Connect with us

بی بی سی فارسی

جهانی شدن زنان نویسنده ایرانی‌تبار(۲)؛ پلی بر فراز مرزها

Avatar

منتشر شده

 در

(Last Updated On: فوریه 17, 2021)
ادبیات داستانی

Getty Images

نوشته پیش‌رو، بخش دوم مقاله‌ای است که تنها درباره نویسندگان ایرانی‌تباری است که به زبان سرزمین میزبان می‌نویسند. ادبياتی كه، فارغ از قيدوبندهای سانسور دولتی و شرایط دشوار نشر، و به برکت امکانات بیشتر و فراهم‌تر، رونق شايان توجهی یافته است. بخش نخست مقاله را اینجا بخوانید.


ادبیاتِ آستانه چشم‌اندازهای به‎هم‌پیوسته ارائه می‌دهد و دریچه‌های تازه‌ای به روی نویسنده و خواننده می‌گشاید. پیوند میان فرهنگ‌ها را بن‌مایه و بنیان فکری خود می‌کند.

مرجان ساتراپی با ژرف‌اندیشی خاصش می‌گوید: “من در کارهایم همیشه این را در نظر گرفته‌ام که از یک فرهنگ می‌آیم و در فرهنگ دیگری زندگی می‌کنم. من فکر می‌کنم مردم دنیا خیلی بیش از آنچه ما فکر می‌کنیم به هم نزدیک‌‌اند و همیشه سعی کرده‌ام پلی بین دو فرهنگی که می‌شناسم ایجاد کنم که بگویم ما همه آدم هستیم، بیاییم به وجهۀ ‌مشترکمان‌ نگاه کنیم”.( الهه خوشنام، “دود به زندگی می‌ماند: گپی با مرجان ساتراپی”، دویچه وله فارسی.)

جینا نهایی، که در چهارده‌سالگی ایران را ترک کرده و فقط به انگلیسی می‌نویسد، می‌گوید: “در نوشتن به انگلیسی خیلی موقع‌ها به فارسی فکر می‌کنم و خیلی سعی می‌کنم که آن طرز فکر کردن به فارسی را به انگلیسی بنویسم. چون آدم به هر زبانی که صحبت کند طرز فکرش هم به همان زبان می‌شود”.( فرنوش رام، «مصاحبۀ فرنوش رام با جینا نهایی به مناسبت انتشار کتاب تازه‌اش)

دالیا سوفر که دو رمانش، سپتامبرهای شیراز ــ یکی از ۱۰۰ رمان برگزیدۀ نیویورک‌تایمز در سال ۲۰۰۷ ــ و مردی برای زمان من، با زبانی به غایت زیبا و شعرگونه و با بهره از صنایع روایی غرب نوشته شده، تصریح می‌کند که “ایران همیشه الهه و منبع الهام من خواهد بود.” و پارسوآ باشی در توضیح عنوان کتاب مصورش، جادۀ نایلون، می‌گوید که آن را “با الهام از “جادۀ ابریشم”، که سمبل ارتباط تاریخی ـ‌ فرهنگی بین شرق و غرب بوده است، انتخاب کردم.”

طبعاً مراد من این نیست که این پیوندها و تأثیرات متقابل فرهنگ‌ها برای اولین بار در ادبیات فارسی اتفاق می‌افتند. دادوستدهای ادبی و دوجانبه ميان ادبيات ایران و ممالک مختلف همواره وجود داشته است. سوای گروهی که همچون رودیارد کیپلینگ، شاعر و نویسندۀ انگلیسی، می‌پنداشتند و می‌پندارند «شرق شرق است، غرب غرب/ و اینها هیچگاهی به هم نزدیک نخواهند شد،» بسیاری بر درهم‌آمیختگی و ارتباط فرهنگ‌ها تکیه می‌کردند و می‌کنند و مرزبندی‌های مصنوعی را پذیرا نبودند و نیستند. به عنوان مثال و فقط مشتی نمونۀ خروار، مولانا جلال‌الدین بلخی می‌نویسد: «نه شرقیم نه غربیم نه برّیم نه بحریم/ نه ارکان طبیعیم نه از افلاک گردانم/ نه از خاکم نه از بادم نه از آبم نه از آتش/ نه از عرشم نه از فرشم نه از کونم نه از کانم/… دویی از خود برون کردم یکی دیدم دو عالم را/ یکی جویم یکی گویم یکی دانم یکی خوانم.» و سیمین بهبهانی، که هرگز به جداسازی‌های تحمیلی تن نمی‌داد، می‌نویسد: «زمين کروی‌شکل است شنيدی و می‌دانی/ یمین و یسارش نیست چنین که تو می‌خوانی/ جهت نتوانی جست ز اطلس جغرافی/ به زخم سرانگشتش جهت چو بگردانی/ قرار تو شد با من که شرق بخوانیمش/ اگر چه توان راندش به غرب، به‌آسانی.»

ادبیات آستانه، با کنار هم نهادن عناصر به‌ظاهر نامتجانس، سنجشی متقابل را ضروری می‌کند. نو را به کهن، ما را به آنها، و اینجا را به آنجا پیوند می‌زند. این پرهیز از دوگانه‌گرایی‌، این امتناع از کشیدن دیوارهای بلند میان خودی و غیرخودی، تأیید ضمنی این حقیقت است که نیت این جداسازی‌ها سلطه‌جویی است. بهیه نخجوانی، که نگاهی نقاد و تیزبین دارد و معتقد است “در عمق وجود هریک از ما یک تبعیدی نهفته است، آواره‌ای که در سودای وطنی ازلی ـ ابدی است،” در کتاب‌هایش، که خود نمونۀ پیوندهای استوار ادبیات غرب و شرق هستند، به‌ویژه در رمان ما و آنها، این پرسش را مطرح می‌کند که “به‌راستی، نیت از «ما» کیست؟ چگونه ممکن است «آنها» که همگی انسان‌اند، بیگانه تلقی شوند؟ نه، آنها بیگانه نیستند. انسانیت ما هستند. در درون ما هستند و به ما تعلق دارند.” به قول گوته، شاعر توانای آلمانی و نویسندۀ دیوان غربی‌ ـ‌ شرقی، “آنکه خود و دیگران را می‌شناسد/ پی‌خواهد برد/ شرق و غرب/ دیگر از هم جداشدنی نیستند.”( «گویته، پیونددهندۀ ادبیات غرب و شرق»، عاصف حسینی (ویراستار)، دویچه وله فارسی.)

