Connect with us

بی بی سی فارسی

رمان‌های فراموش ناشده؛ ‘شب یک، شب دو’

Avatar

منتشر شده

 در

(Last Updated On: اکتبر 28, 2020)
فرسی

BBC
رمان “شب یک، شب دو” نوشته بهمن فرسی، نویسنده، شاعر، نمایشنامه‌نویس، بازیگر، کارگردان و نقاش ایرانی است که سرخوردگی‌های اجتماعی و عاطفی روشنفکری را به تصویر می‌کشد که نسبت به وضعیت پیرامون خود ناراضی است و راهی را برای برون‌رفت نمی‌یابد

بی‌بی‌سی فارسی در مجموعه‌ای به معرفی رمان‌هایی می‌پردازد که فقط یکبار در داخل ایران منتشر شدند اما بر فضای ادبیات داستانی ایران تاثیرگذار بودند و گاهی با جنجال های حاشیه ای هم همراه بودند.

“در اتاق خواب من. اتاقی به شکل یک مثلث، با وتری منحنی. دیوار منحنی اتاق سراسر یک پنجره است. و حالا پرده باز است. و اتاق پر از آفتاب. و تخت پر از آفتاب. و من و تو برهنه در بستر. باز هم صورت تو فاصله شانه و گردن مرا پر کرده است. و اشگت سینه مرا آبیاری می‌کند.”

این بخشی از رمان “شب یک، شب دو” نوشته بهمن فرسی، نویسنده، شاعر، نمایشنامه‌نویس، بازیگر، کارگردان و نقاش ایرانی است که سرخوردگی‌های اجتماعی و عاطفی روشنفکری را به تصویر می‌کشد که نسبت به وضعیت پیرامون خود ناراضی است و راهی را برای برون‌رفت نمی‌یابد.

این رمان سال ۱۳۵۳ همراه با تصویری از یک زن روی جلدش، در “سازمان چاپ و پخش پنجاه و یک” در تهران پس از مدتی معطلی به علت معضل همیشگی سانسور، برای اولین و آخرین بار منتشر شد.

با وجود ممنوعیت انتشار “شب یک، شب دو” در این نزدیک به نیم قرنی که از تنها چاپ قانونی‌اش می‌گذرد، نسخه‌های افست و پی‌دی‌اف آن چه در بازار کتاب‌های ممنوع و چه روی اینترنت موجود بوده است.

سانسور نتوانست این رمان را به کلی به محاق ببرد و “شب یک، شب دو” در کنار دیگر رمان‌های مطرح ادبیات معاصر فارسی خوانده شده و مورد اقبال منتقدان نیز قرار گرفته است.

بهمن فرسی و ادبیات فرمالیستی

بهمن فرسی سال ۱۳۱۲ در تبریز متولد شده و بر اساس زندگی‌نامه کوتاهی که در ابتدای کتاب “شب یک، شب دو” آمده، او از چهار سالگی در تهران بزرگ شد و پس از ترک تحصیل، از چهارده سالگی به کارهای گوناگون پرداخت.

فرسی مدتی نیز به کار روزنامه‌نگاری مشغول بود و سپس کارمند شد. اما او همزمان به فعالیت هنری پرداخت؛ در تشکیل گروه‌های هنری مشارکت داشت، نمایش‌هایی را به روی صحنه برد و در چند فیلم سینمایی به ایفای نقش پرداخت.

در زمینه ادبیات نیز نوشته‌هایش را در دهه‌های ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ در نشریاتی چون فردوسی، ایران‌آباد و کتاب هفته منتشر کرد. نمایشنامه “گلدان” (۱۳۴۰) و مجموعه داستان “زیر دندان سگ” (۱۳۴۳) از اولین آثار منتشر شده فرسی در قالب کتاب است.

این نویسنده کم‌کم با انتشار آثار دیگری، جایگاه خود را به عنون یک نویسنده و نمایشنامه‌نویس مطرح در جامعه ادبی ایران تثبیت کرد.

حسن میرعابدینی در کتاب “صدسال داستان‌نویسی ایران” با تاکید بر این که نوشتن برای بهمن فرسی، وسیله‌ای برای بیان “حرف‌های شخصی” است، درباره آثار این نویسنده نوشته است: “داستان‌های فرسی جلوه‌هایی از یأس دیرپای دوران را به نمایش می‌گذارند. قهرمانان این داستان‌ها، عصبی، هتاک و در خود فروریخته‌اند…”

این “یأس اجتماعی” در آثار نقاشی فرسی نیز دیده می‌شود؛ همچنان که سکس و روابط جنسی که یکی از مضامین اصلی آثار فرسی به شمار می‌رود، در پیوند با همین یأس اجتماعی تعریف شده است.

به عقیده برخی از منتقدان، فرسی و نویسندگان هم‌نسل دیگر او چون ابراهیم گلستان، از پیشگامان ادبیات فرمالیستی ایرانند که مرحله‌ای جدید را در ادبیات مدرن این کشور آغاز کردند.

فرسی که پیش از انقلاب ایران را ترک کرد و به بریتانیا رفت، همچنان در این کشور زندگی می‌کند.

از این مجموعه بیشتر بخوانید:

شب یک، شب دو؛ روایتی متفاوت

همانگونه که فرسی در ابتدای کتاب توضیح داده، او نوشتن این رمان را پنج سال پیش از انتشارش آغاز کرده بود: یعنی از سال ۱۳۴۸.

