Connect with us

بی بی سی فارسی

جهانی شدن زنان نویسنده ایرانی‌تبار(۱)؛ پلی بر فراز مرزها

Avatar

منتشر شده

 در

(Last Updated On: فوریه 15, 2021)
ایران

Getty Images
پیش‌بینی‌اش چهل‌ودو سال پیش دشوار بود ولی، در ملتقای حضور و غیاب، زنان ایرانی در داخل و خارج کشور به قله‌های شکوهمندی رسیده‌اند

در تلاقیگاه اضداد شگفتی آفریده می‌شود و بدعت پا به منصه ظهور می‌گذارد. از هم‌کناری باران و آفتاب رنگین‌کمان زاده می‌شود. و آن‌گاه که لایه‌های رنگ و روشنایی در تاروپود تاریکی و سیاهی می‌دود، و زبان زیبای فارسی “گرگ‌ومیش” می‌نامدش، سحر از راه می‌رسد و آفتاب به دنیا می‌آید. بی‌سبب نبود که اجداد ما رسیدن بلندترین شب و کوتاه‌ترین روز را در آغاز زمستان با درایت و هوشمندی شانه‌به‌شانه جشن می‌گرفتند تا به پیشواز نور و روشنایی فزاینده بروند و با فروتنی این قانون طبیعت را پذیرا شوند که ژرفای نزول آغازِ صعود است و نقطۀ اوج آغازِ حضیض. فواره در بلندترین ارتفاعِ خود سرنگون شدن را آغاز می‌کند.

پیش‌بینی‌اش چهل‌ودو سال پیش دشوار بود ولی، در ملتقای حضور و غیاب، زنان ایرانی در داخل و خارج کشور به قله‌های شکوهمندی رسیده‌اند. بیش از چهار دهه پس از استقرار جمهوری اسلامی و اصرارش بر تفکیک جنسیتی با حذف هرچه بیشتر زنان از فضاهای عمومی، و پنهان کردن بدنشان در حجابی اجباری و صدایشان در سکوتی تحمیلی، زنان نه تنها در پرده و پستو نمانده‌اند بلکه با استقامت و مبارزه‌ای الهام‌بخش در عرصه‌هایی تازه رخ نموده‌اند. پا را از فضاهای از پیش‌ تعیین‌شده فراتر گذاشته‌اند. از خطوط قرمز گذشته‌اند و، به ‌رغم شرایط نا‌مطلوب، بالیده‌اند. از به دست آوردن جایزه نوبل و حضور در هیئت داوری این جایزه و جشنواره‌های بین‌المللی گرفته تا انواع و اقسام جوایز حقوق بشر و پزشکی و ریاضیات، از پیروزی در مسابقات المپیک و درخشیدن در عرصه‌های فضانوردی و سینما و تئاتر و موسیقی و فناوری و هنرهای تجسمی گرفته تا موفقیت‌های بی‌سابقه در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، آشپزی و آموزشی، و در شبکه‌های خبری آوازه شهرتشان را جهانگیر کرده‌اند و به عنوان چهره‌هایی برجسته و پیش‌گام در جهان شناخته شده‌اند.

بیشتر بخوانید:

در زمینه ادبیات هم شکوفایی زنان، چه از نظر کیفی و چه از نظر کمی، چشمگیر بوده ‌است. امروز خیل عظیم نویسندگان و شاعران زن در داخل و خارج کشور آثار بدیع و ارزشمندی می‌آفرینند. البته جای تعجب نیست. بیش از یک قرن است که ادبیات زنان پیش‌گام جنبش‌های مدنی، فرهنگی و سیاسی بوده است. زنان ادیب و قلم‌به‌دست ما از پیش‌قراولان انقلاب سومی بوده‌اند که، به‌موازات انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی، ارکان جامعه ایران را از بیخ‌وبن نغییر می‌دهد. نوشته پیش‌رو اما تنها درباره نویسندگان ایرانی‌تباری است که به زبان سرزمین میزبان می‌نویسند. (به استثنای اشراق درخت گوجه سبز. شکوفه آذر این کتاب را به فارسی نوشت ولی ترجمۀ فصیح و زیبای این رمان نامزد جوایز مهمی ازجمله بوکر بین‌المللی شده است) ادبیاتی که، فارغ از قیدوبندهای سانسور دولتی و شرایط دشوار نشر، و به برکت امکانات بیشتر و فراهم‌تر، رونق شایان توجهی یافته است.

هرچند تأمل و تعامل بیشتری درباره مناسبات خواننده و نویسنده و ناشر و نقش سازنده یا ستیزنده دولت‌های وقت لازم است، می‌توان پرسید چرا پس از ۱۳۶ سال و به رغم پیشینه شکوهمند ادبیات فارسی جایزه نوبل نصیب هیچ شاعر یا نویسنده ایرانی نشده است؟ چرا در اغلب گلچین‌ها و گزیده‌های ادبیات جهان به‌ندرت نام و نشانی از نویسندگان و شاعران معاصر ایرانی دیده می‌شود؟

ایران

Getty Images
آثار این زنان با استقبالی بی‌سابقه مواجه شده

به گمان من عمر این غیاب به سر آمده است. هر چند بسیاری بر این عقیده بودند که ادبیات مهاجرت راه به جایی نمی‌برد و با وجود تفاوت‌های‌ شایان توجه در کیفیت آثارشان، زنان مهاجر و تبعیدی، با ممارستی ستودنی و گام‌های استوار، موج نویی در ادبیات فارسی و ادبیات جهان ‌آفریده‌اند. (استفاده من از دو واژه تبعید و مهاجرت شباهت تنگاتنگی با تعریف دالیا سوفر دارد. او می‌نویسد: “تبعید و مهاجرت، واژگانی که بیشتر وقت‌ها جای هم به کار گرفته می‌شوند، از یک جنبۀ کلیدی ناهمسان‌اند. تبعید، که با گریزناپذیری همراه است و نه با گزینش، از عاملیتی که در ذاتِ مهاجرت نهفته است، بری‌ست. تبعیدی‌ای که از دیار خود رانده شده، در پی ناپدیدشدنش می‌بایست راه خود را بیاید.”)

