اندازند.ابعاد چندگانه شخصیتی و درهم تنیدگی خوشی‌ها و رنج‌های مکرر انسان که شاید از پیش در تقدیر او بوده باشد، مبنای جستارهایم در شکل گیری این مجموعه بوده است.”

ژاله اخلاقی توضیح داده که : “گاه دغدغه‌های زنانه، در قالب پیکره‌هایی مطرح می‌شود که در مسیر پیدایش خود، از بازیافت مواد و اشیاء شکسته شده، ترکیب و ارجاعات معنایی جدیدی ساخته و درکالبد موجوداتی جدید و با هویتی متناقض به زندگی خود ادامه می‌دهند. موجوداتی اغراق شده که در خود مانده‌اند و موجوداتی که تمایل به خودآگاهی و عبور از وظایف و تجربه‌های زیسته کنونی خود داشته و بال‌هایشان را برای پرواز به سویه‌های دیگر تقدیر گشوده‌اند.”

آن‌ها که رفتند

اول هفته بود و در صفحه اینستاگرام رودابه کمالی، معلم، نویسنده، روزنامه نگار جمله‌ای چنین نقش بست: “رودابه کمالی، مامانی که مثل هیچ‌کس نبود، ساعتی پیش با آفتاب بدرود گفت و چشم بر رنج فانی بست…”

“مامانی که مثل هیچ‌کس نیست”عنوان جدیدترین کتاب او برای گروه سنی خردسال است که همین ماه، منتشر شد.

نوشته با همه کوتاهی پیدا بود که صدای دختری است که دردهای بیماری مزمن را در وجود عزیز او دیده بود و داشت خبر می‌داد به شاگردانش و کودکانی که کتاب قصه‌های رودابه را خوانده بودند.

دو سه روز مجله چلچراغ رسید و علی اصغر سیدآبادی در آن نوشت: “او را از قدیم می‌شناسم چون خواننده سروش نوجوان بودم. در آن دوره نم‌نم زبان سیاست‌زده‌‌ آموزش و پرورش رسمی را از درون یک نهاد دولتی به چالش می‌کشید.”

رودابه کمالی برآمده از نسلی بود که از اواخر دهه‌ شصت جوانه زدند و در دهه‌ هفتاد تاثیرگذار شدند. او کم‌کم نهادهای خود را می‌ساخت. در آموزش و پرورش فضا را برای خلاقیت کودکان باز می‌کرد و به درس‌های -تا آن زمان غیرمهم- انشا و نگارش میدان می‌داد و در ادبیات کودک به فرم و زیبایی‌شناسی ادبی اهمیت می‌داد و به لذت بردن از متن‌های ادبی رسمیت می‌بخشید، چیزی که در نقد و نظرهای بخشی از منتقدان از دهه‌ی پنجاه و شصت به سخره گرفته می‌شد و ادبیات کودک و نوجوان و آموزش و پرورش را متعهد به رسالتی سیاسی و اجتماعی می‌کرد که بر زیبایی‌ هنری و ادبی ترجیح داشت و جایی برای لذت باقی نمی‌گذاشت.

در پایان یادداشت سیدآبادی آمده:”مهربانی بی‌دریغش، نگاه انسانی او به پدیده‌های اطراف و انصاف بی‌حد و حصرش، آمادگی‌اش برای پذیرفتن دیدگاه‌های جدید و حضور مسئولانه‌اش در گفت‌وگوها غبطه‌برانگیز بود.”

اگر رودابه کمالی در پنجاه سالگی بعد از رنج سالیان بچه‌ها و دوستداران نوشته‌هایش را تنها گذاشت و بر دوش بسیاری از آن رفت، یک روزنامه نگار دیگر در ۸۳ سالگی در جایی دور دور از وطن، وداع گفت.

محمد صالحی آرام، شاعر، طنزپرداز و روزنامه‌نگار قدیمی در ۸۳ سالگی در بخارست از دنیا رفت. او متولد سال ۱۳۱۷ در همدان بود. از سال ۱۳۳۶ تا سال ۱۳۹۲ در روزنامه‌ اطلاعات کار کرد؛ هزاران نفر در این قدیمی ترین روزنامه پایدار ایران، آمدند و رفتند، ولی صالحی آرام، همچنان هر صبح به اداره رفت. صدها ستون کرد و طنز نوشت. با نگارش صفحه “زیر آسمان کبود” و ستون طنز “قابل عرض” در روزنامه هر روزی شد. در مجله “اطلاعات هفتگی” (صفحه نمکدون)، نشریه فکاهی “کشکیات” ضمیمه مجله “تهران مصور”، مجله “فکاهیون” مجله “گل‌آقا”، “فردوسی»”، “طنز پارسی”نوشت. در چهار دهه با نام‌های مستعار: صالح‌الشعرا، ملاصالح، آقاخوشخیال، دادا و آمیرزاصالح در مجلات گوناگون قلم‌ زد.

اسد امرالهی مترجم مشهور در غیاب همکار نوشته: روزگاری که در یک اتاق در اطلاعات بودیم از جمله خوشترین ایام بود.

امرالهی از همکار دیرین با نمونه‌ای از شعرهای طنز وی، یاد کرده است:

جنتی کرد جهان را ز شکر خندیدن

آنک آموخت مرا همچو شرر خندیدن

گر چه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم

عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن

طرح هفته

بیشتر بخوانید:

فرهنگ و هنر هفته؛ هفته دهم سکوت، گلستان زیر ۱۰۰، روز حافظ رند

فرهنگ و هنر هفته: سوگ سفر سیاوش، شاعر در خبرگزاری

هفته هنر و فرهنگ؛ نودولتان نابلد، سکوت حاکم، زهرا در مرز، فیلم های ایرانی در جشنواره‌ها

فرهنگ و هنر هفته؛ پاییز بی شجر، روز صلح با قطع دست و سر، فرهنگ ترس خورده

به خواندن ادامه دهید

Trending

آریانا نیوز. کلیه حقوق مربوط به این پایگاه خبری محفوظ است