نویسنده با زبانی کنایه‌آمیز در ابتدای رمان نوشته که این داستان، “بر پایه نامه‌های عمه نویسنده، و نامه‌های عمه عمه‌اش، با اختیار قلب و تحریف و تخفیف و تکثیر” پرداخته شده است. همچنین نویسنده “که بازی‌نویسی برای تئاتر را نیز از همه‌اش آموخته، در نوشتن این داستان بیش و کم دراز هم، آموزگار و الهام‌بخشی جز عمه و عمه عمه‌اش نداشته است. و این جمله را مدیون و ممنون ایشان است.”

با همین عبارات، خواننده از همان ابتدا متوجه می‌شود که با رمانی بر سبک و سیاق دیگر رمان‌های معمول مواجه نیست.

“شب یک، شب دو” نه تنها به دلیل مضمونش، بلکه برای انتخاب سبک روایت نیز از آثار پیشرو زمان خود محسوب می‌شود؛ هر چند که او تاکید بر فرم داستانی را پیشتر در همان اولین نوشته‌هایش نشان داده بود.

رمان “شب یک، شب دو” پیش از هر چیز اثری عاشقانه است که نویسنده در خلال روایت یک رابطه عشقی، به نقد جامعه آن روز ایران، زندگی شهری به ویژه در تهران، پدید آمدن طبقه مرفه تازه به دوران رسیده و همچنین مناسبات میان هنرمندان و روشنفکران در آن زمان می‌پردازد.

داستان به شیوه نامه‌نگاری روایت می‌شود و “زاوش ایزدان”، راوی داستان، در حال بازخوانی و سپس سوزاندن نامه‌های معشوقه خود به نام “بی‌بی” است: “چون من دشمن ادبیات واقعی هستم، پس نامه‌های تو را که نمی‌دانم چرا سالها زحمت نگهداری و رنج پنهان کردنشان را به خودم هموار کرده‌ام، حالا از به هم ریختگی و اختفا نجات می‌دهم و به آتش می‌سپارمشان.”

نامه‌ها در گیومه و حرف‌های راوی با خط تیره مشخص است و خواننده در همان خط اول به سال ۱۹۶۷ پرتاب می‌شود: “تو در این تاریخ کی هستی؟ آیا همان آدم همیشه؟ همان تن باریک که من بیشتر برهنه‌اش یادم می‌آید تا پوشیده‌اش؟ همان نگاه سبز همیشه خواستار؟ همان موی سیاه صاف؟ همان تراش و ساخت زیبا و آسان که چشم می‌تواند ببیند؟ همان بافت سخت که چشم نمی‌تواند؟ همان حرکات بسته دخترانه که سن و سال تو را کمتر نشان می‌دهد؟”

بی‌بی دختری از خانواده‌ای ثروتمند و تازه به دوران رسیده است که در جوانی در تهران با یکدیگر آشنا شده بودند. این رابطه عاشقانه با وجود ازدواج بی‌بی با مردی اهل زوریخ، به صورت نامه‌نگاری همچنان ادامه یافت و در سفرهای بی‌بی به تهران، تنها یا همراه با همسرش ژیرار، زاوش و بی‌بی هم با یکدیگر ملاقات می‌کردند.

ملاقات‌های این دو همیشه در خانه زاوش و در رختخواب صورت می‌گرفت: “شاید اشکال عشق ما این بود که با رختخواب شروع کردیم. مخفیانه و در رختخواب. من اصلا زاوشی که لخت نباشه، نمی‌شناسم.”

حالا زاوش در حال سوزاندن نامه‌های بی‌بی، گذشته را به خاطر می‌آورد و ضمن یادآوری، از خود می‌گوید و از آنچه بر آنها گذشته است: “من نامه‌های تو را دارم می‌سوزانم چون همیشه از اینکه چیزی برای پنهان کردن داشته باشم، نفرت داشته‌ام. فاش بودن را با همه ضررهایش غالبا پذیرفته‌ام.”

در میان نامه‌ها، گریزی هم به سانسور حاکم در آن دوره زده می‌شود: “داریم دکور می‌بندیم. در تالار دانشکده. بنا بود شش شب سالن در اختیار ما باشد ولی همین امروز دبه کردند. حالا فقط یک شب سالن داریم. فقط همین امشب.”

نامه‌ها ترتیب دقیقی ندارند و به همین دلیل روایت، خطی نیست. همچنین زاوش هنگام خواندن نامه‌ها، ضمایر را تغییر می‌دهد و هنگام خواندن نامه‌ها صدای نویسنده نامه را با صدای خود می‌آمیزد. علی شروقی، منتقد ادبی، این شگرد نویسنده را در جهت “نوعی بازی دیالکتیکی” بین دو شخصیت زاوش و بی‌بی دانسته است.

از خلال نامه‌های بی‌بی و یادآوری‌های زاوش درمی‌یابیم که بی‌بی در اروپا، طراحی لباس خوانده و به پیشنهاد زاوش، دو لباس هم برای فاحشه‌ها طراحی می‌کند و به یک بی‌ینال می‌فرستد: “زاوش خیلی خیلی عزیزم… دو تا طرح، از همان طرح‌های لباس برای زن‌های بد، به بی‌ینال فرستادم. البته بی‌آنکه هویت لباس‌ها را لو بدهم. من جرئت ندارم. حتی کلمه فاحشه یا روسپی هم برایشان نگذاشتم. اسم هردوشان را گذاشته‌ام شب. شب یک، شب دو.”