در بیش از یازده قرن تاریخ مدونِ ادبیات فارسی این اولین بار است که زنان ایرانی در سطحی گسترده برنده یا نامزد بعضی از مهم‌ترین جوایز ادبی جهان شده‌اند (به عنوان مثال، جوایز پن‌ ـ‌ فاکنر، آلبرتین، بوکر بین‌المللی، بیلی جیفورد، کتاب سال وزارت فرهنگ ایتالیا، قلم امریکا، نشان لژیون دونور فرانسه، کتاب سال امریکا، ویلیام سارویان، استیل، لطیفه یارشاطر، لوئیز راث، راسبونز فولیو، فردریک نس، پن ـ‌ مارتا آلبرن و بسیاری دیگر. شاهزادۀ گمنام نوشتۀ امینه پاکروان (به زبان فرانسه) در سال ۱۹۴۴ جایزه ریوارول را دریافت کرد. تا جایی که من می‌دانم، این اولین جایزه بین‌المللی است که یک نویسنده ایرانی به دست آورده است.)

این اولین بار است که آثار این زنان با استقبالی بی‌سابقه مواجه شده، به زبان‌های متعدد ترجمه شده و به فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌ها در ممالک مختلف راه یافته است‌. این اولین بار است که ادبیاتی که شعرمحور نیست ولی از آن سنت غنی تغذیه می‌کند و قدرش را می‌شناسد، در صحنۀ بین‌المللی از منزلت و رونق بی‌سابقه‌ای برخوردار شده است. معتبرترین روزنامه‌ها و مجلات و رسانه‌های عمومی و منتقدان سرشناس آن را تحسین و تحلیل می‌کنند. در مدارس و دانشگاه‌ها تدریس می‌شود. کتاب‌ برگزیده سال می‌شود. با اقتباس از آن فیلم سینمایی ساخته می‌شود (بعضی از این اقتباس‌ها بسیار موفق و برخی دیگر ناموفق بوده‌اند. مثلاً در سال ۲۰۱۵ با اقتباس از کتاب زیبا و پیجیدۀ دالیا سوفر فیلم سپتامبرهای شیراز با شرکت سلما هایک، آدرین برودی و شهره آغداشلو ساخته شد ولی مورد انتقاد اغلب منتقدان قرار گرفت. سوفر در چندین مصاحبه از این فیلم اظهار نارضایتی کرده است.)

طبعا کارنامه این نویسندگان در قاب و قالبی تنگ نمی‌گنجند و آثار متنوعشان به لحاظ سبک و سیاق نویسندگی، منظر سیاسی، اندیشه و شیوه روایت، طیف وسیعی را تشکیل می‌دهد و از ارزش ادبی متفاوتی برخوردار است. گونه‌های ادبی و پژوهشی مختلفی را در بر می‌گیرد ــ از رمان و داستان کوتاه و شعرگرفته تا داستان کودکان، جستار، نقد ادبی، ترجمه، داستان مصور، حدیث نفس، زندگی‌نامه، رمان تاریخی و فیلم‌نامه. ولی مشخصه اغلب این زنان نویسنده، سوای تعهدشان به زیبایی و فصاحت زبان و شگردهای روایی تازه، عزم و ارادۀ آنها برای گذر از مرزبندی‌های رایج جغرافیایی، فرهنگی، جنسیتی، و روایی بدون انکار وجود آنهاست. این آثار سنت‌های قراردادی را برنمی‌تابند و تجلی مرزپیمایی نویسندگانشان هستند. از سکون و سکوت می‌پرهیزند. تفاوت و تکثر را درک می‌کنند، ارج می‌نهند و قدر می‌شناسند. درآستانه ایران و جهان ‌ایستاده‌اند و گونه جدیدی از ادبیات فارسی را در صحنۀ بین‌المللی ارائه می‌دهند که می‌توان ادبیات آستانه‌ خواندش. ادبیاتی که از چارچوب‌های مرسوم رها شده و در جست‌وجوی شیوه‌های جدید نگارش و بینش است. آگاه است که از جای خود کنده شده و هویت‌های سیال و منظرهای گوناگون ارائه می‌دهد. نه مغبون ادبیات غرب است نه مرعوب ادبیات شرق. می‌تواند در آن واحد از گوته و سروانتس و بورخس و کافکا و دوبووار و داستایفسکی در کنار شهرزاد قصه‌گو و فردوسی و حافظ و مولوی و سعدی و خیام و هدایت و فرخزاد و بیضایی سخن بگوید و تأکید کند که ادبیات ناب غرب و شرق نمی‌شناسد و مرز ندارد. به قول شهلا شفیق، “نوشتن اینک دنیای بی‌مرز من است برای زیستن آزادی.”

ایران

Getty Images
‘مانند اسرای جنگی جامۀ سیاه و سفید راه‌راه به تن دارد’

اگر به معماری روایی این آثار توجه کنیم، به جایگاه ویژه آستانه در اغلب آنها پی می‌بریم. آستانه، فضایی بینابینی، فضای گذار و‌گذر. محل مکث و حرکت. فصای سومی که نقطه ورود و خروج است و داخل و خارج را به هم پیوند می‌زند (برای استفادۀ پسااستعماری از “فضای سوم” رجوع کنید به هومی بابا، متفکر پارسی ـ امریکایی.)

ادبیات آستانه زاویه‌های دید متعدد را امکان‌پذیر می‌کند. تقابل‌های دوگانه و متضاد را در سطح محتوا، واژگان، تصاویر، صنایع ادبی، سبک نگارش و شیوۀ نگرش به چالش می‌کشد و مختل می‌کند ــ خیر یا شر، غرب یا شرق، عقل یا احساس، زشت یا زیبا، جبر یا اختیار، تأیید یا تکذیب، فنا یا بقا. در جهان روایی و فکری چنین آثاری سخن از این “یا” آن نیست؛ سخن از این “و” آن است. سخن از توازن و تلفیق است نه تناقض و تضاد. سیاه و سفید نه سیاه یا سفید. طیف گسترده‌ای از رنگ‌های گوناگون نه رنگی واحد. تصویرها و صداهاى مکملِ یکدیگر نه پیامی وحی‌گونه و مطلق‌گرا. شخصیت اصلی رمان بدیع و درخشان آذرین وندر ولیت علومی، مرا زیبرا صدا کنید، نمونه بارز چنین ویژگی‌هایی است. بی‌بی‌عباس عباس حسینی، که پذیرای سایه‌روشن‌های وجود خویش است، نام مستعار “گورخر” را برای خود برمی‌گزیند. به گفته خودش، گورخر”مانند اسرای جنگی جامۀ سیاه و سفید راه‌راه به تن دارد و مثل جوهر روی کاغذ همۀ دوگانگی‌ها را نفی می‌کند.”