ادبیات آستانه به دریافتی میان‌فرهنگی می‌رسد. دریافتی همراه با آگاهی و احترام به تمایزات و تشابهات میان فرهنگ‌ها و سنت‌های هنری ـ‌ ادبی. دریافتی که از گسترۀ مرزهای جغرافیایی فراتر می‌رود و به درک عمیق‌تر از خود و دیگری می‌انجامد. ساتراپی، که کتاب‌های مصورش به بیش از سی زبان ترجمه شده‌اند، به این پرسش که آیا “می‌توان گفت که الهام‌بخش شما مینیاتورهای ایرانی بوده‌اند؟” پاسخی قاطعانه می‌دهد. “مسلّماً. به ‌هر حال هر آدمی از فرهنگی می‌آید. حال چه مینیاتورهای ایرانی باشد یا نقش‌برجسته‌هایی که در بیستون و یا تخت‌جمشید هستند. این‌که شما فرمی را می‌گیرید و مرتب تکرار می‌کنید و یا این‌که پرسپکتیو در کارهای من وجود ندارد… به ‌هر حال آدم از هرجایی که می‌آید، سبکی را از آنجا با خود می‌آورد که همیشه زیر نفوذ آن است. در نتیجه، بله؛ فکر می‌کنم که حتماً تأثیر مستقیم یا غیرمستقیمی روی من داشته است.” نگار جوادی هم بر این درهم‌آمیختگی فرهنگی تأکید می‌کند: “تخیل من به شیوۀ داستان‌گویی به زبان فارسی خو گرفته که با شیوۀ داستان‌گویی به زبان فرانسه خیلی تفاوت دارد. من برای یافتن پیوندی یا تلفیقی تلاش می‌کردم که به من امکان بدهد به همان شیوۀ طبیعیِ داستان‌گویی نزدیک بمانم، همان‌طور که در کودکی برای ما داستان می‌گفتند. من از این طریق به دنیای داستان‌ها راه پیدا کرده بودم. اما این راه به روی من بسته شده بود، چون ایران را ترک کرده بودم، و باید به سمت شیوه‌ای از داستان‌گویی می‌رفتم که بیشتر غربی است.”

فراموش نباید کرد که آن روی سکۀ بی‌مرزی خانه‌به‌دوشی و آوارگی است. مثل آستانه که، در عین حال که سکویی است برای پرواز و دستیابی به افق‌های باز، می‌تواند به خطر و ناامنی هم منتهی شود. شاید به همین دلیل است که بسیاری از خانواده‌های ایرانی مسلمان بر سر افرادی که از آستانه عبور می‌کنند قرآن نگاه می‌دارند، و یهودیان بر چهارچوب در، که محل ورود و خروج است، مزوزا ــ طوماری که آیاتی از تورات بر آن نوشته شده ــ نصب می‌کنند. بسیاری از شخصیت‌های اصلی این کتاب‌ها می‌دانند بهای آزادی گزاف است و حاضر به پرداختش هستند. گهگاه جهت خود را گم می‌کنند و میان دو زبان و دو فرهنگ و دو سنت و دو هویت سرگردان می‌شوند. گاه به مواد مخدر و الکل و عصیان و افسردگی پناه می‌برند. برخی اقدام به خودکشی می‌کنند. عنوان کتاب جوادی تجسم این راه‌گم‌کردگی است. Desorientale واژه‌ای برساخته در زبان فرانسه است که معادل فارسی مناسبی برایش نمی‌توان پیدا کرد. هرچند برگردان‌هایی نظیر ‌از شرق بریده، جهت گم‌کرده، گم‌گشته، شرق را گم‌کرده یا شرقی گم‌گشته پیچیدگی عنوان کتاب را در زبان مبدأ القا نمی‌کنند، ولی آوارگی یا دست‌کم احساس دربه‌دری کیمیا را نشان می‌دهند.

ولی باید در نظر داشت که آفرینند‌گان این آثار و این شخصیت‌ها از محبوس ماندن در جغرافیا و زبان و فلسفۀ دوبنی می‌گریزند و برای خود زندگی متفاوتی رقم می‌زنند. به عبارت دیگر، در جوار زندگی این شخصیت‌های راه گم‌کرده، در پس‌زمینۀ این حکایات دربه‌دری، زندگی دیگری جاری است، زندگی حرفه‌ای موفق و چشمگیر آفرینندگان این داستان‌ها که فراسوی داخل و خارج برای خود فضای سومی ساخته‌اند، فضایی که رفت‌وبرگشت‌های مداوم به همراه دارد ولی از امنیت و ثبات نسبی هم برخوردار است. این نویسندگان به دنبال ناکجاآباد نیستند. به جست‌وجوی بهشتی گم‌شده نمی‌روند. مرثیه‌‌خوان زمان سپری‌شده و وطن ترک‌شده نیستند. واژۀ دربه‌در دربارۀ آنان صدق نمی‌کند. آواره و خانه‌به‌دوش نیستند. از اینجا رانده و از آنجا مانده نشده‌اند. برعکس، در آستانۀ دری ایستاده‌اند که رو به افق‌های فراخ و باز دارد، در مرز خانه‌ای امن و آشنا، و پا در راه سفری کشف و شهودی گذاشته‌اند، با نگاهی معطوف به گذشته و آینده.