کتاب

BBC
رمان “شب یک، شب دو” پیش از هر چیز اثری عاشقانه است که نویسنده در خلال روایت یک رابطه عشقی، به نقد جامعه آن روز ایران، زندگی شهری به ویژه در تهران، پدید آمدن طبقه مرفه تازه به دوران رسیده و همچنین مناسبات میان هنرمندان و روشنفکران در آن زمان می‌پردازد.

یک مهمانی نمادین

در ادامه رمان، خواننده در همان حال که با روای و همچنین بی‌بی که صدای او را در نامه‌هایش می‌شنویم، همراه می‌شود، سرخوردگی و یاس و عصیان هنرمندی را مشاهده می‌کند که می‌خواهد نفرت خود را از فضای حاکم بر محیط خود، با شورش علیه آن نشان دهد.

نماد این شورش را می‌توان در شرح مهمانی خانه پدر بی‌بی در باغ زعفرانیه مشاهده کرد. جایی که بی‌بی به همراه همسرش ژیرار، میزبان هستند و راوی هم به عنوان معشوق بی‌بی و البته دوست خانوادگی‌شان در این جمع روشنفکران و هنرمندان و گالری‌دارهای پایتخت حضور دارد.

این فصل، نقد جامعه ادبی و هنری آن زمان است: “این دبیر افخم چند سالی سعی کرد شاعر باشد. انگار مجموعه شعری هم به نامش منتشر شد. ولی نشد. گویا شب شعر پرخور و نوشی هم برایش ترتیب دادند. ولی خانم شاعره نشد. و بعد اکتفا کرد به این که شاعرپروری کند.”

در پایان این مهمانی زاوش بازی “اعدام” را به راه می‌اندازد و جهان، یکی از حاضران را می‌کشد. اما دیگران صحنه را طوری می‌آرایند که گویی جهان خودکشی کرده است: “جماعت به هم نگاه می‌کنند. تکانی در سرها آشکار می‌شود. صدایی که گوینده آن شناخته نمی‌شود: چرا خودشو کشت؟”

در سطور پایانی رمان، خشم، جنون، جنایت و فاجعه، کنار هم ردیف شده‌اند و فضایی هولناک را به وجود آورده‌اند. همچنین خونسردی و بی‌تفاوتی در برابر این هولناکی، یادآور دیگر رمان‌های مدرن است.

در یک نامه بی‌بی درمی‌یابیم که هوم، پسر بی‌بی و ژیرار در واقع پسر خود زاوش بوده که به تازگی مرده است: “هوم که مرد من هم در واقع بستم. یخ نزدم ولی بستم. حالا که این طور است، بگذار بگویم، بگذار بدانی. بله هوم پسر تو بود. بچه من و تو بود. نه بچه من و ژیرار.”

همچنین وقتی زاوش بی‌بی را از دست می‌دهد، سفری نامعلوم را آغاز می‌کند. سفری که در واقع نماد همین سرگردانی و سردرگمی همیشگی هنرمند و روشنفکر آن زمان و شاید به طور کلی انسان عصر مدرن است.

علاوه بر پیشرو بودن “شب یک، شب دو” در فرم و مضمون، صراحت زبان و تصویر تازه‌ای که از رابطه عشق و تن در این رمان داده می‌شود، ستایش شده است.

اهمیت این رمان به دلیل بستر اجتماعی و فضای روشنفکری که در آن شکل گرفته، هرگز از بین نمی‌رود، حتی اگر سانسور آن دهه‌ها ادامه یابد.

به خواندن ادامه دهید
اعلانات

بی بی سی فارسی

کامبوزیا پرتوی، فیلمساز ایرانی در اثر کرونا درگذشت

Avatar

منتشر شده

در

(Last Updated On: نوامبر 24, 2020)
کامبوزیا پرتوی

Getty Images
کامبوزیا پرتوی در جشنواره فیلم برلین؛ جایزه بهترین فیلمنامه به فیلم پرده، ساخته جعفر پناهی و کامبوزیا پرتوی داده شد؛ دولت ایران به رغم درخواست مسئولان جشنواره اجازه خروج از ایران را به جعفر پناهی نداد.کامبوزیا پرتوی به جای او جایزه را گرفت.

کامبوزیا پرتوی، کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس ایرانی به دلیل ابتلا به بیماری کرونا در ۶۵ سالگی در بیمارستانی در تهران درگذشت.

بامداد سه‌شنبه ۴ آذر، همسر آقای پرتوی با تایید خبر درگذشت او، گفت که آقای پرتوی برای عمل جراحی قلب به بیمارستان مراجعه کرده بود اما به بیماری کووید۱۹ مبتلا شد و در اثر این بیماری درگذشت.

کسری پرتویی فرزند کامبوزیا پرتویی به خبرگزاری ایرنا گفت که به دلیل شرایط شیوع کرونا مراسمی برگزار نخواهد شد و پیکر پدرش در قطعه هنرمندان بهشت زهرا تهران به خاک سپرده می‌شود.

کامبوزیا پرتوی، در سال ۱۳۳۴ در رشت متولد شد. ورود او به دنیای فیلم‌سازی با ساخت فیلم‌های کوتاه در سینمای آزاد دماوند بود و اولین فیلم بلند داستانی خود را با نام عینک برای شبکه دوم تلویزیون ایران ساخت.