گورخر، حیوان دورگه‌ای که حاصل اختلاط دو گونه متفاوت است. به نظر هم اسب است هم الاغ. هم سیاه است هم سفید، مثل دوات سیاه بر کاغذ سفید.

شخصی بودن از ویژگی‌های‌ بارز این آثار است. اغلب آنها بر اصالت و اعتبار احساسات و تجربیات فردی تأکید می‌کنند و با صراحت و جسارت شکاف عظیم میان ظاهر و باطن را برنمی‌تابند. از محبوس و محصور ماندن در هویتی از پیش تعیین‌شده و دوقطبی ــ فرشته یا شیطان، نجیب یا نانجیب، پارسا یا لکاته، ساکن و صامت یا گویا و تیزپا ــ خودداری می‌کنند. با نگاهی اغلب فارغ از تعصب یا تقدس، هویتی آزاد یا دست‌کم جست‌وجوگر آزادی را در تاروپود آثارشان ثبت می‌کنند. سرور کسمایی در رمانِ یک روز پیش از آخر زمان راوی زندگی دختری ایرانی است که هویت و نامی را که بر او نهاده‌اند نفی می‌کند و “پیگیر تغییر اسم می‌شود تا اسمی ‌از آن خودش داشته باشد. این پیگیری با روزهای انقلاب ۵۷ و هرج‌ومرج در کشور هم‌زمان می‌شود و این دختر کم‌کم، در مسیر جست‌وجوی تغییر اسم، با آدم‌های دیگری روبه‌رو می‌شود که آنها هم به اشکال مختلف به دنبال هویت خود می‌گردند و در پایان یکی از دلایل این انقلاب را همین بی‌هویتی می‌یابد.” (سرور کسمایی، “رمان و مدرنیته همزاد یکدیگرند”، کیهان لندن، چهارشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۶.)

ایران

Getty Images
از محبوس و محصور ماندن در هویتی از پیش تعیین‌شده و دوقطبی خودداری می‌کنند

شاید از همین روست که استعاره باروری و زایش به‌تلویح یا تصریح در بسیاری از این آثار محورین است. ویرجینیا وولف در کتاب اتاقی از آن خود می‌گوید زنان وقتی می‌اندیشند (و قلم به دست می‌گیرند)، از طریق مادرانشان می‌اندیشند (و می‌نویسند). مادر و نیای مادری نقش مهمی در این متن‌ها ایفا می‌کنند. آنچه درباره‌اش سکوت کرده‌ام نوشته آذر نفیسی، دختر خوب: خاطرات مخفی مادرم به قلم جازمین دارزنیک، و سایه باد: نور دو چشمم به ویراستاری سعیده پاکروان از مصادیق بارز این بازآفرینی و بازبینی هستند. ولی این نوشته‌ها فقط رو به گذشته ندارند و نگاهشان به آینده هم هست. بر رویش و زایش تأکید می‌کنند. به عنوان مثال، در رمان به غایت زیبای جینا نهایی، مهتاب در خیابان ایمان، رهایی و رستگاری یهودیانی که سرگذشت و تجربیاتشان مایه و ملاط کتاب است، در تولد روایتی است که زندگی یک اقلیت مذهبی را برای اولین بار به زبان رمان تصویر می‌کند و به ثبت می‌رساند. روایتی چنان ناآشنا که، به گفته خود نهایی، “کتابفروشی‌های امریکا نمی‌دانستند این کتاب را باید در چه قسمتی بگذارند: قسمت کتاب‌های تاریخی یا رمان یا فانتزی.” (فرنوش رام، “مصاحبه فرنوش رام با جینا نهایی به مناسبت انتشار کتاب تازه‌اش”.)

نگار جوادی در رمان بدیع و زیبایش، دزوریانتال، تولد کتاب و فرزند را به هم پیوند می‌زند. خواننده در اتاق انتظار یک کلینیک باروری در پاریس با شخصیت اصلی رمان، کیمیا، آشنا می‌شود. او یک لوله نطفۀ اهدایی در دست و آرزوی باروری و زایش در سر دارد. نوزادِ در راه استعاره‌ایست برای روایت در شرف آفرینش. متنی در جست‌وجوی شجره‌ای جدید. متنی دورگه.

دنیای فکری شهلا شفیق هم که از دیدگاه‌های دوبنی گریزان است، تعریف مطلق و بی‌چون‌وچرایی از اینجا و آنجا ندارد. او حتی دیوار میان مرگ و زندگی را هم به پرسش می‌کشد و جهان را به دو بخش متمایز میرا و نامیرا تقسیم نمی‌کند. برای او غیاب جسم خاکی الزاماً پایان رابطه نیست. سوگ فرزند ازدست‌رفته گیتا، راوی رمان زیبای از آینه بپرس، و هلن، یکی از شخصیت‌های اصلی کتاب، را سوگی جانکاه ولی فراسوی آداب متداول سوگواری ترسیم می‌کند. گیتا سیاه نمی‌پوشد. مویه و زاری نمی‌کند. مرثیه نمی‌خواند. قلم به دست می‌گیرد و با شکیبایی فرزند را از گزند غیاب و فراموشی و فنا محفوظ نگاه می‌دارد. یاد او را در تار‌وپود کلماتش می‌تند و نقاشی‌اش را زینت جلد کتاب می‌کند تا نامش و یادش و هنرش همواره همراه کتاب بماند و با آن به اقصی نقاط جهان سفر کند. شفیق می‌داند درگذشتگان الزاما درنمی‌گذرند و می‌توان با آنها زندگی کرد. آخرین کتابش، کلمات باقی و باقی کلمات، گویی با همکاری و همدلی فرزند دلبندش، محبوبه، و دوستش رضا دانشور پس از مرگشان به رشته تحریر درآمده‌ است. کلمات باقی مکمل باقی کلمات می‌شوند و دو نویسنده ــ یکی در قید حیات و دیگری در آن سوی حیات ــ به معجزه هنر و فراسوی مرزها با هم همکاری می‌کنند. جملات ناتمام یکدیگر را تمام می‌کنند. افکار ناگفته و نیمه‌کاره یکدیگر را به پایان می‌رسانند و بر این حقیقت گواهی می‌دهند که قصه در آستانۀ یکی بود/یکی نبود خلق می‌شود.