جای تعجب نیست که آستانه در آثار فروغ فرخزاد محورین است. شاعری که در دیار خود غریب بود. شاعری که، به گفتۀ سیمین بهبهانی، “می‌دوید و می‌دواند”. شاعری که با تمام توان و جسارت به ‌عرصه‌های ممنوع وارد می‌شد و از مرزهای رایج عبور می‌کرد ــ از ترس که برادر مرگ است، از حفظ آبرو که در جدال دائمی با خلاقیت است، از کتمان ادبی که حافظ ناگفته‌ها و ناشنوده‌هاست، از دیوار سکوت آباواجدادی که سد سدیدی در برابر نوآوری است و سینه‌به‌سینه منتقل می‌شود و تداوم نظام حاکم را تضمین می‌کند. شاعری که تمام‌قد در صحنۀ ادبیات فارسی ایستاد تا به کشف سرزمین‌های تازه و ناآشنا برود و ورای ارزش‌داوری‌ها و انتظارات این و آن بنویسد و به روشنایی و شفافیت و آسمان بی‌مرز و آفتاب سلام کند. فروغ فرخزاد این فضای جادویی را به پنجره‌ای تشبیه می‌کند که هر وقت به طرفش می‌رفت، خودبه‌خود باز می‌شد. “من آنجا می‌نشینم، نگاه می‌کنم، آواز می‌خوانم، داد می‌زنم، گریه می‌کنم، با عکس درخت‌ها قاطی می‌شوم، و می‌دانم که آن طرف پنجره یک فضا هست و یک نفر می‌شنود، یک نفر که ممکن است ٢٠٠ سال بعد باشد یا ٣٠٠ سال قبل وجود داشته ــ فرق نمی‌کند ــ وسیله‌ایست برای ارتباط با هستی، با وجود به معنی وسیعش.”( حرف‌هایی با فروغ فرخزاد: چهار گفت‌وشنود، مروارید، تهران، ۱۳۵۵، ص ٤٨. )

نيت فرخزاد شكستن حریم‌های مقدس يا پايمال كردن حرمت‌های دیرینه نبود. مفهوم تازه‌ای از حريم و حرمت را مد نظر داشت. از همین ‌رو آستانه در معماری پیچیده آثارش جایگاهی برگزیده دارد و در هر پنج مجموعۀ شعرش و در فیلم مستند خانه سیاه است رخ می‌نماید. آستانه جایگاه تولد عشق و شعر و ملاقات با خواننده است، خواننده‌ای كه او هم «در آستانۀ پرعشق» ایستاده و در انتظار گشت‌وگذار در جهانی بی‌مرز است. خواننده‌ای مشتاق و هم‌سفر و همدل. او از آغاز کار شاعری بر «آستان جلال» شعر و در «آستانۀ محراب عشق» ایستاد و شعر بدیع و بلندش «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» را با این دو سطر آغاز کرد: «و این منم زنی تنها/ در آستانۀ فصلی سرد.» و در شعر «به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد» واژۀ آستانه را در پنج سطر پایانی سه بار تکرار کرد: «می‌آیم، می‌آیم، می‌آیم/ و آستانه پر از عشق می‌شود/ و من در آستانه به آنها که دوست می‌دارند/ و دختری که هنوز آنجا/ در آستانۀ پرعشق ایستاده، سلامی دوباره خواهم داد.»

امروز، به یمن حضور زنان ایرانی‌ در عرصه‌های عمومی در داخل و خارج کشور، دیگر نمی‌توان از ایران سخن گفت و نیمی از جمعیتش را در حجاب و سکوت پنهان نگاه داشت. دیگر نمی‌توان از ادبیات فارسی سخن گفت و تنها از مردان شاعر نام برد ــ شاعرانی که به‌حق گنجینۀ بی‌منازع ادبیات جهان‌اند. امروز دریچۀ تازه‌ای گشوده شده که حاصل سیروسلوک زنان است میان اینجا و آنجا، ما و آنها، اندرون و بیرون، گذشته و آینده. روایتی زاده شده که زن ایرانی را در سطح جهانی در متن می‌نشاند و توجهی را که به ناحق از او دریغ شده بود، در کانون قرار می‌دهد. روایتی شخصی ولی مکمل تاریخ مذکر. روایتی که به بازآفرینی مضامین محذوف می‌پردازد و حکایات مدفون را از زیر غبار فراموشی و آوار بی‌اعتنایی بیرون می‌کشد. روایت جاندار ولی گمشده‌ای که گواه بر این حقیقت است که نیروی سازنده‌ و خلاق زنان، که قرن‌ها در بطن و متن جامعۀ ایران وجود داشت ولی نهفته نگاهش داشته بودند، آزاد شده و در آستانۀ ایران و جهان نقش‌آفرینی می‌کند.

اگر بپذیریم که وادی پررمز و راز هنر همواره از هنرمند بیشتر و بهتر می‌داند، همان‌‌گونه که شعر در اوج شکوهمندی‌اش زبان غیب و جام جهان‌بین است، آنگاه باید قبول کنیم که ادبیات زنان طلوع عصر جدیدی را بشارت می‌دهد. عصر جدیدی که در آن نوزادِ دختر را زرتشت می‌نامند و دختری جوان، که سرنشین تخت‌جمشیدی نوساخته و از نو پرداخته است، خود را پیامبر می‌داند. در رأس صفی طولانی از پیامبران مرد می‌ایستد و پیام‌آور طرحی نو می‌شود و جهانی تازه می‌شود. مقدمش مبارک.(اشاره به راویِ دزوریانتال است که پدر زرتشت می‌خواندش و راویِ پرسپولیس که خود را پیامبر می‌داند.)