فیلم ماهی اولین ساخته سینمایی او بود. او برای ساخت فیلم ماهی جایزه بهترین فیلم جشنواره فیلم جیفونی ایتالیا و جایزه یونیسف از جشنواره فیلم برلین و جایزه بهترین فیلم جشنواره فیلم آدلاید استرالیا را به دست آورد.

اما در سال ۶۷ فیلم موزیکال گلنار، بود که مردم را در آن دوران پس از جنگ به سینماها کشاند.

گلنار را می‌توان یکی از موفق‌ترین و محبوب‌ترین فیلم‌های موزیکال ویژه کودکان و نوجوانان پس از انقلاب محسوب کرد. این فیلم تلفیقی از بازیگر زنده و عروسک بود و فروش بسیار خوبی داشت و همچنان برای بسیاری خاطره انگیز است.

آقای پرتوی داستان این فیلم را بر اساس یک افسانه روسی و با حال و هوای شمال ایران، زادگاهش ساخت.

آقای پرتوی آثار دیگری چون بازی بزرگان و کافه ترانزیت را کارگردانی کرد و فیلمنامه‌های من ترانه ۱۵ سال دارم و فراری را نوشت.

همراه با مجید مجیدی و حمید امجد، فیلمنامه فیلم “محمد رسول‌الله” پرخرج ترین اثر سینمای ایران را نوشت.

فیلم “کامیون”، آخرین ساخته او هنوز به نمایش عمومی در نیامده است.

https://www.youtube.com/watch?v=WIiLyR7dzGk

هفت سال پیش فیلم پرده، ساخته مشترک آقای پرتوی با جعفر پناهی در جشنواره فیلم برلین به نمایش درآمد و خرس نقره ای بهترین فیلمنامه برای این فیلم به جعفر پناهی اعطا شد. کامبوزیا پرتوی که در جشنواره حاضر بود، به جای آقای پناهی این جایزه را دریافت کرد.

دولت ایران به آقای پناهی اجازه خروج از ایران و شرکت در این جشنواره را نداده بود.

نمایش این فیلم در جشنواره برلین با اعتراضاتی در ایران رو به رو شد و در بازگشت از این سفر ، گذرنامه آقای پرتوی و مریم مقدم بازیگر این فیلم در فرودگاه امام خمینی تهران توقیف شد.

او طی سال‌های گذشته چهار جایزه سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر در ایران را دریافت کرده است.

آقای پرتوی، یکی از سینماگران محبوب ایرانی بود و خبر مرگ او موجی از تاثر در شبکه های اجتماعی فارسی زبان ایجاد کرد.

https://www.instagram.com/p/CH-YRs6J_n4/?igshid=1bo6papc4yj2s

منیژه حکمت، فیلمساز ایرانی در توییتی نوشت: “نمى دانم ، نمى دانم ، از فهم من دیگر خارج است ، هر روز تسلیت ، هر روز عکس عزیزى را استورى گذاشتن ، هر روز تنهاتر شدن ، غمها و نگرانى‌هایمان دیگر انتها ندارد ، دو خط موازى غم و ندانم کارى چرا هیچوقت همدیگر را قطع نمى کنند.”

در ماه‌های اخیر تعدادی از هنرمندان هم در ایران در اثر ابتلا به بیماری کووید۱۹ جان باختند.

مرداد ماه امسال خسرو سینایی، کارگردان و فیلمنامه‌نویس سینمای ایران، هم به دلیل ابتلا به ویروس کرونا در ۷۹ سالگی در بیمارستانی در تهران درگذشت.

خبرهای بیشتر را در کانال تلگرام بی‌‌بی‌سی فارسی دنبال کنید

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

چرا زنان نویسنده با نام‌های مستعار مردانه می‌نویسند؟

Avatar

منتشر شده

در

(Last Updated On: نوامبر 22, 2020)
زنان نویسنده

Getty Images

از جرج الیوت و برونته‌ها تا جی‌کی رولینگ، نویسندگان زن ترجیح داده‌اند اثر خود را با نام مستعار مردانه منتشر کنند. وقت آن رسیده که بدانیم چرا.

نام مستعار چیست؟ انتشاراتی بیلیز در حرکتی با عنوان «نام او را پس بگیر»، ۲۵ اثر مهم از نویسندگان زن را با نام حقیقی آنان منتشر کرد. این انتشاراتی، هدف خود از این کار را اعطای اعتبار به لیاقت زنان نویسنده دانست. ایده‌ای که انتشاراتی بیلیز داشت،قشنگ بود. هرکاری که سبب جلب توجه بیشتر تاریخ به سوی زنان نویسنده شود، مهم است. اما پروژه «نام او را پس بگیر»، به سرعت اعتراضاتی را در شبکه های اجتماعی برانگیخت. معترضان معتقد بودند این پروژه فمینیستی درواقع حق انتخاب زنانی را که قرار بود از آن‌ها تجلیل کند از بین می‌برد.

نام مستعار پدیده پیچیده‌ای است. در همان حال که ممکن است به منظور دور زدن انتظارات جنسیتی به کار رود، می‌تواند سبب گمنامی، برساختن چهره‌ای عمومی، اشاره به گرایش جنسیتی متفاوت و همسویی یا اجتناب از قضاوت بر مبنای جنسیت و نژاد باشد.