این سیر و سلوک در زمان و در فضا، این سفر بر بال کلمات و فراسوی مرز میان مرگ و زندگی، بن‌مای رمان تودرتو تنیده شکوفه آذر است. راوی اشراق درخت گوجه سبز دختر سیزده‌ساله‌ایست که در آتش سوخته ولی مرگ جسمانی‌اش آغاز عروج اوست، آغاز پرواز و مقابله با زوال. او که بهار نام دارد، همچون بهار فصل زایش و رویش است و بازگشتنی است. گویی آب حیات خورده و پس از مرگ “به خانه برمی‌گردد تا نه‌ تنها التیام‌بخش اندوه خانواده، بلکه از آن پس راوی زندگی پرفرازونشیب آنان نیز باشد.” (شکوفه آذر، «رئالیسم جادویی، بهترین سبک ادبی برای نشان دادن خود واقعی جامعۀ امروز ما»، رسانه همیاری.)

  • قسمت دوم این مطلب به زودی منتشر میشود.

به خواندن ادامه دهید
اعلانات

بی بی سی فارسی

‘یک دور دیگر’؛ چگونه فیلمی در مورد مشروب‌نوشی به ستایش زندگی بدل شد؟

Avatar

منتشر شده

در

(Last Updated On: آوریل 7, 2021)
Another Round

StudioCanal/Henrik Ohsten
مدس میکلسن در فیلم یک دور دیگر می‌درخشد

در عجیب‌ترین فصل جوایز سینمایی که تاکنون دیده‌ایم، یک فیلم دانمارکی در مورد چهار مرد میانسال سفیدپوست که یک نظریه را با نوشیدن الکل می‌آزمایند، به موفقیتی بزرگ بدل شده است.

“یک دور دیگر” فیلمی به کارگردانی توماس وینتربرگ با بازی مدس میلکسن برنده چهار جایزه اروپایی در ماه دسامبر شد.

این فیلم همچنین نامزد چهار جایزه بفتا از جمله در بخش بهترین بازیگر برای میکلسن و نامزد دو جایزه اسکار از جمله در بخش بهترین کارگردانی است.

کارگردان فیلم می‌گوید که هر جایزه‌ای که فیلم ببرد (مثل خود فیلم) یادبود ایدا دختر نوجوان او است که چهار روز پس از شروع فیلم‌برداری در تصادف اتومبیل کشته شد. این دختر ۱۹ ساله قرار بود در این فیلم بازی کند.

Another Round

StudioCanal/Henrik Ohsten
لارس رانته، توامس بو لارسن، مدس میکلسن و مگنوس میلنگ (به ترتیب در جهت عقربه‌های ساعت) نقش چهار دوست که معلم هستند را بازی می‌کنند

وینتربرگ می‌گوید: “این فیلم خیلی برایم خاص است چون هنگام ساخت آن دخترم را از دست دادم. به همین دلیل فیلم را برای او و به افتخار او ساختیم. او عاشق این پروژه بود و آن را می‌ستود؛ بنابراین هر تلالو درخشش فیلم به او تعلق دارد.”

“اوایل، ادامه کار تقریبا غیرممکن بود، همه ما خرد شده بودیم. تنها راه ادامه کار این بود که فیلم را برای او بسازیم. به همین دلیل نام دختر من در پایان فیلم به چشم می‌خورد. این به من انگیزه می‌دادصبح از خواب بیدارم شوم تا برایش کاری انجام دهم. احساس می‌کردم، فیلم برایم معنای خاصی داشت هرچند که در عین حال همه چیز بی‌معنا به نظر می‌رسید.”

کارگردان “یک دور دیگر” می‌گوید این قضیه موجب شد که فیلم “باشکوه‌تر” شود: “اول قرار بود فیلمی در مورد الکل و رفاقت بسازیم، بعد بلندپروازانه به این فکر افتادیم که یک دور دیگر را راجع به زندگی بسازیم. نه فقط راجع به زنده ماندن، بلکه در مورد زندگی. فیلم در کلاس ایدا و میان همکلاسی‌های او در مدرسه فیلم‌برداری شد و به نوعی بزرگداشت جوانی و نوع زندگی او نیز بود.”

Mads Mikkelsen in Another Round

StudioCanal/Henrik Ohsten
بسیاری از صحنه‌های فیلم در کلاس ایدا، دختر درگذشته وینتربرگ فیلم‌برداری شد

وینتربرگ فیلم‌نامه “یک دور دیگر” را با همکاری توبیاس لیندولم، فیلمنامه‌نویس دانمارکی نوشت. مدس میکلسن، نقش مارتین یک معلم تاریخ را بازی می‌کند که همراه رفقایش تامی، پیتر و نیکلای (با بازی توماس بو لارسن، لارس رانته و مگنوس میلنگ) این فرضیه را آزمایش می‌کنند که الکل می‌تواند کمک کند سرزندگی و طراوت از دست رفته جوانی را بازیابند.

نویسندگان فیلم از فرضیه فین اسکاردرود، روانپزشک نروژی الهام گرفته‌اند که می‌گوید خون انسان مادرزاد ۰/۰۵ درصد کمبود الکل دارد. وینتربرگ می‌گوید: “او معتقد است که این مقدار الکل می‌تواند خلاقیت، شجاعت و انگیزه ایجاد کند. من همچنین تاریخ جهان را مطالعه کردم و از کشف این حقیقت مشعوف شدم که بسیاری از بزرگ‌ترین دستاوردها برای کسانی حاصل شده که در هنگام بدست آمدن آن‌ها، احتمالا مست بوده‌اند.”

“من و توبیاس لیندولم کشف کردیم که الکل می‌تواند افراد و موقعیت‌ها را ارتقا دهد و هم‌زمان می‌تواند انسان‌ها را بکشد و خانواده‌ها را متلاشی کند.”