به خواندن ادامه دهید
اعلانات

بی بی سی فارسی

‘یک دور دیگر’؛ چگونه فیلمی در مورد مشروب‌نوشی به ستایش زندگی بدل شد؟

Avatar

منتشر شده

در

(Last Updated On: آوریل 7, 2021)
Another Round

StudioCanal/Henrik Ohsten
مدس میکلسن در فیلم یک دور دیگر می‌درخشد

در عجیب‌ترین فصل جوایز سینمایی که تاکنون دیده‌ایم، یک فیلم دانمارکی در مورد چهار مرد میانسال سفیدپوست که یک نظریه را با نوشیدن الکل می‌آزمایند، به موفقیتی بزرگ بدل شده است.

“یک دور دیگر” فیلمی به کارگردانی توماس وینتربرگ با بازی مدس میلکسن برنده چهار جایزه اروپایی در ماه دسامبر شد.

این فیلم همچنین نامزد چهار جایزه بفتا از جمله در بخش بهترین بازیگر برای میکلسن و نامزد دو جایزه اسکار از جمله در بخش بهترین کارگردانی است.

کارگردان فیلم می‌گوید که هر جایزه‌ای که فیلم ببرد (مثل خود فیلم) یادبود ایدا دختر نوجوان او است که چهار روز پس از شروع فیلم‌برداری در تصادف اتومبیل کشته شد. این دختر ۱۹ ساله قرار بود در این فیلم بازی کند.

Another Round

StudioCanal/Henrik Ohsten
لارس رانته، توامس بو لارسن، مدس میکلسن و مگنوس میلنگ (به ترتیب در جهت عقربه‌های ساعت) نقش چهار دوست که معلم هستند را بازی می‌کنند

وینتربرگ می‌گوید: “این فیلم خیلی برایم خاص است چون هنگام ساخت آن دخترم را از دست دادم. به همین دلیل فیلم را برای او و به افتخار او ساختیم. او عاشق این پروژه بود و آن را می‌ستود؛ بنابراین هر تلالو درخشش فیلم به او تعلق دارد.”

“اوایل، ادامه کار تقریبا غیرممکن بود، همه ما خرد شده بودیم. تنها راه ادامه کار این بود که فیلم را برای او بسازیم. به همین دلیل نام دختر من در پایان فیلم به چشم می‌خورد. این به من انگیزه می‌دادصبح از خواب بیدارم شوم تا برایش کاری انجام دهم. احساس می‌کردم، فیلم برایم معنای خاصی داشت هرچند که در عین حال همه چیز بی‌معنا به نظر می‌رسید.”

کارگردان “یک دور دیگر” می‌گوید این قضیه موجب شد که فیلم “باشکوه‌تر” شود: “اول قرار بود فیلمی در مورد الکل و رفاقت بسازیم، بعد بلندپروازانه به این فکر افتادیم که یک دور دیگر را راجع به زندگی بسازیم. نه فقط راجع به زنده ماندن، بلکه در مورد زندگی. فیلم در کلاس ایدا و میان همکلاسی‌های او در مدرسه فیلم‌برداری شد و به نوعی بزرگداشت جوانی و نوع زندگی او نیز بود.”

Mads Mikkelsen in Another Round

StudioCanal/Henrik Ohsten
بسیاری از صحنه‌های فیلم در کلاس ایدا، دختر درگذشته وینتربرگ فیلم‌برداری شد

وینتربرگ فیلم‌نامه “یک دور دیگر” را با همکاری توبیاس لیندولم، فیلمنامه‌نویس دانمارکی نوشت. مدس میکلسن، نقش مارتین یک معلم تاریخ را بازی می‌کند که همراه رفقایش تامی، پیتر و نیکلای (با بازی توماس بو لارسن، لارس رانته و مگنوس میلنگ) این فرضیه را آزمایش می‌کنند که الکل می‌تواند کمک کند سرزندگی و طراوت از دست رفته جوانی را بازیابند.

نویسندگان فیلم از فرضیه فین اسکاردرود، روانپزشک نروژی الهام گرفته‌اند که می‌گوید خون انسان مادرزاد ۰/۰۵ درصد کمبود الکل دارد. وینتربرگ می‌گوید: “او معتقد است که این مقدار الکل می‌تواند خلاقیت، شجاعت و انگیزه ایجاد کند. من همچنین تاریخ جهان را مطالعه کردم و از کشف این حقیقت مشعوف شدم که بسیاری از بزرگ‌ترین دستاوردها برای کسانی حاصل شده که در هنگام بدست آمدن آن‌ها، احتمالا مست بوده‌اند.”

“من و توبیاس لیندولم کشف کردیم که الکل می‌تواند افراد و موقعیت‌ها را ارتقا دهد و هم‌زمان می‌تواند انسان‌ها را بکشد و خانواده‌ها را متلاشی کند.”

Mads Mikkelsen and Maria Bonnevie in Another Round

StudioCanal/Henrik Ohsten
مارتین (با بازی مدس میکلسن) و همسرش آنیکا (با بازی ماریا بونوی) تلاش می‌کنند رابطه سرد زناشویی خود را از نو گرم کنند

“ما می‌خواستیم بزرگداشتی برای الکل برگزار کنیم اما واضح است که قصد داشتیم این کار را تلویحی انجام دهیم. هرگز نمی‌خواستیم بیانیه‌ای اخلاقی راجع به الکل صادر کنیم همان طور که قصد نداشتیم یک آگهی تبلیغاتی برای الکل بسازیم.”

آقای وینتربرگ همچنین می‌گوید که هنگام فیلم‌بردای خبری از مصرف الکل نبود: “موقع فیلم‌بردای هیچ کس الکل نمی‌نوشید اما هنگام تمرین و گرفتن برداشت‌های آزمایشی ما برای امتحان کردن فرآیند تحقیق، لبی تر می‌کردیم.”

“یک دور دیگر”، آخرین همکاری بین وینتربرگ و میکلسن است. این دو هنرمند دانمارکی سال ۲۰۱۲ در فیلم شکار نیز همکار بودند؛ اثری در مورد آزار کودکان که نامزد اسکار، گلدن گلوب و بفتا شد و میکلسن با بازی در آن برنده جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره کن شد.