زنان نویسنده

Getty Images
این واقعیت که خواهران برونته هم آثارشان را با نام مردانه منتشر می‌کردند، ممکن است شاهد این مدعا تلقی شود که نویسندگان زن برای نیل به موفقیت، این راه را انتخاب می‌کنند

کمپین «نام او را پس بگیر» به‌ دلیل اشتباهات فراوان و انتخاب‌های عجیب و غریب، نتوانست در نهایت موثر باشد. مثلا در بیوگرافی مارتین دلانی نوشتهٔ فرانسیس رولین ویپر، عکس فردریک داگلاس به کار رفته بود. انتساب یک داستان به ادیث ماد ایتون نویسندهٔ چینی‌- انگلیسی محل انتقاد بود، چون قطعی نیست که داستان را او نوشته باشد. ان.کی. جمیسین، برای تفکیک میان آثار دانشگاهی و داستانی خود از حروف اول اسمش استفاده می‌کند در حالی که این موضوع ربطی به جنسیت او ندارد. از او خواسته شد داستانی را رایگان اهدا کند، چون نپرداختن پول به زن‌ها به معنای مطلق فمیسنیم جا افتاده است. با آن‌که هدف کمپین« نام او را پس بگیر» احیای نام مولفان زن بود، نتوانستند کار را درست به سرانجام برسانند: نام کاترین بردلی شاعر، غلط املایی داشت.

پشت تمام ماجراهایی که با فعالیت کمپین « نام او را پس بگیر» به وجود آمد، در نهایت این افسانه نهفته بود که در طول تاریخ زنانی که برای انتشار کتابشان تلاش کرده‌اند، مجبور شده‌اند برای دیده شدن، کتاب را با نام مردانه منتشر کنند و حالا با انتشار آثارشان با نامی حقیقی گویی به شکوهی می رسند که ناشی از استعداد خود آنان است.

در زمان‌های مختلف و جغرافیای متفاوت، نژاد و طبقات اجتماعی، و گوناگونی جنسیتی، همواره بستر نبرد زنان برای شنیده شدن بوده است. مشهورترین زن نویسنده عصر حاضر، جی‌کی رولینگ، برای این که خوانندگان پسر را به خواندن هری پاتر تشویق کند نام مستعاری عاری از جنسیت برگزید و برای آثار بعدی‌اش نام مردانه رابرت گالبریث را به عنوان نام مستعار انتخاب کرد. هرچند دلیل جی‌کی رولینگ برای انتخاب این نام مستعار، فقط گریز از جنسیت‌زدگی نبود. او دوست داشت گمنام باشد و هویتی جدید، او را ناشناس باقی می‌گذارد. تقریبا همیشه همین طور بوده است. دور از ذهن به نظر می‌رسد که زنی صرفا به دلایل جنسیتی حاضر به تغییر نام خود باشد. دامن زدن به چنین نظریه‌ای سبب تثبیت این باور می‌شود که نویسندگانی چون جرج الیوت و خواهران برونته با تظاهر به مرد بودن نائل به موفقیت شده‌اند.

در این میان تقصیر سیستم آموزشی را نباید ندیده گرفت. روایت سنتی مردانه از زمان رواج رمان در قرن هجدهم، بر نام مردان تمرکز داشته است. سم هرست، دانشیار دانشگاه، معتقد است تعداد زیادی زنان مهم نویسنده در عرصه رمان وجود داشته‌اند. با بازتولید این نظریه که زنان نمی‌توانسته اند کتابی منتشر کنند بی آن که نام مستعار مردانه‌ای بر آن بگذارند، در واقع وجود زنان مهم رمان‌نویس را انکار می‌کنیم. در عین حال دیدگاه مردسالارانه‌ای که زنان را به چنین اجباری کشانده است، تقویت می‌شود.

زنان در قرن هجدهم و نوزدهم، یا با نام مستعار یا به نام‌های مردانه یا به نام خود کتاب منتشر می‌کردند. انتشار کتاب به نام واقعی زنان، امتیازی برای فروش محسوب می‌شد تا حدی که حتی نویسندگان مرد از نام مستعار زنانه برای انتشار کتابشان استفاده می کردند. بنابر تحقیقات جیمز ری‌ون یک سوم رمان‌هایی که در سال ۱۷۸۵ منتشر شدند، عبارت «به قلم بانو…» بر خود دارند و معلوم نیست چه درصدی از نویسندگان آن کتاب‌ها، مرد بوده‌اند. در آن زمان اگر نام زنی بر کتابی بود، می‌توانست تلویحا به این معنا باشد که موضوع کتاب مناسب خوانندگان زن است در ضمن زنان خریداران عمده رمان بودند.

نادیده گرفتن موفقیت‌های زنان در آن دوره، به بحث ژانر گره خورده است. در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم رمان گوتیک بسیار طرفدار داشت و مورد علاقه زنان بود. زنان نویسنده صنعت نشر را در دست داشتند. آن رادکلیف با کتاب اسرار آدولفو پیشتاز بود و کتابش چندین بار تجدید چاپ شده بود.او یکی از زنانی بود که از این راه پول درمی‌آورد. مری رابینسون، کلارا ریو، شارلوت داکر، الیزا پارسونز، شارلوت اسمیت، و البته مری شلی در همین فهرست جای داشتند.

نقش جنسیت‌زدگی این‌جا آشکار می‌شود. نوشتن رمان‌، فارغ از این که نویسنده‌اش مرد باشد یا زن، اغلب کاری پیش پا افتاده تلقی می‌شد. به خصوص رمان گوتیک که زیاده از حد نزد زنان محبوب بود. همبستگی ژانر گوتیک با زنان، نه تنها سبب نادیده گرفتن این ژانر شد، که خود به نوعی محصول نادیده گرفته شدن بود. یکی از دلایلی که در تاریخ رمان همواره مردان مرکز توجه بوده‌اند، همین نادیده گرفته شدن سبک گوتیک بوده است.