Mads Mikkelsen and Maria Bonnevie in Another Round

StudioCanal/Henrik Ohsten
مارتین (با بازی مدس میکلسن) و همسرش آنیکا (با بازی ماریا بونوی) تلاش می‌کنند رابطه سرد زناشویی خود را از نو گرم کنند

“ما می‌خواستیم بزرگداشتی برای الکل برگزار کنیم اما واضح است که قصد داشتیم این کار را تلویحی انجام دهیم. هرگز نمی‌خواستیم بیانیه‌ای اخلاقی راجع به الکل صادر کنیم همان طور که قصد نداشتیم یک آگهی تبلیغاتی برای الکل بسازیم.”

آقای وینتربرگ همچنین می‌گوید که هنگام فیلم‌بردای خبری از مصرف الکل نبود: “موقع فیلم‌بردای هیچ کس الکل نمی‌نوشید اما هنگام تمرین و گرفتن برداشت‌های آزمایشی ما برای امتحان کردن فرآیند تحقیق، لبی تر می‌کردیم.”

“یک دور دیگر”، آخرین همکاری بین وینتربرگ و میکلسن است. این دو هنرمند دانمارکی سال ۲۰۱۲ در فیلم شکار نیز همکار بودند؛ اثری در مورد آزار کودکان که نامزد اسکار، گلدن گلوب و بفتا شد و میکلسن با بازی در آن برنده جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره کن شد.

وینتربرگ در مورد این بازیگر می‌گوید: “او خودِ فیلمِ یک دور دیگر است و همین طور سه بازیگر دیگر. این فیلم برای آن‌ها و بخصوص مدس ساخته شده است. آن‌ها تبدیل به یک فیلم سینمایی شده‌اند و این دو را نمی‌توان از یکدیگر جدا کرد.”

“مدس بازیگر فوق‌العاده‌ای است و بهترین سازی که یک رئیس ارکستر می‌تواند در اختیار داشته باشد. و فیلم، همان طور که دیدید با یک رقص تمام می‌شود. این قدرت او به عنوان یک هنرپیشه را نشان می‌دهد. او عالی کار کرد.”

Mads Mikkelsen in Another Round

StudioCanal/Henrik Ohsten
مارتین با بازی مدس نیکلسن مردی است بی‌هدف که در گرداب افسردگی غرق شده است

فیلم پارسال و زمانی که سینماهای دانمارک باز بودند، بسیار پربیننده شد. وینتربرگ می‌گوید: “نگران بودم که فیلمی که از الکل و نوشیدن احمقانه پر شده‌است و با صحنه رقص آغاز می‌شود را در دنیایی که با مرگ و بحران‌های مالی روبرو بود، نمایش دهم.”

“نگران بودم که فیلم کمی بی‌ربط به نظر برسد ولی عکس آن اتفاق افتاد. به نظرم مردم به رفتاری غیر منطقی و کاملا فیزیکی نیاز داشتند. از خوش شانسی من به نظر می‌‌رسید که مردم فیلم را در آن موقعیت بیشتر هم دوست داشتند.”

“ما جوانان ۱۹ ساله‌ای را داشتیم که با کوله‌پشتی‌هایی که در آن آبجو گذاشته بودند برای بار چهارم به تماشای این فیلم می‌نشستند و همین طور الکلی‌های ناشناسی که فکر می‌کردند موضوع فیلم در مورد آن‌هاست.”

نقطه اوج “یک دور دیگر” موفقیت سینمای مستقل اروپاست؛ آن هم زمانی که سینماها حدود یک سال است بسته هستند و اقتصاد سینما وضعیت بی‌ثباتی دارد.

Another Round

StudioCanal/Henrik Ohsten
چهار دوست پس از یک شب میگساری به خانه بازمی‌گردند

وینتربرگ از سازمان‌هایی مانند آکادمی اسکار به دلیل ادامه دادن فعالیت‌هایشان تمجید کرد: “آن‌ها برای سینما می‌جنگند و این نیازمند توجه است. هرچند که ممکن است موفقیت آن‌ها به اندازه قبل از محدودیت‌ها نباشد.”

“من تا حالا برنده اسکار نشده‌ام. اگر برنده شوم بسیار اسباب افتخارم است. خیلی به دخترم فکر می‌کنم. این فیلم بخصوص برایم معنای دیگری دارد؛ متفاوت از تمام فیلم‌هایی که تا الان ساخته‌ام. همین حالا هم با دیدن سکانس‌هایی که به یاد دخترم ساختم، حس عجیبی پیدا می‌کنم.”

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

زبان در جاده سیاست؛ ماجرای تغییر خط در ترکیه

Avatar

منتشر شده

در

(Last Updated On: آوریل 7, 2021)
خط

Getty Images

در آستانه سده نوِ خورشیدی در مجموعه نوشتارهایی به موضوع خط فارسی و دگرگونی‌های آن در دوران معاصر- در اینجا به معنای بعد از ورود چاپ- و همچنین به چالش‌های پیش روی خط فارسی در روزگار دیجیتال، فضای مجازی و شبکه اجتماعی، پرداخته می‌شود. صاحب‌نظران، کارشناسان و پژوهشگران در این نوشتارها با رویکردهای متفاوت و از زاویه‌های مختلف به موضوع خط در حوزه فرهنگی زبان فارسی پرداخته‌اند.

در این مجموعه، رسم‌الخط، نقطه‌گذاری و نگارش نویسندگان حفظ شده‌اند.

n

Getty Images

بحث در مورد نارسایی‌های خط عربی، تنها مربوط به زبان فارسی و ایران صد سال اخیر نبوده است. این خط و ضعف‌ و قوت‌هایش در سال‌های آغازین جمهوری ترکیه و پیش‌تر از آن در دوران عثمانی هم، یکی از دغدغه‌های روشنفکران و در عین حال سیاسیون ترکیه هم بوده است.

نزدیک به یک‌صد سال پیش، ترکیه خط خود را از عربی به لاتین تغییر داد و این تغییر به یکی از مهم‌ترین و جنجال‌برانگیزترین اصلاحاتی تبدیل شد که هنوز هم در این کشور موضوع بحث و درگیری است. از یک طرف طرفدارن این تغییر از مدرن شدن جامعه ترکیه و ارتباط بیشتر این کشور با جهان غرب سخن گفته و از سویی دیگر مخالفان آن، به گسست تاریخی به‌وجود آمده در جامعه ترکیه و تبعات ناشی از آن سخن می‌گویند.