وینتربرگ در مورد این بازیگر می‌گوید: “او خودِ فیلمِ یک دور دیگر است و همین طور سه بازیگر دیگر. این فیلم برای آن‌ها و بخصوص مدس ساخته شده است. آن‌ها تبدیل به یک فیلم سینمایی شده‌اند و این دو را نمی‌توان از یکدیگر جدا کرد.”

“مدس بازیگر فوق‌العاده‌ای است و بهترین سازی که یک رئیس ارکستر می‌تواند در اختیار داشته باشد. و فیلم، همان طور که دیدید با یک رقص تمام می‌شود. این قدرت او به عنوان یک هنرپیشه را نشان می‌دهد. او عالی کار کرد.”

Mads Mikkelsen in Another Round

StudioCanal/Henrik Ohsten
مارتین با بازی مدس نیکلسن مردی است بی‌هدف که در گرداب افسردگی غرق شده است

فیلم پارسال و زمانی که سینماهای دانمارک باز بودند، بسیار پربیننده شد. وینتربرگ می‌گوید: “نگران بودم که فیلمی که از الکل و نوشیدن احمقانه پر شده‌است و با صحنه رقص آغاز می‌شود را در دنیایی که با مرگ و بحران‌های مالی روبرو بود، نمایش دهم.”

“نگران بودم که فیلم کمی بی‌ربط به نظر برسد ولی عکس آن اتفاق افتاد. به نظرم مردم به رفتاری غیر منطقی و کاملا فیزیکی نیاز داشتند. از خوش شانسی من به نظر می‌‌رسید که مردم فیلم را در آن موقعیت بیشتر هم دوست داشتند.”

“ما جوانان ۱۹ ساله‌ای را داشتیم که با کوله‌پشتی‌هایی که در آن آبجو گذاشته بودند برای بار چهارم به تماشای این فیلم می‌نشستند و همین طور الکلی‌های ناشناسی که فکر می‌کردند موضوع فیلم در مورد آن‌هاست.”

نقطه اوج “یک دور دیگر” موفقیت سینمای مستقل اروپاست؛ آن هم زمانی که سینماها حدود یک سال است بسته هستند و اقتصاد سینما وضعیت بی‌ثباتی دارد.

Another Round

StudioCanal/Henrik Ohsten
چهار دوست پس از یک شب میگساری به خانه بازمی‌گردند

وینتربرگ از سازمان‌هایی مانند آکادمی اسکار به دلیل ادامه دادن فعالیت‌هایشان تمجید کرد: “آن‌ها برای سینما می‌جنگند و این نیازمند توجه است. هرچند که ممکن است موفقیت آن‌ها به اندازه قبل از محدودیت‌ها نباشد.”

“من تا حالا برنده اسکار نشده‌ام. اگر برنده شوم بسیار اسباب افتخارم است. خیلی به دخترم فکر می‌کنم. این فیلم بخصوص برایم معنای دیگری دارد؛ متفاوت از تمام فیلم‌هایی که تا الان ساخته‌ام. همین حالا هم با دیدن سکانس‌هایی که به یاد دخترم ساختم، حس عجیبی پیدا می‌کنم.”

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

زبان در جاده سیاست؛ ماجرای تغییر خط در ترکیه

Avatar

منتشر شده

در

(Last Updated On: آوریل 7, 2021)
خط

Getty Images

در آستانه سده نوِ خورشیدی در مجموعه نوشتارهایی به موضوع خط فارسی و دگرگونی‌های آن در دوران معاصر- در اینجا به معنای بعد از ورود چاپ- و همچنین به چالش‌های پیش روی خط فارسی در روزگار دیجیتال، فضای مجازی و شبکه اجتماعی، پرداخته می‌شود. صاحب‌نظران، کارشناسان و پژوهشگران در این نوشتارها با رویکردهای متفاوت و از زاویه‌های مختلف به موضوع خط در حوزه فرهنگی زبان فارسی پرداخته‌اند.

در این مجموعه، رسم‌الخط، نقطه‌گذاری و نگارش نویسندگان حفظ شده‌اند.

n

Getty Images

بحث در مورد نارسایی‌های خط عربی، تنها مربوط به زبان فارسی و ایران صد سال اخیر نبوده است. این خط و ضعف‌ و قوت‌هایش در سال‌های آغازین جمهوری ترکیه و پیش‌تر از آن در دوران عثمانی هم، یکی از دغدغه‌های روشنفکران و در عین حال سیاسیون ترکیه هم بوده است.

نزدیک به یک‌صد سال پیش، ترکیه خط خود را از عربی به لاتین تغییر داد و این تغییر به یکی از مهم‌ترین و جنجال‌برانگیزترین اصلاحاتی تبدیل شد که هنوز هم در این کشور موضوع بحث و درگیری است. از یک طرف طرفدارن این تغییر از مدرن شدن جامعه ترکیه و ارتباط بیشتر این کشور با جهان غرب سخن گفته و از سویی دیگر مخالفان آن، به گسست تاریخی به‌وجود آمده در جامعه ترکیه و تبعات ناشی از آن سخن می‌گویند.

نگاهی به تاریخچه و تبعات مثبت و منفی این تغییر، می‌تواند ایرانیان را به درکی از آنچه عملا در فرآیند تغییر خط اتفاق می‌افتد برساند.

داستان تغییر خط ترکی از عربی به لاتین

ترک‌ها در طول تاریخ خود از الفباهای بسیاری مانند اورخون، سیریلیک و یونانی استفاده می‌کردند. پس از استیلای اسلام در منطقه آناتولی برای نزدیک به ۱۰۰۰ سال، زبان ترکی با استفاده از الفبای ترکی عثمانی که مبتنی بر خط عربی بود نوشته می‌شد اما این خط برای نوشتن کلمات ترکی ناکافی و ناقص بود. برای برخی از واج‌های چند حرف و برای برخی دیگر به ویژه واج‌های صدادار، هیچ حرفی وجود نداشت.