از دهه ۱۹۷۰ دانشگاهیان و انتشاراتی‌ها تلاش فراوانی برای نگاهی دوباره به زنان نویسنده همچون الیزا هیوود و فرانسیس برنی و مارگارت اولیفانت به خرج داده‌اند. به همین دلیل، پافشاری بر این موضوع که زنان آثارشان را با امضای خود منتشر نمی‌کرده‌اند چندان مفید به نظر نمی‌رسد. حالا هرست معتقد است نویسندگان زنی بوده‌اند که با پرهیز از انتخاب نام مستعار مردانه سعی در فاصله گرفتن از رمان‌های عوام گرایانه داشته‌اند.

جرج الیوت برای بسیاری، مثالی از زنان نویسنده‌ای است که با نام مردانه کار می‌کردند تا جدی گرفته شوند. اما رزماری بودنهایمر استاد کالج بوستون و نویسنده زندگینامه جرج الیوت می‌گوید او به دلیل روابط عاشقانه خود مشتاق ناشناخته ماندن بود. در سال ۱۸۵۴، جرج الیوت همراه با جرج هنری لیوس که خود در رابطه با زنی دیگر بود، به آلمان رفت. الیوت نام مستعار مردانه برای خود برگزید چون نمی‌خواست رسوایی جنسی‌اش به عنوان زنی «فاسد» که «خودش را در زندگی زنی دیگر انداخته است» ، قضاوت بر آثارش را تحت تاثیر قرار دهد. بودنهایمر دلایل دیگری را هم برمی‌شمارد: الیوت گمان می‌کرد به اندازه کافی خوب نمی‌نویسد و انتخاب نام مستعار، در حکم نقابی برای حفظ آبرو بود. اضافه بر این که به این کار عادت داشت. او سال‌ها به عنوان روزنامه‌نگار، با نام مستعار درنشریات قلم زده بود.

باید دانست که مانند نویسندگانی که هویت حقیقی‌شان در کمپین «نام او را پس بگیر» عیان شد، هویت واقعی الیوت نیز پنهان نمانده بود. نخستین رمان او «آدام بید»، آن چنان توفانی به پا کرده بود که الیوت ناچار شد برای مقابله با ادعای کسانی که رمان را از آن خود معرفی کرده بودند، خودی نشان دهد. پس چرا پس از آن هم همچنان به نام جرج الیوت می‌نوشت؟ چون نام جرج الیوت دیگر تبدیل به «نشان تجاری» شده بود. نیز نشانی از اعتماد به نفسی که او در مقام نویسنده در خود سراغ داشت.

زنان نویسنده

Getty Images
جرج الیوت نام مستعاری برای خود برگزیده بود تا آثارش فقط از حیث ادبی قضاوت شوند و نه به عنوان زنی که به زندگی زنی دیگر وارد شده بود

علاوه بر تمامی این‌ها، الیوت چه نامی می‌توانست برای خود برگزیند؟ نام زنان بنا بر سنت با هربار ازدواج تغییر می‌کرد و الیوت ابتدا مری آنه اونز نام داشت. در سال ۱۸۳۷ نامش به ماری آن اونز تغییر کرد. سپس از سال ۱۸۵۱ ماریان اونز، از سال ۱۸۵۴ ماریان اونز لیوس و از سال ۱۸۸۰مری آن کراس نامیده می‌شد. بودنهایمر می‌گوید هرکدام از این تغییر نام‌ها، گویای اتفاقی در زندگی الیوت هستند. تغییر نام برای او اهمیتی نمادین داشت.

بدین معنی بازنشر رمان «میدل مارچ» که در سال ۱۸۷۱ نوشته شده بود و نام «مری آن اوانز» را بر خود داشت گویای پیوند رمان با دوران جوانی الیوت است. دورانی که او دختری منزوی بود که فکرش را هم نمی‌کرد روزی بخواهد نویسنده شود.

خلق هویتی جدید

برای گروهی دیگر از نویسندگان ممکن است انتخاب نام مستعار الزاما به دلیل میل آنان به بازگشت به گذشته‌شان نباشد. گاهی انتخاب نام مستعار مردانه ممکن است در ارتباط با هویتی کوییر باشد. برای مثال ورنون لی، نویسنده داستان‌های ارواح که هنگام تولد ویولت پاگت نامگذاری شده بود، زن هم‌جنس‌گرایی بود که با نویسندگانی چون ماری‌اف رابینسون، کلمانتینا تامسون، و ایمی لوی ارتباطات عاشقانه داشت.

ورنون لی در سال ۱۸۷۵ نوشت: انتخاب نام مستعار این مزیت را دارد که جنسیت نویسنده معلوم نمی‌شود.

در زمانی که جنسیت افراد در اذهان عمومی به عنوان امری معین و غیر قابل تغییر جا افتاده بود، نامشخص ماندن هویت جنسیتی برای ورنون لی اهمیت داشت. بر خلاف کسانی که نام مستعار را به جهت پنهان کردن هویت جنسیتی انتخاب می‌کردند، برای ورنون لی این کار در حکم برساختن هویتی خودخواسته بود. به نظر آنا وادیلو محقق ادبیات ویکتوریایی در دانشگاه بیرک‌بک ، همه می‌دانستند که ورنون لی زن است، گرچه اغلب تصور می‌شد که او عقلی مردانه دارد. عاشقانش او را نه ویولت، بلکه ورنون صدا می‌کردند. خطاب کردن او به نام ویولت پاگت، نامی که در بدو تولد بر او نهاده شده بود، در واقع به معنای نادیده گرفتن هویت کوییر اوست. انتخاب نام ورنون لی رفتاری خلاقانه بود که سبب گره خوردن نام او به عنوان نویسنده با هویت کوییر شد.