نگاهی به تاریخچه و تبعات مثبت و منفی این تغییر، می‌تواند ایرانیان را به درکی از آنچه عملا در فرآیند تغییر خط اتفاق می‌افتد برساند.

داستان تغییر خط ترکی از عربی به لاتین

ترک‌ها در طول تاریخ خود از الفباهای بسیاری مانند اورخون، سیریلیک و یونانی استفاده می‌کردند. پس از استیلای اسلام در منطقه آناتولی برای نزدیک به ۱۰۰۰ سال، زبان ترکی با استفاده از الفبای ترکی عثمانی که مبتنی بر خط عربی بود نوشته می‌شد اما این خط برای نوشتن کلمات ترکی ناکافی و ناقص بود. برای برخی از واج‌های چند حرف و برای برخی دیگر به ویژه واج‌های صدادار، هیچ حرفی وجود نداشت.

از اواسط قرن نوزدهم میلادی و با رواج تلگراف و صنعت چاپ، بحث در مورد الفبای ترکی و مشکلات و ضعف‌های خط عربی برای نگارش زبان ترکی آغاز شد. در این دوره، برخی روشنفکران ترک شروع به بحث در مورد دلایل عقب‌ماندگی عثمانی در برابر غرب پرداختند. یکی از مهمترین مواردی که این روشنفکران روی آن دست گذاشتند، بالا بودن نرخ بی‌سوادی و اصلاحاتی بود که باید در زمینه آموزش انجام می‌پذیرفت. اصلاح الفبای ترکی یکی از این موارد بود. البته بیشتر این بحث‌ها پیرامون اصلاح خطِ موجود و تغییراتی در جهت بهینه کردن آن بود نه تغییر کامل خط..

با فروپاشی امپراطوری عثمانی و تاسیس جمهوری ترکیه در سال ۱۹۲۳ به رهبری مصطفی کمال آتاتورک، که خود تحصیل کرده مدارس نظامی سکولار و غرب‌گرا بود و تصمیم داشت تا با گسستی همه جانبه از میراث عثمانی تاریخی یک‌سره جدید برای ترکیه نوین بسازد، اصلاحات وسیعی در زمینه‌های گوناگون در دستور کار قرار گرفت.

در سال ۱۹۲۸ یکی از تنش‌زاترین این اصلاحات، یعنی تغییر خط ترکی از عربی به لاتین که در ادبیات سیاسی ترکیه به نام “انقلاب حروف” نامیده می‌شود، آغاز شد. الفبای جدید برگرفته از الفبای لاتین و متشکل از ۲۹ حرف بود که هفت‌تای آن‌ها (Ç، Ğ، I، İ، Ö، Ş وÜ) شکل تغییر یافته‌ای از حروف اصلی لاتین بود که متناسب با احتیاجات آوایی زبان ترکی ساخته شده بودند. این “انقلاب” تاثیرات کوتاه و بلند مدت بسیاری چه در عرصه فرهنگ و چه در عرصه سیاست و اجتماع ترکیه برجا گذاشت.

محافظه‌کاران با این استدلال که حذف خط عربی از الفبای ترکی هویت مذهبی ترکیه را از بین برده و باعث جدایی این کشور از جهان اسلام می‌شود مخالف این طرح بودند. عده دیگری از روشنفکران هم به دلایلی دیگر با این طرح و نحوه اجرای آن مخالفت می‌کردند.

علی‌رغم پیشنهادات داده شده برای تغییر الفبا در طول ۳ سال، آتاتورک دستور داد تا این تغییر ۳ ماهه اجرایی شود. معنی این‌کار تغییر نام خیابان‌ها، مغازه‌ها و علایم عمومی، به روز شدن اسناد رسمی و تالیف و چاپ کتاب‌های درسی جدید بود، صرف نظر از این‌که شهروندان می‌توانند آنها را بفهمند یا نه.

همه شهروندان بین شانزده تا چهل سال سن ملزم به آموختن خط جدید شدند و مدارسی به این منظور افتتاح شد. فقط در استانبول نزدیک به دویست هزار زن و مرد در کلاس‌ها ثبت نام کردند.

آتاتورک برای توجیه و ترویج خط جدید با گچ و تخته سیاه قابل حمل به بسیاری از نقاط کشور سفر کرد و خط جدید را تقریباً در هر محیطی مانند مدارس، میدان‌ها و سایر مکان‌های عمومی توضیح داد: “دوستان من، زبان غنی و هماهنگ ما از امروز می‌تواند خود را با حروف جدید ترکی نشان دهد. ما باید خود را از شر این نشانه‌های نامفهوم و بی‌معنی، که قرن‌ها ذهن ما را در زندانی آهنین نگه داشته بود، نجات دهیم. شما باید خط ترکی جدید را به سرعت یاد بگیرید و آن را به دیگر هموطنان، زنان، مردان، باربرها و قایقرانان بیاموزید. این را به عنوان وظیفه‌ای ملی و میهنی در نظر بگیرید … اکنون زمان ریشه‌کن کردن خطاهای گذشته است. ما باید این خطاها را ترمیم کنیم … ملت ما با ذهن و الفبای خود جایگاهش را در جهان متمدن نشان خواهد داد.”

به این صورت مساله تغییر خط نه فقط به اصلاحاتی در زبان نوشتاری که خط جدید را به یکی از خطوط قرمز سکولارهای ترکیه تبدیل کرده و خط عربی ارتجاعی و حروف لاتین مترقی قلمداد شدند.

با تصویب این قانون نوشتن ترکی به خط قبلی ممنوع شد و با تاسیس فرهنگستان زبان ترکی در سال ۱۹۳۲، قوانین جدیدی برای حذف کلمات و اصطلاحات عربی و فارسی، به عنوان بخشی از ساخت “ترکیه جدید” و رسیدن به زبان “ترکی خالص” وضع شد. شهرهایی که نام غیر ترکی داشتند تغییر کردند. کتاب‌هایی که در متن آن‌ها زبان فارسی و یا عربی استفاده شده بود، حتی کتاب‌های دینی ممنوع شدند. استفاده از متون قبلی تنها با قصد امور پژوهشی مجاز اعلام شد و معلمان هم موظف به عدم استفاده از این دو زبان در تدریس شدند و زبان فارسی و عربی هم به عنوان زبان خارجی از برنامه آموزشی مدارس ترکیه حذف شدند.