از اواسط قرن نوزدهم میلادی و با رواج تلگراف و صنعت چاپ، بحث در مورد الفبای ترکی و مشکلات و ضعف‌های خط عربی برای نگارش زبان ترکی آغاز شد. در این دوره، برخی روشنفکران ترک شروع به بحث در مورد دلایل عقب‌ماندگی عثمانی در برابر غرب پرداختند. یکی از مهمترین مواردی که این روشنفکران روی آن دست گذاشتند، بالا بودن نرخ بی‌سوادی و اصلاحاتی بود که باید در زمینه آموزش انجام می‌پذیرفت. اصلاح الفبای ترکی یکی از این موارد بود. البته بیشتر این بحث‌ها پیرامون اصلاح خطِ موجود و تغییراتی در جهت بهینه کردن آن بود نه تغییر کامل خط..

با فروپاشی امپراطوری عثمانی و تاسیس جمهوری ترکیه در سال ۱۹۲۳ به رهبری مصطفی کمال آتاتورک، که خود تحصیل کرده مدارس نظامی سکولار و غرب‌گرا بود و تصمیم داشت تا با گسستی همه جانبه از میراث عثمانی تاریخی یک‌سره جدید برای ترکیه نوین بسازد، اصلاحات وسیعی در زمینه‌های گوناگون در دستور کار قرار گرفت.

در سال ۱۹۲۸ یکی از تنش‌زاترین این اصلاحات، یعنی تغییر خط ترکی از عربی به لاتین که در ادبیات سیاسی ترکیه به نام “انقلاب حروف” نامیده می‌شود، آغاز شد. الفبای جدید برگرفته از الفبای لاتین و متشکل از ۲۹ حرف بود که هفت‌تای آن‌ها (Ç، Ğ، I، İ، Ö، Ş وÜ) شکل تغییر یافته‌ای از حروف اصلی لاتین بود که متناسب با احتیاجات آوایی زبان ترکی ساخته شده بودند. این “انقلاب” تاثیرات کوتاه و بلند مدت بسیاری چه در عرصه فرهنگ و چه در عرصه سیاست و اجتماع ترکیه برجا گذاشت.

محافظه‌کاران با این استدلال که حذف خط عربی از الفبای ترکی هویت مذهبی ترکیه را از بین برده و باعث جدایی این کشور از جهان اسلام می‌شود مخالف این طرح بودند. عده دیگری از روشنفکران هم به دلایلی دیگر با این طرح و نحوه اجرای آن مخالفت می‌کردند.

علی‌رغم پیشنهادات داده شده برای تغییر الفبا در طول ۳ سال، آتاتورک دستور داد تا این تغییر ۳ ماهه اجرایی شود. معنی این‌کار تغییر نام خیابان‌ها، مغازه‌ها و علایم عمومی، به روز شدن اسناد رسمی و تالیف و چاپ کتاب‌های درسی جدید بود، صرف نظر از این‌که شهروندان می‌توانند آنها را بفهمند یا نه.

همه شهروندان بین شانزده تا چهل سال سن ملزم به آموختن خط جدید شدند و مدارسی به این منظور افتتاح شد. فقط در استانبول نزدیک به دویست هزار زن و مرد در کلاس‌ها ثبت نام کردند.

آتاتورک برای توجیه و ترویج خط جدید با گچ و تخته سیاه قابل حمل به بسیاری از نقاط کشور سفر کرد و خط جدید را تقریباً در هر محیطی مانند مدارس، میدان‌ها و سایر مکان‌های عمومی توضیح داد: “دوستان من، زبان غنی و هماهنگ ما از امروز می‌تواند خود را با حروف جدید ترکی نشان دهد. ما باید خود را از شر این نشانه‌های نامفهوم و بی‌معنی، که قرن‌ها ذهن ما را در زندانی آهنین نگه داشته بود، نجات دهیم. شما باید خط ترکی جدید را به سرعت یاد بگیرید و آن را به دیگر هموطنان، زنان، مردان، باربرها و قایقرانان بیاموزید. این را به عنوان وظیفه‌ای ملی و میهنی در نظر بگیرید … اکنون زمان ریشه‌کن کردن خطاهای گذشته است. ما باید این خطاها را ترمیم کنیم … ملت ما با ذهن و الفبای خود جایگاهش را در جهان متمدن نشان خواهد داد.”

به این صورت مساله تغییر خط نه فقط به اصلاحاتی در زبان نوشتاری که خط جدید را به یکی از خطوط قرمز سکولارهای ترکیه تبدیل کرده و خط عربی ارتجاعی و حروف لاتین مترقی قلمداد شدند.

با تصویب این قانون نوشتن ترکی به خط قبلی ممنوع شد و با تاسیس فرهنگستان زبان ترکی در سال ۱۹۳۲، قوانین جدیدی برای حذف کلمات و اصطلاحات عربی و فارسی، به عنوان بخشی از ساخت “ترکیه جدید” و رسیدن به زبان “ترکی خالص” وضع شد. شهرهایی که نام غیر ترکی داشتند تغییر کردند. کتاب‌هایی که در متن آن‌ها زبان فارسی و یا عربی استفاده شده بود، حتی کتاب‌های دینی ممنوع شدند. استفاده از متون قبلی تنها با قصد امور پژوهشی مجاز اعلام شد و معلمان هم موظف به عدم استفاده از این دو زبان در تدریس شدند و زبان فارسی و عربی هم به عنوان زبان خارجی از برنامه آموزشی مدارس ترکیه حذف شدند.