در این حکایت، ورنون لی تنها نیست. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم نویسندگان کوییر دیگری هم داریم که با انتخاب نام مستعار هویت جنسیتی خود را نشان داده اند. رادکلیف هال، ژرژ ساند، ویتا ساکویل وست و کولت از آن جمله‌اند.

نویسندگان همجنس‌گرا

Getty Images
نویسندگان همجنس‌گرا، همچون ورنون لی اغلب برای خلق هویتی جدید، نام‌هایی با هویت‌های جنسی خنثی انتخاب می‌کنند

زوج هم‌جنسگرای دیگری در دوران ویکتوریایی از این هم پیش‌تر رفتند. کاترین بردلی و ادیث کوپر که خاله و خواهرزاده هم بودند، کارهای مشترک خود را با نام مستعار «مایکل فیلد» منتشر می‌کردند. بار دیگر مرز میان هنر و زندگی درهم شده بود. آنا وادیلو می‌گوید آن‌ها واقعن مایکل فیلد شده بودند. دوستانشان خطاب به آنان می‌نوشتند: مایکل عزیز ( برای بردلی) یا کوپر عزیز (برای کوپر) یا مثلا می‌نوشتند: می‌خواهم مایکل فیلد را به مهمانی دعوت کنم…

در عین حال آن‌ها خود را به نام حیوانات خانگی صدا می‌کردند. بردلی در خانه سیمیورگ بود، و کوپر را پیشی و هنری صدا می‌کرد. حتا نام‌ها برای آنها به مثابه خلاقیت بودند.

واقعیت این است که اثار آنان جدی گرفته می‌شد تا زمانی که رابرت براونینگ ماجرا را به گوش مطبوعات رساند. واکنش‌ها علیه رابطه آن دو بود به خصوص برای این که خاله و خواهرزاده هم بودند و در کل تاریخ ادبیات هرگز چنین چیزی وجود نداشته است. شعر هنوز مفهومی بود فردی، نبوغ آمیز و کاملا مردانه. تصور شعر مشارکتی میان دو زن زیاده‌روی تلقی می‌شد.

انتخاب نام مسعار همچنین ممکن است به خاطر نژاد نویسنده باشد. نام مستعار می‌توانست به نویسندگان رنگین پوست کمک کند تا آثارشان همچون آثار سفیدپوستان منتشر شود. اما ماجرای «آن پتری» نویسنده آفریقایی ـ آمریکایی که داستان های کوتاهش «ماری، دخترک باشگاه»را با مستعار آرنولد پتری در ۱۹۳۹ منتشر کرد، چیز دیگری است. او در کودکی خجالتی و کمرو بود. برای اجتناب از توجه بیش‌ازحد از سوی دوستان و آشنایان، از نام مستعار «آرنولد پتری» استفاده می‌کرد. اما پتری بعدتر آن‌قدر احساس راحتی می‌کرد که وقتی اولین رمانش موسوم به «خیابان» در ۱۹۴۶ با نام واقعی او منتشر شد، از شهرت خود غرق لذت شده بود. «خیابان» توفانی به پا کرد و بدل به اولین رمان یک زن سیاه‌پوست آمریکایی شد که بیش از یک میلیون نسخه فروخت.

ساده‌انگاری است اگر فکر کنیم نویسنده رنگین‌پوست بودن در دهه ۴۰ دشوار نبوده است اما الزاما سبب افت فروش اثر نمی‌شد. اتفاقا کتاب هایی که به دست نویسندگان آفریقایی آمریکایی نوشته شدند خوانندگان را تشویق کردند حساب ادبیات را از مباحث نژادی سوا کنند.

اما تخلص نام مستعار میان نویسندگان رنگین پوست، بیش از آن چه حالا تصور می‌کنیم در آمریکای آن زمان رایج بود. نویسندگان آفریقایی ـ آمریکایی نامدار که با نام مستعار کتاب منتشر می‌کردند، در فهرست پرفروش‌ترین‌ها جای می‌گرفتند و با تحسین منتقدان مواجه می‌شدند. از این دسته‌اند: پل لارنس دانبار و پائولین هاپکینز در اواخر قرن نوزدهم تا جیمز ولدون جانسون و لنگستون هیوز در اوایل و اواسط قرن بیستم.

در این جا بار دیگر مساله ژانر به نام مستعار گره می خورد. نویسندگان از نام واقعی خود برای ارائه ادبیات « جدی» استفاده می‌کردند. ادبیاتی که انتظار می رفت به شکلی واقعی تجربیات آفریقایی ـ آمریکایی بودن را بازگو کنند و حرفی درباره نژادپرستی در چنته داشته باشند اما برای پول درآوردن از راه نوشتن داستان‌های عامه‌پسند، نام مستعار خود را به کار می‌بردند. مثال خوب این مورد، « ماری،دخترک باشگاه»، تریلر عاشقانه داغی بود که در روزنامه‌ای کثیرالانتشار به صورت مصور منتشر می‌شد.