تغییر خط در ترکیه

Getty Images
آگهی تغییر خط در ترکیه ۱۹۲۸

دست‌آورد‌ها و گرفتاری‌های تغییر خط

هرچند تصمیم تغییر خط از عربی به لاتین و پاک‌سازی زبان، مانند بسیاری دیگر ازتصمیم‌های دولت تازه تاسیس ترکیه، نه برآمده از سطح جامعه و حتی روشنفکران محلی که تصمیمی یک جانبه و بالا به پایین برای متجدد کردن جامعه بود اما این تغییر دستاوردهایی را با خود به همراه داشت.

یکی از مهمترین این دستاوردها، یکسان شدن گفتار و نوشتار ترکی بود. به صورت خاص حروف صداداری که در زبان ترکی موجود و خط عربی حرفی برای ثبت آن‌ها ندارد. پروفسور مینا اورگان استاد دانشگاه و نویسنده در خاطرات خود این تغییر را چنین توصیف می‌کند: “من به خوبی ظهور الفبای لاتین را به یاد می آورم. گرچه من بچه‌ای باهوش طبیعی بودم و دو زبان خارجی یاد گرفته بودم، اما نمی‌توانستم زبان خودم را به درستی بخوانم. حروف عربی برای زبان ترکی نامناسب هستند، وقتی متنی که با حروف عربی نوشته شده است را می‌خوانم، گیج می‌شوم. به عنوان مثال، متداول‌ترین حروف صدادار ترکی u ،ö و ü در بین حروف عربی وجود نداشتند و به جای آنها “و” وجود داشت که آن را می توان به پنج روش مختلف تلفظ کرد.”

همچنین در جامعه‌ای که نرخ باسوادی در آن نزدیک به ۱۰ درصد بود، این تغییر آسان‌تر بود اما از سوی دیگر در طی ۳ ماه بخش بزرگی از این تعداد هم به جمع بی‌سوادان پیوستند. برای مبارزه با این حجم بی‌سوادی در دهه‌های ۳۰ تا ۵۰ میلادی طرح‌های دیگری با نام “خانه‌های مردم” و “انستیتوهای روستایی” شکل گرفتند و نرخ باسوادی در سال ۱۹۳۵ به ۲۰ درصد رسید. امکان چاپ ارزان‌ و راحت‌تر کتاب‌هایی با الفبای جدید (خط عربی به نزدیک به ۴۰۰ قطعه برای حروف‌چینی نیاز داشت) توانست وضعیت سوادآموزی را بهبود بخشد.

اما دلیل اصلی این تغییر خط را نمی‌توان تنها با مزایای خط لاتین به عربی مرتبط دانست. یکی از مهمترین دلایل اصرار آتاتورک به تغییر خط، برنامه او برای گسست از تمام مظاهر قدیم و در عین حال برای فاصله گرفتن جامعه ترکیه از اسلام بود. این خط در عین حال از نظر سیاسی کمک کرد تا ترکیه از شرق و اسلام گسسته و به کشورهای غربی نزدیک‌تر شود. هرچند این تغییر خط و از بین رفتن ارتباط مردم با متون گذشته در عین حال گسستی تاریخی در تاریخ معاصر ترکیه ایجاد کرد که خود موجب جریانی از دل جامعه برای بازگشت به خویشتن شد. بسیاری از حرکت‌های اسلامی و محافظه‌کار در دهه‌های اخیر هم از دل این بازگشت به خویشتن متولد شدند.

اما این رفرم زبانی، باعث تبعیضاتی علیه مخالفان این تغییر و سایر اقلیت‌ها هم شد. به عنوان مثال هنگامی که دارالفنون قدیمی در استانبول مجدداً تاسیس شد، دو سوم کادر آموزشی این دانشگاه اخراج شدند و تنها پیروان اصلاحات کمالیستی و طرفداران خط جدید توانستند موقعیت خود را حفظ کنند. این تازه آغاز بسیاری از پاکسازی‌های دانشگاه‌های ترکیه در سال‌های بعدی بود.

این اصلاحات هدف سیاسی دیگری هم داشت؛ امحای اقلیت‌های ترکیه در ساختار دولت‌/ملت مبتنی بر ترک بودن. در حالی که حروف جدیدی به الفبای لاتین اضافه شدند، سایر حروفی که در زبان‌های دیگر منطقه آناتولی وجود داشتند ممنوع اعلام شدند. حروف Q ،X وW به علت آنچه سازگار نبودن با آوای ترکی خوانده شد جایی در این الفبا پیدا نکردند و در عین حال استفاده از این سه حرف غیرقانونی تلقی و جرم محسوب شده و تنها در صورتی که بخشی از یک کلمه‌ی لاتین بود مجاز تلقی می‌شد.

اما این سه حرف هجاهایی را در زبان کردی نمایندگی می‌کردند. با اجرایی شدن این قانون کسانی که در نامشان این حروف وجود داشت قادر به گرفتن شناسنامه نبودند و کسانی هم به علت استفاده از این سه حرف در نوشته‌هایشان زندانی شدند. حساسیت به این حروف تا حدی بود که استفاده از آنها از سوی دولت ترکیه به مثابه “حمایت از تروریسم” تلقی می‌شد.

این ممنوعیت تا چند سال پیش برقرار بود و در سال ۲۰۰۷ شهردار یکی از شهرهای منطقه کردنشین ترکیه به علت نوشتن تبریک نوروز با حرف W دادگاهی شد. دو سال بعد ۲۰ تن از شهروندان کرد ترکیه به همین جرم جریمه شدند. در نهایت در سال ۲۰۱۳ حروف W، Q و X قانونی شدند.