تغییر خط در ترکیه

Getty Images
آگهی تغییر خط در ترکیه ۱۹۲۸

دست‌آورد‌ها و گرفتاری‌های تغییر خط

هرچند تصمیم تغییر خط از عربی به لاتین و پاک‌سازی زبان، مانند بسیاری دیگر ازتصمیم‌های دولت تازه تاسیس ترکیه، نه برآمده از سطح جامعه و حتی روشنفکران محلی که تصمیمی یک جانبه و بالا به پایین برای متجدد کردن جامعه بود اما این تغییر دستاوردهایی را با خود به همراه داشت.

یکی از مهمترین این دستاوردها، یکسان شدن گفتار و نوشتار ترکی بود. به صورت خاص حروف صداداری که در زبان ترکی موجود و خط عربی حرفی برای ثبت آن‌ها ندارد. پروفسور مینا اورگان استاد دانشگاه و نویسنده در خاطرات خود این تغییر را چنین توصیف می‌کند: “من به خوبی ظهور الفبای لاتین را به یاد می آورم. گرچه من بچه‌ای باهوش طبیعی بودم و دو زبان خارجی یاد گرفته بودم، اما نمی‌توانستم زبان خودم را به درستی بخوانم. حروف عربی برای زبان ترکی نامناسب هستند، وقتی متنی که با حروف عربی نوشته شده است را می‌خوانم، گیج می‌شوم. به عنوان مثال، متداول‌ترین حروف صدادار ترکی u ،ö و ü در بین حروف عربی وجود نداشتند و به جای آنها “و” وجود داشت که آن را می توان به پنج روش مختلف تلفظ کرد.”

همچنین در جامعه‌ای که نرخ باسوادی در آن نزدیک به ۱۰ درصد بود، این تغییر آسان‌تر بود اما از سوی دیگر در طی ۳ ماه بخش بزرگی از این تعداد هم به جمع بی‌سوادان پیوستند. برای مبارزه با این حجم بی‌سوادی در دهه‌های ۳۰ تا ۵۰ میلادی طرح‌های دیگری با نام “خانه‌های مردم” و “انستیتوهای روستایی” شکل گرفتند و نرخ باسوادی در سال ۱۹۳۵ به ۲۰ درصد رسید. امکان چاپ ارزان‌ و راحت‌تر کتاب‌هایی با الفبای جدید (خط عربی به نزدیک به ۴۰۰ قطعه برای حروف‌چینی نیاز داشت) توانست وضعیت سوادآموزی را بهبود بخشد.

اما دلیل اصلی این تغییر خط را نمی‌توان تنها با مزایای خط لاتین به عربی مرتبط دانست. یکی از مهمترین دلایل اصرار آتاتورک به تغییر خط، برنامه او برای گسست از تمام مظاهر قدیم و در عین حال برای فاصله گرفتن جامعه ترکیه از اسلام بود. این خط در عین حال از نظر سیاسی کمک کرد تا ترکیه از شرق و اسلام گسسته و به کشورهای غربی نزدیک‌تر شود. هرچند این تغییر خط و از بین رفتن ارتباط مردم با متون گذشته در عین حال گسستی تاریخی در تاریخ معاصر ترکیه ایجاد کرد که خود موجب جریانی از دل جامعه برای بازگشت به خویشتن شد. بسیاری از حرکت‌های اسلامی و محافظه‌کار در دهه‌های اخیر هم از دل این بازگشت به خویشتن متولد شدند.

اما این رفرم زبانی، باعث تبعیضاتی علیه مخالفان این تغییر و سایر اقلیت‌ها هم شد. به عنوان مثال هنگامی که دارالفنون قدیمی در استانبول مجدداً تاسیس شد، دو سوم کادر آموزشی این دانشگاه اخراج شدند و تنها پیروان اصلاحات کمالیستی و طرفداران خط جدید توانستند موقعیت خود را حفظ کنند. این تازه آغاز بسیاری از پاکسازی‌های دانشگاه‌های ترکیه در سال‌های بعدی بود.

این اصلاحات هدف سیاسی دیگری هم داشت؛ امحای اقلیت‌های ترکیه در ساختار دولت‌/ملت مبتنی بر ترک بودن. در حالی که حروف جدیدی به الفبای لاتین اضافه شدند، سایر حروفی که در زبان‌های دیگر منطقه آناتولی وجود داشتند ممنوع اعلام شدند. حروف Q ،X وW به علت آنچه سازگار نبودن با آوای ترکی خوانده شد جایی در این الفبا پیدا نکردند و در عین حال استفاده از این سه حرف غیرقانونی تلقی و جرم محسوب شده و تنها در صورتی که بخشی از یک کلمه‌ی لاتین بود مجاز تلقی می‌شد.

اما این سه حرف هجاهایی را در زبان کردی نمایندگی می‌کردند. با اجرایی شدن این قانون کسانی که در نامشان این حروف وجود داشت قادر به گرفتن شناسنامه نبودند و کسانی هم به علت استفاده از این سه حرف در نوشته‌هایشان زندانی شدند. حساسیت به این حروف تا حدی بود که استفاده از آنها از سوی دولت ترکیه به مثابه “حمایت از تروریسم” تلقی می‌شد.

این ممنوعیت تا چند سال پیش برقرار بود و در سال ۲۰۰۷ شهردار یکی از شهرهای منطقه کردنشین ترکیه به علت نوشتن تبریک نوروز با حرف W دادگاهی شد. دو سال بعد ۲۰ تن از شهروندان کرد ترکیه به همین جرم جریمه شدند. در نهایت در سال ۲۰۱۳ حروف W، Q و X قانونی شدند.

زبان و خط، دعوایی که هنوز ادامه دارد

مساله خط عربی یا لاتین هنوز هم عرصه مهمی برای درگیری‌های سیاسی در ترکیه است. از یک‌سو طریقت‌های اسلامی تبلیغات زیادی برای بازگشت خط عربی و آموزش زبان عثمانی انجام می‌دهند و از سوی دیگر بخش‌های مدرن‌تر جامعه، این خط را به نوعی نماینده محافظه‌کاری و عقب‌ماندگی در جامعه می‌بینند. بسیاری یکی از دلایل بروز اسلام‌گرایی سیاسی در دهه‌های اخیر در ترکیه را سیاست‌های مدرنیته از بالای آتاتورک و سال‌های اول جمهوری به ویژه تغییر یک‌باره خط مرتبط می‌دانند.