این تمایز امروز هم وجود دارد. اما طعنه‌آمیز آن‌که در ژانر عامه‌پسند، یکی از اتفاقات سال‌های اخیر این بوده است که نویسندگان مرد کتاب‌هایشان را با نام‌های مستعار فاقد جنسیت منتشر می‌کنند. یا حروف اول اسم را می‌نویسند تا خوانندگان حدس‌هایی بزنند. از جمله در میان نویسندگان ژانر جنایی و تریلر، اس.کی. تریمان (شون تامس)، رایل سیگر (تاد ریتر)، اس.جی. واتسون (استیو واتسون)، جی.پی دلانی (تونی استرانگ). امروز ۸۰ درصد بازار خرید کتاب حتی در ژانر جنایی از آن زنان است و داشتن نامی با جنسیت خنثی جذاب‌تر شمرده می‌شود.

زنان نویسنده در طول تاریخ ممکن است به هزار و یک دلیل نام مستعار مردانه برای خود انتخاب کرده باشند اما امروزه مانند دوران رمان های گوتیک همین که نام زن نویسنده‌ای بر کتاب باشد از همه نظر به نفع است. فقط فکر نکنید اولین بار در تاریخ است که چنین است.

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

شجریان؛ برگزاری مراسم روز چهلم بدون حضور مردم

Avatar

منتشر شده

در

(Last Updated On: نوامبر 18, 2020)
مراسم چهلم شجریان

BBC

صبح امروز همایون شجریان و تعدادی از اعضای خانواده محمدرضا شجریان، با حضور بر مزار این هنرمند در شهر توس، مراسم چهلمین روز درگذشت او را بدون حضور مردم برگزار کردند.

به گزارش رسانه‌ها دیروز هم شماری از علاقه‌مندان او که پشت در آرامگاه فردوسی جمع شده بودند، نتوانستند وارد آنجا شوند.

همایون شجریان با انتشار ویدیویی در اینستاگرام برای چهلمین روز درگذشت محمدرضا شجریان نوشت: “اکنون چهل روز گذشته ست و پَرِ آوازم شکسته‌ست بابا”.

همایون شجریان در صفحه اینستاگرام خود نوشت:

“منزل پدر که می‌رفتم، بر حسب عادت و علاقه با سازهایی که در خانه بود کلنجار می‌رفتم و او با همان لبخند مخصوص به خود که انگار می‌گفت هنوز هم پی بازی گوشی هستی بابا، نگاه می‌کرد. اکنون چهل روز گذشته ست و پَرِ آوازم شکسته ست بابا اگر اجازه دهی با همان پنجه الکن و مضراب‌های ناتوانم، با عاشقانت همراه شوم بگذار برائت بچگی کنم، شاید برایم لبخندی بزنی. به یاد آن روزها که آرام جانم بودی… بزرگان نیز می‌بخشند به احساس.”

https://www.instagram.com/tv/CHum7qSHen0/?utm_source=ig_embed

به گزارش خبرگزاری خبر آنلاین، روز گذشته مصادف با چهلمین روز درگذشت محمدرضا شجریان، جمعی از علاقه‌مندان و هنرمندان، در محوطه شهر توس حاضر شدند که با درهای بسته آرامگاه فردوسی مواجه شدند. آرامگاه فرودسی به علت شیوع کرونا، تعطیل شده است.

محمدرضا شجریان، استاد آواز سنتی، ۱۷ مهرماه ۱۳۹۹ پس از تحمل یک دوره بیماری در سن ۸۰ سالگی به علت ابتلا به سرطان کبد در بیمارستان جم تهران درگذشت.

مراسم تشییع او در تهران و خاکسپاری در طوس نزدیک مشهد در میان تدابیر امنیتی و با حضور گزینشی افراد و نزدیکان آقای شجریان برگزار شد.

مراسم هفتم او هم که قرار بود در تهران برگزار شود، دقایقی پیش از شروع لغو شد.

بیماری محمد‌رضا شجریان

آقای شجریان اسفندماه ۱۳۹۸ هم به دلیل وخامت وضعیت جسمی در بیمارستانی در تهران بستری شد. او پس از مدتی در خانه تحت نظر پزشکان قرار گرفت. پرآوازه‌ترین استاد موسیقی سنتی ایرانی، از سال ۱۳۹۵ به علت بیماری در داخل و خارج از ایران تحت مداوا قرار داشته است.

محمدرضا شجریان در سال ۱۳۹۴ کنسرت خود را در ارمنستان لغو کرد و در توضیح آن گفت: “پزشک معالجم موردی را در ام‌آر‌آی اخیرم مشاهده کرد که قاطعانه از من خواست سفرم را لغو کرده تا برای ۶ تا ٨ هفته زیر نظر ایشان به معالجه و درمان مورد دیده شده بپردازیم”.

حدود یک ماه بعد و در نوروز ۱۳۹۵ او ویدیویی منتشر کرد که در آن موهایش را کوتاه کرده بود و تلویحا از بیماری “طولانی مدت” خود خبر می‌داد.

استاد آواز ایران در بخشی از این ویدیو گفته بود: “با مهمان پانزده ساله‌ای سال‌هاست آشنا هستم و با هم دوست شده‌ایم”.

آقای شجریان در آن زمان گفت که در حال معالجه است و قول داد که پس از درمان به کار هنری خود برگردد.


درباره زندگی و فعالیت‌های محمدرضا شجریان بیشتر بخوانید:

به خواندن ادامه دهید
اعلانات

Trending