زبان و خط، دعوایی که هنوز ادامه دارد

مساله خط عربی یا لاتین هنوز هم عرصه مهمی برای درگیری‌های سیاسی در ترکیه است. از یک‌سو طریقت‌های اسلامی تبلیغات زیادی برای بازگشت خط عربی و آموزش زبان عثمانی انجام می‌دهند و از سوی دیگر بخش‌های مدرن‌تر جامعه، این خط را به نوعی نماینده محافظه‌کاری و عقب‌ماندگی در جامعه می‌بینند. بسیاری یکی از دلایل بروز اسلام‌گرایی سیاسی در دهه‌های اخیر در ترکیه را سیاست‌های مدرنیته از بالای آتاتورک و سال‌های اول جمهوری به ویژه تغییر یک‌باره خط مرتبط می‌دانند.

رئیس جمهور ترکیه رجب طیب اردوغان در سال ۲۰۱۴ در مراسم اهدای جایزه هیئت تحقیقات علمی و فناوری ترکیه گفت: “در حالی که ما زبانی بسیار غنی داشتیم که برای تولید علم بسیار مناسب بود، یک شب خوابیدیم و صبح روز بعد زبان‌مان از بین رفته بود. اکنون ما به سطح کشوری رسیده‌ایم که به زبان‌های خارجی علم می‌آموزد و کلمات کنونی زبان ترکی برای فلسفه‌ورزی کفایت نمی‌کند.” البته این اولین و آخرین باری نبود که اردوغان به تغییر خط و زبان ترکی اشاره می‌کرد.

در همین سال “نوزدهمین شورای ملی آموزش” تصویب کرد که ترکی عثمانی باید به عنوان یک واحد درسی اجباری به برنامه آموزشی دبیرستان‌ها افزوده شود. با اعلام این خبر صدای کمالیست‌ها درآمد و این موضوع را گام جدیدی از سوی دولت برای عدول از اصول لائیسیته دانسته و تلاشی برای بازگشت به دوران عثمانی تلقی کردند. هرچند این طرح هنوز هم اجرایی نشده و شهروندان ترکیه هنوز از خواندن متون پیش‌تراز یک‌صد سال پیش خود ناتوان هستند.


قسمت‌های قبلی مجموعه زبان و خط فارسی:

به خواندن ادامه دهید

بی بی سی فارسی

بازگشت شاهان باستانی مصر در رژه مومیایی‌ها

Avatar

منتشر شده

در

(Last Updated On: آوریل 4, 2021)

مصری ها نظاره‌گر رژه تاریخی حاکمان کهن این سرزمین در قاهره پایتخت هستند.

در این برنامه پر زرق و برق چند میلیون دلاری ۲۲ مومیایی – ۱۸ شاه و چهار ملکه – از موزه نئوکلاسیک مصر به نمایشگاه جدیدی در فاصله ۵ کیلومتری محل قبلی منتقل می شوند.

این مومیایی ها در میان تدابیر شدید امنیتی که با جایگاه و منزلت سلطنتی آنها همخوانی دارد به موزه جدید ملی تمدن مصر منتقل می شوند. این برنامه “رژه طلایی فراعنه” نام دارد.

آنها به ترتیب زمانی سلطنت خود منتقل می شوند؛ از تائو دوم فرمانروای سلسله هفدهم گرفته تا رامسس نهم، که در قرن ۱۲ قبل از میلاد سلطنت می کرد.

مصر یک سال پیش افزایش شدید آمار ابتلا به کووید -۱۹ را تجربه کرد، اما بعدا به دنبال کاهش آمار ابتلا و مرگ، محدودیت های گردهمایی در فضای باز لغو شد.

یکی از جذابیت های اصلی رویداد روز شنبه شاه رامسس دوم، معروف ترین فرعون از دوران پادشاهی جدید، است که برای ۶۷ سال حکمرانی کرد و به خاطر امضای اولین پیمان صلح معروف است.

شاه رامسس دوم در این رژه منتقل شد

Reuters
شاه رامسس دوم در این رژه منتقل شد

یک جاذبه دیگر ملکه حتشِپسوت یا بانوی اشرافی اصیل است. او در زمانی حاکم شد که طبق آداب و رسوم وقت، زنان فرعون نمی شدند.

هر مومیایی سوار بر یک وسیله نقلیه با دکوراسیون خاص منتقل می شود و دور آنها را کاروانی شامل ارابه ها احاطه کرده است.

مومیایی ها برای حفاظت بهتر در جریان این انتقال در جعبه های مخصوص نیتروژن قرار داده شده اند. جاده های مسیر حرکت هم دوباره آسفالت شده تا حرکت آنها روان و بی دست انداز باشد.

این مومیایی ها در سال ۱۸۸۱ و ۱۸۹۸ در دو محفظه در ویرانه تبای (تبس) پایتخت باستانی مصر یا همان الاقصر در مصر علیا کشف شد.

این بقایا در موزه معروف مصر که جهانگردان از اطراف جهان در یک قرن اخیر به دیدن آن را رفته اند قرار گرفت.

مقام های مصری امیدوارند که موزه تازه که در ماه جاری به طور کامل فعال می شود به احیای صنعت گردشگری مصر کمک کند که از درآمدهای مهم کشور است.

مومیایی ها از موزه مصر در میدان تحریر به جایگاه تازه منتل شدند

EPA
مومیایی ها از موزه مصر در میدان تحریر به جایگاه تازه منتل شدند

این صنعت در یک دهه اخیر به دلیل تلاطم سیاسی و در یک سال اخیر به دلیل همه گیری کرونا ضربه خورده است.

نمایشگاه تازه آنها “مومیایی های تالار سلطنتی” خواهد بود که از روز ۱۸ آوریل به روی عموم باز می شود.

این تالار طوری طراحی شده که فضای دره پادشاهان در الاقصر را برای بازدیدکنندگان تداعی می کند.

“موزه کبیر مصر” که مجموعه معروف توتانخامون در آن مستقر می شود قرار است سال آینده افتتاح شود. این موزه به اهرام بزرگ در جیزه قرار دارد.

mummies on theior way across caiuro

Reuters
انتقال با وسایل نقلیه ویژه
مومیایی ها به موزه جدید ملی تمدن مصر منتقل می شوند

EPA
مومیایی ها به موزه جدید ملی تمدن مصر منتقل می شوند

به خواندن ادامه دهید

Trending

آریانا نیوز. کلیه حقوق مربوط به این پایگاه خبری محفوظ است