رئیس جمهور ترکیه رجب طیب اردوغان در سال ۲۰۱۴ در مراسم اهدای جایزه هیئت تحقیقات علمی و فناوری ترکیه گفت: “در حالی که ما زبانی بسیار غنی داشتیم که برای تولید علم بسیار مناسب بود، یک شب خوابیدیم و صبح روز بعد زبان‌مان از بین رفته بود. اکنون ما به سطح کشوری رسیده‌ایم که به زبان‌های خارجی علم می‌آموزد و کلمات کنونی زبان ترکی برای فلسفه‌ورزی کفایت نمی‌کند.” البته این اولین و آخرین باری نبود که اردوغان به تغییر خط و زبان ترکی اشاره می‌کرد.

در همین سال “نوزدهمین شورای ملی آموزش” تصویب کرد که ترکی عثمانی باید به عنوان یک واحد درسی اجباری به برنامه آموزشی دبیرستان‌ها افزوده شود. با اعلام این خبر صدای کمالیست‌ها درآمد و این موضوع را گام جدیدی از سوی دولت برای عدول از اصول لائیسیته دانسته و تلاشی برای بازگشت به دوران عثمانی تلقی کردند. هرچند این طرح هنوز هم اجرایی نشده و شهروندان ترکیه هنوز از خواندن متون پیش‌تراز یک‌صد سال پیش خود ناتوان هستند.


قسمت‌های قبلی مجموعه زبان و خط فارسی:

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

بازگشت شاهان باستانی مصر در رژه مومیایی‌ها

Avatar

منتشر شده

در

(Last Updated On: آوریل 4, 2021)

مصری ها نظاره‌گر رژه تاریخی حاکمان کهن این سرزمین در قاهره پایتخت هستند.

در این برنامه پر زرق و برق چند میلیون دلاری ۲۲ مومیایی – ۱۸ شاه و چهار ملکه – از موزه نئوکلاسیک مصر به نمایشگاه جدیدی در فاصله ۵ کیلومتری محل قبلی منتقل می شوند.

این مومیایی ها در میان تدابیر شدید امنیتی که با جایگاه و منزلت سلطنتی آنها همخوانی دارد به موزه جدید ملی تمدن مصر منتقل می شوند. این برنامه “رژه طلایی فراعنه” نام دارد.

آنها به ترتیب زمانی سلطنت خود منتقل می شوند؛ از تائو دوم فرمانروای سلسله هفدهم گرفته تا رامسس نهم، که در قرن ۱۲ قبل از میلاد سلطنت می کرد.

مصر یک سال پیش افزایش شدید آمار ابتلا به کووید -۱۹ را تجربه کرد، اما بعدا به دنبال کاهش آمار ابتلا و مرگ، محدودیت های گردهمایی در فضای باز لغو شد.

یکی از جذابیت های اصلی رویداد روز شنبه شاه رامسس دوم، معروف ترین فرعون از دوران پادشاهی جدید، است که برای ۶۷ سال حکمرانی کرد و به خاطر امضای اولین پیمان صلح معروف است.

شاه رامسس دوم در این رژه منتقل شد

Reuters
شاه رامسس دوم در این رژه منتقل شد

یک جاذبه دیگر ملکه حتشِپسوت یا بانوی اشرافی اصیل است. او در زمانی حاکم شد که طبق آداب و رسوم وقت، زنان فرعون نمی شدند.

هر مومیایی سوار بر یک وسیله نقلیه با دکوراسیون خاص منتقل می شود و دور آنها را کاروانی شامل ارابه ها احاطه کرده است.

مومیایی ها برای حفاظت بهتر در جریان این انتقال در جعبه های مخصوص نیتروژن قرار داده شده اند. جاده های مسیر حرکت هم دوباره آسفالت شده تا حرکت آنها روان و بی دست انداز باشد.

این مومیایی ها در سال ۱۸۸۱ و ۱۸۹۸ در دو محفظه در ویرانه تبای (تبس) پایتخت باستانی مصر یا همان الاقصر در مصر علیا کشف شد.

این بقایا در موزه معروف مصر که جهانگردان از اطراف جهان در یک قرن اخیر به دیدن آن را رفته اند قرار گرفت.

مقام های مصری امیدوارند که موزه تازه که در ماه جاری به طور کامل فعال می شود به احیای صنعت گردشگری مصر کمک کند که از درآمدهای مهم کشور است.

مومیایی ها از موزه مصر در میدان تحریر به جایگاه تازه منتل شدند

EPA
مومیایی ها از موزه مصر در میدان تحریر به جایگاه تازه منتل شدند

این صنعت در یک دهه اخیر به دلیل تلاطم سیاسی و در یک سال اخیر به دلیل همه گیری کرونا ضربه خورده است.

نمایشگاه تازه آنها “مومیایی های تالار سلطنتی” خواهد بود که از روز ۱۸ آوریل به روی عموم باز می شود.

این تالار طوری طراحی شده که فضای دره پادشاهان در الاقصر را برای بازدیدکنندگان تداعی می کند.

“موزه کبیر مصر” که مجموعه معروف توتانخامون در آن مستقر می شود قرار است سال آینده افتتاح شود. این موزه به اهرام بزرگ در جیزه قرار دارد.

mummies on theior way across caiuro

Reuters
انتقال با وسایل نقلیه ویژه
مومیایی ها به موزه جدید ملی تمدن مصر منتقل می شوند

EPA
مومیایی ها به موزه جدید ملی تمدن مصر منتقل می شوند

به خواندن ادامه دهید

Trending

آریانا نیوز. کلیه حقوق مربوط به این پایگاه خبری محفوظ است